تبليغاتX
شهروند امروز - لبنان و فلسطين: دوروي يك سكه- حسين دهشيار

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

 در خاورميانه عربي، بيش از هر نقطه ديگري در عرصه گيتي، مفهوم دنياي مجازي قابل لمس‌تر و رويت‌پذيرتر است. لبنان كه تا قبل از آغاز جنگ‌هاي داخلي در 1975 نمونه نماد همزيستي مسالمت‌آميز بين گروه‌هاي قومي، زباني و مذهبي متفاوت مطرح مي‌شد و پايتخت آن بيروت تحت عنوان عروس خاورميانه معرفي مي‌گرديد براي مدت 15 سال غرق در خون و آتش شد. امروزه لبنان عملا در شرايطي قرار گرفته است كه مستعد بازگشت به دوران جنگ داخلي است. اين بي‌ثباتي و آسيب‌پذيري طبيعي كه كشور لبنان با آن دست به گريبان است ويژگي تمامي كشورهاي خاورميانه بايد در نظر گرفته شود. اما آنچه باعث گرديده كه اين ويژگي و تمايز در لبنان بيشتر در معرض ديد قرار بگيرد و به چشم آيد، ماهيت حيات سياسي در اين كشور است. قدرت در لبنان بشدت پراكنده، ساختار دولت به كمال شكننده و مشروعيت آن به وضوح زير سوال است. به لحاظ تاكيد بر تمايزات مذهبي به عنوان معيار تعيين چگونگي توزيع قدرت سياسي پرواضح است كه دولت مركزي فاقد مشروعيت و همين‌طور ظرفيت لازم براي نمايش حاكميت باشد. ناتواني در اعمال حاكميت كه به ضرورت فقدان انسجام ارزشي در ساختار قدرت سياسي گريزناپذير بايد تلقي شود، لبنان را بي‌بهره از وجود يك نهاد توانمند براي حل‌وفصل معضلات كشور كرده است. برخلاف بسياري از كشورهاي عرب كه دولت در آنها نقش «گردهم‌آورنده»ي قوميت‌ها، گروه‌ها و چارچوب‌هاي متفاوت را بازي مي‌كند در لبنان اين كيفيت ساختار حكومت است كه خود تشديدكننده و به صحنه آورنده دغدغه‌هاي تعارض قومي - مذهبي است. چگونگي شكل‌گيري ساختار قدرت سياسي است كه اولا نقش اساسي در حيات بخشيدن به اين واقعيت دارد كه قدرت‌هاي خارجي چه منطقه‌اي و چه فرامنطقه‌اي نقش عمده در هويت دادن به بازي‌هاي سياسي در لبنان و شكل دادن به معادلات قدرت در اين كشور بازي مي‌كنند. ثانيا بايد توجه شود كه كيفيت ساختار قدرت تشويق‌گر و تسهيل‌كننده برجسته شدن نيازهاي قومي، قبيله‌اي و مذهبي در جهت دادن به سياست‌ها و خط‌مشي‌ها گشته است. اينكه همه كشورهاي عرب خاورميانه فراتر از «قبايل با پرچم» نيستند خود توصيف‌كننده عمق معضل است. اينكه‌امروز لبنان فاقد رئيس‌جمهور است و كشور در شرايط اضطراري اداره مي‌شود بيانگر اين است كه به كشور لبنان نه به عنوان يك كشور با حاكميت در مفهوم وستفاليايي، بلكه به عنوان يك جغرافياي متشكل از فرقه‌هاي مذهبي و قومي بايد نگاه كرد. اميل لحود رئيس‌جمهور لبنان نبود بلكه او نماينده كشوري بيگانه در ساختار قدرت محسوب مي‌شد. در كشوري كه به طور رسمي 18 فرقه مذهبي وجود دارند و سه گروه مذهبي قدرتمندتر از ديگر فرقه‌ها كرسي‌هاي قدرت را در اختيار دارند، نمي‌توان صحبت از يك دولت مقتدر و مستقل كرد بلكه در نگاهي ماركسيستي بايد از دولت به عنوان اهرم اجرايي ياد كرد اما برخلاف تعريف ماركسيستي اين دولت نه نماينده طبقه سرمايه‌دار بلكه نماينده قدرت‌ها يا فرقه‌هاي مذهبي ـ قومي است. جامعه بشدت تقسيم شده و گسل‌هاي قومي ـ مذهبي سرتاسر جامعه را درنورديده است. انعكاس وجود اين گسل‌ها را در ساختار قدرت سياسي هم شاهد هستيم. ماروني‌ها كاخ رياست‌جمهوري را در اختيار دارند چون كه مسيحيان حدود 40 درصد جمعيت را تشكيل مي‌دهند. شيعيان رياست‌مجلس را يدك مي‌كشند و