در باب برهنهها و مردهها/نوشته: نورمن ميلر
... مساله خيلي بزرگتر از اين حرفها بود. ميتوانستي اين بيست نفر را بكشي، اما بلافاصله بيست نفر ديگر به جاي آنها سبز ميشدند، و بيست نفر ديگر و بيست نفر ديگر. از ميان نيروها و جريانهاي درهم تنيده و بيانتهاي تاريخ، مظهر مرد قرن بيستم در حال تولد بود. همان مردي كه سكان تاريخ را به دست ميگرفت و به همه نشان ميداد كه نقش طبيعي... اضطراب است.
تكهاي از برهنهها و مردهها- نورمن ميلر
***
«برهنهها و مردهها» يكي از نخستين، مهمترين و جريانسازترين آثار نورمن ميلر آمريكايي است. رماني كه در بيستوپنج سالگياش نوشت و قسمت روشني از جهانبيني و اسلوب فكرياش را نسبت به مفهوم «انسان آمريكايي» و «جنگ آمريكايي» مشخص كرد. اين رمان در عين حال تنها اثر مهم اين نويسنده فقيد است كه به فارسي ترجمه شده است: در اوايل دهه 60 شمسي و توسط سعيد باستاني كه انتشارات نيلوفر هم آن را در دو جلد منتشر كرد. برهنهها و مردهها در سال 1948 به بازار آمد، تنها كمي بعد از پايان جنگ دوم جهاني و به سرعت هم به يكي از مهمترين رمانهاي جنگي نيمه دوم قرن بيستم تبديل شد. ميلر در طول عمر درازش آثار فراواني نوشت كه هنوز هم در ميان آنها «برهنهها و مردهها» يكي از جديترين، پرمخاطبترين و تاثيرگذارترينها به حساب ميآيد. به واقع نقش «روشنفكر- نويسنده معترض» با اين رمان به ميلر اطلاق شد؛ لقبي كه تا پايان عمرش آن را حفظ كرد و در كنار نويسندگاني مانند گورت ونهگات و هنري ميلر از جمله نويسندگاني شد كه به ساختار زندگي آمريكايي بعد از جنگ به ديده ترديد و اعتراض نگريست. ميلر يكي از چهرههاي نمادين و تيپيك نويسنده منتقد بود كه مرگش يادآور تمام سالهايي شد كه او با آثار ادبي، مقالات سياسي و نقدهاي تند اجتماعي به مثابه نويسندهاي چپگرا در برابر جريان راست حاكم بر جامعه آمريكا ايستاده بود.
رمان «برهنهها و مردهها» روايت اعضا و سربازان يك گروهان آمريكايي است در جنگ جهاني دوم. گروهاني كه در يك جزيره ژاپني پياده شده و در حال جنگيدن براي تصرف آنجا هستند. در يك فرآيند داستاني اين گروهان موظف ميشود با دور زدن جزيره به شناسايي دقيق خطوط دشمن پرداخته و ورق نبرد فرسايشي آنجا را به نفع نيروهاي آمريكايي برگرداند... گروهان از سربازان و درجهداراني تشكيل شده كه بيشترشان از نظر فرهنگي، فكري و زيستي بسيار با هم تفاوت دارند و در طول رمان ما با فلاشبكهاي نوآورانه ميلر براي شناختن گذشتهشان روبهرو ميشويم. در عين حال فرماندهي لشكر نيز با تيمسار تندرو و نظريهپردازي به نام «كافيگز» است كه به واسطه محوري براي چگونگي اتفاقهاي روايت عمل ميكند. برهنهها و مردهها به خاطر خشونت، ساختن تصاوير كمنظير و از همه مهمتر توفيق در ارائه روابطي پريشان و پر از تناقض ميان شخصيتهاي اصليترش به رماني درخشان تبديل شده، هر چند رمان با نگاه امروزي كمي «پرگو» و در پارهاي اوقات بيش از حد استعاري به نظر ميرسد اما رئاليسم نابي كه ميلر دغدغه ساختن آن را داشته، باعث شده تا رمان قابليتهاي روايي مهمي در ژانر خود به دست آورد... با نگاهي جريانشناسانه بايد «برهنهها و مردهها» را اثري دانست كه با فاصله نسبتا كوتاه از پايان جنگ نسبت به «بقاياي» آن واكنش نشان ميدهد. در دورهاي كه ميليتاريسم آمريكايي در شرق دور پيروز شده و انسان آمريكايي علاوه بر آنكه اروپا را تسخير كرده، اين توفيق را هم داشته كه به مثابه حامي اخلاق و مذهب هم در برابر كمونيسم قدعلم كند و هم نقش برادر دلسوز را براي جهان خسته از جنگ بازي كند. در اين فضاست كه آمريكايي كه تنها نزديك به سه دهه از ركود اقتصادي هولناكش را پشت سر گذاشته ميتواند به قدرت اول اقتصادي تبديل شده و در عين حال براي مقابله با جذابيتهاي چپگرايي نوعي كاپيتاليسمي مذهبي را به جهان پيشنهاد كند. رمان نورمن ميلر در چنين فضايي و در دورهاي كه «بايد سختيهاي جنگ را فراموش كرد» نوشته ميشود. پس با توجه به اين وضعيت ميلر در عين اينكه دل