تبليغاتX
شهروند امروز - اين دور نشد و دور بعد - اكبر منتجبي

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

گفت‌وگو با محمدرضا عارف اولین کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری

 

محمدرضا عارف، در دولت سيدمحمد خاتمي، معاونت  اول او را برعهده داشت. چهره‌اي آرام و متين را از خود به نمايش مي‌گذاشت و در  عموم جنجال‌ها، اتفاقات ‌و حواشي‌ كه بر سر اصلاح‌طلبان هموار مي‌شد، سكوت مي‌كرد. مي‌گويد كه در آن زمان كارهاي ديگري انجام مي‌داد كه لازم بوده و  وقتي رئيس‌جمهوري اعتراض مي‌كرد، ديگر نيازي به اعتراض كلامي او نبود. به هر حال عارف چه بخواهد و چه نه، به دولت سيدمحمدخاتمي و شخص او گره خورده است. مي‌گويد من را با خاتمي مقايسه نكنيد و زبانم را نبنديد. اما مقايسه مي‌شود. مي‌گويد برخلاف مهندس ميرحسين موسوي كه در انتخابات رياست جمهوري سال 80 براي حضور خود سه شرط گذاشت،‌خود هيچ شرطي ندارد. البته دو شرط ضمني را قيد مي‌كند. اول آن كه خاتمي شركت نكند و دوم اين كه اگر احساس كند رهبري مخالف حضور وي در انتخابات است،‌از آمدن سرباز مي‌زند.

گفت‌وگو با او در بنياد باران انجام شد. ساختماني در حوالي ميدان ونك كه اين روزها دولت در سايه را تشكيل داده‌اند و ضمن بررسي و بازخواني اشتباهات دوران اصلاحات، به نقد دولت و برنامه‌هاي محمود احمدي‌نژاد مي‌پردازند.

عارف اكنون،‌خود را يكي از كساني كه نظام آنها را در آب نمك خوابانده تا روزي از آنها استفاده نمايد، مي‌داند. مي‌گويد:فكر مي‌كنم كه من را هم در آب نمك خوابانده‌اند.

 

****

 

شما اولين نفري هستيد كه رسما اعلام مي‌كند كه در انتخابات رياست‌جمهوري سال بعد شركت خواهد كرد. ديگران تاكنون خودشان رسما اعلام نكردند. حال اين تصميم شما، آيا تصميم‌گيري تشكيلاتي بوده يا امر شخصي است؟

اين تصميم بيشتر تاكتيكي بود. البته من هيچ وقت از مسووليت گريزان نبودم و هيچ‌وقت هم براي هيچ مسووليتي كانديدا نشدم. در سال 63 قرار بود كابينه تغيير و تحول اساسي بكند. تا ساعت 8 شب شنبه، من كانديداي وزارت پست و تلگراف بودم. از ساعت 8 تا 10 شب، وضعيت متفاوت بود. براي خودم قابل پيش‌بيني بود. به مهندس موسوي گفته بودم كه بالاخره شرايط ايجاب مي‌كند شما افرادي را بياوريد كه به جناح‌ها وابستگي داشته باشند. از ايشان پرسيدم فكر مي‌كنيد مي‌گذارند من كانديدا شوم و يا وزير شوم؟ ايشان گفت كه افتخار من اين است كه من و مجلس همزمان به شما رسيديم. اما 8 شب اسم من خط خورد و چقدر خوشحال شدم.

اين تاكتيك از طرف خود شما اتخاذ شد يا اينكه به شما توصيه شد؟

منش من اين بوده كه هيچ‌وقت جواب منفي به ديگران ندهم. حتي زماني كه احساس كردم لازم است، وارد ميدان شدم و كمك كرده‌ام. در انتخابات مجلس انصراف دادم به دلايلي. گرچه برخي از دوستانم نسبت به انصرافم شك دارند و مي‌گويند اگر انصراف نمي‌دادي بهتر بود. اما بهترين تصميم، در انتخابات مجلس هشتم، انصراف من بود.

تصميم به انصراف از شركت در انتخابات نيز تاكتيكي بود؟

نه. راهبردي بود.

يعني با جمعي نشستيد و به اين نتيجه رسيديد كه شما انصراف بدهيد؟

نه، مشورت كردم. منتها تصميم فردي گرفتم.

با كي مشورت كرديد؟

با همه دوستانم.

با آقاي خاتمي چطور؟

نه. مشورت نكردم. چون نمي‌دانستم كه نتيجه آن چه مي‌شود. نمي‌خواستم هزينه متوجه آقاي خاتمي شود.

اين دوستان شما عموما حزبي هستند؟

حزبي نگوييد. افرادي در جبهه دوم خرداد هستند.

به‌طور مصداقي مي‌گوييد چه كساني مشخصا بر شما تاثيرگذار هستند؟

اسم نمي‌برم. با همه احزاب دوم خردادي ارتباط نزديك دارم. روابطم با اعضاي شوراي مركزي احزاب شاخص دوم خرداد به قبل از انقلاب بازمي‌گردد.

نظر جمع هم اين بود كه شما انصراف بدهيد؟

من با هر كس صحبت كردم و دلايلم را گفتم هيچ‌كس مخالفت نكرد.

به غير از اين جمع، به ديگران هم گفتيد؟

به يكي از بزرگان نظام كه برگشتن و پس گرفتن انصرافم را پيگيري مي‌كردند، وقتي دلايلم را توضيح دادم، جوابي نداد.

به چه چيز اعتراض داشتيد؟

ردصلاحيت متدين‌ترين افراد اصلاح‌طلب. نمي‌توانستم قبول كنم اين افراد كه ديانتشان ثابت شده است، به جرم عدم التزام به اسلام ردصلاحيت شدند.

اين متدين‌ترين افراد چه كساني هستند؟ چون هر كسي مي‌تواند خود را در اين لسيت جا بدهد و يا كساني افرادي را از اين ليست بيندازند. «متدين‌ترين» واژه خيلي كلي است. از اصولگرايان تا اصلاح‌طلبان را شامل مي‌شود.

من حتي براي ردصلاحيت اصولگرايان هم حساس بودم. چرا يك فرد متدين در يك نظام اسلامي به دليل عدم التزام به اسلام بايد ردصلاحيت شود؟ بايد مقابل اين ظلم ايستاد. من هم ايستادم. مي‌خواستم اين كارم براي كل نظام پيام داشته باشد و بزرگان متوجه خطري كه نظام را تهديد مي‌كند، بشوند.

پيش‌بيني نمي‌كرديد اتفاقي كه هرساله مي‌‌افتد، اين بار هم رخ دهد؟

فكر مي‌كردم عملكرد برگزاركنندگان انتخابات، بهتر از مجلس هفتم نخواهد بود اگر ردصلاحيت‌ها گسترده نبود، ما مي‌توانستيم اكثريت مجلس را داشته باشيم.

خاطرم هست قبلا مي‌گفتيد انصراف شما در اعتراض به رد صلاحيت افراد شاخص اصلاح‌طلبان است.

