گفتوگو با جمال اصفهاني رئيس اطلاعات كميته و يكي از مسوولان پرونده فرقان
آيا آنها از تشكيلات سياسي برخوردار بودند؟
آنها سه تيم براي خودشان داشتند. تيم بچههاي قلهك كه عمدتاً فرهنگي بودند. تيم عمليات كه عمدتا در مسجد جواديه و جنوب شهر مستقر بود و يك تيم كه در آذربايجان قرار داشت.
اولين ترور سياسي آنها هم ترور تيمسار قرني بود.
بله، ترور قرني اولين ترور رسمي سياسي گروه فرقان بود و پس از آن هم ما شاهد ترورهايي مثل ترور آقاي مطهري و مفتح و هاشمي رفسنجاني و خامنهاي و شهيد قاضي بوديم.
برخورد با گروه فرقان از چه زماني آغاز شد؟
مخصوصا بعد از ترور آقاي مطهري اين مساله جدي شد. بچههاي كميته و اطلاعات و سپاه هر كدام جداگانه و به صورت موازي بازداشتهايي را به صورت كور و خودجوش انجام دادند. مردم در دانشگاهها و خيابانها هر كس را كه فكر ميكردند به گروه فرقان گرايش دارد لو ميدادند و او بازداشت ميشد. يادم هست كه رانندهاي با زنش دعوايشان شده بود و آن زن، شوهر خود را به عنوان قاتل شهيد مطهري به ماموران معرفي كرده بود و روزنامهها هم تيتر زدند كه «قاتل مطهري بازداشت شد».
تا اينكه همان زمان آقاي مهدويكني در مقام رياست كميتهها، آقاي آذريقمي در مقام دادستان و آقاي محسن رضايي در مقام رياست اطلاعات سپاه جلسهاي گذاشتند و تصميم گرفتند كه برنامههايشان را متمركز كنند.
و از همانجا بود كه شما در مقام مسووليت اطلاعات كميته و پيگيري پرونده فرقان قرار گرفتيد؟
بله، از همان زمان بود.
ترور آقاي مطهري توسط چه كساني انجام شده بود؟
حميد نيكنام، علي بصيري و وفا قاضيزاده، عاملان ترور آقاي مطهري بودند كه همگي از تيم جنوب شهر بودند. علي بصيري تازه از دانشگاه فيليپين فارغالتحصيل شده و به ايران آمده بود و دانش مذهبي كافي نداشت. او تحت تاثير گروه فرقان و گودرزي قرار گرفته و در ترور مشاركت كرده بود. حميد نيكنام و بصيري اگرچه دو روز بعد از ترور آقاي مطهري بازداشت شدند اما هيچ معلوم نبود كه آنها قاتل آقاي مطهري هستند.
پس چگونه بازداشت شدند؟
آقاي نيكنام به خانه يكي از فاميلهايش در قزوين رفته بود و آنجا يكي از فاميلهاي او در بحثها متوجه شده بود كه او مواضع ضدروحانيت و فرقاني دارد؛ به كميته گفته بود و بدينترتيب نيكنام در خيابان بازداشت شد بدون اينكه كسي بداند او قاتل آقاي مطهري است. آقاي بصيري هم در چاپخانه كار ميكرد. اطلاعيهاي كه پس از ترور آقاي مطهري پخش شده بود روي يك كاغذ A4 رنگي بود كه ما وقتي سرنخ آن كاغذ را گرفتيم به چاپخانهاي رسيديم كه بصيري يكي از كارگران آنجا بود و وقتي سراغ بصيري را گرفتيم و به خانهاش رفتيم، او فرار كرد و از چينه ديوار افتاد و بيهوش شد. او را به بيمارستان آورديم و پس از به هوش آمدن گفت كه من قبل از انقلاب فرقاني بودهام و بعد از انقلاب از آنها جدا شدهام. ما سرنخي نداشتيم و آنها هم منكر دخالت در قتل آقاي مطهري بودند. جالب است كه شبي كه آقاي بصيري را گرفتند يكي از بچهها به نام آقاي محمد هنردوست آقاي مطهري را خواب ديده بود كه يك شنل قرمز خوني را از دوشش بر ميدارد و يك شنل سبز را جاي آن ميگذارد و ميگويد كه من از امشب راحت ميخوابم. اين تنها «شاهد» ما براي دخالت بصيري در قتل شهيد مطهري بود. شبي كه ما گودرزي را گرفتيم، در راه حركت به سمت اوين، من از او پرسيدم كه قاتل مطهري كيست. او گفت كه يعني شما نميدانيد. گفتيم ميدانيم ولي ميخواهيم تو را امتحان كنيم؛ و او نام بصيري و بقيه افراد را به زبان آورد.
