تبليغاتX
شهروند امروز - ادبیات جهان: لنزهاي «آفریقایی» ما

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

برگرفته از مطلب «غرب؛ برچسب‌های گنده، مفاهیم حقیر»

چیماندا آدیچی

ترجمه: لیلا نصیری‌ها

 

واشنگتن‌پست

دوشنبه، 13 نوامبر 2006

 

تمام مدت بزرگ‌شدن‌ام در نزوکا، شهری کوچک و دانشگاهی در شرق نیجریه، مالاریا داشتم. آن‌قدر این بیماری معمول بود که هروقت به مرکز پزشکی می‌رفتم پرستار می‌گفت: « دوباره مالاریا، آره؟» از آنجا که می‌دانم درمان مالاریا چقدر راحت است، همیشه از اینکه می‌بینم چه تعداد آدم هر‌ سال به‌خاطر این بیماری جان‌شان را از دست می‌دهند، از تعجب دهان‌ام بازمی‌ماند. آدم‌هایی مثل اقوام دیوید بندا؛ همان پسری که مدونا از مالاوی به‌فرزندی قبول کرد.

 

البته، بیشتر رسانه‌های آمریکا از مالاوی نام نمی‌برند، آنها فقط به نام آفریقا بسنده می‌کنند. هروقت در کلاس‌های دانشگاه اسمی از آفریقا به‌میان می‌آمد، همه بچه‌های کلاس سرشان را به طرف من برمی‌گرداندند. فرقی هم نمی‌کرد که حرف از نامیبیا بود یا مصر، از من انتظار می‌رفت از ماجرا خبر داشته باشم و بتوانم توضیح بدهم.

 

من از این درک ساده‌انگارانه، که قاره‌های مختلف را به‌شکل یک کشور یکپارچه می‌دیدند، فرار می‌کردم، اما مجبور بودم این را هم بپذیرم که ملل آفریقایی نقاط اشتراک فراوانی با هم دارند. بیشتر این کشورها مستعمره کشورهای اروپایی بوده‌اند. به‌علاوه، رهبری در این کشورها شکست‌خورده است، ردیفی طولانی از رئيس‌جمهورها و نخست‌وزیرها و سران ایالتی که همگی قصدشان چپاول و تاراج این کشورهاست.

 

وقتی مدونا را در تلویزیون دیدم- از آنجا که من هم به چشم‌هام لنز آفریقایی زده‌ام- می‌توانم باکمی احتیاط و صداقت سیرکی را که رسانه‌ها سرفرزندخواندگی مدونا راه ‌انداخته بودند توضیح بدهم. فکر نمی‌کنم به من ربطی داشته باشد که از انگیزه مدونا برای فرزندخواندگی سردربیاورم. گرچه مورمورم شد وقتی گفت بزرگ‌ترین ناامیدی‌‌اش این است که جنون رسانه‌ها باعث بشود آدم‌هایی که بخواهند کاری مثل کار او انجام بدهند، دیگر جرئت‌اش را نداشته باشند؛ یعنی مساله به‌فرزندی پذیرفتن یک بچه آفریقایی را. از مردم خواست به آفریقا بروند و چیزی را که او دیده با چشم‌های خودشان ببینند. درضمن، از مردم خواست کودکان را هم به‌فرزندی قبول کنند.

 

 وقتی پدر واقعی دیوید بندا گفت، باید از مدونا سپاسگزار بود به دیوید زندگی بهتری بخشیده، تنها کاری که توانستم بکنم این بود که روی‌ام را از تلویزیون برگردانم. اختلاف قدرت بسیار تکان‌دهنده بود، به‌شکل دلخراشی تاثرآور بود، چیزی در حرف‌های‌اش بود که باعث می‌شد از آفریقا کاملا چشم پوشید.

 

مدونا به دیوید زندگی بهتری خواهد بخشید: غذای بهتر، خانه و کاشانه، کتاب. اینکه آیا داشتن چنین چیزهایی از او انسان بهتر و بهنجارتری خواهد ساخت، البته محل بحث است. آنچه واقعا اهمیت دارد انگیزه مدونا یا زیرپا گذاشتن کذایی قوانین فرزندخواندگی مالاویایی نیست ( اگرچه هیچ آدم غیرمشهوری نمی‌تواند مراحل فرزندخواندگی را سرعت ببخشد، حتی اگر از دست روسا بربیاید). و تازه، نکته‌ای که بر آن تاکید می‌شود این است که او با پذیرفتن دیوید بندا به آفریقا کمک کرده است، که با پذیرفتن کودکان آفریقایی می‌شود به آفریقا کمک کرد.

 

رمانتیک کردن موضوع فقر کار بسیار ساده‌ای است، دیدن فقیر بیچاره‌هایی که به‌طور ذاتی فاقد عمل و اراده هستند. ساده است که آنها را از شأن انسانی محروم کنیم، که آنها را تا حد اشیایی برای تاسف‌خوردن تقلیل دهیم. هیچ‌وقت تصویر رسانه‌های آمریکایی از آفریقایی‌ها تا‌این‌اندازه  صریح نبوده است؛ تصویری که ما را تا‌این‌حد فقیر و پرمساله و بدون‌زمینه نشان داد.  