من بيشتر روي بحث التزام، حساس بودم. چرا وزراي ما ردصلاحيت شدند؟ فردي كه 8 سال در دولت اصلاحات، صلاحيت وزارت داشته، يا استانداري كه صلاحيت اخلاقي و كاري او مورد تاييد بزرگان نظام بوده و قدرداني شده، چرا بايد رد صلاحيت شوند؟ آيا مي‌توان در ميدان ماند؟ نمي‌خواهم گله كنم از دوستاني كه انصراف ندادند. پيشنهاد من اين بود كه كابينه آقاي خاتمي از انتخابات مجلس كنار بكشيم.

اين پيشنهاد را به چه كسي ارايه كرديد؟

در جمع شوراي سياستگذاري مطرح كردم.

پاسخ جمع چه بود؟

بحث نشد. اما بعد از جلسه به اعضاي همان شورا گفتم كه من فردا انصراف مي‌دهم.

پاسخ آنها چه بود؟

تاييد مي‌كردند.

چرا قبل از اينكه انصراف بدهيد، رايزني نكرديد؟

رايزني كردم. با همان اعضاي شورا هم‌ صحبت كردم.

منظورم بزرگان اصولگرا يا برخي اعضاي شوراي نگهبان يا بيت رهبري يا مثلا آقاي ناطق‌نوري.

يك عده كه نااميد بودند. برخي از كساني كه شما اسم برديد، به من گفتند كه اصلا آمدنت اشتباه بود، چون معلوم بود كه اين اتفاق مي‌افتاد. احساس من اين بود كه اگر بمانم جفا به انقلاب و آرمان‌هاي انقلاب كرده‌ام. فردي مثل من كه وابستگي جناحي ندارد بايد پيامي برساند.

اين پيام رسيد؟

به نظرم برگرداندن بيش از هزار نفر حاصل اين كار بود. نمي‌توان منكر بود. من حتي گفتم كابينه آقاي خاتمي كنار بكشد اما نشد. من هم رفتم يزد. بعد آنجا مريض و بستري شدم و ديگر در تهران حضور نداشتم.

اگر بوديد، تاثيري روي ليست اصلاح‌طلبان مي‌گذاشتيد؟

بر اين باور بودم كه نبايد ليست كامل داد. وقتي اعضاي شاخص كابينه آقاي خاتمي را رد صلاحيت مي‌كنند، نبايد اعضاي ديگر به صحنه مي‌‌آمدند.

شما اصلا ليست اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس هشتم را قبول داشتيد؟

ليست تهران؟

بله.

به نظرم همه افراد واجد شرايط بودند.

جدا از واجد شرايط بودن، آيا مي‌توانستند اهداف اصلاح‌طلبي را پيش ببرند؟

به نظرم در شرايطي كه مسايل ما بسيار پيچيده شده است، معلوم بود كه اين ليست راي نمي‌آورد. تكميل كردن ليست‌ها، اشتباه بزرگ ما بود.

آقاي خاتمي همين نظر را داشتند؟

نمي‌دانم، از خودشان بپرسيد.

در جلسات مشورتي صحبتي نمي‌شد؟

من وكيل آقاي خاتمي نيستم. در جلسات مشورتي هم نبودم.

فكر نمي‌كنيد با نگفتن، بخشي از واقعه مهم در تاريخ كشور مغفول مي‌شود؟

من اگر در تهران بودم، نمي‌گذاشتم ليست كامل شود. مردم در ابتدا اقبال خوبي به اصلاح‌طلبان داشتند. اما بعد از رد صلاحيت‌ها، نظرسنجي‌ها افت كرد. مردم مي‌پرسند شما از يك طرف مي‌گوييد افراد شاخص ما ردصلاحيت شده‌اند و از طرف ديگر همه در انتخابات شركت مي‌كنيد. چرا؟ و نتيجه مي‌گيرند كه ما مي‌خواهيم فقط وارد قدرت شويم. وقتي ما وارد يك بازي مي‌شويم بايد سازوكار آن را بدانيم و عمل كنيم.

شما گفتيد كه ردصلاحيت‌ها را پيش‌بيني مي‌كرديد. پس براي چي در انتخابات شركت كرديد، وقتي مي‌دانستيد اين اتفاقات مي‌افتد؟

اينها فراتر از كاري كه در انتخابات مجلس هفتم كردند، رفتند. ما اميدوار بوديم كه هيات‌هاي برگزاركننده انتخابات رفتاري تندتر از مجلس هفتم نداشته باشند.

يعني اميدوار بوديد تندروي نكنند؟

نه. پذيرفته بوديم كه اين كار را مي‌كنند. يكدستي حاكم شده بود. مجري و ناظر انتخابات يكي بودند. يكدستي كامل بود. آنها در زمين بازي خود را برنده احساس مي‌كردند.

يكي از انتقاداتي كه در زمان ثبت‌نام انتخابات به آقاي خاتمي مطرح شد، اين بود كه خودشان مرتبا كنار مي‌كشيدند. يعني مي‌خواستند آب‌تني كنند اما خيس نشوند.

قبول ندارم.

اجازه بدهيد. برخي از كساني كه انتقادي مي‌كردند، استدلالشان اين بود كه اصلا برنامه‌ريزي وجود نداشت.

ضعف برنامه‌ريزي را مي‌پذيرم. بايد روزي بنشينيم و عدم تحقق پيروزي خودمان را بررسي كنيم. من بخشي از آن را ناشي از عملكرد اصلاح‌طلبان مي‌دانم. اما شخص آقاي خاتمي بيش از آنچه وظيفه داشت، مايه گذاشت. حاضر شد، نامش پشت ليست اصلاح‌طلبان بيايد و ليست «ياران خاتمي» شكل بگيرد. اين يعني سنگ تمام گذاشتن.

به نظر شما اين خيلي مهم است؟ تازه اين اتفاق براي بعد از ثبت‌نام و تشكيل ليست است.

براي ثبت‌نام‌ها نيز جلسه گذاشتند. حدود 300 نفر را جمع كرد با آنها مشاركت كرد. با سران احزاب جلسه گذاشت. بنابراين بود كه با تفاهم و همدلي همه چيز پيش برود. خوشبختانه تا آخر نيز اجماع حفظ شد.

بعد از ثبت‌نام‌ها يكدفعه آقاي خاتمي قهر كردند. علت چه بود؟ چون بعد از آن اتفاق يك موج دلسردي به وجود آمد.

من اطلاع ندارم.

واقعا نمي‌دانيد، گله‌اي نبود؟

گله‌اي كه آقاي خاتمي در جلسات خصوصي مطرح مي‌كرد (و البته حق داشتند) اين بود كه افراد شاخص اصلاح‌طلبان در انتخابات ثبت‌نام كنند. اما آنها پشت آقاي خاتمي را خالي كردند.

آيا از آنها رسما دعوت شده بود؟

رسما يعني چي؟

يعني اينكه آقاي خاتمي آنها را دعوت كند، از آنها بخواهد و بگويد كه برنامه ما اين است و آنها نيز قول بدهند.