بازداشت آقاي گودرزي چگونه محقق شد؟
پس از ترور آقاي مطهري و در آن شبي كه همزمان به بيست خانه تيمي گروه فرقان حمله شد، اكبر گودرزي هم به طور اتفاقي بازداشت شد.
شما هم در آن عمليات حضور داشتيد؟
بله، اكبر گودرزي با فردي به نام حسن اقلو در يك خانه تيمي زندگي ميكرد كه حسن در حقيقت مغز متفكر اكبر گودرزي به لحاظ نوشتاري و قلمي بود. در آنجا تيراندازي شد و نهايتا از نارنجك و گاز اشكآور استفاده كرديم كه آنها تسليم شدند. گودرزي مجروح شد و وقتي ما داخل شديم من همانجا كه قيافه او را در تاريكي ديدم، به بچهها گفتم كه او اكبر گودرزي است.
و از همانجا او را به اوين برديد.
بله، او در حالت نيمهبيهوش بود كه از او درباره قاتل مطهري سوال كردم و او نام علي بصيري را آورد.
آيا بعد از انتقال به اوين هم، گودرزي به راحتي و بدون فشار، همه اطلاعات را در اختيار تيم بازجويي گذاشت؟
بله، او به راحتي اعتراف كرد و براي همين هم مجموعه بچههاي فرقان در زندان شكستند. تواب شدن آنها به حدي رسيد كه شروع به معرفي افرادي كردند كه هنوز بازداشت نشده بودند. جالب است كه حدود دوازده نفر از بچههاي فرقان از زندان به جبهه رفتند و پنج نفر آنها هم شهيد شدند از جمله شهيد نورمحمدي.
موضع گودرزي در بازجوييها چگونه بود؟
آقاي گودرزي در بحثهاي جمعي در زندان كه بچههاي فرقان هم حاضر بودند، خيلي اوقات گير ميافتاد. فردي به نام عسگري در ميان بچههاي قلهك فرقان بود كه تقريبا نفر دوم هم بود. وقتي آقاي معاديخواه و گودرزي و عسگري با هم نشستند، گودرزي در برابر جمع كم آورد و از همان جا عسگري هم بدون مقاومت برگشت و جلوي گودرزي ايستاد. گودرزي حتي در نماز جماعتي كه برگزار ميشد، اواخر حتي حاضر نشد به عنوان نماز جماعت بايستد كه قاتل آقاي مفتح پيشنماز شد. قاتل آقاي مفتح در آن زمان توبه واقعي كرده بود.
توجيه آقاي گودرزي براي ترور مطهري چه بود؟
مطهري و مفتح و غلامرضا سعيدي و بازرگان اطلاعيهاي داده و در آن گفته بودند كه ميخواهند آثار شريعتي را بازبيني كنند و اشكالات را برطرف كنند. گودرزي معتقد بود كه آنها انحراف در خط شريعتي ميخواهند ايجاد كنند.
آيا آنها هيچ برنامهاي براي نفوذ در حاكميت هم داشتند؟
اصلا آنها فاقد برنامه مشخص و تدوينشدهاي بودند و وابستگياي هم به جايي نداشتند. آقاي گودرزي زماني كه طلبه بود اخراج شده بود از حوزه و كينهاي نسبت به روحانيت داشت و اقدامات بعدي او هم ريشه در همين ماجرا داشت.
آيا ميشود در مورد شخصيت گودرزي بيشتر توضيح دهيد؟
گودرزي در يك خانواده بسيار فقير در يكي از روستاهاي اليگودرز به دنيا آمده بود و جالب آن است كه او بعد از آغاز اقدامات تروريستي حتي رابطهاش با خانواده را هم قطع كرده بود. آدم بسيار تنگنظري بود. يك بار من پدر و مادر او را آوردم و روبرويش نشاندم. آنها گفتند كه تو با نظام مشكل داشتي، ولي مشكلت با خانواده چه بود و چرا رابطهات با ما را قطع كردي؟ من يك بار به زخمزبان به اكبر گودرزي گفتم كه تو حداقل ميتوانستي به خانوادهات محبت داشته باشي و به آنها سر بزني. اكبر گودرزي به من گفت كه پولهايي كه من داشتم و از سرقت بانكها به دست آمده بود، متعلق به بيتالمال بود و من شرعا اجازه نداشتم كه با آن پول به ديدن پدر و مادرم بروم. او تا اين حد متعصب و مذهبي بود.
حداكثر نيروي آنها چند نفر بود؟
حدود صدوبيست نفر بودند كه هسته عملياتيشان به پنجاه نفر ميرسيد.
