تبليغاتX
شهروند امروز - تماشای یک رویای تباه‌شده - محسن آزرم

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

واقعه‌نگاری «پنج هری پاتر» روی پرده سینما

خیلی از پسربچه‌هایی که آمده بودند تا شاهد نخستین نمایش «هری پاتر و سنگ جادوگر» باشند، موهایشان را تا حد ممکن صاف کرده بودند و ریخته بودند روی پیشانی‌شان و عینک‌های گردی به چشم زده‌ بودند که شبیه «هری پاتر» به‌نظر برسند. وقتی مهمان‌ها از راه رسیدند و هری پاتر واقعی از سواری مشکی پیاده شد، همان پسربچه‌‌ها از خوشحالی جیغ کشیدند. عکاس‌هایی که آمده بودند افتتاح این فیلم جنجالی را ثبت کنند، عکس‌های درجه‌یکی از این جمعیت گرفتند. همه پسرک‌هایی که دل‌شان می‌خواست هری پاتر باشند، دور هم جمع شده بودند و نام این جادوگر عینکی را با صدای بلند داد می‌زدند. آن‌روز، یکشنبه، چهارم نوامبر 2001 بود...

***

«هری پاتر» زود مشهور شد. آنها که باید این داستان را می‌خواندند، خواندند و درباره‌اش نظر دادند. مصاحبه کردند و نقد نوشتند و در همه این مصاحبه‌ها و نقدها، به این نکته اشاره کردند که می‌شود از این روی این رمان دنباله‌دار فیلم ساخت. آنها که باید این مصاحبه‌ها و نقدها را می‌خواندند، خواندند و به صرافت ساخت مجموعه فیلم‌های «هری پاتر» افتادند.

 

تهیه‌کننده‌ها دست‌به‌کار شدند و گفتند که برای خرید امتیاز سینمایی این رمان دنباله‌دار آماده‌اند. اما رمان فانتزی «جی. کی. رولینگ» تا مدت‌ها پرفروش‌ترین کتاب بود. هیچ کتابی به گرد پایش نمی‌رسید و این کار را برای کسانی که می‌خواستند امتیاز سینمایی‌اش را بخرند، کمی دشوار کرد. رقمی که ناشر [بلومزبری] و نویسنده پیشنهاد می‌کردند، بالاتر از آن بود که فکر می‌کردند. بالاخره کسی پیدا شد که این امتیاز را خرید. اما این تازه شروع ماجرا بود. چه‌کسی باید این مجموعه فیلم را بسازد؟

 

نام همه کارگردان‌هایی که پیشتر فیلمی برای نوجوانان، یا جوانان ساخته بودند، در فهرست قرار گرفت. مدت‌ها این شایعه دهن به دهن چرخید که «استیون اسپیلبرگ» قرار است کارگردانی «هری پاتر» را به‌عهده بگیرد. روزنامه‌ها هم این خبر را تایید کردند. اما تهیه‌کننده‌ فیلم [دیوید هیمن] به‌سرعت این خبر را تکذیب کرد. ظاهرا اسپیلبرگ، می‌خواسته فیلمنامه را آن‌طور که خودش دوست داشته بنویسد و این برای تهیه‌کننده‌ای که نوشتن فیلمنامه را کسی دیگر [استیون کلاوز] سفارش داده بود، عملا ممکن نبود. بالاخره، قرعه فال به‌نام «کریس کلمبوس» افتاد که تجربه ساخت فیلم‌هایی برای نوجوان‌ها را داشت و «تنها در خانه»‌اش [1990] تماشاگران زیادی پیدا کرده بود.

 

کمی بعد، معلوم شد که جی. کی. رولینگ با اینکه ظاهرا کاری به کار نسخه سینمایی داستانش ندارد، اما عملا روی همه‌چیز نظارت می‌کند و نسخه ‌نهایی فیلمنامه از زیر دست او بیرون می‌آید. هرچند شایعه‌ها خبر از این داشتند که رولینگ مهر تایید بر فیلمنامه «استیون کلاوز» نزده و از بار مسوولیتی که «دیوید هیمن» می‌خواسته بر عهده‌اش بگذارد، شانه خالی کرده است. خود رولینگ البته می‌دانست که تبدیل‌کردن این رمان به فیلم سینمایی کار آسانی نیست و بخش‌هایی از داستان، لابد، حذف می‌شوند. برای همین، از ابتدای کار چشم‌به‌ راه شبكه‌‌ای تلویزیونی بود تا امتیاز تلویزیونی هری پاتر را بخرد و آن‌ را در قالب مجموعه‌ای تلویزیونی نشان بدهد. اما هیچ شبکه‌ای پا پیش نگذاشت، تا اینکه تهیه‌کننده‌های سینمایی دست‌به‌کار شدند.

