تبليغاتX
شهروند امروز
 
اين نام مخملباف است كه مي‌ماند

اين نام مخملباف است كه مي‌ماند

گزارش مجله «ورايتي»، بار ديگر خانواده «مخملباف» را خبرساز كرد

انفجار در پشت صحنه فيلم «اسب دوپا»، تازه‌ترين اثر «سميرا مخملباف»، كشته شدن اسب قصه او و زخمي شدن شش تن از عوامل اين فيلم آنقدر جنجال‌ساز نشد كه اظهارنظر‌هاي بعدي و تند و تيز اين خانواده درباره اين انفجار و طرز روايتشان از اين حادثه؛ اظهارنظرهايي كه توجه رسانه‌ها و از جمله مجله فيلم «ورايتي» را بار ديگر به اين خانواده جلب كرده است.

خانواده «مخملباف» همچنان جنجال‌سازند. حتي مخالفان اين خانواده عجيب و غريب هم نمي‌توانند به سادگي اين را انكار كنند؛ حتي همان‌ها كه معتقدند از فصل خبرسازي اين خانواده مدت‌ها گذشته است.

مخملباف‌ها همچنان بلدند چطور از افكار عمومي بهره بگيرند. آنها مي‌دانند با چه حربه‌اي باز نگاه‌ها را به سمت خودشان برگردانند؛ مخملباف‌ها به خوبي حساسيت‌هاي رسانه‌هاي دنيا را مي‌دانند. بلدند چه بگويند و با چه اظهارنظر هرچند غلوآميز دوباره خود را به تازه‌ها و خبرها بچسبانند و چطور با مانورها و شگردهاي – ديگر شناخته شده - تبليغاتي، دوباره مطرح شوند و به چشم «ورايتي»‌ها بيايند.

مجله فيلم ورايتي در تازه‌ترين گزارش خود درباره خانواده «مخملباف»، به ماه‌هاي دشواري اشاره مي‌كند كه اين خانواده پشت سر گذاشته‌ و درست انگشت اشاره خود را متوجه انفجار 27 مارس مي‌كند؛ انفجاري در پشت صحنه فيلم «اسب دوپا» به كارگرداني «سميرا مخملباف» اتفاق افتاد. مجله فيلم ورايتي اين انفجار را تهديد بزرگي براي خانواده مخملباف مي‌داند. منظور اين مجله، انفجاري است كه سميرا مخملباف درباره‌اش مي‌گويد: «من واقعا نمی‌دانم چه کسی مسوول آن حمله بود، اما باید این سوال را پرسید که چه کسی نمی‌خواهد ما فیلم بسازیم. چه کسانی به جشنواره فیلم رم پول دادند فیلم پدر من را نشان ندهد؟ ما به چه کسانی آسیب وارد می‌کنیم؟ ما همان چیزی هستیم که فکر می‌کنیم و سینما می‌تواند تفکرات ما را عوض کند. من هیچ وقت دست از این کار برنمی‌دارم.»

