اولين نمايش هامون در جشنوارة آن سال که تمام شد، احمد طالبينژاد آمد زود سراغم، پرسان، که: «چهطور بود؟ خوشت آمد؟» گفتم نه. تعجب کرد. گفتم آشفته است، اداست. گفت وقتي داشتم فيلم را ميديدم خيلي به ياد تو بودم و فکر ميکردم که داري خودت را توي اين فيلم ميبيني. گفتم والله من نه دغدغههاي فلسفي حميدهامون را داشتهام و نه آن رابطة عشق و نفرت حميد و مهشيد را تجربه کردهام. دعواهاي زن و شوهري هم ـ سطحي يا عميقش ـ توي بيشتر خانهها هست و نيازي نيست که آدم فقط با حميد هامون همذاتپنداري کند.
بهمن 1386، جشنوارة هشتم فجر، براي من يکي از بدترين دورهها بود. آن روزها کار هيچکدام از بزرگان را نپسنديدم (دندان مار، اي ايران، مادر، کلوزآپ و همين هامون)، مهاجر را در جشنواره نديده بودم و بعدها ديدم، کشف بزرگي در کار نبود و تنها فيلميکه احساس رضايت از تماشايش داشتم، فيلم کوچک و جمعوجور و بيادعاي ريحانه (عليرضا رئيسيان) بود. هامون خيلي چيزها را به دو بخش تقسيم کرد؛ از جمله منتقدان نيز دو دستة موافق و مخالف آن شدند که هرچند تعداد مخالفان کمتر بود ولي صدايشان بلندتر. البته هامون در نظرخواهي پايان جشنواره از نويسندگان و منتقدان ماهنامة «فيلم» با 9 رأي فيلم اول شد (فيلم دوم دندان مار بود با 3 رأي) و در نظرخواهي همين مجله از همة منتقدان مطبوعات در پايان سال 1369 که فيلم به نمايش عموميدرآمده بود، دندان مار اول شد و هامون سوم. توي فهرست برگزيدههاي چند تا از منتقدان معروف آن سالها اسميازهامون نبود. همان سال در شمارة صد ماهنامة «فيلم» در نظرخواهي ديگري از نويسندگان مجله براي گزينش بهترين فيلمهاي پس از انقلاب،هامون به همراه دونده و دستفروش در ردة هفتم قرار گرفت، در حالي که باشو فيلم اول شد و ماديان، شايد وقتي ديگر، ناخدا خورشيد، خانة دوست کجاست، اجارهنشينها و آن سوي آتش بالاتر از هامون ايستادند. اما عجيب اين بود که هامون در نظرخواهي از خوانندگان مجله فيلم اول شد. در مورد اخير حيرتزده بودم که چهطور خوانندگان مجله که عموماً جوان بودند و هستند، يا معمولاً جوانها در اين گونه نظرخواهيها شرکت ميکنند، فيلمي را برگزيده بودند که به نظر ميآمد دغدغههاي شخصيت اصلي آن دغدغة آنها نيست و حداقل مربوط به يک نسل قبلتر است. اين حيرت کماکان با تبديل شدن هامون به يک فيلم کالت و افزايش تعداد علاقهمندان جوانش به آن (و افزايش شدت علاقة آنها) ادامه يافت که حالا البته پاسخهايي نهچندان دقيق و روشن براي اين پرسش پيدا کردهام، ولي همچنان فکر ميکنم علاقة اين گروه سني به فيلميمثل نفس عميق طبيعيتر است تاهامون. و بخشي از آن حيرت ادامه دارد.
در نظرخواهي سال 1378 ماهنامة «فيلم» از منتقدان ايراني براي انتخاب بهترين فيلمهاي تاريخ سينماي ايرانهامون حتي در ميان بيست فيلم اول هم نبود و در اين سالها چند نظرخواهي در نشريات ديگري هم انجام شد که حالا نتيجة آنها و جايگاههامون در اين نظرخواهيها را به ياد ندارم، اما در آخرين نظرخواهي از شصت منتقد کشور با هدف انتخاب بهترين شخصيتهاي کل تاريخ سينماي ايران (ماهنامة «فيلم»، شمارة 321، 20 شهريور 1383) حميدهامون در صدر ايستاد؛ بالاتر از مشدحسن و سيد و قيصر و حکمتي و ناييجان و علي خوشدست و مجيد ظروفچي و بقيه.
