مهدي كروبي در اين چندساله بسيار تلاش كرده است تا حزب خود، اعتماد ملي را سروساماني دهد. او دفاتر استاني خود را يك به يك سامان داده و اكنون نيز كنگرهاي را برگزار كرده كه مهمانان چشمگيري داشته است. از محمد موسوي خوئينيها تا محمد خاتمي و احمد توكلي و محمدرضا باهنر. بدين ترتيب به نظر ميرسد كه اعتماد ملي اولين گامها براي برابري با ديگر احزاب جناح چپ جمهوري اسلامي همچون مشاركت و مجاهدين انقلاب را برداشته است. با اين حال مهدي كروبي، دبيركل اين حزب تازه تاسيس همچنان محل پرسشهاي فراوان است و دوستان و نزديكان او در ديگر احزاب دوم خردادي، شبهههايي را در خصوص مشي سياسي او و حزب نوپايش مطرح میکنند. در اين پرسشها تأملي بايد كرد.
ميگويند كه مهدي كروبي، جايگاهي محوري در حزب اعتماد ملي دارد و برخورداري از چنين جايگاهي، دموكراسي در حزب را در پاي سانتراليسم مركزي قرباني ميكند و باعث ميشود كه صداي حزب، نه صداي اعضا كه صداي راس باشد و در چنين شرايطي به جاي آنكه دبيركل، بازتابدهنده ديدگاه بدنه حزبي خود باشد، اين بدنه حزبي است كه به ابزاري براي بازتاب دادن ديدگاه دبيركل تبديل ميشود. اين سخن سخن درستي است. حزب اعتماد ملي، نه محصول يك تفكر كه محصول يك فرد است. اين مهدي كروبي بود كه در پس انتخابات رياستجمهوري 84، حزبي سياسي را سامان داد تا چه بسا در زمان مقرر مانع از رفتن او به خواب اصحاب كهف شود و حافظ آراي او باشد. بدنه حزبي او نيز متشكل بود از اصلاحطلبان حاشيهنشين؛ آنهايي كه عمدتا به دليل شهرستاني بودن يا به دليل برخي عوامل شخصي و موردي، از ورود به ساختار اصلاحطلبان پايتخت بازمانده و به نيروهايي حاشيهاي مبدل شده بودند. تجميعكننده آنها در زير چتر حزب اعتماد ملي، مهدي كروبي بود كه خود جداافتاده از جناح اصلاحطلب بود و راه جدايي از مجمع روحانيون مبارز را نيز پيموده بود و پيونددهنده آنها هم همين نارضايتي عموميشان بود از مناسبات درونگراي ديگر احزاب اصلاحطلب و بينصيب ماندنشان از حداقل جايگاه مناسبي در درون احزاب برادر بزرگتر: مشاركت و مجاهدين انقلاب و كارگزاران. بدين ترتيب بود كه حزب اعتماد ملي با توليت شيخ مهدي كروبي شكل گرفت و به گروهي در حاشيه جناح اصلاحطلب تبديل شد. در چنين مختصاتي البته طبيعي است كه مهدي كروبي حرف اول و آخر را در حزب اعتماد ملي بزند. چه آنكه فاصله او با ديگر اعضاي حزب، فاصلهاي معنادار است و او در جذب اين نيروها، نقش پدري مهربان را برعهده داشته است و اكنون رابطه او با ديگر اعضا نه به مثابه رابطه دو برادر كه همچون رابطه پدر و فرزند است. اما اين آسيب، تنها گريبانگير حزب اعتماد ملي و مهدي كروبي نيست و ماجرا در كليت اردوگاه اصلاحطلب بر همين منوال است. اگر از اعتماد ملي بگذريم، آيا ديگر احزاب اصلاحطلب ما دچار «سانتراليسم دموكراتيك» نيستند و در آنجا نيز اين نخبگان حزبي نيستند كه به جاي بدنه حزبي تصميم ميگيرند و آيا در آن احزاب هم فاصله بدنه حزبي با راس مجموعه، فاصلهاي معنادار نيست؟ به واقع بدنه و هواداران احزاب جناح چپ تا چه حد در انتخاب دبيركل مجموعه خود دخيل هستند و تصميمگيريهاي حزبي تا چه ميزان برآمده از خواست و مطالبات بدنه است؟ آيا در اين احزاب نيز به رغم صورت دموكراتيك، سانتراليسم حزبي حاكم نيست و رابطهها از بالا به پايين تعريف نميشوند؟