لااقل در جمع‌هايي كه من بودم، آقاي خاتمي بارها اين درخواست را مطرح كردند.

تلقي عموم اين بود كه آقاي خاتمي، به گروه خودش كه متشكل از وزرا و معاونان و استاندارانش بود، تكيه مي‌كند. نه مثلا به مشاركت يا كارگزاران يا اعتماد ملي. گويا ايشان پا را فراتر از وزرا و مديران خود نگذاشتند.

خب همين طيف را هم كه نگاه كنيم مي‌بينيم كه دربرگيرنده اغلب يا تمام احزاب دوم خردادي هستند.

بله. اما همين وزرا و معاونان يا استانداران در زمان دولت آقاي خاتمي به محافظه‌كاري متهم مي‌شدند.

اين مسايل را بايد به آقاي خاتمي بگوييد، نه به من.

بالاخره شما معاون اول آن دولت بوديد.

شما بايد با ايشان اين قضايا را مطرح كنيد.

بالاخره اين اتفاق رخ داد و آقاي خاتمي محور مديران خودشان بودند.

آقاي خاتمي پيغامش را به همه رساند. كار خوب ديگري كه اتفاق افتاد، اين بود كه دوستان حتي در ستادهاي انتخاباتي استان‌ها دخالت نكنند. خوشبختانه ائتلاف استان‌ها بهتر از تهران بود.

شايد به خاطر اين بود كه اختلافات اينجا، آنجا نبود.

اينجا هم اختلاف نبود. تازه پيش‌بيني كرديم كه اگر اختلافي هم پيش آمد يك كميته سه‌نفره با مسووليت من، به اتفاق رئيس ستاد استان و رئيس ستاد كل به بررسي مساله بپردازند.

اتفاقي يا اختلافي رخ داد؟

خيلي كم. آنقدر رد صلاحيت كرده بودند كه ديگر بحث به اينجاها نرسيد.

در مقطع ثبت‌نام از آقاي خاتمي انتقاد مي‌كردند كه با دوستان خودش جلسات را برگزار مي‌كند و اين فراگير بودن، خيلي معنا نمي‌يابد.

چون با يك فضاي مديريت شده از طرف جناح مقابل روبه‌رو بوديم، بايد فكر مي‌كرديم و تشكيلاتي‌تر كار مي‌كرديم.

اين اتفاق افتاد؟

نه.

علتش چه بود؟

نمي‌دانم. من در قسمت‌هاي اوليه هيچ دخالتي نداشتم. زمان تشكيل ستادها به علت مشغله كاري و بيماري‌ام و برخي مسايل حضور نداشتم.

به علت ملاحظه‌كاري شركت نمي‌‌كرديد؟

من ملاحظه‌كاري نمي‌كنم. من رعايت اصول و نظام را مي‌كنم و به خاطرش سكوت مي‌كنم. سكوت‌هاي من هم خيلي جاها معنادار است. با هيچ كس جز خدا، تعارف ندارم. چيزي ندارم از دست بدهم، پس ملاحظه‌كاري هم نمي‌كنم.

اما برخي‌ها شما را خيلي آرام مي‌دانند.

عملكردها را بايد ديد. من در بحراني‌ترين شرايط، برخي كارها را برعهده گرفتم. در سال 60 مي‌خواستيم ارز دانشجويان را قطع كنيم. هيچ‌كس معاونت دانشجويي آقاي نجفي را نمي‌پذيرفت. من پذيرفتم. مي‌خواستند دانشگاه را بعد از انقلاب فرهنگي بازگشايي كنيم، هيچ كس جرات نمي‌كرد. من سال 61 مسووليت بازگشايي دانشگاه تهران را پذيرفتم. پس من، نه در كار ملاحظه‌كار هستم و نه در موضع‌گيري.

اما شما هميشه سكوت مي‌‌كنيد.

به نظرم خيلي جاها نزدن حرف، بهتر از حرف زدن است. بالاخره برخي حرف‌ها اگر به صلاح نظام نيست نبايد گفته شود. ديوار موش دارد، موش هم گوش دارد. مسايل داخل خانواده را حق نداريم بيرون مطرح كنيم. هيچ عاقلي اين كار را نمي‌كند. پس بهترين كار سكوت است؛ سكوت براي انسجام، حفظ وحدت و رسيدن به آرمان‌ها. سكوت من هم به همين دليل است.

شما خودتان را در دايره خودي‌ها مي‌دانيد يا غيرخودي‌‌ها؟

قطعا همه ما را در دايره خودي‌ها مي‌دانند.

چه كساني شما را در دايره خودي‌ها مي‌دانند؟

شما چه كساني را مي‌گوييد؟

من اصولگرايان را مي‌گويم و برخي نهادهاي آنها.

همان‌هايي كه اين تقسيم‌بندي را انجام مي‌دهند، ما را در دايره خودي‌ها مي‌بينند. آقاي صدر (شهاب‌الدين) در مصاحبه‌اش گفته بود كه اگر آقاي عارف مي‌ماند، در ليست ما (اصولگرايان) مي‌توانست جا بگيرد. در جريان هستم كه حتي در ليست سي نفر نيز مطرح مي‌شود كه عارف از كداميك اعضاي ليست ما كمتر دارد.

چرا شما در دايره خودي‌ها هستيد اما همفكران شما و ديگر اصلاح‌طلبان در دايره غيرخودي‌ها؟

دوستان ما هم در دايره‌ خودي‌ها هستند.

اما همه رد صلاحيت شدند.

نه ببينيد، ما نبايد اين مسايل را قاطي كنيم.

اما شوراي نگهبان اينگونه مي‌بيند.

من نمي‌خواهم حتي شوراي نگهبان را درگير كنم. به نظرم برگزاركنندگان انتخابات اين كار را كردند. اين به رئيس يك نهاد برنمي‌گردد. در زمان ما نيز تندروي صورت مي‌گرفت. وزير كشورمان، استانداري را عوض كرد كه اكثرا مخالف تغيير او بودند. اما اين كار را كرد و 8 سال چوب اين كار را خورديم و بد چوبي خورديم. نبايد اين كار را مي‌كرد. پس نبايد اين را به حساب آقاي خاتمي يا كل جريان گذاشت.

آخر مگر مي‌شود كه هيات نظارت برخلاف شوراي نگهبان يك كاري بكند؟ يك وزير برخلاف رئيس‌جمهور؟ پذيرفته نيست.

نه اين كج‌سليقگي برگزاركنندگان انتخابات است كه منافع درازمدت نظام را نمي‌بينند و كاري مي‌كنند كه نتيجه‌اش شركت زير 30 درصد مردم تهران در انتخابات باشد. در مرحله دوم نيز مردم تهران زير 13 درصد شركت كردند. اين نتيجه عملكرد برخي‌هاست. نمي‌‌خواهم به هيچ نهادي چنگ بزنم و بگويم آن مقصر است.