تاريخ داشت قضاوتش را ميکرد؛ همان که ميگويند عادلترين و منصفترين و بهترين داور آثار هنري است. خودم هم که در نمايش جشنوارة هشتمهامون را دوست نداشتم و سال بعد هم به همين دليل در نمايش عموميآن را نديدم، بعدها در تماشاي اتفاقي فيلم، ديدم چه اشتباهي کرده بودم و ارزشهايهامون برايم از سايه درآمد. بار اول که فيلم را ديده بودم، به نظرم آمده بود کههامون فيلميآشفته است و با آن رفتوبرگشتهاي زماني، به اين نتيجه رسيده بودم که اين جوري ميشود کل سکانسهاي فيلم را جابهجا کرد و هيچ اتفاقي هم نميافتد. و اين هم يعني يک نقص ساختاري. جاهايي از فيلم هم به نظرم تقليد از فيلمهاي فليني آمد و مقداري ادابازي و پراکندهگويي و انداختن طعمههاي کلاميو مفهوميدر برابر تماشاگر براي مشغول کردن ذهن آنها. ناگفته نماند که تأييد رسميفيلم در جشنواره و جايزه گرفتنش و محمل جايزه گرفتنش هم شايد در ايجاد دافعه در آن سالها، لااقل براي عدهاي که من جزوشان نبودم، تأثير داشته است. در بازبيني فيلم به اين نتيجه رسيدم که اين فرم ساختاري، در تناسب کامل با موضوع و مضمون و وضعيت شخصيت اصلياش است. آن وقت ديگر فلينيبازيها و ادابازيهايش هم منطق خود را برايم پيدا کرد و بعد در دفعههاي بعد، جنبههاي ديگرش برايم آشکار شد و هر بار ميشد چيز تازهاي در آن يافت. البتههامون هيچگاه فيلم محبوبم نشد، اما يکي از مثالهايم شد براي تناسب فرم و محتوا، کارگرداني ساده و عميقي که حاصل پختگيست، ديالوگنويسي، شخصيتپردازي و بازيگري. که شد سبک کارگرداني مهرجويي.
سال 1374، براي دويستمين شمارة ماهنامة «فيلم» به همکاران پيشنهاد داديم که هر کس در مطلبش از تجديدنظرهايي که دربارة فيلمها و فيلمسازاني در زندگياش کرده بنويسد؛ و به طور مشخص اگر زماني نسبت به فيلمينظر منفي داشته و بعدها در تماشاي مجدد همان فيلم ارزشهايي در آن کشف کرده، از اين تجربهاش بنويسد. کمتر کسي اين پيشنهاد را جدي گرفت و تعداد کساني که مطلبشان را با اين موضوع نوشتند بسيار اندک بود. يکي از آنها خودم بودم که هميشه آمادة اعتراف به خطاهاي کرده و ناکردهام هستم. پس از مقدمهاي طولاني دربارة تاريخچة قضيه در مورد خودم، به طور مشخص از شستوشوي نگاهم نسبت به سه فيلم کندو، هامون و مادر نوشتم. و در موردهامون همين چيزهايي را که در پاراگراف بالا توضيح دادم نوشتم. (ناگفته نماند که در يکي از بازنگريهاي اساسي به فيلمهامون، حدود ده سال پيش مجيد اسلاميدر ماهنامة «فيلم» مضمون محوري فيلم را که عدهاي عاشقش شدند و به همين دليل تحسينش کردند، نوعي هجو آن مفاهيم تفسير کرد که به نظرم تفسير درستي بود).