 

انتخاب کریس کلمبوس، بی‌شک صدای اعتراض خیلی‌‌ها را درآورد. عشاق سینه‌چاک هری پاتر، از انتخاب کارگردانی محافظه‌کار که واقعا فیلم «خوب» در کارنامه‌اش دیده نمی‌شد، راضی نبودند. با این‌همه، چشم‌به‌راه بازیگر «هری‌پاتر» ماندند و زمانی که رسما نام و عکس «دانیل رادکلیف» اعلام شد، نفسی از سر آسودگی کشیدند. این همان پسری بود که می‌توانست نقش هری‌پاتر را بازی کند. موهایش همان بود که در داستان آمده بود و آن عینک گرد وقتی روی چشم‌هایش می‌نشست، دیگر کسی شک نداشت که جادوگرزاده عینکی، از دنیای کاغذی پا به دنیای واقعی گذاشته است.

 

فیلمبرداری، بالاخره، شروع شد و از همان ابتدای کار، خبرهای غیررسمی درباره فیلم پخش شد. همه آنها که چشم‌به‌راه دیدن صحنه‌های محبوب‌شان در کتاب بودند، بی‌صبرانه منتظر نمایش عمومی فیلم ماندند. «هری پاتر و سنگ جادوگر» روی پرده سینماها رفت و خوانندگان هری پاتر، برای دیدن نسخه سینمایی‌اش صف کشیدند. اعتراض به فیلم ناگهان شروع شد. تقریبا هرکسی که اصل رمان را خوانده بود، به فیلمی که روی پرده نشان می‌دادند، اعتراض کرد. این، هری پاتری نبود که آنها در «خیال» خود مجسم کرده بودند. «هری پاتر و سنگ جادوگر» خلاصه رمان بود و بسیاری از صحنه‌های درخشان رمان و البته یکی دو شخصیت‌ داستان، در این نسخه سینمایی غایب بودند. همین باعث شد که خیلی‌ها همه تقصیر را به گردن کریس کلمبوس بیندازند و بگویند که انتخاب او بزرگ‌ترین اشتباه بوده است. حتی کسانی هم پیدا شدند که نامه‌ای به رولینگ نوشتند و از او خواستند اجازه ندهد کارگردانی قسمت‌های بعدی را به هم کلمبوس بسپارند.

 

برای کریس کلمبوس که گمان می‌کرد کارگردانی «هری پاتر و سنگ جادوگر» اعتبارش را در سینما دوچندان می‌کند، موقعیت خوبی نبود؛ اما فکر کرد که می‌شود فیلم بعدی را با دقت بیشتری ساخت. بازیگرهای فیلم قرار نبود تغییر کنند و استیون کلاوز، فیلمنامه‌اش را یک‌بار دیگر بازنویسی کرد.

 

«هری پاتر و تالار اسرار» یک‌سال بعد از سنگ جادوگر، در سال 2002، به‌نمایش درآمد. همه آنها که از دیدن سنگ جادوگر عصبانی شده‌ بودند، آماده بودند که دشنام‌های تازه‌ای را نثار کلمبوس و دیوید هیمن کنند؛ اما در کمال تعجب، «هری پاتر و تالار اسرار» بهتر از فیلم اول شده بود. این‌یکی هم البته فیلم «خوب» نبود، ولی دست‌کم می‌شد تا آخر تماشایش کرد. با این‌همه، بخشی از ایرادهای عمده‌ای که طرفداران هری پاتر به نسخه سینمایی سنگ جادوگر می‌گرفتند، به «هری پاتر و تالار اسرار» هم وارد بود. اینجا هم، متاسفانه، خبری از شوخ‌ و شنگ‌بودن لحن رولینگ نبود و کلمبوس، بیش از آنکه به فکر ساختن فضای جادویی- واقعی فیلمش باشد، فقط داستان را تعریف کرده است.