حالا نگفتيد كه چرا در دايره خودي‌ها هستيد؟

فقط من نيستم. همه دوستانم هستند. منتها مشكل فرهنگي كشور ما اين است كه 60 ميليون رئيس‌جمهور دارد. هيچ‌كس حاضر نيست در يك چارچوب نظام‌مند كار كنيم.

آقاي دكتر انتخابات كه در كشور ما يك بار اتفاق نمي‌‌افتد. هر ساله ما اين داستان را داريم. مگر شما يادتان رفته كه آقاي خاتمي در جريان انتخابات مجلس هفتم عليه شوراي نگهبان موضع‌گيري كرد؟

قبول دارم. در نظارت استصوابي سهم اصلاح‌طلبان بيشتر از اصولگرايان است. ابهامات بسياري در قانون انتخابات است. بر اين باورم كه اين جنگ و جدل هر ساله تمام شود. بايد قانون انتخابات را تغيير دهيم. يك قانون شفاف در چارچوب قانون اساسي. چارچوب وظايف برگزاركنندگان مثل هيات‌هاي اجرايي و هيات‌هاي نظارت نيز بايد مشخص باشد.

شما الان نسبت به قانون موجود، ايراداتي را مطرح مي‌كنيد. درست است؟

من مي‌گويم بخشي از مسايلي كه ما داريم اشكال قانوني دارد.

با توجه به همين اشكالات مي‌خواهيد در انتخابات رياست‌جمهوري شركت كنيد؟

بالاخره همين قانون ظرفيت‌هايي را دارد. اگر برخي از دوستان ما كه ثبت‌نام نكردند، ثبت‌نام مي‌كردند و اگر نيروهاي كيفي ردصلاحيت وسيع نمي‌شدند، ما اكثريت مجلس را با همين قانون مي‌گرفتيم.

چرا اين نيروهاي كيفي در انتخابات شركت نكردند؟

مسايل شخصي خودشان بود. حالا بعضي دلخور بودند، برخي ملاحظه‌كاري كردند، برخي آينده‌نگري و برخي خسته بودند.

بالاخره وقتي تصميم تشكيلاتي است، خستگي و آيند‌ه‌نگري كه معنا نمي‌دهد.

نه تشكيلاتي نبود. كاش بود. من مي‌گويم بايد اينطور مي‌شد و هر كس عمل نمي‌كرد، طبق يك ضوابط كنار گذاشته مي‌شد كه ديگر از نام اصلاح‌طلبي استفاده نكند. چون او از تصميم جمعي اصلاح‌طلبان تمرد كرده است.

چرا تصميم تشكيلاتي گرفته نشد؟ چه كسي بايد اين تصميم را بگيرد؟

اصلاح‌طلبان بايد دور هم بنشينند. ريش‌سفيدان.

يعني آقاي خاتمي، كروبي و هاشمي؟

من محور اصلاحات را آقاي خاتمي مي‌دانم.

اما خيلي‌ها به اين نظر انتقاد دارند.

ما جمع‌گرا هستيم. فردگرا كه نيستيم. همه دوستان در احزاب اصلاح‌طلب و حتي شخصيت‌ها بايد به يك اجماع برسند و آن مبناي حركت باشد.

شما مي‌گوييد، محور اصلاحات آقاي خاتمي است. چه كسي اين محوريت را تعيين كرده است؟

اين نظر من است. به هر حال اصلاحات به اسم ايشان است. دولت ايشان دولت اصلاحات بود.

اما حتما ديديد كه در جريان اصلاحات همه خودشان را محور مي‌دانند و اين پرسش هست كه ملاك محور قرار گرفتن چيست؟ خيلي‌ها به خاطر اينكه آقاي خاتمي محور بود، در انتخابات شركت نكردند. خيلي‌ها مي‌گويند ما محور هستيم.

اما تا جايي كه من اطلاع دارم، عموما كساني كه ايشان دعوت كردند، در انتخابات شركت كردند.

اما خيلي‌ها به قول شما افراد شاخص نيامدند. حتما يك دليلي داشت.

حالا آنهايي كه نيامدند، بهانه‌اي داشتند.

اصلا آقاي خاتمي خودشان را محور اصلاحات مي‌دانند؟

اتفاقا اين جور نيست. اين اعتقاد من است. به نظر من رهبر اصلاحات ايشان است. ما بايد حول اين رهبريت كار بكنيم.

يعني ديگران را كنار بگذاريم؟

نه. همه براي ما محترم هستند. بايد از سابقه و پتانسيل و تجربه آنها استفاده كنيم.

باتوجه به ارادتي كه به آقاي خاتمي دارم، اما فكر مي‌كنم نقطه اختلاف اتفاقا همين‌جاست. عده‌اي آقاي خاتمي را محور مي‌دانند، عده‌اي آقاي كروبي را محور مي‌دانند، برخي آقاي هاشمي را. برخي هم قايل به هيچ‌كس، جز خودشان نيستند. نتيجه اينكه آش ما شله‌قلمكار مي‌شود.

ما اهل منطق و عقل هستيم. مي‌گوييم حضورمان به خاطر كشور و اسلام است.

مگر شما مي‌خواهيد هر ساله شركت كنيد، بعد رد شويد چون بايد در انتخابات شركت كنيم؟

نه بحث من اين است كه قانون برگزاري انتخابات اصلاح شود. بعد گروه‌ها، با حفظ اساسنامه‌هاي خودشان، بنشينند و به يك جمع‌بندي برسند. در بين اصلاح‌طلبان و سران آنها اين ظرفيت هست. در اين مقطع لازم است كه اين اتفاق بيفتد. به هر نتيجه‌اي كه رسيديم همه بايد تمكين كنند.

شما گفتيد نتيجه انتخابات آن چيزي نبود كه مدنظر بود، درست است؟

بله.

و گفتيد كه علت آن اشكال قانون انتخابات از يك سو و عدم شركت اصلاح‌طلبان بود.

درست است.

حالا چرا با همين قانون و آدم‌هايي كه حتي انگيزه ندارند خودشان در  انتخابات شركت كنند، براي رياست‌جمهوري اقدام كرده‌ايد؟

اين يك تاكتيك است. بچه‌ها با من تماس گرفتند كه شرايط، خيلي شرايط بدي است. خوب است يك مصاحبه كنيد تا مردم تشويق شوند. دوستان بحث انصراف من را پيش كشيدند. گفتند كه اگر يك نوع اعلام آمادگي براي رياست‌جمهوري بكنيد، خوب است و مردم تشويق مي‌شوند تا در انتخابات دوره دوم مجلس شركت كنند.

اين دوستان شما، حلقه مشورتي جنابعالي هستند؟

من حلقه خاصي ندارم. اما جمع‌بندي دوستان اين بود كه در انتخابات مجلس، من يك ستاد جداگانه داشته باشم.

ستاد شخصي؟

شخصي، منتها هماهنگ با ستاد تهران. تلاش ما اين بود كه مردم به صحنه بيايند. چون اگر بيايند ما پيروز مي‌شويم. انتخابات زير 30 درصد مشاركت، نتيجه‌اش اين خواهد شد. در آن جلسه، تعيين شد كه همه دوستان- كساني كه البته نيامدند- ستادهاي فردي خودشان را تشكيل بدهند و هزينه كنند، اما محوريت ستاد تهران باشد.