حالا، اين روزها و پس از درگذشت خسرو شکيبايي، تماشايهامون طعم و معناي ديگري دارد و احساسهاي متفاوتي را در آدم برميانگيزد. يکي از آن احساسهاي شخصيام احساس رضايت و خشنودي از اين است که چه خوب شد که ارزشهاي هامون خيلي زود و در زمان خودش شناخته شد و آفرينندگانش قدر ديدند و مثل مورد علي حاتمينشد که پس از درگذشتش او را کشف کنيم و حسرت بخوريم. اگر دونده و اجارهنشينها را هم با اغماضهايي بشود فيلم کالت خواند، اماهامون بيبروبرگرد نخستين فيلم کالت کامل سينماي پس از انقلاب بود. با کمي جسارت ميشود گفت کههامون بازيگري در سينماي ايران را هم به دو بخش قبل و بعد از خود تقسيم کرد؛ ضمن اينکه سينماي پس از انقلاب صاحب نخستين ستارة خود شد که ضمناً بازيگر خوبي هم بود. آن قدر خوب که نه خودش و نه فيلمسازان ديگر نتوانستند از وسوسة تکرار حميدهامون خودداري کنند. اما خسرو شکيبايي در قفس حميدهامون اسير نماند و چند تا از نقشهاي بزرگ سينماي اين سالها را از آن خود کرد. فارغ از کيفيت خود فيلمها، حتي تکسکانسهاي بعضي از فيلمهايش را ميشود گذاشت و همين جوري تماشا کرد. آنهايي که ميخواهند بازيگر شوند ميتوانند از آنها بياموزند. ما که چنين قصدي نداريم، حالش را ميبريم و حالا البته حسرتش را.
|
بيست سال با پديده «هامون» 1367 تا 1387 |
1- «هامون» دهمين فيلم بلند سينمايي كارنامه داريوش مهرجويي است كه بيست سال پس از اولين فيلمش در سال 1367 توليد و در سال 1368 به نمايش عمومي درآمد.
2- «هامون» آغازگر دورهاي درخشان در كارنامه مهرجويي است كه پس از دوره موفق فيلمسازي در سالهاي پيش از انقلاب، دچار دستاندازهاي مختلفي شده بود و با نمايش موفق «هامون» بود كه مهرجويي بار ديگر به عنوان فيلمساز مهم و شاخص اين سينما مطرح شد.
3- پيش از ساخت «هامون»، مهرجويي به فرانسه مهاجرت كرد و حاصل اين سفر فيلمي درباره آرتور رمبو شاعر معتبر فرانسه به نام «سفر به سرزمين آرتور رمبو» بود كه هيچوقت در ايران نمايش داده نشد. پيش از سفر، اولين فيلم مهرجويي بعد از انقلاب با نام «مدرسهاي كه ميرفتيم» دچار جرح و تعديلهاي فراوان شد و ده سال پس از ساخت در سال 1369 به نمايش درآمد.
4- مهرجويي پس از انقلاب و پيش از «هامون» كمدي پرفروش و جذاب «اجارهنشينها» (اولين كارش بعد از بازگشت از فرانسه) را ساخت كه جايگاه جدياش را نزد منتقدان و روشنفكران پس از سالها پيدا كرد و «شيرك» هم فيلم ناموفق ديگري بود كه يك سال پيش از شروع ساخت «هامون» به نمايش درآمد و اقبالي به دست نياورد. در چنين شرايطي بود كه مهرجويي سراغ «هامون» رفت و ساخت فيلمي پيچيده و پر از فلاشبك و با ساختاري نزديك به جريان سيال ذهن در آن موقعيت ريسك بالايي داشت.
5- فيلمنامه «هامون» براساس عنوانبندي فيلم «با نگاهي به زندگينامه سورن كيير كهگور و كتاب «هرتسوك» اثر سال بلو و «بوف كور» صادق هدايت» نوشته شده است.
قصه فيلم «هامون» در اصل يك قصه خيلي قديمي است. يك بخش از طرحي گسترده كه ميتوانست يك رمان بلند باشد. اين طرح قبل از انقلاب به ذهن مهرجويي رسيد و نوشته شد ولي به سرانجامي نرسيد.
6- طرح كلي داستان اوليه، سرگذشت يك خانواده بود كه شخصيت و ماجراهاي حميد هامون به يكي از اعضاي آن از موضوعهاي فرعي آن داستان مفصل و پر شخصيت بود. بقيه داستانها مربوط به ساير اعضاي خانواده ميشد كه سه برادر بودند؛ اين طرح رمان با نام ابتدايي «ديدار» نوشته شد. برادر كوچكتر خانواده به نام احمد در پاريس زندگي ميكرد و گويا سرگذشت او كه فيلمساز است و شباهتهايي به زندگي مهرجويي هم دارد، به صورت يك رمان مستقل نوشته شده و قرار است بهزودي منتشر شود. حميد هامون در اين طرح برادر وسطي بود. اين بخش بهصورت رمان نوشته شده بود كه قبل از انقلاب به شكل فيلمنامه درآمد و قرار بود همان موقع ساخته شود. فيلمنامه آن هم پيش از انقلاب تصويب شده بود و ساختار قصه هم شباهتهايي با فيلم فعلي داشت؛ شخصيتهايي مثل علي عابديني و توجه هامون به كيير كهگور و رساله «ترس و لرز» در آن داستان هم بود.
