تبليغاتX
شهروند امروز - اعلاميه تشكيل جمهوري شورايي گيلان

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

 

فرياد ملت مظلوم ايران از حلقوم فدائيان جنگل[1]

هيچ قومي از اقوام بشر به آسايس و سعادت نائل نمي گردد، به سير شاهراه ترقي و تعالي موفق نمي شود، مگر به حقوق خود واقف گشته،كاملا ادراك كند كه خداي متعال همه ی آنها را آزاد آفريده، [و] بنده و ذليل همديگر نيستند. طوق بندگي يكديگر را نبايد بگردن بيندازند. همچنين به ابناء جنس خود حق ندارند حاكم مطلق و فعال مايريد باشند. تمام انبياء اولياء متقننين و بزرگان، جميع فلاسفه و حكما و همه ی سوسياليست هاي سابقه و حاليه ی دنيا،كليه غمخواران جنس بشر، هر كدام به نوبه خود در اين عالم ظهور نمودندكه همه ی افراد انسان را از مزاياي اين حق مشروع طبيعي شان آگاه كنند. با اين كيفيت، يك دسته از اصناف مخلوق كه بصورت انسان و بسيرت از هر درنده ی بي رحم تر و قسي القلب تراند به نام پادشاه، وزير، حاكم، رئيس و امثال آنها جهت شهوتراني و آزار انساني به هر طريق غير مشروع بود، به ابناء جنس خود مسلط شده، به جان و مال و عرض و ناموس و همهی هستي و ماحصل زندگي و جميع قوائد حياتي آنها دخالت كرده، راحت خود را در زحمت مردم، بقاي خود را در فداي مردم، لذت و كامراني خود را در رنج و ناتواني مردم دانسته، بلكه بالاتر، خلقت خود را فوق خلقت سايرين تصور كرده و مي كنند. نه به كتب آسماني وقعي، و نه به قوانين و نصايح انساني و قري، و نه به در ماندگان مسكين و رنجبران بيچاره ترحمي. صفحات تاريخ فجايع عمليات آنها را به ما نشان داده، و شواهد حسي كافي است كه چه كرده و مي كنند. بيچاره مردم، همان مردمي كه از اصول خلقت و از حقايق ودايع طبيعت بي خبرند مانند گوسفند خود را در تسليم اين ستمكاران نموده، دم كاردهاي برنده ي اين سلاخان بي رحم دست و پا زده، مطيع صرف، بلكه خود را بنده و برده ي آنها دانسته، در عالم ذهن و تصور خود خطور نداده كه روزي ممكن است سلاسل عبوديت اين عزيزان بي جهت از هم گسيخته و از زير بار اسارت و بندگي اين خدايان مصنوعي بتوان شانه خالي نمود. گاهي از ميان اين طبقه مظلوم رنج كش يك نفر با اشخاص معدود و معيني براي آگاهي ساير مظلومين، براي تحصيل حقوق مشروعه آدميت، براي قلع و قمع ريشه ی جور و اعتساف طبقات ستمگر با تحمل هر نوع مذلت و مشقت و با هر گونه فداكاري قيام كرده، كه شايد اصول مساوات و عدالت را مجري، رسوم ظلم و تعدي را محو، و مظلومين را از قيد رقيت و بيچارگي نجات دهند.

ايران كه يكي از قطعات دنيا[ست]، اهالي ايران كه يك قوم از اقوام ساكنين دنيا هستند قرنها است در دست استبداد سلاطين جور، امراء خودسر، خوانين جاه طلب، روساي شهوتران، اربابان بي رحم و فتوت صورت خرابه مهيبي را بخود گرفته، كه عابر، هر ناظر، [و] هر متفكري از منظره اسفناك آن و ساكنين آن گرفتار بهت و حيرت مي شود.

