تبليغاتX
شهروند امروز
 
فرزند استاد - فريد مدرسي

***

يوسف صانعي در سنه 1316 در روستاي «ينگاباد» (نيك‌آباد) در منطقه جرقويه اصفهان متولد شد. محمدعلي صانعي، روحاني آن روستا پدرش بود و جدش «ملايوسف». ملايوسف فلسفه را نزد «جهانگيرخان قشقايي» آموخت. جهانگيرخان استاد مرجع عامه وقت شيعيان «سيدابوالحسن اصفهاني» بود كه استاد جلال‌الدين همايي در مورد او مي‌گويد: «مرحوم قشقايي فلسفه را در اصفهان از تهمت خلاف شرع و بدنامي كفر و الحاد نجات داد. سهل است كه چندان به اين علم رونق بخشيد كه فقها و متشرعان نيز آشكارا با ميل و علاقه روي به درس فلسفه نهادند و آن را مايه فضل و مفاخرت مي‌شمردند.»(2)

پدربزرگ «يوسف» همچنين فقه را در پاي درس «ميرزا حبيب‌الله رشتي»، شاگرد «صاحب جواهر» و شيخ‌اعظم مرتضي انصاري دريافت. او آنقدر مريد ميرزاي رشتي بود كه همچون او به ترويج و دفاع از آراي سياسي- مذهبي ميرزاي شيرازي مي‌پرداخت؛ چرا كه استاد ملايوسف، با وجود جايگاه مرجعيت‌اش از آن خودداري كرد و مرجعيت ميرزاي‌شيرازي، شاگرد ديگر شيخ مرتضي انصاري را اشاعه كرد.(3)

«يوسف صانعي» در دامان اين خانواده زيست كه هنوز 9 سالش نشده بود كه به همراه پدر و برادرش- شيخ حسن- به اصفهان رفتند تا اين دو برادر در حوزه علميه اين شهر به تحصيل علوم قديمه بپردازند. در آن سال سيدابوالحسن اصفهاني، مرجع عامه شيعيان درگذشته بود و زمزمه‌هاي مرجعيت آيت‌الله بروجردي شنيده مي‌شد. او پس از تحصيل صرف مير، امثله و صمديه، «سيوطي» را در نزد معلم حبيب‌آبادي در مدرسه علميه «كاسه‌گران» حوالي مسجد جامع اصفهان فرا گرفت. «حبيب‌آبادي» صاحب كتاب «مكارم‌‌الآثار در احوال رجال دوره قاجاريه» از هم‌مباحثه‌اي‌هاي «استاد جلال‌الدين همايي» بود كه همايي درباره مراوداتش با او گفته است: «همه روزه [در تعطيلات تابستان] از حدود نيم ساعت قبل از ظهر علي‌الدوام با هم بوديم، گفت‌وگوي ادبي و تاريخي داشتيم. در مبادله علمي از يادداشت‌‌هاي تازه يكديگر استفاده مي‌كرديم...» حبيب‌آبادي آنقدر به كتابخواني علاقه‌مند بود كه حاضر شد كتابدار جزء كتابخانه شهرداري اصفهان شود تا مدت مديدي را در اين كتابخانه به مطالعه و تحقيق بپردازد. به گونه‌اي كه رياست وقت اداره كل مطبوعات كشور از اين امر ناراحت شده و گفته بود: «چه چيز تاسف‌بارتر از اين كه دانشمندي بزرگ به نام مستخدم جزء در كتابخانه شهرداري اصفهان استخدام شده و يك سالي است ماهي 10 تومان حقوقش بايگاني شده است.»(4)

