تبليغاتX
شهروند امروز - مرگ، امتناع تجربه - عباس عبدي

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

از بنده خواسته شده كه درباره مرگ بنويسم. اما ظاهرا چنين كاري سهل و ممتنع است. سهل است از آن رو كه هيچ چيز نزديكتر از مرگ به ما نيست و هيچ چيز هم قطعي‌تر از مرگ وجود ندارد، و به هرجا كه مي‌نگريم مرگ را درك مي‌كنيم، و سياست‌هاي خبري نيز به گونه‌اي است كه اخبار مرگ را بيش از زندگي به گوش‌ها آشنا مي‌كند. واضح است، چيزي كه تا اين حد نزديك بوده و ما را احاطه كرده است، نوشتن درباره آن سهل مي‌نمايد. اما ممتنع نيز هست، زيرا كه هيچ كس يا كمتر كساني تجربه مرگ يا شبه‌مرگ را داشته‌اند. و به قول معروف چون آدم بيش از يك بار نمي‌ميرد، نمي‌تواند به آن عادت كند، و به تعبيري با آن به نحوي بيگانه است. اگرچه تجربه مستقيم مرگ فقط يك بار سراغ فرد مي‌آيد و آن يك بار هم كه مي‌آيد، زمان براي استفاده از اين تجربه گذشته است، اما اين تجربه به صورت ديگري در سطوح نازل‌تري رخ مي‌دهد، و آن وقتي است كه نزديكان فرد فوت مي‌كنند يا در سطوح انتزاعي‌تر، با خواندن نوشته‌هاي ديگران از تجربيات نزديكشان نسبت به مرگ با اين موضوع آشنا مي‌شوند.

من براي اولين بار در سال 1375 با مرگ مرحوم پدرم با مساله درگير شدم. وي تا آن زمان نزديكترين كسي به من بود كه فوت مي‌كرد. در سفر بودم كه اطلاع دادند وضع پدرم خوب نيست. فورا به تهران آمدم، وقتي به خانه رسيدم، همه حاضر بودند، از جمله عموي من كه دو سال از پدر 80 ساله‌ام كوچكتر بود. پدرم فقط نفس مي‌كشيد، همين و ديگر هيچ. با اين كه چهل ساله بودم و بايد قدري عاقلانه‌تر رفتار مي‌كردم، به يكي از دوستان پزشكم كه متخصص خوبي بود زنگ زدم تا درباره وضع پدرم سوال كنم  و احيانا بخواهم به منزل ما بيايد، و مثلا كاري براي بهبودش انجام دهم، پدرم چند سالي بود كه عملا جز نفس كشيدن و اندكي خوردن كار ديگري نداشت و اين اواخر حرف هم نمي‌زد. خب 80 سال عمر كردن كم‌وبيش همين است. عمويم كه رابطه خيلي صميمي با پدرم داشت وقتي كه پيگيري مرا ديد، با حالت نسبتا تندي گفت، كه چرا اين كار را مي‌كنم؟ به عبارت ديگر مي‌پرسيد، چرا مي‌خواهيد مانع مرگ فرد محتضر شويد؟ در همين لحظه هم اورژانس آمد، و گفت كه پدرم حداكثر يك ساعت ديگر زنده خواهد بود. قضيه تمام شد، چند روز بعد درباره رفتار خودم و عمويم فكر كردم، از آن روز تا به حال هم هميشه به اين نكته فكر كرده‌ام. خوب كه نگاه مي‌كنم به نظر مي‌رسد كه ديدگاه عموي من از مرگ واقع‌گرايانه و درست بود، شايد من هم اگر 80 سال عمر كنم و بدون كمك ديگري نتوانم حتي غذا بخورم، در اين صورت مرگ، نعمتي است كه به سراغم مي‌آيد. مرگ در اين وضعيت بار مفهومي ترسناك و منفي ندارد، و در واقع آن روز هم تماس من براي كمك به فردي كه در حال احتضار بود، بيش از آنكه در خدمت مرحوم پدرم باشد، براي تأييد يا اثبات اين نكته بود كه در برابر اين رويداد بي‌تفاوت نيستم.

تجربه انتزاعي ديگري از مرگ هم با خواندن كتاب «گفتگو با مرگ» آرتور كوستلر داشتم. اين كتاب كه در سال 1380 چاپ شد، همان موقع آن را خواندم. براي كساني كه زندان آن هم از نوع امنيتي و انفرادي را تجربه كرده باشند، اين كتاب از سطوح انتزاعي فراتر رفته و تا حدي ملموس و عيني نيز مي‌شود، بويژه که انفرادي جايي شبيه به قبر است.