خوشي از استالينيسم نداشته و برعكس برخي نويسندگان آمريكايي مانند جان اشتينبك، چنان دلبستگي ايدئولوژيكي به آرمانهاي چپ روسي ندارند، در نقش نويسندهاي چپگرا ظاهر ميشود. در چپگرايي او و رمانش ميتوان به وضوح ردپاي دو نويسنده را ديد: تئودور درايزر، جان درس پاسوس. اين دويي كه هر كدام با خلق نوعي نگاه تاريخي- ناتوراليتي، از پيشگامان نقد روح آمريكايي و تئوري خلق آمريكاي مدرن بودند. ناتوراليسم به ميلر اين فرصت را داده بود كه با معيار قرار دادن نوعي وضعيت جبري بتواند، وضعيت عريانتري از انسان ترس خورده در حال جنگش ارائه دهد. انساني كه به قول سارتر، دلهره زيستن دارد و در فرآيند اين دلهره است كه از هم ميپاشد. جايي براي گريختن ندارد و در ساختاري دايرهاي آنقدر ميچرخد تا نهتنها خوي اخلاقياش كمرنگتر ميشود، بلكه به مرحلهاي ميرسد تا خواستهاي از جهان نداشته باشد. پس «برهنهها و مردهها» را علاوه بر اينكه بايد رماني ضدجنگ دانست بلكه ميبايست يكي از نهيليستيترين آثار ژانر جنگ به شمار آورد؛ نهيليسم از منظر ساختاري و به معناي ايجاد حركت دوراني در متن و از بين بردن «هدف» و «پايان». نگاه ضداسطورهاي ميلر نسبت به مفهوم قهرمان، سرباز وطن و اصولا خود وطن، شخصيتهاي او را در وضعيتي متناقض قرار ميدهد. از سويي دليل جنگيدنشان را نميدانند و از سويي ديگر چنان به اين فضا خو ميگيرند كه ارزشهاي بنيادين و هر آنچه را به عنوان «اعتقاد» با خود به جزيره آوردهاند به آرامي از دست ميدهند. ارزشها و بهخصوص معنويت را به مثابه امري تجملي و برآمده از بورژوازي دور از جنگ دانسته و پشت پا ميزنند به هر چيزي كه آنها را به آينده «اميدوار» كرده است. وجودگرايي يا دقيقتر بگوييم، اگزيستانسياليسم- نهيليستي بر ذهن قهرمانهاي اصلي اثر سايه انداخته و ثمرهاش درك عميق «تنهايي» ميشود در وضعيتي معلق و دوراني. تمام اينها در پروسهاي اتفاق ميافتد كه اين انسان «بيخدايي» را تجربه ميكند. احساس و دركي كه فشار گلولهها و خمپارهها او را به سمت دور شدن و بياعتقادي به آسمان و متافيزيك پيش برده و انسان اخلاقي معرفي شده آمريكايي را خلع سلاح ميكند. «توحش» يا دروني كردن رفتار خشن اصليترين حالتي است كه اين سربازان آن را درك ميكنند. بنابراين پس از آغاز رمان اين خشونت نهتنها وضعيت اغراقآميز خود را از كف مينهد بلكه به يكي از معيارهاي زيستي – زيباييشناسانه متن تبديل ميشود. تولد «خشونت اخلاقي» و توجيه تئوريكاش از سوي فرمانده لشكر آمريكايي مدام تكرار ميشود و امر خشن شكل و شمايلي اعتقادي و حتي آييني پيدا ميكند. در اين بافت «خشن بودن» معيار نيست بلكه «چگونه خشن بودن» به يك فرمان اخلاقي تبديل ميشود. شايد به همين دليل است كه ميلر در فلاشبكهاي متعددش اغلب تلاش ميكند رفتارهاي زندگي آمريكايي قهرماناناش در دوران پيش از جنگ را با همين رفتارها در دوران جنگ بسنجد و ايجاد ساختار ارگانيك كند. پس مفاهيمي مانند رغت، ترحم، دلسوزي و هر آنچه در زمان صلح به كار ميآيد در فضاي جنگ ساختارشكني شده و تعاريفي ميشوند براي اخلاق حقير. اين اخلاق حقير كه شمايل انساني يا حداقل متمدنتري دارد در فضاي جنگ نهتنها به كار نميآيد بلكه به مثابه ضدارزشي غيرقابل تحمل است. ميلر دگرديسي ذهن و ارزشهاي آن را با توجه به تقابل و جايگاهش در ميزان درك «امر خشن» بازخواني ميكند و از اين ويژگي يك هويت جديد ميسازد براي سربازاني كه در وضعيت مطلق بيخوابي، بيوطني و فروپاشي گذشته زيستيشان قرار است قهرمانان مذهب، وطن و جامعهاي باشند كه آن سوي اقيانوس با پرچمهاي افراشته بر سردر خانههاشان براي پيروزي در جنگ دعا ميكنند. نوعي تناقض اخلاقي در اين موقعيت وجود دارد كه ميلر توانسته از آن وام گرفته و يكي از درخشانترين هجويههاي ژانر ادبيات جنگ را بنويسد؛ هجويهاي كه در آن خشونت كلامي، رفتاري و مهمتر از همه فكري به مثابه ارزشهايي اخلاقي معنا ميشود تا طرف برنده جنگ پرچم خود را در بالاترين نقطه جزيره بر زمين بكوبد.