«يوسف صانعي» پس از تلمذ از درس اين استاد و تحصيل «مغني»، در محضر يدالله پورهادي(5) به همراه برادر به قم آمد و در مدرسه «آقا سيدصادق» گذر قلعه تحصيل علوم حوزوي را دنبال كرد. در آن ايام، او در حجره‌اي 7 نفره سكني گزيده بود كه ديگر طلبه‌ها همچون او در فقر به سر مي‌بردند؛ به گونه‌اي كه خود مي‌گويد: «با وجود اينكه روزي 13 جلسه درس و مباحثه داشتيم، سه ماه بنده يك وعده هم غذاي سير نخوردم.» وضعيت معيشتي او و برادرش به نحوي بود كه «حسين‌ابراهيم ديناني» از اساتيد برجسته فلسفه- كه در آن دوره دروس طلبگي مي‌‌خواند- مي‌گويد: «همگي مشكل فقر داشتيم، اما برادران صانعي مشكل مسكنت هم داشتند.» به اين معنا كه خانواده آنان نمي‌توانست كمكشان كند. اما صانعي همچنان به راه خود ادامه مي‌داد. او در دوره سطح از استاداني همچون عبدالجواد جبل‌‌عاملي (كفايه و مكاسب بخش بيع و خيارات)، موسي صدر (قوانين)، طباطبايي سلطاني (بخشي از كفايه)، فكور (رسائل)، ستوده (معالم‌الاصول و بخشي از لمعه) و منتظري (منظومه و بخشي از مكاسب) سود جست(6)؛ به گونه‌اي كه توانست دوره سطح را در مدت 4 سال به پايان رساند و در سال 1334 در امتحان فارغ‌التحصيلي دوره سطح نفر اول شود كه مورد تشويق و ترغيب آيت‌الله بروجردي قرار گرفت. سپس دروس خارج فقه و اصول را آغاز كرد و يك‌سالي به درس خارج فقه آقاي بروجردي رفت. او درس استادش را اينگونه توصيف مي‌كند: «آقاي بروجردي سلطه زيادي بر فقه داشت و مباحث را ريشه‌يابي مي‌كرد...[ايشان] پيشينه بحث را بيان، بر فتوا و نظر قدما تكيه، به فتواي فقهاي اهل سنت توجه، فقه شيعه را با فتاواي اهل سنت تطبيق و در نهايت مطالب را جمع‌بندي مي‌كرد.» پس از مدتي او با استادي آشنا شد كه ديگر درس او را ماواي تحصيلي خود يافت. او خود اينگونه حضور در درس آيت‌الله خميني را روايت مي‌كند: «در نزد آيت‌الله فكور براي تحصيل در درس آقاي خميني استخاره گرفتيم؛ اگرچه پيش از اين شيخ‌اسماعيل ابراهيم‌نژاد تدريس ايشان را خوب توصيف كرده بود. آقاي فكور گفتند كه اگر قصدتان تحصيل درس است، با افرادي هم‌مباحثه مي‌شويد كه اختلاف سليقه‌تان زياد خواهد بود، اما روضه‌الجنت است. آقاي فكور درست گفته بود، بعدها با دوستاني همچون آقاي زرندي و ذوالفقاري، 8-7 نفري در مدرسه فيضيه آنقدر صداي مباحثه ما به دليل اختلافات طلبگي بلند بود كه مي‌آمدند و مي‌گفتند صداي مباحثه شما نمي‌گذارد آقاي اراكي در مدرس روبه‌رو درس بگويد. به هر حال بنده تمامي معلوماتم را از درس امام گرفتم. بايد گفت كه پس از آقاي بروجردي