7- طرح اوليه با قصه فيلم «هامون» متفاوت است. در واقع برداشت ديگري از اين ماجرا و شخصيتهاست كه مهرجويي قصد داشت همه آنها را در قالب يك چندگانه سينمايي درآورد و «هامون» يكي از بخشهاي آن باشد. آن طرح بلندپروازانه به سرانجام نرسيد و مهرجويي بخشهاي مربوط به حميد هامون را دستمايه نوشتن فيلمنامه فيلم بعدياش قرار داد و فيلم مستقلي ساخته شد كه ديگر هيچ دنباله يا اشارهاي در ديگر آثارش ندارد، گرچه به تعبير خودش ميشود شخصيت اسد و صفا (دو برادر فيلم «پري») را به نوعي ادامه شخصيت حميد هامون در نظر گرفت. مهرجويي در نوشتن اين فيلمنامه از تجربههايش در فيلم «الموت» و تفرج در فلسفه و حكمت شرق از طريق كربن و يونگ و خواندن متون اصلي تشيع و اسماعيليان استفاده زيادي كرد و سمت و سوي ماجرا پيدا شد.
8- مهرجويي براي نقش اول فيلمش سراغ خسرو شكيبايي رفت كه تا پيش از «هامون» فيلم مهمي بازي نكرده بود و مهرجويي كارش را در يك نمايش خياباني به كارگرداني هايده حائري در طبقه بالاي تالار شهر ديد و براي بازي در اين نقش دعوتش كرد.
9- خسرو شكيبايي به دعوت مهرجويي به خانه او ميرود و مهرجويي به روال هميشه از شكيبايي عكسهاي مختلفي ميگيرد و بعد نسخهاي از فيلمنامه «هامون» را در اختيارش ميگذاد كه بيشتر يك سيناپس مفصل است تا فيلمنامه كامل. بخشهايي از فيلمنامه بعدها به مرور كامل ميشود و بخشهايي هم به صورت بداهه سرصحنه اجرا ميشود.
10- بازيگر زن مقابل شكيبايي هم چهره شناختهشدهاي نبود. نقش مهشيد را بيتا فرهي بازي كرد كه پيش از «هامون» تجربه بازيگري و حضور جلوي دوربين نداشت. فرهي از آمريكا برگشته بود و مهرجويي كه در سالهاي اقامت و دانشجويي در آمريكا با او آشنا شده بود، براي بازي در نقش مهشيد دعوتش كرد.
11- «هامون» هشتمين همكاري مهرجويي با عزتالله انتظامي است كه از زمان ساخت «گاو»(1348) آغاز شده بود. انتظامي در دوران توليد فيلم بيمار بود و بهسختي كار ميكرد. او كه قرار بود اواسط فيلمبرداري جراحي شود، از ابتداي كار لنگيدن شخصيت دبيري را جلوي دوربين اجرا كرد تا كار دوپاره نشود. بخشهايي از بازي و شخصيت دبيري در دفتر وكالت او از فيلم نهايي كوتاه شد و همين موضوع باعث دلخوري و كدورت انتظامي از مهرجويي شد. آنها پس از «هامون»، در فيلم «بانو» هم همكاري كردند و بعد از آن ديگر انتظامي نقشي در فيلمهاي مهرجويي بازي نكرد و فقط در يك سكانس «ميكس» جلوي دوربين او رفت.
10- شيوه روايت غير خطي و تودرتو و فلاشبكهاي متعدد فيلم باعث شد تا كسي جرات سرمايهگذاري روي فيلم را نداشته باشد. در نهايت مهرجويي با سرمايه شخصي و وام فارابي سراغ توليد فيلم ميرود و در عنوانبندي فيلم هم نام شركت پخشيران به مديريت هارون يشايايي در اين كار كنار نام مهرجويي ديده ميشود.