سني‌ها مقام نخست‌وزيري را براي خود محفوظ داشته‌اند تا انعكاس‌گر جمعيت 60 درصدي مسلمان لبنان باشند. تقسيم قدرت براساس ملاحظات مذهبي به معناي اين است كه گسل‌هاي اجتماعي كه در چارچوب مولفه‌هاي سنتي دوران قبيله‌اي شكل گرفته‌اند، عملا منجر به اين مي‌شوند كه دولت ماهيت مدرن خود را از دست بدهد. در عصر جديد دولت به جهت ماهيت بوروكراتيك آن سمبل عقلانيت قلمداد مي‌گردد در حالي كه در لبنان رها شده از بند استعمار فرانسه، ساختار حكومتي چيزي جز دنباله عصر پيشااستعماري نيست. دولت در لبنان سيستم سياسي در شكل غربي آن نيست و به همين روي براساس منطق جامعه‌شناسانه‌اي كه به جهت آن به وجود آمد عمل نمي‌كند. دولت عقلاني شكل گرفت تا در وهله اول امنيت براي جمعيت فراهم آورد و به دنبال تحولات فكري اين وظيفه را نيز تقبل كرد تا رفاه را نيز به وجود آورد. در لبنان هيچ‌كدام از اين دو كاركرد انجام نشده است و به همين روي حكومت فاقد كمترين ميزان مشروعيت است. مردم براي تحقق نيازهاي خود همچنان در چارچوب‌هاي سنتي عمل مي‌كنند و با تكيه بر وفاداري‌هاي قومي ـ مذهبي به آنها دست مي‌يابند. مشروعيت در لبنان همچنان متعلق به ساختارها و نمادهاي عصر پيشامدرن است و به همين جهت حكومت براي تداوم خود نيازمند تكيه بر قدرت‌هاي خارجي است. قدرت‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي هستند كه عملا جهت‌دهنده خط‌مشي‌ها و سياست‌هاي دنبال شده به وسيله لبنان مي‌باشند. لبنان را بايد عملا جزو «دولت‌هاي ناكام» و يا «دولت‌هاي ورشكسته» قلمداد ساخت. دولتي كه حتي نمي‌تواند جان اعضاي قوه مقننه را حفظ كند چگونه از اين توان برخوردار است كه‌امنيت مردم عادي را فراهم آورد.در ماه‌هاي اخير تعداد پنج نفر از اعضاي قوه قانونگذاري يكصد و بيست و هشت نفري بر اثر بمب‌گذاري كشته شده‌اند.

فواد سنيوره نخست‌وزير براي حفظ مقام خود مجبور به تكيه بر قدرت‌هاي غربي است و اميل لحود رئيس‌جمهور سابق براي حفظ خود سوريه را انتخاب كرد. اين كشور جولانگاه نيروهاي خارجي شده است، به وضوح نشان مي‌دهد هويت ملي وجود ندارد و به عبارت ساده‌تر مفهومي به نام ملت تجلي بيروني را فاقد است. ملتي به نام لبنان وجود نداشته است و ندارد و آنچه بعد از استقلال به ضرورت نيازهاي كشورهاي بيگانه شكل گرفت در كنار هم قرار گرفتن قبال و ائتلاف آنان براي دستيابي به نيازهاي سنتي خود است. براي مدت 30 سال يعني تا سال 2000 اين كشور عملا در اشغال نيروهاي كشور همسايه بود و براي دهه‌هاي متمادي است كه بخش بزرگي از مردم، كشورهاي اروپايي را موطن اول خود محسوب مي‌كنند. آنچه منجر به اين گشته است كه حوادث و ناكامي‌هاي لبنان اهميت يابد به اين جهت نيست كه اين كشور شرايط خاص و استثنايي دارد. جوامع متعددي در جهان هستند كه به مانند لبنان جزو كشورهاي ناكام هستند اما كمترين توجهي به آنها نمي‌شود. به طور مثال مي‌توان از كشور كنگو صحبت كرد. اين كشور كه به وسعت كل قاره اروپاست دهه‌هاي متمادي است در ورطه هرج‌ومرج و كشتار است و كمترين دغدغه‌‌اي را براي ديگر جوامع به وجود نياورده است. آنچه سبب‌ساز توجه بيش از اندازه به لبنان گشته است موقعيت جغرافيايي اين كشور است. ترور رفيق حريري، نخست‌وزير سابق اين كشور كه مرگش شعله مخالفت گروه 14 مارس را به وجود آورد مختص لبنان نبود. در بسياري از ديگر كشورهاي ناكام نيز چنين اتفاقاتي مي‌افتد. اما مجاورت لبنان