براي سرليستي شما همانجا صحبت شد؟

بنابر اين بود كه من سرليست باشم و راي بالا و معني‌داري را بياوريم. به هر حال راي من، به حساب دولت اصلاحات ريخته مي‌شد. من معاون اول دولت بودم. راي فردي نبود. مي‌گفتند  كه معاون اول دولت اصلاحات، نمي‌گفتند كه شخص دكتر عارف.

افراد ستاد شما در ستاد تهران مستقر بودند؟

نه. دفتر يكي نبود. ضمن آنكه از دوستاني كه وقت آزاد داشتند كمك گرفتم. كارها را با مشورت آنها پيش مي‌بردم.

و بحث رياست‌جمهوري با همين افراد صورت گرفت؟

احساس نكنيد كه من خيلي هوس رياست‌جمهوري دارم. اصلا اينطور نيست. من هيچ‌كاري با امور اجرايي نداشتم اما هميشه آماده خدمت بودم. هيچ وقت آزاد نبودم. هوس ماندن نداشتم. يك بار هم پيش نيامد كه پل بزنم يا مافوق خود را دور بزنم. خيلي مجراي پل‌زدن داشتم اما حتي يك بار هم اين اتفاق نيفتاد. من تا به حال اين حرف‌ها را مطرح نكردم اما حالا مجبورم اين سخن را بگويم. با خيلي از مديران يا مافوق‌هاي خودم اختلاف‌نظر داشتم اما هرگز آنها را دورنزدم. اما خيلي‌ها اينگونه نيستند افراد مي‌روند كار خودشان را مي‌كنند. اين خلاف اخلاق است.

نگفتيد كه چرا تصميم گرفتيد صريحا اعلام كنيد كه در انتخابات رياست جمهوري سال بعد شركت مي‌كنيد؟

 براي اينكه نشان بدهم قهر نكرده‌ام اين كار را كردم. چون ما نمي‌توانيم قهر كنيم. مگر اصلاح‌طلبان كه نزديكترين خط را به خط امام داشتند مي‌توانند قهر كنند. بايد پاسدار آرمان‌هاي امام باشيم. از چه چيز قهر كنيم؟

در واقع شما براي اينكه اعلام كنيد با نظام قهر نكرده‌ايد، گفتيد قصد داريد در انتخابات رياست جمهوري شركت كنيد. درست است؟

البته قيد كردم اگر آقاي خاتمي بيايند، من شركت نمي‌كنم اما اگر نيايد من آمادگي دارم.

و تجربه آن را هم كه طبيعتا داريد؟

دارم. در بخش‌هاي مختلف بودم. در دانشگاه تهران بودم. در پست‌هاي مختلف. برويد عملكرد من را وقتي رئيس دانشگاه تهران بودم، ببينيد.

در شرايط بحراني به دانشگاه تهران رفتم. جنگ چپ و راست بود. رئيس دانشگاه را در زمان حاكميت راست كنار گذاشته بودند. در هر جلسه شوراي امنيت ملي بحث دانشگاه تهران مطرح بود. اما با رفتن من دانشگاه آرام شد.

با تحكيم وحدت چه كار كرديد؟ آنها مخالف شما بودند.

ريشه آن به زمان آقاي نجفي برمي‌گردد. وقتي كه ايشان قرار بود وزير علوم شود، دبيران وقت دفتر تحكيم وحدت به اين نتيجه رسيده بودند كه آقاي نجفي از طريق جهاد دانشگاهي آمده تا وزارت علوم را منحل كند. مي‌گفتند مي‌خواهد ستاد اجرايي انقلاب فرهنگي را راه‌اندازي كند. اول وزارتش نيز اين را دنبال كرد اما با مشورت جمع سريع به جمع‌بندي رسيد كه محور بايد وزارت علوم باشد. اما جمع‌بندي عده‌اي اين بود كه او وزير نباشد. مي‌خواستند از طريق من، مانع اين كار بشوند.

واكنش شما چه بود؟

الان همه آنها هستند. اسم نمي‌برم. آنها را به دانشگاه صنعتي شريف دعوت كردم. گفتم كاري كه مي‌كنيد خيانت و توطئه عليه انقلاب است. مي‌گفتند كه تو بايد وزير باشي. اما نتوانستند من را قانع كنند و نگذاشتم بين من و وزير فاصله بيندازند. افتخار جنبش دانشجويي، استقلال آن است. جريان دانشجويي نبايد در اختيار دولت باشد. اگر باشد نابود مي‌شود.

پس چرا تحكيم در دوران آقاي خاتمي، با دولت همگرا شد؟

نشد. خيلي نبود. بيشترين همگرايي در زمان دوران موسوي بود. وقتي رئيس دانشگاه تهران شدم، به رئيس وقت مجلس گفتم مشكل جنبش دانشجويي اين است كه چهار نفر بيرون از دانشگاه مي‌خواهند در دانشگاه دكان داشته باشند، و به دانشجويان خط بدهند، در حالي كه قبل از انقلاب جنبش دانشجويي به جامعه خط مي‌داد. نتيجه آن را ديديم. نمونه‌اش آقاي طبرزدي. ايشان از دفتر رئيس‌جمهوري خط مي‌گرفت. من با رئيس دفتر رئيس جمهور وقت چند بار بحث كردم گفتم نكنيد. شهريه ندهيد. گفتند كه نمي‌دهيم. كذب است. مدرك فرستادم. تا شهريه را قطع كردند. بعد چوب آن را خوردند. ما مقصر هستيم. اگر اعتقاد داشتيم و اگر معتقد بوديم كه دانشجو به ما پرخاش كند، امروز چنين نبوديم. بحث ما با تحكيم اين بود. آنها شهامت نداشتند، مي‌گفتند كه عارف مقصر است.

مخالفت تحكيم با شما تا دولت آقاي خاتمي ادامه پيدا كرد. درست است؟ مي‌گفتند كه قرار بود شما وزير علوم بشويد اما تحكيم مخالفت كرد و آقاي خاتمي شما را وزير پست و تلگراف كرد.

من هم شنيدم اين را. اما اصلا برايم مهم نيست. طبيعي است بالاخره هم بايد موافق باشد و هم مخالف. موافقت صرف كه نبايد باشد. البته بنا نيست گروهي كه با من مخالف هست، وقتي من مسئول شدم تسويه‌حساب كنند. رئيس راست دانشگاه تهران جرأت نكرده بود كه به جامعه اسلامي دانشجويان مجوز تاسيس بدهد. اما من دادم. من كه متهم به چپ بودم، براي يك تشكل راستي، مجوز گرفتم. هر وقت چپ‌ها حاكم هستند، به من مي‌گويند تو راستي هستي، هر وقت راست‌ها حاكم مي‌شوند، به من مي‌گويند تو چپي هستي.

در واقع يك حركت پاندولي براي شما متصور هستند.