فقيهي مثل امام نيامده است... ايشان هم بر فقه سلطه داشت، هم محققانه درس مي‌داد و هم بعد از درس ضابطه، قاعده و رهنمود مي‌گرفتيم.» با تبعيد امام خميني، آيت‌الله صانعي پس از 8-7 سال تلمذ در مكتب ايشان، مدت كوتاهي به درس آقايان محقق‌داماد، اراكي و شاهرودي رفت، اما همچون دو استاد پيشين خود حظ نبرد. او مي‌گويد: «آقاي داماد بسيار باسواد بود، اما در پايان درس ضابطه و قاعده‌اي نصيب طلبه‌ها نمي‌شد. آقاي اراكي نيز بر فتواي فقها تسلط داشت و همچون آقاي بروجردي روايت مي‌كرد، اما ريشه‌يابي نمي‌كرد. آقاي شاهرودي هم فقط به نقل مي‌پرداخت.» اما صانعي از سال 34 تا 42-41 كه امام تبعيد شد، در تمامي كلاس‌هاي درس خارج ايشان حضور مي‌يافت و دلبسته شيوه‌ تدريس اين استاد شده بود. خودش مي‌گويد: «در طول اين 8-7 سال در مسجد سلماسي- صبح و عصر- و پس از آن مسجد اعظم قم هيچ‌گاه از دست امام ناراحت نشدم؛ چرا كه ايشان روشش، پرورش طلاب بود. اصول كلي ايشان هيچ‌گاه تغيير نكرد، اما ايشان بر عنصر مكان و زمان همواره پاي مي‌فشرد.» او پس از تبعيد امام اندك‌اندك در جايگاه مدرس دروس حوزوي قرار گرفت و در مدرسه مشهور حقاني مشغول به تحصيل شد؛ مدرسه‌اي منظم كه با پيشنهاد «محمدحسين بهشتي» برپا شد و پس از آن از سوي «علي قدوسي» مديريت مي‌شد. در اين مدرسه اكثر مدرسين هوادار آيت‌الله خميني همچون آذري‌قمي، احمدي‌ميانجي، انصاري‌شيرازي، اميني، نجف‌آبادي، جنتي، جوادي‌آملي، حرم‌پناهي، خزعلي، بشيري‌زنجاني، طاهري‌خرم‌آبادي، قدوسي، گرامي، محقق‌داماد، محمدي‌گيلاني، مشكيني، مصباح‌يزدي، مظاهري، مقتدايي، مومن، نوري‌همداني و يزدي تدريس مي‌كردند.(7) صانعي نيز در اين مدرسه درس خارج فقه (مبحث زكات)، كفايه‌‌الاصول و رسائل‌الجديده را به طلاب مي‌آموخت.(8) در سال‌هاي پس از انقلاب نيز كه اين مدرسه مكان و مديريت آن تغيير كرد، صانعي به همراه «مشكيني، جنتي و محمدي‌عراقي» عهده‌دار هيات امناي آن شد.(9) او در كنار تدريس در مدرسه حقاني، در مسجد امام حسن عسكري قم نيز مكاسب را آموزش مي‌‌داد. تدريس درس خارج فقه او براساس مباني تحريرالوسيله امام از سال 54 آغاز شد و تاكنون ادامه دارد و از سوي ديگر آموزش خارج اصول را نيز از سال 52 تا سال 73 در انبان علم‌آ‌موزي خود به يادگار گذاشته است. اگرچه او در كنار آموزش و تحصيل علوم حوزوي، به دغدغه‌‌هاي سياسي خود نيز در اين ايام پاسخ مي‌داد، اما از دهه 70 تاكنون ديگر فقط به مباحث تدريس درس خارج و پاسخ به امور متشرعين پرداخته است و در جايگاه مرجعيت تكيه زده است.