در قرون اخيره سياست جهانگيرانه همسايگان همسايه آزار ما ( دولت متجاوز انگليس و حكومت جابره ی تزار ها ي سابق روسيه) ضميمه ي مظالم حكمداران شهوت پرست ايران شده، براي اسارت اين قوم مظلوم در صحنه ي اين خرابه اَسف آور به تمام قوه عرض اندام كرده، و بهترين وسيله ی اسارت اين كشور را همدستي و تقويت سلاطين و امراء و بزرگان اين سرزمين دانسته، با جميع قواء خود تسلط آنها را به سايرين تحكيم و تاكيد مي كردند. اين قصابان مسلخ ايران استفاده از مقاصد همسايگان طماع كرده، آنچه را كه در قدرت و توانائي خود داشتند درباره ي زير دستان اعمال نموده، ذره اي از مظالم خودداري نكرده ، حال ايران و ايراني به اين منوال باقي بود تا [در] سنه 1324 عده [ای] از متفكرين و اشخاص حساس، مطلع و دلسوز حقيقي اين قوم رنج ديده، كه از حقوق مليت و از خصوصيات خلقت خود و همه مطلع بودند، بناي مطالبهء حقوق ملي را گذاشته، آزادي  و حريت را كه حق مشروع همه بود خواستگار شدند. بتدريج انقلاب شروع شده و محمد علي شاه سابق مخلوع، مجلس ملي تشكيل، احمد شاه فرزند او به سلطنت مشروطه منصوب گرديد. بدبختانه، براي عدم تفكر و تعمق پيشقدمان آزادي بهر طريقي بود همان امراء و خوانين ستمگر زمام رياست مشروطيت را در دست گرفته، انقلاب را به نفعت خود سوق دادند. بالجمله، اين انقلاب و اين نهضت و اين فداكاري ملت بيچاره بجاي منفعت مضرت توليد نموده، سابق به اسم سلطنت مستبده، اين دفعه به نام سلطنت مشروطه، همان سلطه و اقتدار جور و ظلم را اعاده دادند. مردم كه براي احساس هواي آزاد تا حدي از خواب غفلت و مستي جهالت بيدار شدند، بناي ستيزه و مقاومت گذاشته كه قطع ايادي جابرانه ی مرتجعين حقيقي و مستبدين به لباس مشروطه را نمايند. آنها باز هم به اتكای قواي همسايگان بناي معارضه گذاشته، فجايع خونين 1330 ق را در قطعات شمالي ايران [تجاوزات روسيه ی تزاری در آذربايجان و گيلان برای تعطيل مشروطيت] ظاهر نموده در باره ی ايرانيان با حمايت امراء تزاري و كمك هاي باطني انگليس به شكنجه، ظلم و تعدي گرفتار كردند. چيزي نگذشت كه عمر اين مدت تطاول سپري، جنگ بين المللي شروع شده، موقع استفاده ي مظلومين اين سرزمين رسيد. قسمت بزرگي از احرار و عناصر فداكار در حدود غرب و جنوب ايران، عده ای از فدائيان گيلان در جنگل دارالمرز بر ضد خائنين ايراني و همسايگان متجاوز قيام كردند. پادشاه ايران كه همه ی آرزوهاي بيچاره ايراني را زير پا گذاشته، عوض همراهي با ملت و سعي در اختلاص آنها با امراء و مرتجعين مملكتي با قواي انگليس و نيكلا متفق گشته، فداكاران غرب و جنوب را محو نموده، عطف توجه به حدود گيلان نمودند. در اين اثنا، به همت غيورانه جوانمردان روسيه حكومت ظالمانه نيكلا و همدستان او را منهدم كرده، جمهوري سويت [را] تاسيس نمودند. از سمت شمال روايح آزادي و همراهي وزيدن گرفته، از اين حدود اطمينان كامل حاصل شده تا حدي به مساعدت آنها مستظهر گشته [است]. ولي، از طرف ديگر، دچار پنجه ی قاهرانه انگليس ها شده، و انگليس ها نيز با قوای خود و قوای دولت مرتجع ايران بساط مشروطيت و آزادي را برچيده و پنجه هاي قاهرانه ی خود را به جسد اين كشور بطوري فرو برده كه مظالم قرون سابقه براي اين خاطر هاي سهمگين جديد محو شد. مجلس ملي را منحل، حكومت هاي نظامي در ايالات و ولايات تاسيس، قرار دادي شوم را با دولت ايران در غياب شوراي ملي(كه هيچ قراردادي بدون تصويب شوراي ملي رسميت ندارد) براي بلع ايران منعقد كرده، بعضي از جرايد معلوم الهويه را مزدور خود نموده و آنها را براي مغلطه و اشتباه اذهان خارجه وادار نموده كه ملت ايران را از اين قرارداد راضي جلوه دهند، و تحت