11- نسخه اوليه «هامون» از زمان متعارف اكران عمومي در ايران بيشتر شد و مهرجويي ناچار شد 15 دقيقه از صحنههاي فيلم را كوتاه كند و در نهايت با زمان 120 دقيقهاي به نمايش درآمد.
12- اولين نمايش عمومي فيلم در هشتمين جشنواره فيلم فجر با واكنشهاي متفاوتي مواجه شد. منتقدان برخلاف انتظار استقبال چنداني از فيلم نكردند و مدتها طول كشيد تا «هامون» جايگاه واقعي و اهميت و ارزش والايش را به آنها نشان دهد. خيلي از نوشتههاي آن روزهاي منتقدان، امروز به شوخي شبيه است و تعداد زيادي از آنها بعدها شفاهي يا مكتوب از نظر شتابزدهشان نسبت به فيلم و كيفيتش برگشتند. عمده ايرادهاي آن روزها به ساختار نامتعارف و روايت غيرخطي فيلم برميگشت كه از نظر بعضي منتقدان سينمايي آشفتگي و ضعف در روايت تلقي شد. فيلم البته مدافعان پروپا قرصي هم داشت و اين جهتگيري و صفبندي ميان موافق و مخالف در زمان اكران عمومي فيلم هم ادامه داشت.
13- برخلاف منتقدان، داوران جشنواره فجر از «هامون» استقبال چشمگيري كردند. فيلم توانست در هشتمين جشنواره فجر شش سيمرغ بلورين براي رشتههاي مختلف دريافت كند: جايزه سيمرغ بلورين بهترين كارگرداني بهخاطر ايجاد هماهنگي كامل در فيلم و دستيافتن به معيارهاي بالاي سينمايي و زيباشناسي؛ جايزه سيمرغ بلورين بهترين فيلمنامه به خاطر ارائه موفق مفهوم «عليخواهي» در فرهنگ ايراني؛ جايزه ويژه به كارگردان، بهخاطر تلاش موفق در ساخت و پرداخت فيلمي تاملبرانگيز كه حديث صادقانه، موثر و سينمايي تحول و بازگشت انسان به سوي اصل خود است؛ جايزه سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد براي خسرو شكيبايي؛ جايزه سيمرغ بلورين بهترين فيلمبرداري براي تورج منصوري؛ جايزه سيمرغ بلورين بهترين تدوين براي حسن حسندوست.
14- «هامون» در طول اين سالها در جشنوارههاي جهاني فراواني شركت كرده و دو جايزه بينالمللي گرفته است: جايزه برنز بهترين فيلم در بيست و چهارمين جشنواره جهاني هيوستون در 1991؛ جايزه سوم جشنواره توكيو در 1991.
15- «هامون» برخلاف تصور و انتظار خيليها از پرفروشترين فيلمهاي سال شد و مردم و تماشاگران عام – بر خلاف منتقدان آن سالها – فيلم را دوست داشتند و به تماشايش رفتند. از زمان نمايش عمومي فيلم بود كه «هامون» در ذهن تماشاگران جا باز كرد و رفته رفته به عنوان يك «فيلم كالت» اساسي در تاريخ سينماي ايران ماندگار شد. نسخه ويدئويي فيلم بارها و بارها ديده شد و خيليها ديالوگها و تكيهكلامهاي «هامون» را از بر داشتند.
16- خسرو شكيبايي با بازي درخشان و ماندگارش در نقش حميد هامون جايگاهي بلند در بازيگري سينماي ايران پيدا كرد و از آن پس به عنوان يك بازيگر محبوب و معتبر به كارش در سينما و تلويزيون ادامه داد. نقش حميد هامون آنقدر موثر و بهيادماندني بود كه خيليها فيلمهاي بعدي خسرو شكيبايي را هم از دريچه هامون ديدند و نوع خاص حرفزدن و حركات منحصربهفرد شكيبايي باعث شد تا به اشتباه فكر كنند او هنوز از سايه نقش مهم كارنامهاش درنيامده است. شكيبايي بعدها با چند فيلم و نقش ماندگار ديگر بر اين تصور آن دوران خط بطلان كشيد و نامش تا هميشه به عنوان بازيگري بزرگ و محبوب در تاريخ سينماي ايران ماندگار شد.