 

اگر من آفریقایی نبودم، بعد از دیدن این گزارش خبری، به آفریقا به‌عنوان مکان بی‌نظیری فکر می‌کردم که پر از حیوانات وحشی است و آفریقایی‌ها راهنمای تور هستند یا به‌عنوان فضایی پر از بدبخت و بیچاره‌ که یا می‌کشند یا کشته می‌شوند، آن‌هم به‌خاطر هیچ و پوچ.

 

یک‌بار که داشتم برنامه اندرسن کوپر را در CNN تماشا می‌کردم، که در برنامه‌های‌اش کاملا حسن‌نیت دارد، با یک بلژیکی گفت‌وگو می‌کرد (که گفته می‌شد «متخصص کنگو» است) درمورد درگیری‌های درون این کشور، درحالی که کنگویی‌ها در پس‌زمینه ایستاده بودند و تماشا می‌کردند. قطعا در میان کنگویی‌ها حتما یک نفر پیدا می‌شد که صلاحیت صحبت درمورد کنگو را داشته باشد. قطعا کنگویی‌هایی هستند که به‌اندازه خارجی‌ها کار می‌کنند و ربطی به مقوله کشتن یا کشته‌شدن نداشته باشند و قطعا آینده آفریقا آن‌طوری خواهد شد که خودشان فرزندان‌شان را بزرگ کنند.

 

دوباره می‌روم سراغ مدونا. بودجه‌ای را که او به پرورشگاه‌های مالاوی اختصاص داده تایید می‌کنم. به‌هرحال، آرزو می‌کردم به‌جای اینکه مدونا از بینندگان بخواهد که به آفریقا بروند و بچه‌ها را به‌فرزندی قبول کنند، از آنها می‌خواست که برای ریشه‌کن کردن مالاریا برای‌شان چک بفرستند. آرزو کردم، وسط یکی از آن مکث‌های پرمعنای دراماتیک‌‌اش، این را هم به حرف‌های‌اش اضافه می‌کرد که آفریقا تنها نمی‌تواند به کمک‌ها تکیه کند، این‌جور کمک‌ها مثل بادام‌زمینی پرنمک است: به رهبران شکست‌خورده هرچه بیشتر بدهی بیشتر می‌خواهند. آرزو کردم می‌گفت، قصد دارد بنیادی را تاسیس کند که هدایای مردم را تبدیل به اعتبار کند و البته این بنیاد را، به‌جای کارمندان مهاجر، محلی‌ها بچرخانند که حقوق مهاجرت دریافت می‌کنند و باعث می‌شوند اجاره‌ها در این شهرها بالا بروند.

 

آرزو کردم او به این ماجرا، البته با خشمی درخور مشاهیر، اشاره می‌کرد که غربی‌ها باید دست از خشنود کردن و سرپانگه‌داشتن رهبران آفریقایی بردارند، که بانک‌های غربی باید از قبول و تقویت پول‌های دزدی این رهبران خودداری کنند، که اهداکنندگان غربی - که بر گردش سرمایه در سراسر جهان اصرار می‌ورزند - باید نسبت به جابه‌جا شدن کارگران در همه جای دنیا نیز همین علاقه را داشته باشند، که سوبسیدهای تجاری حضور در بازار رقابت را برای آفریقایی‌ها غیرممکن می‌کند. آرزو کردم که بعد، با نشان دادن نمودارهایی بر سطح تلویزیون، اعلام می‌کرد چنین چیزهایی چه‌قدر بر پدر و فامیل دیوید بندا تاثیر می‌گذارد.

 

البته این مساله فقط مربوط به مدونا نیست. درمورد فرمولی است که آدم‌های با حسن‌نیت درمورد آفریقا پیچیده‌اند، فرمول نگاه سطحی و الگوی دلایل واقعی را نادیده گرفتن و اینکه تجربه آفریقایی جوری سازوکارش چیده می‌شود که همه‌چیز فطرتا «آفریقایی» به‌نظر برسد. اگر من آفریقایی نبودم، برای‌ام روشن بود که آفریقا به غذا احتیاج ندارد، بلکه به ابزار احتیاج دارد و به دسترسی آزاد به منابع تغذیه. این را تشخیص می‌دادم، همان‌طور که رهبران شکست‌خورده دارند، مردمی فعال و پویا هم دارند؛ ملتی اهل عمل و صاحب‌عقیده. این را می‌فهمیدم که آفریقا اختلاف طبقاتی دارد و هنوز در این کشورها ثروتمندانی هستند که از کشورشان نمی‌دزدند. می‌فهمیدم که کشورهای فاسد آفریقایی هنوز پر از مردم کاملا صادق است و درگیری‌های خشونت‌بارش به‌خاطر کنترل منابع کمیاب (گاهی‌اوقات مصنوعی) آن است.

وقتی پدر دیوید بندا را تماشا می‌کردم، دیوید انگلیسی را در ذهن‌ام تصور کردم که در سال 2010 به‌سراغ پدرش رفته و به‌فکر فرو رفتم که آنها درمورد چه‌چیزی حرف خواهند زد. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 14:7  توسط شهروند امروز  |