حركت نيست. من يك خط مستقيم دارم. من باج نمي‌دهم. باج هم نمي‌گيرم. نه خودم را مي‌فروشم و نه براي كسي جهنم مي‌روم.

حالا چرا به اين زودي مطرح كرديد كه در انتخابات رياست جمهوري شركت مي‌كنيد. دليلي داشت؟

نمي‌خواستم اين تلقي به وجود بيايد كه قهر كرده‌ام. اگر شرايط مناسب باشد و به اين نتيجه برسيم كه يك اصلحي آمده جلو، تكليف از من ساقط است. اما اگر نه، در انتخابات شركت مي‌كنم.

آقاي خاتمي كه گفتند بازنشسته شده‌اند.

اين يك طنز است. بازنشستگي سياسي معنا ندارد.

اما رفتار آقاي خاتمي نشان مي‌دهد كه به احتمال 80 درصد در انتخابات شركت نمي‌كنند.

من نمي‌دانم.

يعني فكر مي‌كنيد احتمال آمدن آقاي خاتمي در انتخابات زياد است؟

وقتي مي‌گويم ايشان اصلح است و اگر بيايد كنار مي‌روم، اميدوارم كه بيايد و اين اميد را دارم كه مي‌آيد.

چرا ايشان بايد در انتخابات شركت كنند؟

چون نياز به ايشان وجود دارد تا ما به يك اجماع كامل برسيم.

اگر آقاي خاتمي بيايد، به اجماع مي‌رسيم؟

بله. همه به اجماع مي‌رسيم.

«همه» يعني دوستان آقاي خاتمي؟ يا گروههاي اصلاح‌طلب.

گروههاي اصلاح‌طلب.

اما آقاي كروبي بي‌شك در انتخابات شركت مي‌كنند و اين پوشيده نيست.

فكر مي‌كنم بايد با آقاي كروبي صحبت كرد. من بر اين باورم كه اگر خاتمي بيايد يك اجماع خيلي خوبي پشت‌سر ايشان خواهد بود و انشاءالله به نتيجه خوبي مي‌رسيم. شرايط كشور هيچ وقت به اين حساسيت نبوده. چه از نظر عملكرد دولت چه از نظر شرايط بين‌المللي. بايد كمك كنيم يك دولت قوي بيايد. ما اين چند ساله خيلي كار كرده‌ايم.

فرموديد كه اگر آقاي خاتمي نيايد در انتخابات شركت مي‌كنيد.

به احتمال زياد.

آيا اين امكان وجود دارد كه حمايت احزاب را به دست آوريد؟

چرا نياورم؟

چرا بياوريد؟

شما سؤالتان منفي است.

شما بالاخره به اين موضوع بايد فكر كنيد.

با فرض اينكه احزاب اصلاح‌طلب مي‌خواهند، جريان آنها حاكم باشد، طبيعتا بايد به سمت فردي بروند كه اين ويژگي‌ها را داشته باشد. فردي كه سابقه روشن و تجربه كاري داشته باشد.

از زماني كه شما اعلام كانديداتوري كرديد، نظرات مختلفي ابراز شده. آنها را ديده‌ايد؟

برخي از آنها را، اما مگر چي گفتند؟ يكي گفت عارف نظر فردي خودش را گفته و نظر ستاد اصلاحات نيست. خب من هم گفتم نظر فردي است. يكي ديگر گفته اين آقا سه سال سكوت كرده، حالا چرا اين كار را كرده.

انتقادي كه از شما هميشه مطرح بوده، اين است كه در مقابل وقايع و اتفاقاتي كه بر سر اصلاح‌طلبان آمد هميشه سكوت كرديد. بازداشت‌ها، توقيف‌ها، دانشجويان، فشارها. اصلا هيچ چيز نگفتيد.

با آگاهي موضع‌گيري نكردم اما اين به منزله پيگيري نكردن نيست. من وقتي در مقام معاون اول هستم و مي‌بينم كه رئيس جمهورم به اندازه كافي موضع‌گيري مي‌كند، من ديگر موضع‌گيري نمي‌كنم. 5درصد اختلاف‌نظر من، زمينه شيطنت را باز مي‌كند. ما ايراني‌ها اهل حرف زدن هستيم و اگر سكوت كنيم گاهي مي‌تركيم. پس من اگر حرف نمي‌زنم، نه اينكه نخواهم، خودم را به اين ظرفيت رساندم كه 4 ساعت به 4 ساعت در جلسات بنشينم و سكوت كنم.

فكر مي‌كنيد برآيند اين كار در افكار عمومي مثبت باشد؟

من اين را مثبت مي‌دانم. چرا بايد پرحرفي مثبت باشد. رئيس جمهور مگر بايد هر روز حرف بزند؟

بالاخره نبايد از همين دوستاني كه از آنها نام مي‌بريد، حمايت كنيد؟

حمايت؟ چه جوري. وقتي رئيس جمهور حمايت مي‌كند، من هم همان حرف‌ها را تكرار كنم. من كجا حمايت نكردم؟ حمايت كه حرف زدن در رسانه‌ها نيست. وقتي سخنگوي دولت يا رئيس جمهور موضع‌گيري مي‌كنند، من براي چه موضع‌گيري كنم. من راههاي ديگر را دنبال مي‌كنم.

بالاخره انتظاراتي هست بايد به آنها پاسخ گفت و به همين خاطر فكر مي‌كنيد حالا كه كانديداي رياست جمهوري شديد مي‌توانيد حمايت احزاب را به دست بياوريد؟

من با هيچ جريان اصلاح‌طلب مشكلي ندارم. مگر اينكه يك حزب اصلاح‌طلب بخواهد كانديداي خودش را بدهد.

درست است كه برخي از آنها مثل مجمع زنان اصلاح‌طلب از شما حمايت يا دعوت كرده‌اند؟

نشنيده‌ام. من هنوز فعاليتي را شروع نكرده‌ام.

اما مي‌گويند ستاد شما آغاز به كار كرده.

تكذيب مي‌كنم.

فكر مي‌كنيد اصلاح‌طلبان به اجماع برسند؟

بايد برسيم. شرايط حساس است. اگر دو كانديدا داشته باشيم همان اتفاقي كه در رياست جمهوري سال 84 افتاد، رخ مي‌دهد. نبايد بگذاريم رأي ما هفتادتكه شود.

احتمال مي‌دهيد كه گروهها شما را قبول كنند؟

همه مديران و كساني كه در جبهه اصلاحات بودند، من را مي‌شناسند.

يا مافوق آنها بودم يا مادون آنها يا همكارشان. فكر مي‌كنم در بين دوستاني كه من مي‌شناسم، اين پتانسيل هست كه من را قبول كنند. اگر به اجماع نرسيم شكست مطلق خواهيم خورد.

شما حاضريد به نفع يك كانديداي اصلاح‌طلب، جز آقاي خاتمي كنار برويد؟

قطعا. اگر اجماع باشد تمكين مي‌كنم.