17- مثل خيلي از پديدههاي مهم ديگر، اين بار هم مردم جلوتر از منتقدان و نخبگان جامعه به يك پديده مهم و موثر واكنش مثبت جمعي نشان دادند. علاوه بر فروش فيلم و محبوبيتش به عنوان يك «فيلم كالت»، «هامون» در نظرخواهي از مردم و خوانندگان ماهنامه فيلم در شماره 100 اين مجله به عنوان «بهترين فيلم تاريخ سينماي ايران» انتخاب شد. اين اتفاق در شماره 200 مجله هم تكرار شد. پس از اين بود كه «هامون» در نظرخواهي از منتقدان و نويسندگان سينمايي در ماهنامه فيلم عنوان «بهترين فيلم سينماي پس از انقلاب» را به خودش اختصاص داد.
18- نمايش نسخه كوتاه شده و تكه پارهاي از «هامون» در تلويزيون و برنامه سينما ماورا باعث واكنشهاي فراواني شد. دوستداران فيلم در نشريات مختلف به اين نمايش توهينآميز و مثلهكردن بيدليل فيلم اعتراض كردند و داريوش مهرجويي در نامه سرگشادهاي خطاب به رييس سازمان صدا و سيما نسبت به نمايش اين نسخه كوتاهشده اعتراض كرد.
19- در شماره 321 ماهنامه فيلم نظرخواهي ديگري درباره بهترين شخصيتهاي تاريخ سينماي ايران انجام شد و حميد هامون در اين نظرخواهي هم رتبه اول «بهترين شخصيت تاريخ سينماي ايران» را به دست آورد.
20- خسرو شكيبايي در نظرخواهي بهترين بازيگران تاريخ سينماي ايران در كتاب سال ماهنامه فيلم به عنوان يكي از 5 بازيگر برگزيده تاريخ سينماي ايران انتخاب شد. فيلم «هامون» در نظرخواهي انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران جزو 5 فيلم برگزيده تاريخ سينماي ايران شد و خسرو شكيبايي هم يكي از 5 بازيگر برگزيده اعضاي اين انجمن شد. اين آخرين افتخار خسرو شكيبايي فقيد در زمان حيات بود كه چند هفتهاي پيش از درگذشت غمانگيزش براي دريافت جايزه روي صحنه تالار وحدت رفت و بدون گفتن جملهاي پايين آمد. خسرو شكيبايي، بازيگر نقش حميد هامون، سرانجام در صبح روز 28 تيرماه 1387 در 63 سالگي براثر ايست قلبي ناشي از سرطان كبد در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت و به خاطرهها پيوست.
|
از هامون تا شكيبايي و برعكس فرشتهها پايين نيامدند حميدرضا صدر |
از شنيدن خبر مرگش حيرت نكرديم. او را با هامون شناخته بوديم و مگر هامون با دغدغه مرگ دست و پنجه نرم نميكرد؟ مگر فيلم با كابوس هيولايي كه ميخواست قطعه سنگي بر سرش بكوبد آغاز نشد؟ مگر به جسد خود خيره نماند؟ مگر براي خودكشي تن به دريا نزد؟
شايد هامون در روزگاري ديگر ما را با شكرپرانيهايش سر شوق ميآورد و با شوخيهايش به خنده ميانداخت. شايد خسرو شكيبايي فيلمهاي بيشتري بازي ميكرد و قدر خودش را بيشتر ميدانست. اما آن روزگار نه براي او شكل گرفتند، نه براي ما. او را با پوزخندهاي تلخ به ياد ميآوريم. با سر تكان دادنهاي از سر تاسف. زودتر از همه آماده در آغوش كشيدن مرگ شده بود، خيلي زودتر. ميدانست زخمهاي چركي روز به روز عميقتر شدهاند و فرشتهاي هم پايين نميآيد تا مرهمي بر آنها بگذارد.