***

آيت‌‌الله يوسف صانعي اگرچه همواره برجنبه علمي- فقهي امام تاكيد مي‌كرد، اما نمي‌توانست خود را نسبت به دغدغه‌هاي سياسي استاد خود بي‌تفاوت قلمداد كند و در اين مسير گام ننهد. او خود مي‌گويد: «از زماني كه امام مبارزات را شروع كرد، ما در خدمت امام بوديم، منتها ما حلقه‌‌هاي چهارم و سوم مبارزه بوديم. ما بيشتر در كارهاي علمي مبارزات، سهم داشتيم. ما وقتي كه مي‌خواستند مرجعيت امام را در تهران جا بيندازند، تلاش مي‌كرديم... مبارزات امام حلقه داشت. حلقه اول و دوم و سوم. حلقه اول مبارزات امام را مرحوم رباني [شيرازي](ره) بود، رباني املشي و... حلقه دوم يكسري از دوستان تهران و بازاري‌هاي تهران بودند؛ چون شهيد مهدي عراقي و باند آنها... حلقه سوم منبري‌‌هاي تهران بودند كه تبلغ مي‌كردند و يا منبرهاي بلاد. ما در كنار حلقه سوم مبارزات بوديم...»(10) اينگونه بود كه او در كنار تحصيل و تدريس، 18 سال (57-39) در شهرهاي گوناگون و به‌ويژه هر هفته در تهران در جلسات متدينين منبر مي‌رفت و برخي اوقات هم در مسجد الجواد و قبا سخنراني مي‌كرد. هرازگاهي منبرهاي او آنچنان بوي سياست به خود مي‌گرفت كه مورد استنطاق ماموران رژيم قرار مي‌گرفت. خود او يكي از اين منبرها را در سال 46 اينگونه روايت مي‌كند: «ما رفتيم رفسنجان براي منبر رفتن... [در آنجا] يك بحثي را راجع به لاضرر پيش كشيديم؛ به مناسبت اينكه اسم امام را بياوريم و همانجا بود كه اسم امام را آورديم... فردا صبح شهرباني زنگ زده بود به آقاي پورمحمدي [امام جماعت مسجد] كه آن منبري كه ديروز مسجد شما منبر رفته و تمام منبري‌ها، بايد بيايند شهرباني... فقها كه مي‌خواستند منبر بروند و وظيفه‌شان هم بود، آن تعهد را كلا امضا كردند. نوبت به ما رسيد، [رئيس شهرباني رفسنجان] گفت شما امضا كن، گفتم من امضا نمي‌كنم. من تعهد نمي‌دانم كه اسم آقاي خميني را نبرم. گفت نمي‌توانيد منبر برويد. گفتم مساله‌اي نيست، من منبر نمي‌روم... فردا شبش بود همين آقاي پورمحمدي آمد و گفت آقا مي‌روي در دهات اطراف رفسنجان منبر روي؟ گفتم هر كجا باشد، مي‌روم. آنجا ديگر تعهد نمي‌‌خواهد؟ گفت نه... منبرمان را رفتيم و سپس برگشتيم شهر و همه آقايان منبرشان را رفته بودند...[فردا صبح با هماهنگي‌هاي صورت گرفته در يكي از جلسات مهم و پرجمعيت رفسنجان (منزل آقاي جدايي) منبر رفتيم] و حرف‌هايي كه بايد در يك دهه تو رفسنجان بزنيم، همان روز در روز آخر حرف‌هايمان را زديم... به بهانه اينكه مي‌رويم براي وضو گرفتن، عبا را گرفتيم زير بغل و آمديم و خم شده از زير آن در كوچك آمديم بيرون و سوار ماشين شديم و با سرعت رفتيم... از همانجا براي ما پرونده [در ساواك] تشكيل شد.»(11) او اگرچه مي‌گويد، جزء حلقه اوليه مبارزات نبوده است،  اما اسناد به گونه‌اي ديگر از حضور او در ميان مبارزان هوادار آيت‌الله خميني سخن مي‌گويد. صانعي از ابتداي تشكيل غيررسمي جامعه مدرسين حوزه علميه قم و صدور اطلاعيه‌ها، بيانيه‌ها و نامه‌هاي سياسي حضور داشت و جزو جوان‌هاي اين تشكل به حساب مي‌آمد.(12) او رابط اين تشكل با مردم تهران بود(13) و نماينده امام در كمك به مصدومان حادثه سركوب تجمع طلاب در مدرسه فيضيه.(14) او همچنين پس از بازداشت امام در 13 خرداد 42، پس از آسيدمصطفي خميني و طاهري خرم‌آبادي در بيت امام سخنرانيكرد و در هدايت اعتراض‌هاي طلاب پس از اين حادثه نقش داشت.(15) او در سال‌هاي تبعيد رهبر انقلاب تا پيروزي حدود 30 اطلاعيه و اعلاميه سياسي را امضا كرد؛(16) نامه به امام پس از تبعيد،(17) نامه تسليت خطاب به ايشان پس از درگذشت مصطفي خميني،(18) اعلاميه عليه برخورد رژيم با مردم تبريز،(19) در مورد جشن‌‌هاي نيمه‌شعبان در سال 56،(20) حمايت از اعتصاب‌هاي كارمندان و كارگران،(21) نامه به هويدا براي بازگشت امام به ايران(22) و از همه مهمتر بيانيه جامعه مدرسين در خلع يد شاه از حكومت و نيز مخالفت با دولت بختيار(23) و...