اگر كانديدايي از سوي اصلاح‌طلبان پافشاري كرد و گفت كه من مي‌آيم و كنار نمي‌روم، شما كنار مي‌رويد تا يك كانديدا داشته باشيم؟

پافشاري را نمي‌پذيرم. فقط اجماع. اگر پافشاري باشد، همه اين كار را خواهند كرد. بايد بنشينيم و بگوييم ما چهار نفر پتانسيل داريم. بعد يكي از آنها را كه مي‌تواند فضا را تغيير دهد، انتخاب كنيم. ما بايد پيروز شويم. اگر بزرگان قوم به نتيجه رسيدند، من قطعا تمكين مي‌كنم. اما اگر مسئوليت بر دوشم گذاشتند، آن وقت با قدرت جلو مي‌روم.

حتي اگر يكي از كانديداهاي اصلاح‌طلب تمكين نكرد و در ميدان ماند؟

آن وقت تصميم مي‌گيرم. من براي خودم حداقل‌هايي قائل هستم. نه به خاطر فردي، بلكه به خاطر پتانسيل‌هايي كه دارم. حق ندارم و نمي‌توانم و نخواهم كرد. اين پتانسيل را از بين نمي‌برم. به شئونات اجتماعي خودم هميشه توجه داشتم. اگر وارد يك بازي شوم كه ببينم بازنده هستم، حتما كنار مي‌كشم. خودم را نمي‌خواهم بسوزانم. اين دوره نشد، دوره بعد.

فرض بر اين كه شما تنها كانديداي جبهه اصلاحات بوديد. با توجه به چشم‌اندازي كه مسائل ايران در جهان دارد، فكر مي‌كنيد در چه حوزه‌هايي تغيير به وجود مي‌آوريد؟

در همه حوزه‌ها بايد تغيير رويه دهيم.

در سياست خارجي رويه را عوض مي‌كنيد؟

قطعا. الان يك اجماع بين‌المللي عليه ايران شكل گرفته.

در حوزه هسته‌اي چه تصميمي مي‌گيريد؟

همان تصميمي كه دولت اصلاحات گرفت.

يعني تعليق فعاليت؟

نه آقايان بيايند ببينند كه پيشرفت هسته‌اي ما متعلق به چه دوره‌اي است و دستاوردهاي سه ساله خود را نيز بگويند.

الان در حوزه هسته‌اي چه تصميمي گرفته شده كه ...

الان آقايان پرونده ما را از شوراي حكام به شوراي امنيت بردند و سه قطعنامه گرفتند.

اين آقايان مي‌گويند در پرونده هسته‌اي مسئولين عالي نظام تصميم‌گير هستند و دولت هيچ نقشي ندارد. وقتي اين چنين است، شما چه تغيير رويه‌اي مي‌توانيد بدهيد؟

بخشي از آن مربوط به شوراي عالي امنيت ملي است. در اينجا دولت مجري است.

يعني شما مجري تصميمات گرفته شده هستيد؟

نه. دولت در شوراي عالي امنيت ملي اكثريت را دارد و مي‌تواند حرف بزند. ما طبق قانون اساسي بايد عمل كنيم اما اينگونه نيست كه دولت حرف نزند. ما فرافكني نمي‌كنيم. وقتي اكثريت با دولت است، نظر دولت به تاييد مي‌رسد.

يعني دولت مي‌تواند تصميمي خلاف رويه‌هاي موجود بگيرد؟

البته بايد مصوبات را مقام معظم رهبري تاييد كنند. فرض ما اين است كه دولت با رهبري هماهنگ باشد. مشورت بايد بكنيم. مگر دولت آقاي خاتمي جز اين كار مي‌كرد؟ اما همه چيز را به شوراي عالي امنيت ملي ربط ندهيم. موضع‌گيري يك رئيس جمهور كه تمام روابط كشور را به هم مي‌زند، اين مصوبه شوراي عالي امنيت ملي نيست. اين دولت خلاف مصوبات شوراي عالي امنيت ملي عمل كرده است. در مجمع تشخيص مصلحت نظام، آقاي هاشمي از وزير خارجه دولت پرسيدند فلان موضع‌گيري رئيس جمهور، خلاف مصوبه شوراي عالي امنيت بوده. چرا ايشان موضع‌گيري كرده است. وزير خارجه نتوانست جواب بدهد.

از بحث خودمان دور شديم. خاطرتان هست چهار سال پيش كه گروههاي سياسي از آقاي موسوي براي شركت در انتخابات دعوت كردند، ايشان سه شرط گذاشتند كه تا آنها محقق نشود، نيايند. مثل داشتن رسانه ملي، نيروي انتظامي و... شما آيا شرطي داريد؟

من هيچ شرطي ندارم.

 پس با كدام ابزار مي‌خواهيد فضاي رواني جامعه را به دست خودتان بگيريد؟

با ابزاري كه در گذشته داشته‌ام. عملكردم را ببينيد.

آقاي عارف، وقتي آقاي خاتمي با آراي بيش از 20 ميليون رئيس‌جمهور شد، همه تصور مي‌كردند كه مخالفان او براي هميشه زمين‌گير شدند. اما با وجود آن آراي 20 ميليوني، آقاي خاتمي نتوانست بر فضاي رواني كه جناح راست تدارك مي‌ديد، غلبه كند. شما چه ابزاري داريد؟

من از اشتباهاتي كه در دولت اصلاحات داشتيم درس گرفتم. ما مي‌توانيم در چارچوب قانون اساسي، برنامه‌هايي را كه اعلام مي‌كنيم، اجرا كنيم.

بحث اين‌ها نيست. بحث مخالفت‌هاي جناح راست با شماست.

يعني مي‌خواهيد بگوييد در مخالفت با ما از چماق ولايت استفاده مي‌كنند. خب ما مي‌گوييم اين دولت مي‌خواهد سياست‌هاي كلي نظام را كه به تاييد رهبري رسيده اجرا كند.

فكر مي‌كنم آقاي خاتمي هم اين مباحث را مطرح كردند، اما به جايي نرسيد.

آقاي خاتمي با صراحت مطرح نمي‌كردند.

ببخشيد اما شما را به نسبت آقاي خاتمي محافظه‌كارتر مي‌بينند. پس احساس مي‌شود اگر شما دولت را به دست بگيريد، خيلي زودتر از آقاي خاتمي،‌خسته بشويد و جو رواني جناح راست بر شما غلبه كند.

شما وقتي من را با آقاي خاتمي مقايسه مي‌كنيد، دندان من را كند مي‌كنيد. مرتبا من را از ابتداي مصاحبه با آقاي خاتمي مقايسه مي‌كنيد.

بالاخره شما منسوب به آن دولت هستيد و خودتان به ايشان گره خورده‌ايد.

آخر وقتي شما مي‌گوييد از آقاي خاتمي محافظه‌كارتر هستيد، من بگويم نيستم يا هستم؟

من مي‌گويم اين تلقي و تحليل وجود دارد.