 

همان‌روزها بود که منتقدی سینمایی یادداشتی راجع به این فیلم نوشت و گفت اگر قرار باشد کارگردانی هر هفت داستان هری پاتر را به کلمبوس بسپارند و او در طول این آزمون و خطا، روش درست روایت این داستان را پیدا کند و همین‌طور پله‌پله پیش برود، احتمالا فیلم هفتم بهترین فیلم مجموعه از آب درمی‌آید. انتقادها و اعتراض‌ها به کریس کلمبوس و شیوه کارگردانی‌ فیلم ادامه داشت، تا اینکه او در یکی از مصاحبه‌هایش رسما اعلام کرد که کارگردانی سومین هری پاتر را به‌عهده ندارد و از ساخت بقیه فیلم‌ها انصراف داده و ترجیحش این است که به گروه تهیه‌کننده‌ها بپیوندد. برای آنها که از همان ابتدا مخالف او بودند، خبری بهتر از این نبود.

 

در این همین فاصله، انبوه پیشنهادها دوباره در قالب شایعه‌ها و خبرهای غیررسمی منتشر شد. نام استیون اسپیلبرگ، نقل محافل عمومی و خصوصی شد و خیلی از طرفداران هری پاتر که دل‌شان می‌خواست فیلم‌های بعدی واقعا دیدنی از آب دربیایند، ظاهرا از اسپیلبرگ خواستند که دیوید هیمن درباره این پروژه گفت‌وگو کند. پاسخ غیررسمی اسپیلبرگ به هواداران هری پاتر، در قالب یکی از یکی همان شایعه‌ها منتشر شد؛ ظاهرا دیوید هیمن و کریس کلمبوس علاقه‌ای ندارند که پای اسپیلبرگ به این مجموعه باز شود. هیچ‌کس توضیحی رسمی در این مورد نداد و نوبت به «آلفونسو کوآرون» مکزیکی رسید که «هری پاتر و زندانی آزکابان» را بسازد.

 

نتیجه، واقعا دیدنی‌تر از دو فیلم اول بود و کوآرون، مجموعه سینمایی هری پاتر را از این‌رو به آن‌رو کرد. زندانی آزکابان، چند پله بالاتر از تالار اسرار ایستاد و آنطور که بعدتر گفتند، ظاهرا کوآرون در فیلمنامه استیون کلاوز هم دست برده و جاهایی را به میل خودش تغییر داده. خوبی زندانی آزکابان، در قیاس با دو فیلم قبلی، شور و حرارتی بود که در بیشتر صحنه‌هایش به چشم می‌خورد. خوب معلوم بود که کوآرون تصمیم گرفته فیلمی جذاب بسازد و برای جذاب از آب‌درآمدنش، واقعا زحمت کشیده است. زندانی آزکابان فیلم بازیگوشانه‌‌ای است و این بازیگوشی، بیش از آنکه از فیلمنامه کلاوز بیاید، از قریحه کارگردانی خود کوآرون می‌آید که یک‌چشمه دیگرش را می‌شود در «فرزندان آدم» [2006] هم دید. هواداران هری پاتر که از دیدن زندانی آزکابان سر ذوق آمده بودند، گمان می‌کردند که فیلم بعدی را هم کوآرون می‌سازد، اما خبرهای رسمی چیز دیگری را اعلام کردند.

 

چهارمین فیلم، به «مایک نیوئل» رسید که «چهار عروسی و یک تشییع‌جنازه» [1994] را در کارنامه‌اش داشت. «هری پاتر و جام آتش» به‌خوبی زندانی آزکابان شد، اما دیدنی‌تر از دو فیلم اول بود و همین باعث شد شوخی منتقدان سینمایی گل کند و بنویسند هرکسی می‌تواند هری پاتر را بهتر از کریس کلمبوس به فیلم تبدیل کند. داستان واقعا طولانی جام آتش را نمی‌شود در یک فیلم 157 دقیقه‌ای جای داد و همین است که هرچند حادثه‌های زیادی در فیلم چهارم دیده می‌شوند، باز هم هواداران هری پاتر را راضی نکرد.

