تبليغاتX
شهروند امروز - دين: فقيهي مستقل و حكيمي تنها - فريد مدرسي

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

مروري بر زندگي آيت‌الله مهدي حائري يزدي

هم سن و سال «حوزه علميه قم» بود. پدرش مرجع تقليدي بود كه به قم آمد و بنيانگذار حوزه علميه شد. قدرت «عبدالكريم حائري يزدي» پدر «مهدي حائري يزدي» به گونه‌اي بود كه «رضاخان ميرپنج» به خانه او در قم آمد تا پايگاه قدرتش مستحكم شود. مهدي حائري اين‌گونه روايت مي‌كند:«رضاخان به قم مي‌آيد. داستانش را مثل اينكه ملك‌الشعراي بهار در آن «دريغ از راه دور و رنج بسيار» يك كمي اشاره مي‌كند كه رضاشاه رفت به قم و پناه برد به علما و مجتهدين، مجتهدين براي او چراغ سبز باز كردند و اجازه دادند كه پادشاهي بكند، به جاي اينكه رياست جمهوري بكند. اين مساله‌اي است كه در خانه مرحوم پدر ما واقع شده و داستانش را خيلي‌ها مي‌دانند.

 

مهدي حائري يك سال پس از تاسيس حوزه علميه قم يعني سال 1302 در خانواده‌اي متولد شد كه پدرش نه تنها پدر او، بلكه والد اين قطب بزرگ روحانيون شيعي نيز بود. او پس از طي دوران ابتدايي و متوسطه در مدارس قم دروس حوزوي را فرا گرفت و در مدت فقط 3سال سطح حوزه را به پايان رساند. او به عنوان شاگرد ممتاز دو استاد آن دوران «آيت‌الله العظمي محمدحسين بروجردي» و «آيت‌الله حجت كوه‌كمره‌اي» شناخته شد و تحصيلات حوزوي را به گونه‌اي گذراند كه در سن 28 سالگي با تاييد آيت‌الله بروجردي به مقام «اجتهاد» رسيد.

 

 او پس از كسب اين مقام به تهران رفت. او گفته بود:«از سال 1315 تا1330 در قم مشغول تحصيل بودم. بعد از اين به كلي از تحصيلات اسلامي بي‌نياز شدم، حتي احساس كردم كه ديگر احتياجي به هيچ يك از مراجع ندارم. احتياجي به اساتيد بزرگ ندارم و خودم را از نظر قدرت علمي در همان هنگام برتر از تمام مدرسين و تمام مراجع و اساتيد فن فقه و اصول و حتي معقول مي‌دانستم، چون از تحصيلات حوزه سلب احتياجم شده بود، آمدم به تهران.» حائري در حالي‌كه در حد اجتهاد بود، اندك‌اندك مي‌توانست در حوزه يك سر و گردن بالاتر از ساير روحانيون ارشد باشد، اما اين تصميم را گرفت؛ چرا كه دوست نداشت از روش روحانيون ديگر زندگي‌اش را بگذراند. او در سال 1330 به تهران مي‌آمد و در مدرسه عالي سپهسالار كه مدرسه‌اي خاص تدريس فلسفه بود، به جاي استاد خود «ميرزا مهدي آشتياني» به تدريس پرداخت و از سال 1334 دانشيار دانشكده الهيات دانشگاه تهران شد.

 

البته او فقط در عرصه علوم اسلامي و فلسفي بازيگر نبود؛ بلكه در دوره هفدهم مجلس شوراي ملي از يزد كانديدا شد و در ميان اختلافات در مسائل شرعي ميان آيت‌الله بروجردي و مصدق نقش رابط اين دو بزرگمرد آن دوره را ايفا مي‌كرد. او حتي با معرفي آيت‌الله بروجردي به عنوان مجتهد عضو شوراي عالي فرهنگ از سوي محمدمصدق منصوب شد.

 

در اين ارتباط‌ها علاقه او به مصدق و جبهه ملي تبلور مي‌يافت؛ به گونه‌اي كه او مي‌گفت:«رسما جزو جبهه ملي نبودم وليكن نسبت به جبهه ملي خيلي علاقه داشتم و به خصوص نسبت به شخص مرحوم دكتر مصدق كه معتقد به او بوده و هستم و معتقدم كه دكتر مصدق را چيزي شكست نداد، مگر همان صداقت و صحت خودش.»