ميگويند كه مهدي كروبي، نيروهاي اصلاحطلب در احزاب همچون مشاركت و مجاهدين انقلاب را تندرو و راديكال معرفي كرده و با چنين سخناني راه را براي حذف اجتماعي آنها گشوده است. مهدي كروبي البته در سخنان و گفتارهاي خود گاهي گفته است كه علت شكست اصلاحات، برخي تندرويها و افراطكاريها بوده است. اما اگر بخواهيم اين سخن او را مصداق تخريب شخصيت بگيريم و نكوهيده بدانيم آنگاه بايد به تأمل در سخناني كه برخي دوستان مستقر در احزاب اصلاحطلب ديگر مطرح ميكنند نيز بنشينيم، آنگاهي كه آنها هم علت شكست اصلاحات را برخي تندرويهاي نيروهاي جوان اصلاحطلب و دانشجويان ميدانند و در سخنرانيهاي خود ميگويند كه «عدهاي با عبورومرور، ترافيك را سنگين كردند». بدينترتيب سخن مهدي كروبي در متهم كردن ديگر گروههاي اصلاحطلب به تندروي اگر ناجوانمردانه و نادرست باشد، سخن دوستان مشاركتي و مجاهدين انقلابي ما در متهم كردن لايههاي جديتر اصلاحطلب نيز مشمول همين حكم است. چرا زماني كه تعدادي دانشجو براي پيگيري مطالبات اصلاحطلبانه در اولين ماههاي حركت اصلاحات بازداشت ميشوند، بايد با چنين جوابي روبهرو شوند كه «هر آنكس به آنها گفته است تجمع كنند، پيگير وضعيت آنها هم باشد.» بيشك همچنان كه ما خود را شاقول اصلاحات ميدانيم و براساس آن، ديگران را به تندروي متهم كنيم، چه بسا فردي ديگر نيز خود را شاقول اصلاحات بخواند و براساس آن، شما را به تندروي متهم كند. اگر در منطق ما، سخنان مهدي كروبي در باب اصلاحطلبان مشاركتي و مجاهدين انقلابي، جفا است، سخنان اصلاحطلبان مشاركتي و مجاهدين انقلابي در باب نيروهاي فراتر از محدوده خود نيز جفا است و بياخلاقي سياسي به نظر ميرسد. اگر گفتار مهدي كروبي به «خودي و غيرخودي» كردن عرصه سياست اصلاحطلبانه منجر ميشود، گفتار ديگر دوستان مستقر در احزاب اصلاحطلب نيز آيا چنين پيامدي نداشته است؟
ميگويند كه مهدي كروبي، اهل اجماع و نظر جمعي نيست و خارج از جبهه اصلاحات عمل ميكند و به واقع نيز مهدي كروبي راه خود در سياست را ميرود و البته در اين راه، اميد همراهي همگان با خود را نيز ندارد. اما اگر تفوق نظر شخصي بر نظر جمعي و تحميل نظر يك جمع محدود بر جمعيت غيرمحدود، عملي ناروا باشد، اين عمل ناروا نيز تازگي ندارد. مصطفي معين با شعار جبهه دموكراسيخواهي و حقوق بشر راي مشخصي را در سال 84 از سبد راي خود برداشت كرد. و بر این اساس، بسیاری نیروها منتظر باز شدن فضاي بسته تصميمگيري در ميان اصلاحطلبان بوده و هستند. اما چرا جبهه دموكراسيخواهي و حقوق بشر تا به امروز تشكيل نشده است و چه كساني با گردن نهادن به تصميمات برآمده از چنين جبههاي مخالف بودند كه مانع از شكلگيري آن شدند. مخالفت مهدي كروبي با جبهه اصلاحات، مبتني بر حساب و كتاب و منافعي است كه اين انتخاب براي او ميتواند داشته باشد، اما آيا مخالفت برخي با جبهه دموكراسيخواهي و حقوق بشر نیز چنين مبناي مشابهي نداشته است؟ مهدي كروبي مخالف طرح كانديداتوري خاتمي است و حاضر نيست به راحتي زمين سياست را تحويل حاميان كانديداتوري خاتمی بدهد همچنان كه عدهاي ديگر نيز مخالف طرح نام عبدالله نوري هستند و طرح نام او را خارج از محاسبات سياسي خود قلمداد ميكنند.
اوضاع عمومي در اردوگاه اصلاحطلبان بدين ترتيب يك روال كلي دارد و چه جاي آن است كه فردي از درون اين اردوگاه، ديگري را به خاطر رفتارهايي نكوهش كند كه چندان بديع و دور از ذهن نيستند و در اين سالها بارها به چشم آمده و تجربه شده است. اتفاق جديدي نيفتاده است و گويي تنها يك تفاوت وجود دارد و اين بار، متفاوت از قبل، آنكه متهم ميكرد در جايگاه متهم قرار گرفته است.
دوشنبه 6 آبان1387 ساعت 16:59 توسط شهروند امروز |
موضوع: تاريخ |