توجيه آنها براي ترور آقاي هاشمي و خامنهاي چه بود؟
به هر حال آنها حكومت را حكومت كفر ميدانستند.
مدل حكومتيشان چه بود؟
برعكس اين پاشنه آشيل آنها بود. آقاي گودرزي هيچ مدل و تز حكومتي مشخص نداشت. براي همين هم اكثر آنها تواب شدند. يكي از آنها در جلسه دادگاه به شدت از اقدامات خودش دفاع كرد و 24 ساعت بعد در دادگاه، درست برعكس، ميگويد كه من اشتباه كردهام و تواب شدهام.
طي چه پروسهاي؟
فقط با منطق و صحبت. او را برديم پيش گودرزي و به گودرزي مثلا گفتيم كه مواضع شما درباره جن را كدام مفسر قرآن يا مرجع ديني قبول دارد و با همين سوال آن فرد، تواب ميشود.
عمدتا اين بحثها را چه كسي با بچههاي فرقان انجام ميداد؟
شهيد لاجوردي شش ماه شبانهروز با آنها زندگي و بحث و گفتوگو كرد.
غير از آقاي لاجوردي چه كسي با آنها بحث ميكرد؟
آقاي معاديخواه و ناطق نوري هم خيلي وقت ميگذاشتند و غير از آنها بچههاي بازجو هم خيلي انرژي ميگذاشتند. خود بچههاي فرقان هم نقش زيادي در مباحثات و تاثيرگذاري روي گودرزي داشتند. حس اقلا خيلي زود تواب شد و در بحثها با گودرزي، او را سر جاي خودش نشاند.
بچههايي كه تواب شدند و در ترورها سهيم نبودند چه سرنوشتي پيدا كردند؟
همگي زودتر از حكمشان آزاد شدند و حتي بعضي از آنها الان در موقعيتهاي خوب اجتماعي قرار دارند. جالب است كه حتي يكي از مسوولين دادستاني، دخترش را به يكي از بچههاي فرقان داد و آنها با هم ازدواج كردند. جالب است كه چند وقت پيش يكي از آنها ميخواست به خارج از كشور برود كه متوجه شده بود ممنوعالخروج است. به او گفته بودند كه تو سابقه سرقت مسلحانه از بانك داري. آمد و به من گفت كه چه كار كنم و ما مشكل او را حل كرديم.
چه افراد ديگري در ليست ترور گروه فرقان قرار داشتند؟
آنها اكثر مقامات جمهوري اسلامي را شناسايي كرده بودند و آقاي حاتمي كه از اعضاي فرقان در مسجد قلهك بود با اكثر مقامات رابطه داشت و آنها را شناسايي ميكرد. در ليست ترورهاي فرقان افراد ديگري همچون آقاي حسن آيت و معاديخواه و ناطق نوري و موسويتبريزي و محمد هاشمي و اكبر ولايتي هم قرار داشتند.
در پايان هم اگر خاطرهاي از زمان عهدهداري پرونده گروه فرقان داريد، بفرماييد.
پس از ترور شهيد قاضي، من و يكي از دوستان به نام «غلام» به تبريز رفتيم تا سرنخهايي را پيگيري كنيم. به يك خانهاي كه مشكوك بود رفتيم. زنگ زديم كسي در را باز نكرد. از ديوار بالا رفتيم و داخل شديم. ديديم كه چاپخانه آنها در آنجا است و اعلاميه ترور قاضي را در آنجا چاپ كردهاند. گفتيم كه چه كار كنيم. تصميم گرفتيم كه فعلا كمي استراحت كنيم. من گرفتم و خوابيدم و آقاي «غلام» با اسلحه روبروي در نشست. من يك دفعه در خواب صداي تيراندازي شنيدم و بيدار شدم. «غلام» گفت كه يك نفر آمد داخل و من ايست دادم و او فرار كرد. سريع به خيابان رفتم و ديدم كه آن فرد تير خورده و روي زمين افتاده است. سريع ماشين را آوردم و دست و پاي آن فرد را گرفتيم و او را توي ماشين انداختيم تا به بيمارستان ببريم. مردم ديده بودند و ما را تعقيب ميكردند. مقابل در بيمارستان كه ايستاديم مردم روي سر من ريختند و شروع كردند به كتك زدن من و ميگفتند كه شما ميخواستهايد او را بكشيد. آقاي موسوي تبريزي در آن زمان دادستان انقلاب تبريز بود و من با ايشان هماهنگ بودم. به ايشان خبر داديم و ايشان يك تيم فرستادند تا ما را از دست مردم نجات دهند.