معرفي هامون در آن فصل كابوس (يكي از غيرمنتظرهترين صحنههاي آغاز فيلمهاي ايراني) لحظه تعيينكننده سينماي ايران هم بود (مثل معرفي عزتالله انتظامي در گاو و بهروز وثوقي در قيصر)؛ آنچه تاثير شگرفي بر فرهنگ سينماروها گذاشت (نمونه فرنگياش مثل مارلون براندو در اتوبوسي به نام داوس). در هامون چيزي كاملا امروزي جاري بود: مرد ميانسالي با كت و شلوار اسپرت، عينك بزرگي بر چشم و كيفي در دست. هامون مرد شهري بود و شكيبايي بعدها هم از فيلمهاي تاريخي و آثاري كه رخدادهايش در فضاهاي روستايي گذشتند به دشواري جا افتاد. چنان كه به نقش مدرس، شكيبايي بود تا مدرس. در عين حال نام هامون همان قدر بر زبانها آمد كه نام شكيبايي.
او شرايط ناپايدار روشنفكر يك لاقبا شدهاي را ترسيم كرد كه به اين عصر تعلق داشت. پيشترها در دزد و نويسنده نقش سارقي را بازي كرده بود كه كيف يك معلم (علي نصيريان) را ميربود و سپس پا به دنياي او ميگذاشت. با هامون كتابش را كه در حد چند ورق بود به رخ كشيد و به نقشه ايران كه درگذر تاريخ كوچك و كوچكتر شده بود اشاره كرد و از فصلي به فصل ديگر خودش را هم كوچكتر و حقيرتر يافت. بازتابنده و تار به هيچ گرفته شده اهالي كتاب، قلم، درس و مشق بود و خوب ميدانست عزت نفسش به باد رفته و جايگاهي در خور انتظارش ندارد.
با ساير شخصيتهاي اول مرد سينماي ايران پيش از خود فرق داشت. مثل بهروز وثوقي، ضدقهرمان مردسالار نبود و نميتوانست از ته دل خشمش را به رخ كشيده و با انتقامجويي به رستگاري دست يابد. نميتوانست مثل عزتالله انتظامي با اشارهاي پا به وادي كمدي بگذارد و آرام شود. شكيبايي با هامون ستاره سينماي ايران قلمداد شد، ولي نتوانست مثل ستارهها نقشي كه باآن محبوب شده را تكرار كند.
هامون تكرارشدني نبود. داريوش مهرجويي نزديك به دو دهه بعد در سنتوري روند سقوط يك آدم اهل هنر را ترسيم كرد و به تركيب هامون روي آورد (رويكرد به تكگويي و فلاشبك، نمايش روزهاي خوش زندگي شخصيت اصلي كنار محبوبهاش، ازدواج و سپس جدايي و تاكيد بر جامعهاي كه اهميتي به مرد سقوطكرده نميدهد). با اين وصف هامون دستنيافتني به نظر رسيد. چنان كه سارا و پري به عنوان نسخههاي زنانه هامون، توفيق اين اثر را تكرار نكردند. تكرار نقش هامون دور از دسترس باقي ميماند، حتي براي شكيبايي.
بيقراري و دلشورههاي هامون با تماشاگرانش گره خورد. احتمالا بهترين صحنههاي بازي شكيبايي لحظاتي بودند كه طي راه رفتن حرف ميزد و دستهايش را تكان ميداد. به عنوان يك مرد شهري از شهر گريزان بود. با اتومبيل هرگز به مقصد امني نرسيد و فلسفه و تصوف، كرانه آرامي را نشانش ندادند. بازي شكيبايي بازتابنده آن بيقراري و دلشورهها بودند. صداي بم خشدار، به زبان آوردن برخي جملهها و واژهها با صداي آهسته زير لب، سكوت و مكث مبتني بر بيحوصلگي طي مجادله با كساني كه او را نميفهميدند. ديناميسم بازي شكيبايي برتافته از واكنشهاي متناقض همزمان بودند. مثل بالا بردن صدا از فرط تعجب يا خشم و پايين آوردن آن با ابراز تاسف، مثل در دست گرفتن تفنگ براي انتقامجويي از زن و سپس در آغوش كشيدن تفنگ و به زبان آوردن نام زن مثل نوجوانهاي عاشق؛ آنچه نمايانگر عشق و نفرت توام بود و او را ترحمانگيز ميكرد.