 

اما حضور او در ايران چند صباحي ادامه نيافت و مرحوم حائري در پي اوضاع پرهياهوي سياسي ايران در سال 1338 از سوي آيت‌الله بروجردي به آمريكا رفت تا تبليغ دين اسلام را در آن ديار دنبال كند او در مورد وضعيت نامطلوب سياسي آن دوران گفته بود:«وضع مملكت به صورت يك جريان نامطلوبي بود كه من زياد دوست نداشتم آنجا باشم و به اصطلاح دلم مي‌خواست كه به هر وسيله‌اي هست، از اين درگيري‌هايي كه بود، در آن روزگار بركنار باشم.» البته در واشنگتن نيز نقش مبلغ صرف را نمي‌پذيرد كه در اين‌باره گفت:«وقتي كه آمدم احساس كردم زمينه براي توسعه و ترويج فرهنگ اسلامي به صورت تبليغ آماده نيست، تصميم گرفتم به آموزش فلسفه غرب بپردازم». او در همان سال به دانشگاه جورج تاون واشنگتن رفت و از مقطع ليسانس تحصيل فلسفه غرب را آغاز كرد. سپس فوق‌ليسانس را در دانشگاه ميشيگان آن آربر گذراند و در نهايت 9سال به كانادا رفت تا مقطع دكترا را در دانشگاه تورنتوي كانادا در رشته «فلسفه آناليتيك» فرا گيرد.

 

دكتر حائري در كنار تحصيل، به تدريس فلسفه نيز در دانشگاه‌هاي آمريكا مي‌پرداخت؛ اما با وجود علاقه به وطن خود هيچ‌گاه از شرايط سياسي و ناآرامي‌ها در ايران راضي نبود. او پس از انقلاب اسلامي به ايران مي‌آيد و با فرزند خود به ديدار رهبر فقيد انقلاب مي‌رود.

 

 اما همچنان سعي مي‌كند فاصله گذشته خود را با عرصه سياست حفظ كند؛ حتي اگر بزرگ رهبر مذهبي –سياسي ايران استاد 10 ساله او باشد. او در آن زمان گفته بود:«من استقلال خود را در اختيار پدرم نمي‌گذاشتم، چه برسد به ديگران.»

او مدتي نمي‌تواند از ايران خارج شود يعني حدود سال 1359 تا 1362 ، چرا كه برخي نگرش‌هاي سياسي او و گفت‌وگوهايش با نشريه تايم آن دوره اين ارمغان را براي او مي‌آفريند. البته بار ديگر به آكسفورد مي‌رود و يكسال در اين دانشگاه تدريس مي‌كند و پس از آن نيز چند صباحي در لندن به مطالعات علمي خود مي‌پردازد و بار ديگر چند سالي براي تدريس به آمريكا مي‌رود؛ اما بار ديگر براي هميشه به ايران مي‌آيد.

 

اما زماني درخت تنومند فلسفه به ايران بازمي‌گردد كه ديگر توان بردهي ندارد؛ چرا كه حائري به بيماري پاركينسون مبتلا مي‌شود و ديگر همچون گذشته انرژي تحصيل و تدريس شبانه‌روزي را از دست داده است.

 

فقط جمعه‌ها كلاس درس او در منزل به راه بود و فضلاي حوزوي و اساتيد دانشگاهي گرد او جمع مي‌شدند تا اندكي از دانش و علم او بهره ببرند. اما ديگران در كوي‌وبرزن ديگري بودند؛ حتي شاگردان و هم‌مباحثه‌اي‌هاي او.

 

حائري طي اين دوران كتاب‌هايي را تاليف كرد:«علم‌كلي، كاوش‌هاي عقل نظري، هرم هستي، آگاهي و گواهي، كاوش‌هاي عقل علمي، تقريرات اصول آيت‌الله بروجردي، متافيزيك» و در نهايت كتابي آفريد كه نظريه جديدي را در باب حكومتداري از منظر يك فقيه به تصوير كشيد. اگرچه كتاب «حكمت و حكومت» در ايران منتشر نشد،  اما نقد كتاب او از سوي برخي فقها منتشر و ارائه شد. دكتر مهدي حائري همچون روزهايي كه بود، نامي از او شنيده نمي‌شد و حكيمي تنها نام گرفت و شايد روز خاموشي او نيز بي‌دليل 18 تير 78 نشده بود كه در آماج ناآرامي‌ها در كوي دانشگاه بي‌سر و صدا از اين دنيا خداحافظي كرد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 14:36  توسط شهروند امروز  |