چند روز قبل در نشستي علمي درباره آثار و نقش مجازات اعدام يا مرگ در بازدارندگي از ارتكاب و افزايش جرائم بحث بود. در آنجا يك نكته مهم تا حدي مورد پذيرش بود. «مرگ» وقتي اثر بازدارندگي دارد، كه «زندگي» واجد اهميت باشد. در جامعه‌اي كه زندگي متولي ندارد، مرگ فاقد اهميت مي‌شود. جامعه‌اي كه هزينه زندگي كردن و در رأس آن تأمين كالري گران باشد، مرگ بسيار ارزان مي‌شود و نقش بازدارندگي خود را از دست مي‌دهد، و چه بسا از مرگ استقبال هم بشود، زيرا مرگ در چنين موقعيتي موجب كاهش درد و زجر مي‌شود. اگر امروز برخي از گروه‌ها خواهان قانوني شدن اتانازي (مرگ از روي ترحم) و نيز مرگ خودخواسته هستند، به دليل آن است كه زندگي همراه با زجر و درد را زندگي نمي‌دانند، آن را نوعي شكنجه مي‌دانند.

شكنجه و درد هم داراي وجوه مختلفي است. برخي به وجه فيزيولوژيك آن تأكيد دارند، ولي وجوه اجتماعي و رواني آن نيز كم نيست. بنابراين فردي كه در چنين وضعي قرار گيرد، نه تنها مرگ براي او مجازات يا حداقل مجازات مهمي محسوب نمي‌شود، كه به نوعي مورد استقبال هم قرار مي‌گيرد. به قول معروف پيرزنان را از تاكسي خالي نمي‌توان ترساند. بنابراين تصور از مرگ،روي ديگري از،تصور از زندگي است.

انسان قديم به دلايل متعددي حاضر به پذيرش مرگ به معناي نيستي نبود، از اين رو انديشه‌هايي چون خلود نزد مصريان تا هندوها رواج داشت. و در بسياري از جوامع گذشته قرار دادن وسايل زندگي و لوازم شخصي و حتي گذاشتن «مرده‌نامه»هايي كه براي راهنمايي مردگان نوشته مي‌شد، در مقبره‌هاي آنان رواج داشت. براي جامعه‌اي كه زندگي چندان هم با راحتي و آسايش همراه نبود، اگر مرگ هم نيستي و نابودي تلقي مي‌شد، ديگر چه اميدي باقي مي‌ماند؟ به همين دليل نگاه به مرگ ميان آن مردم با انسان امروز تا حدي متفاوت است. مردمي كه حتي قرباني كردن انسان‌ها جزو رسومات آنان بود، يا خودكشي از راه گرسنگي كشيدن را رستگاري مي‌دانستند (فرقه‌اي از بودايي‌ها) يا خودكشي يا كشتن همسران پس از فوت شوهر امري پذيرفته محسوب مي‌شد، جملگي به معناي فقدان مرز ميان مرگ و زندگي در انديشه و عمل آنان بود، در اين جوامع حتي كشتن افراد به دليل انجام برخي محرمات لزوما به معناي مجازات كردن آنها نبود، بلكه بيشتر به صورت اقدامي آييني و مذهبي انجام مي‌شد. اگر توجه كنيم كه احكامي چون رجم هم در صدر اسلام بيش از آنكه از طرف حاكم اجرا شود، افراد مرتكب گناه بعضا با رضايت‌خاطر و حتي اصرار،خود را به دست اين مراسم مي‌سپردند، تا بلكه با اجراي آن پاكيزه شوند.

از هنگامي كه زندگي رنگ و بويي تازه گرفت و اصالت و ارزش پيدا كرد، مرگ نيز مفهومي تا حدي متفاوت با گذشته يافت. و از اين رو بسياري مي‌كوشند كه به نوعي آن(مرگ) را فراموش كنند، و حتي كم‌كم با انتقال مرگ از خانه به بيمارستان و غياب نزديكان فرد در لحظه جان دادن، تفكيك مكاني نيز به اين فرآيند اضافه شد، و ترس از مرگ هر روز بيش از پيش شده است، و اين ترس از موضع متفاوتي است. به همين دليل است كه اطرافيان بيمار اصرار دارند كه بيمار از كشنده بودن بيماري خود اطلاع نيابد تا مبادا روحيه خود را از دست داده و به دليل ترس و نه لزوما بيماري قالب تهي کند، و اين يكي از معضلات كنوني اخلاق پزشكي در جوامع مختلف است كه بالاخره انسان و بيمار حق آگاهي از سرنوشت محتوم مرگ را درباره خود دارد يا خير؟

گرچه در واقعيت مرگ ترديدي نيست، اما انسان امروز حتي در سطح بررسي علمي اين واقعيت هم به نوعي امساك دچار شده و علاقه‌اي به مرور علمي مفهوم  مرگ نداشته است، و اگر درپي دسترسي به مطالعات در اين زمينه باشيم، در مقايسه با موضوعات ديگر به كمتر منبعي برمي‌خوريم، گويي فراموشي تعمدي از مرگ گريبان دانشمندان را نيز به ناچار گرفته است، پراكنده‌نويسي در اين يادداشت نيز حداقل از نظر من معرف فقدان منابع در دسترس براي فهم جامع‌تر و علمي اين پديده بوده است. اما چرا سردبيري نشريه شهروند در ميان اين همه معضلات به ياد مرگ افتاده است، پرسشي است كه حتما در مقدمه اين مجموعه از نوشته‌ها توضيح خواهند داد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 17:36  توسط شهروند امروز  |