تاثيرات حكومت هاي نظامي و تحديد اردوهاي مسلح انگليسي و عده ای ناخلفان ايراني شروع به انتخابات نموده، همان مفت خواران قديم، همان ستمگران مردم آزار را به وكالت منتخب نموده، كه در موقع افتتاح مجلس بدون تامل قباله ی مالكيت ايران را تسليم او كنند. شاه غافل را به مهماني برده، تلگرافخانه ها و پست خانه ها را [تحت] سانسور گذاشته، در غالب نقاط ايران اردو هاي منظم نگاه داشته، طرفداران حريت، تنقيد كنندگان قرارداد را مشؤم، يعني فرزندان دلسوز و حساس اين آب و خاك را اعدام و حبس و تبعيد كرده، همه ی موجبات اسارت را مجددا تهيه نموده، قواي احرار جنگل ايران را، كه پنج سال [و] نيم است باتلاقي هر گونه مشقت هاي طاقت فرسا در مقابل قواي ظالمه انگليس و ايران و مرتجعين مظلوم آزار و اربابان القاب و مناصب دروغي قيام كرده، و با اشد مصيبت ها و لطامت مقاومت كرده كه روزي موفق براحت طبقات زحمت كش شود، و اين قوه ی ملي را، كه در زواياي جنگل گيلان آخرين مايه اميد احرار ساير ولاي[ا]تي كه مقهور قواي خصم گشتند بوده مانع كلي مقاصد خود دانسته، و يگانه عامل موثر در جلوگيري از اجراي خيالات خود فهميدند، در مقام محو اين قوم نيز بر آمدند. آثار فضايح تاريخي آنها در گيلان قرن ها زدوده نخواهد شد، و از سَمتي دولت انگليس با آن اسلحه خود(تزوير) روسيه آزاد را با فرزندان نا خلف خود (طرفدران نيكلا) بطوري مشغول نمود كه به هيچ يك از مظلومين جوار خود نتوانستند معاونتي كنند. چندي نيز اين روزگار مشاهده شد، ولي خداي قاهر، كه هيچگاه بندگان خود را از نظر رأفت دور نداشته، و راضي نخواهد شد كه ودايع خويش را تا ابد اسير چنگال قهر ستمكاران نمايد، دست قهرمانان خود در روسيه را از آستين انتقام بيرون آورده، عقيده ی سوسياليستي و رفع ظلم دشمنان بشري را توسعه و بسط دادند. باز هم وقت و موقع استفاده به ظلم ديده هايِ ايراني و قواي ملي جنگل، كه ذخيره ی همه ی احرار ايران است، داده، كه حاليه اين قوه ملي به استظهار كمك و معاونت عموم نوع پروران دنيا و به استعانت اصول حقه ی سوسياليستي براي نجات ايراني و اقوام ديگر، كه از ظلم هر ظالم متجاوز داخل در مراحل انقلاب سرخ شده، و خود را به اسم جمعيت انقلاب سرخ ايران موسوم كردند، كه، به نيروي فداكاري و از خودگذشتگي، هر قوه را كه براي اسارت جنس انساني تهيه و تشكيل شده در هم شكسته، اصول عدل و برادري را، نه تنها در ايران، بلكه در ميان ه تمام طوايف مختلفه، بدون ملاحظه ی نژاد، محكم نمايد؛ و مطابق اين بيانيه، عموم رنجبران، زحمتكشان و فلاح و كارگر، و جميع اصناف تعب كشيده را متوجه مي كند كه جمعيت انقلاب سرخ ايران آمال خود را در تحت مواد ذيل، كه به تعقيب آن به تمام قواء عامل خواهد بود اعلان مي كند:

1- جمعيت انقلاب سرخ ايران اصول سلطنت را ملغي كرده، جمهوريت شوروي را رسما اعلان مي كند.

2- تشكيل حكومت موقتي جمهوري و حفاظت جان و مال عموم اهالي را بشارت مي دهد.

3- هر نوع قرارداد و معاهده را كه دولت ايران قديما و جديدا با هر دولتي منعقد كرده لغو و باطل مي داند.

4- حكومت جمهوري همه ی اقوام بشري را بلا تفاوت با اين آمال شريك دانسته، و درباره ی آنها به تساوي رفتار كرده، و حفظ شعائر اسلامي را نيز از فرائض مي داند.

 

رشت، به تاريخ 18 رمضان المبارك 1338 [16 خرداد 1299 خورشيدی]

 

 

-------------------------------------------

[1] اين سند که از بايگانی حزب کمونيست شوروی کسب شده است، برای نخستين بار پس از شکست نهضت جنگل چاپ می شود. متن اعلاميه سجاوندی شده است. خ.ش.



 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 17:5  توسط شهروند امروز  |