محمدرضا لطفي باورش نميشد پس از 25 سال با چنين استقبالي روبهرو شود. اين جمله را از زبان دو گروه متفاوت ميشد شنيد؛ هم آنهايي كه از اظهاراتشان بوي موافقت و رضايت از اجراي زنده لطفي به مشام ميرسيد و هم كساني كه با شديدترين انتقادها، او را به گوشه رينگ بردند. اين استقبال، دو معناي متفاوت و شايد متضاد داشت. حضور مردم در كنسرتهاي سهگانه او بسيار عالي و فراتر از انتظار بود اما انتقادات همكاران سابق لطفي و كساني كه پس از يكي، دو سال قلمزني به راحتي به محدوده نقد هنري، پا گذاشتهاند روي ديگر سكه استقبال از هنرمند هميشه معترض موسيقي ايران بود. انتقادهاي بجا و مناسبي هم مطرح شد كه در توفان نقدهاي فراوان هرروزه گم شد و آنطور كه بايد شنيده نشد.
لطفي فكرش را هم نميكرد كه مردم با چنين علاقه و اشتياقي براي ديدن اجراي او و شايد خود او، متحمل هزينهاي چنين سنگين شوند و در سوي ديگر باورش نميشد كه همكاران قديمي پس از پايان اجراها اينچنين شمشير را از رو ببندند و او را به باد انتقاد بگيرند.
يكي ميگفت: لطفي به شدت از همكاران قديمي و مطبوعات گلهمند است.
حجم مطالب رسانهها درباره او، بيش از حد انتظار بود. حتي مطبوعاتي هم كه هيچگاه موسيقي را جدي نميگيرند. مطالب و مقالات و گزارشهاي فراواني درباره او و حضورش پس از 25 سال منتشر كردند. انگار موضوع برگزاري كنسرت لطفي، يك اتفاق مهم و همسطح با مسائل مهم سياسي و اجتماعي بود و چه خوب كه يك اتفاق موسيقايي با اين حجم و گستردگي ميتواند به يك حادثه تعبير شود.
انگار مسائل فرهنگي در اين سطح هم، وارد تعاملات رسانهاي شدهاند. اما خب، مطالب بعد از كنسرت با قبل از آن، زمين تا آسمان متفاوت بودند. نسبت به هر كاري كه لطفي در كنسرت انجام داد، انتقادات فراواني مطرح شد. از تفأل زدن به ديوان حافظ تا انتخاب محمد قويحلم و از نوع آوازخواني – يا به قول خودش صدايش- تا يك ساعت و نيم نواختن بيوقفهاش.
اوضاع به قدري عجيب و اظهارنظرها به اندازهاي بيرحمانه شده بود كه يكي ميگفت وقت استراحت، بهترين قسمت برنامه لطفي بود. طبيعتا به چنين اظهاراتي فقط ميتوان عنوان مغرضانه داد و بس. اما از سوي ديگر، نبايد فراموش كرد كه انتظار تماشاي يك اجراي متفاوت پيش از آغاز كنسرتها ايجاد شده بود و همين مساله هم باعث مطرح شدن انتقادات آن عده- تقريبا فراوان- ناراضي بود.
به عقيده بسياري از كساني كه با ديد منصفانهتري به اجراي زنده لطفي مينگريستند، لطفي با دوران اوجش فاصله زيادي داشت. با لطفي ابتداي دهه 60، قابلقياس نبود. اما باز هم لطفي بود و يك سر و گردن بالاتر از تمام نوازندگان تار و سهتار معاصر.
اما در اين جماعت يا رومي يا زنگي، نميتوان همه قضايا را در نظر گرفت و بعد اعلام موضع كرد، همكاران سابق پس از 25 سال به ديدن دوست قديمي رفتند و در نيمه راه برنامهاش را ترك كردند و حاشيهها هم آغاز شد.
امان از اين دوري و انتظار كه خيلي وقتها به دشمني منتهي ميشود.