 

حالا همه می‌دانستند که مایک نیوئل، کارگردانی پنجمین فیلم را به‌عهده ندارد؛ اما چیزی که هواداران هری پاتر نمی‌دانستند، این بود که استیون کلاوز هم دیگر نوشتن فیلمنامه‌های هری پاتر را ادامه نمی‌دهد. این‌بار نوبت به «مایکل گلدنبرگ» رسید که نهایت آرزویش نوشتن فیلمنامه هری پاتر بود. گلدنبرگ، پیشتر در نوشتن فیلمنامه‌های «تماس» [رابرت زمه‌کیس، 1997] و «پیتر پَن» [پی. جی. هوگان، 2003] همکاری داشت. کارگردانی فیلم پنجم هم به «دیوید یتس» بریتانیایی رسید که پیش‌تر کارگردانی مجموعه‌های تلویزیونی را به‌عهده داشت و حالا ظاهرا دیوید هیمن و باقی سرمایه‌گذارها آن‌قدر از کارش راضی بوده‌اند که کارگردانی ششمین فیلم [هری پاتر و شاهزاده دورگه] را هم به او سپرده‌اند.

 

هری پاتر و محفل ققنوس، یکی از بهترین داستان‌های مجموعه هری پاتر است و البته آن‌قدر طولانی هست که نشود آن‌ را در فیلمی 138 دقیقه‌ای خلاصه کرد؛ زمانی که حتی کوتاه‌تر از فیلم چهارم [هری پاتر و جام آتش] است. گلدنبرگ و یتس، ظاهرا همه تلاش‌شان را به کار بسته‌اند تا بخش‌هایی از داستان را که واقعا می‌شود به فیلم تبدیل کرد، روی پرده بیاورند و اصراری روی نمایش همه جزئیات شگفت‌انگیزی که رولینگ در رمانش گنجانده است، نداشته‌اند. ظاهرا هواداران پروپاقرص هری پاتر هم دیگر دل و دماغ سابق را ندارند و امیدشان را از دست داده‌اند. آنها فهمیده‌اند که سینما نمی‌تواند از پس تخیل و فانتزی غریبی که در این رمان دنباله‌دار به چشم می‌خورد، بربیاید. آنها که فیلم را دیده‌اند، می‌گویند کارگردانی یتس فرق چندانی با نیوئل ندارد و هیچ معلوم نیست چرا ساخت ششمین هری پاتر را باز هم به یتس سپرده‌اند. آنها که فیلم را دیده‌اند، می‌گویند باز هم صحنه‌های درخشان رمان در فیلم دیده نمی‌شود و بخش‌هایی از داستان که می‌شد در نسخه سینمایی از آنها چشم‌پوشی کرد، پیش‌روی تماشاگران است. آنها که فیلم را دیده‌اند، می‌گویند یتس تلاش کرده است نبرد عظیم ارتش دامبلدور و ولدرموت را تاحد ممکن جذاب و دیدنی از آب درآورد. آنها که فیلم را دیده‌اند، می‌گویند خوب معلوم است که هری پاتر قد کشیده و بزرگ شده و چشمش به دنیای بزرگ‌ترها باز شده است؛ اما آنها که فیلم را دیده‌اند، می‌گویند دوباره خواندن هری پاتر و محفل ققنوس، لذتی بیش از تماشای نسخه سینمایی یتس دارد...

 

***

 خیلی از پسربچه‌‌هایی که شش‌سال پیش آمده بودند تا شاهد نخستین نمایش «هری پاتر و سنگ جادوگر» باشند، حالا قد کشیده بودند. حالا موهایی که ریخته بودند روی پیشانی‌شان و عینک‌های گردی به چشم زده‌ بودند که شبیه «هری پاتر» به‌نظر برسند، دیگر عجیب به‌نظر نمی‌رسید. وقتی هم که مهمان‌ها از راه رسیدند و هری پاتر واقعی از سواری مشکی پیاده شد، پسربچه‌‌های سابق برایش دست تکان دادند. همه پسرک‌هایی که دل‌شان می‌خواست هری پاتر باشند، باز دور هم جمع شده بودند و نام این جادوگر عینکی را با صدای بلند داد می‌زدند. آن‌روز، سه‌‌شنبه، سوم ژوئیه دوهزار و هفت بود...

 

 عنوان این نوشته، نام رمانی است از بیژن بیجاری

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 16:31  توسط شهروند امروز  |