اگر بگوييد شما را محافظه‌كار مي‌دانند، جواب مي‌دهم اما وقتي مي‌گوييد محافظه‌كارتر از خاتمي جوابي نمي‌توانم بدهم. چون وضعيت ما بسيار شكننده است و گاهي يك شوخي از طرف من يا آقاي خاتمي هزاران تحليل را به وجود مي‌آورد.

بالاخره عده‌اي شما را محافظه‌كار مي‌دانند و معتقدند مقابل فشارهاي رواني جناح راست نمي‌توانيد دوام بياوريد. با اين افراد چگونه كنار مي‌آييد؟

من قبول ندارم كه محافظه‌كار هستم. بايد عملكردها را ديد. مصداق بارز عملكردم در دانشگاه تهران را ببينيد. فضاي ملتهب دانشگاه تهران را آرام كردم در شرايطي كه فضا و حاكميت با جناح راست بود. انصار حزب‌الله آن زمان خلق شد. مي‌خواستند جلوي كلاس‌هاي دكتر سروش را بگيرند. نگذاشتم. سال‌هاي 72 تا 74 خيلي ويژه بود. من كجا محافظه‌كاري كردم. با درايت مديريت كردم.

مي‌توانم بپرسم كه رابطه شما با مقام معظم رهبري چگونه است؟

مثل هميشه خوب بوده. الان هم خيلي خوب است. اما منش من اين است كه عموما مزاحم بزرگان نمي‌شوم. يكي از من پرسيد كه چرا كم خدمت آقا مي‌رسيد، گفتم از آقاي خاتمي بپرسيد. زماني كه معاون اول بودم چند بار به ايشان تلفن زدم يا چند بار ايشان به من تلفن زد.

اين سوال را از اين بابت پرسيدم كه خيلي‌ها وقتي فشارهاي رواني زياد مي‌شود گله و شكايت از ديگران را نزد ايشان مي‌برند و مي‌خواهند ايشان به گروه‌ها يا برخي افراد توصيه كنند تا فشار از روي دولت برداشته شود. مي‌خواهم ببينم شما رابطه صميمانه داريد كه...

من كه خدمت مقام معظم رهبري ارادت دارم. رابطه كه نبايد دوطرفه باشد. قطعا اگر ايشان احساس كنند با من مخالف هستند، نمي‌آيم. اعتقاد دارم به اين. من مثل برخي از دوستان نيستم كه مي‌گويند ما نمي‌آييم مگر رهبري بگويند، بعد هم شركت مي‌كنند. يعني چي؟ يعني رهبري تاييد كردند؟ من از اين كارها بلد نيستم. اگر آمدم نمي‌گويم فلان مقام گفته بيا، من خودم آمدم. از كسي مايه نمي‌گذارم كه اگر خراب شدم، ديگران را خراب كنم. از مافوق خودم هيچ مايه نمي‌گذارم.

تجارب سياسي اصولگرايان و اصلاح‌طلبان نشان مي‌دهد وقتي كسي گام نخست را بردارد و براي تحقق آنها اهتمام بورزد، او از همه پيشتر است. اكنون برنامه شما براي اين موضوع چيست؟

ببينيد من الان احساس تكليف و احساس خطر مي‌كنم. هيچ امكاناتي هم ندارم. الان حس مي‌كنم زمينه يك همدلي فراهم شده است. به همين خاطر مذاكراتم را با دوستان شروع كرده‌ام. نمي‌خواهم كسي من را با رودربايستي تاييد كند. نمي‌خواهم جريان اصلاح‌طلب را وادار به تصميمي بكنم. گرچه ستادهاي برخي از سال قبل آغاز شده و دارند فعاليت مي‌كنند اما من نكردم. دنبال اين هستم با يك روش نو، خودم را مطرح كنم. در يك موقعيت به وجود آمده نيز با ذي‌نفوذان و بزرگان جريان اصلاح‌طلب، مذاكره مي‌كنم و بعد رايزني با جريان اصلاح‌طلب را آغاز مي‌كنم. آن وقت تصميم نهايي را مي‌گيرم. اگر شقه‌شقه شويم، شركت نمي‌كنم. نمي‌خواهم كانديداي شكست‌خورده رياست‌جمهوري باشم. جايگاه معاون اول پيروز بهتر از آن است. هر نظامي افرادي را در آب نمك مي‌خواباند تا در شرايط لازم از آنها استفاده كند. فكر مي‌كنم من يكي از آن افراد هستم كه در آب نمك خوابيده‌ام. به همين خاطر الان احساس تكليف مي‌كنم و مي‌آيم. هركس كه رئيس‌جمهور شود، شرايط سختي خواهد داشت. چون اگر خيلي موفق باشد و تمام برنامه‌هايش انجام شود، تازه كشور را به سال 84 مي‌رسانيم.                         

آقاي شيراك جمله معروفي دارد مي‌گويد در مرحله پيروزي انتخابات، اين آرمان‌ها هستند كه راي‌آفرين هستند نه برنامه‌ها. اما اگر كسي به قدرت رسيد، اين برنامه‌ها هستند كه بايد عملياتي شود، نه آرمان‌ها. در اين زمينه بفرماييد چگونه مي‌توانيد ذهن و ضمير توده‌هايي را كه در انتخابات با آرمان‌ها اخت پيدا كرده‌اند متوجه خودتان بكنيد

بيان آرمان‌ها يك اصل است. اما بايد آرمان‌هاي دست‌يافتني را بيان كرد. نبايد مدينه فاضله‌اي بسازيم كه صد سال ديگر هم دست‌نيافتني باشد. بر اين باورم اول بايد به اجماع برسيم. من قرار نيست تنهايي جلو بيايم. به عنوان يك اصلاح‌طلب، مبناي حركتم اصلاح‌طلبي است و حتما نياز به اصلاح‌طلب‌ها دارم. اما آن جريان‌هاي تند و حادي را كه در گذشته شاهدش بوديم و ضربه زد نمي‌خواهيم. منش من اين است كه بگويم من كي هستم ديگران را تخريب نمي‌كنم اما برنامه‌ها را نقد مي‌كنم. اينجوري فكر مي‌كنم مي‌توانم اقبال مردم را داشته باشم. اين دو سه سال اخير مردم اينقدر در فشار بودند كه اگر كسي بيايد و ببينند برنامه دارد و قيمت مسكن يك‌شبه سر به فلك نمي‌كشد، قيمت مواد خوراكي يك‌شبه 40 درصد گران نمي‌شود، سر مردم كلاه نمي‌گذارند، به او اقبال نشان مي‌دهند. من اين كارها را نمي‌كنم و در اين مسير دروغ نمي‌گويم و غلو نمي‌كنم. من در انتخابات مجلس هم به ستاد تبليغاتي خودم گفته بودم كه درباره من غلو نكنيد. راست بگوييد.

شما در مقام اثبات خودتان هيچ راهي نداريد، جز نقد دولت. آيا اين ظرفيت را در خودتان مي‌بينيد كه يك نقد منصفانه در بخش كارشناسي انجام دهيد كه مردم نيز توجيه شوند؟

من قبل از عيد اعلام كردم آماده مناظره با دولت هستم. اما از دولت جواب