با اسرائيل سبب شده است كه كشورهاي غربي حوادث لبنان را مهم قلمداد كنند و كشورهاي منطقه هم براي حفظ تعادل قوا در منطقه آن را در محور توجه خود قرار دهند. مناقشات اعراب و اسرائيل از يك سو و معضل فلسطيني‌ها با اسرائيل از سوي ديگر، اهميت فزاينده را متوجه لبنان ساخته است. خصلت قبيله‌اي اين كشور و تركيب جمعيتي آن به گونه‌اي است كه از لبنان بايد به عنوان يك منبع خطر دائمي براي اسرائيل صحبت كرد. برخلاف نظر بسياري كه معتقد هستند، حل‌وفصل مشكل فلسطينيان باعث ايجاد صلح و ثبات خواهد شد اين نكته محرز جلوه مي‌كند كه اسرائيل در صورتي كه ساختار قدرت و شرايط لبنان تغيير نكند بشدت آسيب‌پذير خواهد بود. تا زماني كه نيروهاي خارجي بتوانند به نفوذ خود در لبنان ادامه دهند و تا هنگامي كه اين كشور تنها مجموعه‌اي از قبايل باشد و مفهوم ملت شكل نگيرد، اسرائيل از امنيت برخوردار نخواهد بود. معضلات لبنان به عنوان يك كشور ورشكسته و ناكام محدود به جغرافياي اين كشور نخواهد بود و به اسرائيل سرايت و تسري خواهد كرد. ناكامي در انتخاب جانشين براي اميل لحود سبب شده است كه شرايط دوباره به نقطه بحراني برسد اما به لحاظ تلاش‌هاي آمريكا براي تشكيل كنفرانس آناپوليس موقعيت در لبنان به حالت «يخ‌زده» درآمده است. اين كنفرانس كه براي كليد زدن آغاز مذاكرات در راستاي موضوعات مربوط به وضع نهايي فلسطين است يك زمان يك ساله را يعني تا دسامبر سال 2008 براي رسيدن به اهداف مشخص‌شده تعيين كرده است اما عملا در سرزمين فلسطين هم شرايطي شكل گرفته است كه مشابه وضعيت لبنان گشته است. تقسيم قدرت بين گروه‌هاي رقيب با تكيه بر وابستگي‌هاي مذهبي و قبيله‌اي سبب شده است كه فرصت براي نيروها و عناصر خارجي فراهم شود تا به اعمال نفوذ و تلاش براي دستيابي به منافع خود بپردازند. حتي اگر محمود عباس هم بخواهد آنچه را كنفرانس تقاضا كرده است برآورده سازد به جهت فقدان يكپارچگي حاكميت اين امكان وجود ندارد كه مشكل در سرزمين‌هاي فلسطين حل شود. لبنان و سرزمين فلسطين جغرافياهاي مستقل با حاكميت واحد نيستند و به همين روي منافع بازيگران خارجي است كه تعيين‌كننده سرنوشت آنان خواهد بود. كنفرانس آناپوليس در رابطه با مسائل فلسطين تشكيل شده است اما واضح است كه نمي‌توان به موضوعات اشغال فلسطين پرداخت و توجهي به معضلات لبنان نكرد. اين دو جغرافيا به جهت حضور و نفوذ نيروهاي خارجي در آنها و به لحاظ اينكه قدرت متمركز و يكپارچه در اين دو جغرافيا اعمال نمي‌شود سرنوشتي درهم‌تنيده دارند، آنچه سرنوشت اين دو جغرافيا را تعيين خواهد كرد خواست و ميل مردم آنها نخواهد بود بلكه ارزيابي‌ها و منافع بازيگران خارجي است كه معيار بايد قلمداد شود. چينه‌بندي قدرت به گونه‌اي است كه در شرايط كنوني اين امكان وجود ندارد كه ثبات و صلح در اين دو كشور برقرار شود و به همين روي بايد انتظار داشت كه بي‌ثباتي، خونريزي و تنش همچنان ادامه داشته باشد. تا زماني كه دولت به مفهوم وبري آن تشكيل نشود و تا زماني كه وفاداري‌هاي قومي و مذهبي جايگزين با چشم‌اندازها و توجيهات عقلاني نگردد، در لبنان شاهد تداوم شرايط كنوني خواهيم بود. با وقوف به اين نكته است كه متوجه مي‌شويم صلح و آرامش هم به سرزمين فلسطين پاي نخواهد گذاشت تا زماني كه در مرزهاي آن، بي‌ثباتي و تنش روزمره و ثابت است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 17:30  توسط شهروند امروز  |