در او كشش انكارناپذير به زن زيبا – تمايلات مادي – را ميديدم. خوشخيالياش در به چنگ آوردن محبوبه از دست رفته، تصويرش را گاه به مرز مضحكه ميكشاند. روياي بازگشت زن در آن كرانه ابدي كنار دريا، كنار سفرهاي خالي با كوتولهها و جامههاي رنگي و ترنم موسيقي؛ اولين وزش بر باد رفت، مثل اوراق تز فلسفياش كه با نسيمي پراكنده شدند. رمانتيسم مراوده او و محبوبهاش (ملاقات در كتابفروشي يا پرسه در بازار) دوامي نداشتند. بنابراين سيلي محكمي به گوش زن كوبيد (احتمالا اولين تماس فيزيكي زن و مرد در سينماي پس از انقلاب) و اسلحه قديمي خانوادگي را بيرون كشيد تا مثل مردسالارهاي سنتي پاسخ بيوفايي او را بدهد. اما توانايي چكاندن ماشه را هم نداشت. ضعف هامون و قدرت زن – يكي از مولفههاي درام شهر – تازيانه بيشتري به روح مرد ميزد. خسرو شكيبايي و بيتا فرهي زوج كليدي تاريخ سينماي ايران شدند و هيچيك بعدها در اثر ديگري به چنين پويايي برابر بازيگران مقابلشان دست نيافتند. تنهايي هامون به نقشهاي بعدي شكيبايي هم تحميل شد و به زحمت او را كنار زوجهاي سينمايياش پذيرفتيم.
پس از شنيدن خبر وداع ابدياش با دلتنگي به تماشاي دو كليپ از هامون كه در دسترسم بود نشستم. او طي ملاقات با مادر همسرش كه او را به دروغگويي، زورگويي و بيلياقتي متهم ميكرد به توصيف حيران شدنش در دنياي حضرت ابراهيم پرداخت: چرا ابراهيم مشتاقانه پا به درگاهي ميگذاشت تا سر جگرگوشهاش را ببرد؟ صدايش كه بالا رفت، زن به صورت مضحكي ترسيد و خدمتكار را صدا زد. كسي آن اطراف نبود تا حرفهايش را بفهمد. در صحنه ديگر، سوار بر اتومبيل ديوانهوار به دل جاده برفي، كوهستاني زد و بياعتنا به مسير حركت اتومبيلها تا آستانه تصادف پيش رفت و سپس بر لبه پرتگاه قرار گرفت. پايين آمد و نگاهي به دره عميق انداخت. مرگ همان نزديكي بود، در يك قدمي. حتي وقتي خاطرههاي شيرين سالهاي كودكي را دورهكرد و با شيطنت درون حوض بزرگ خانه قديمي پريد، مادرش را با انگاره مرگ تكان داد. در پايان هم تن به دريا ميزد تا مرگ را در آغوش كشد. ديگر دنبال مرادي كه هميشه دور از دسترس ميماند، نبود. نكبت دنيا حالش را به هم ميزد.
رويارويي شكيبايي برابر كالبدي كه سال به سال و هفته به هفته فرسودهتر شد را از سر ناگزيري تحمل كرديم. طعنهاي هامونوار در چهرهاش باقي مانده بود كه رهايمان نميكرد (مشابه اثري كه نقش لورنس عربستان بر پيتر اوتول گذاشت). به نظر ميرسيد گاهي لاقيدانه بازي در فيلمها را ميپذيرد و به آساني نقشهايش را به سخره گرفته و ما را دست مياندازد. با اين وصف هامونبازها روياي ساخته شدن «هامون 2» را در ذهن پروراندند و گاهي با شوق وصفناپذيري از بازگشت حميد و مهشيد هامون حرف زدند. اما بازگشتي در كار نبود.
روند خودويرانگري ادامه مييافت و وداع نهايي از راه ميرسيد. شكيبايي/هامون پرده آخر را با مرگ بازي كرد، بدون آنكه پاسخي به پرسشهايي كه مطرح كرده بود، بدهد. بازي هامون ادامه داشت: مگر در اين دوران پاسخي بر آن پرسشها وجود داشت؟
شنبه 5 مرداد1387 ساعت 17:34 توسط شهروند امروز |
موضوع: سينماي ايران |