مجله ورايتي، در شرايطي كه مدت‌هاست مخملباف‌‌ها ديگر دغدغه سينماي ايران محسوب نمي‌شوند، ادعا مي‌كند: «مخملباف پدر در داخل ايران جزو ليست سياه قرار دارد و دختر جوان او «حنا» نتوانست با فيلم اولش، «بوداها از خجالت فرو ريختند» در هيچ يك از بخش‌هاي جانبي جشنواره كن شركت كند.» مجله ورايتي اين ادعا را احتمالا با توجه به گفته‌هاي خود مخملباف مطرح مي‌كند؛ زماني كه او مستقيما اين انفجارها را نقشه‌هاي مخالفان داخلي خود مي‌داند و در شصتمين سالگرد جشنواره كن، خودش و دخترش، سميرا، از اين سوءظن‌‌ها مي‌گويند. تازه‌ترين ساخته‌هاي مخملباف پدر چندان به چشم جشنواره‌هاي مهم دنيا نيامد و به گفته آنها «جنسيت و فلسفه» او، فاصله حيرت‌آوري با ساخته‌هاي دهه 70 اين كارگردان دارد. مجله ورايتي با تمجيد از اين كه مخملباف‌ها بيشترين تلاش خود را روي نقشه افغانستان گذاشته‌اند، ايران را منطقه ممنوعه «محسن مخملباف» مي‌داند و خبر داده است: «او اكنون گذرنامه فرانسوي گرفته است. به نظر مي‌رسد اروپا مقصد بعدي پروژه‌هايش باشد.» مجله ورايتي با نقل گفته‌اي از سميرا مخملباف، در مورد نمايش ندادن فيلمش در ايران، به ما ثابت مي‌كند كه مخملباف پدر، زماني كه كودكانش را از مدرسه‌ها بيرون مي‌كشد و برايشان در خانه مدرسه و كلاس درس خصوصي سيما مي‌گذارد، تا چه اندازه در تكثير شگفت‌انگيز خود موفق بوده و در آموزش شگردهاي تبليغاتي چه ميزان موفق عمل كرده است. سميرا مخملباف: «آنها به من گفتند فيلمنامه فيلم زيبا نوشته شده، اما گفتند كه با خانواده مخملباف مشكل دارند. آنها به من گفتند كه ترجيح مي‌دهند فيلم در ايران به نمايش درنيايد.» به نقل از مجله ورايتي؛ از سيزده فيلمنامه‌ كه مخملباف در سال گذشته نوشته است، سه نمايشنامه در پاريس، رم و برلين انجام شده است. در حالي كه حنا در تلاش است تا فيلم «بوداها» را به جشنواره ونيز و ديگر جشنواره‌ها ارايه دهد، سميرا مخملباف براي تكميل فيلمبرداري «اسب دوپا» به تاجيكستان رفته است و محسن مخملباف نيز براي پروژه‌ بعدي‌اش در حال آماده شدن است. با اين‌ حال مجله «ورايتي» نيز سرنوشت فيلمسازي اين خانواده را در وضعيت نامساعدي مي‌بيند. بايد منتظر ماند و ديد اين خانواده سينمايي، كه در اين چند سال در عرصه تبليغات موفق‌تر عمل كرده‌اند تا فيلمسازي، برنامه و فيلم‌هاي آينده‌شان چه خواهد بود. آيا همچنان خبرساز خواهند بود؟

  

مخملباف از اول همين بوده است 

 خسرو دهقان: «محسن مخملباف» از ابتدا همين بوده است. او از ابتدا يك شومن تبليغاتي واقعي بوده است. او هميشه بلد بوده است خوب ژست بگيرد تا در عكس‌ها خوب بيفتد.

مخملباف هيچ فرقي نكرده است. مخملباف امروز و ديروز تنها فرقي كه كرده اين است كه آن روزها مي‌توانست منتقدان را فريب بدهد و اين روزها نمي‌تواند. نه آن روزها نگران طبقات فرودست جامعه بود و نه اين روزها نگران مردم افغانستان است. مردم افغانستان هم قطعا امروزه سينماي او را دوست ندارند. دنيا از 11 سپتامبر به بعد تغيير كرده است و افغاني‌ها هم دلشان نمي‌خواهد چهره‌اي اينچنين در اذهان و رسانه‌ها داشته باشند. اتفاقاتي كه اين روزها براي مخملباف مي‌افتد، به هيچ رژيمي ‌ربط ندارد؛ تقصير هيچ رژيمي‌ نيست كه او اين روزها چهره واقعي‌اش را به سينما نشان داده كه تا چه اندازه تابع مد روز است.گله‌اي هم نيست، او همان مخملباف شب‌هاي زاينده‌رود است، همان كه به قول خودش در لانگ‌شات هم با «مسعود كيميايي» عكس نمي‌انداخت.او همان مخملباف «دستفروش» است و از اين بهتر نمي‌شود. او از همان دوران «حوزه هنري» تا به امروز همين بوده است و همين هم خواهد ماند. دهه 60 او همين بود. اي كاش اين روزها كه اين بحث‌ها شكل گرفته، مروري بر آثار مخملباف داشته باشيم، كتاب‌ها و مصاحبه‌هايش را هم  ارائه بدهيم، تا معلوم شود ظرفيت‌هاي  كم و پنهان آدم‌ها، چه به روزشان مي‌آورد. تعادل چيز خوبي است، سينماي غيرشعاري هم. به همين خاطر تنها اثر قابل تحمل مخملباف در تمام اين سال‌هاي او به زعم من، «گبه» بوده است. من مخملباف را ملامت نمي‌كنم، بيشتر منتقداني را ملامت مي‌كنم كه اعتقاد دارند؛ مخملباف از دست رفته است. او از ابتدا همين بوده است و من هميشه اين را گفته‌ام.

 

 

یکشنبه 24 تیر1386 ساعت 18:8 توسط شهروند امروز | موضوع: خبرنامه |