او در ايام تبعيد برخي از دوستانش همچون نوري‌همداني و خلخالي براي ديدار با آنان به مريوان و سقز رفت كه در اين سفر آقايان توسلي و طاهري‌خرم‌آبادي او را همراهي مي‌كردند.(24) اما در سال‌‌‌هاي نزديك به انقلاب اسلامي نقش او با تبعيد و حبس برخي از مدرسين پررنگ شد. در پي انتشار مقاله‌اي عليه آيت‌الله خميني در روزنامه اطلاعات، جامعه مدرسين قم كانون سازماندهي اعتراض‌‌هاي طلاب و مردم اين شهر شد كه صانعي نيز در جلسات اين تشكل حضور يافت و دومين جلسه طراحي حركت‌هاي اعتراضي عليه رژيم در منزل او برگزار شد.(25) اينگونه بود كه شاگرد درس خارج فقه استاد در خط مبارزات با رژيم پهلوي قرار گرفت و استاد خويش را در اين راه تنها نگذاشت.

***

آيت‌الله يوسف صانعي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در 27 آذر 58 به عضويت رسمي جامعه مدرسين جديد درآمد(26) و در همان سال، يكم اسفند از سوي استاد خويش، رهبر فقيد انقلاب اولين سمت حكومتي يعني عضو فقهاي شوراي نگهبان به همراه «عبدالرحيم رباني‌شيرازي، لطف‌الله صافي، محمدرضا مهدوي‌كني، غلامرضا رضواني و احمد جنتي» دريافت كرد و تا 19 دي 61 در اين كسوت بود. البته حضور آيت‌الله در آن سال در جامعه مدرسين آنقدر جدي بود كه حتي با توجه به نبود دفتري براي اين تشكل، مصوبه حمايت از جلال‌الدين فارسي- پيش از اعلام شبهه در تابعيت ايراني او- در انتخابات رياست‌جمهوري دوره اول در منزل آقاي صانعي تصويب شد.(27) همچنين او در دوره اول مجلس خبرگان با كسب بيش از دو ميليون راي از تهران به اين مجلس راه يافت و بر اين كرسي تكيه زد.

بار ديگر رهبر انقلاب، پس از استعفاي صانعي از شوراي نگهبان، او را براي دادستاني كل كشور انتخاب كرد. او آنچنان براي نظرات استاد در زمان تصدي دادستاني كشور اهميت قائل بود كه بارها طي نامه‌هاي جداگانه‌اي از ايشان كسب تكليف مي‌كرد تا در برابر موضوعات و حوادث پيش‌آمده چگونه عمل كند. البته در نهايت او طي نامه‌اي بر استعفا از اين سمت پاي فشرد. او در نامه خود خطاب به رهبري نظام در 21 ارديبهشت64، به تشريح دلايل استعفاي خود از اين سمت پرداخته و خواستار موافقت امام خميني با پذيرش استعفا شده كه دلايل كناره‌گيري را چهار محور ذكر كرده بود: «ضعف نيروي جسمي به خاطر پنج سال كار مداوم در دادستاني كل، عدم پذيرش و تحمل نظارت بر حسن اجراي قانون از ناحيه گروه‌ها و باندها، داشتن افكار و مباني در مسائل اسلامي كه بنابر نظرات برخي از آقايان، آراي «شاذ» محسوب شده و مقاومت مي‌شود و نيز كم‌لطفي برخي از مقامات و جامعه در مورد پشتيباني از دادستاني...» كه امام صريحا حاضر به قبول اين درخواست نشد و نوشت: «در شرايط فعلي موافقت نمي‌شود، به كار خودتان ادامه دهيد.»(28) البته پس از گذشت دو ماه از اين تقاضا در نهايت او از اين سمت خداحافظي كرد و «محمد موسوي خوئيني‌ها» بر اين كرسي تكيه زد. امام نيز در روز معارفه دادستاني جديد از رفتن او اظهار تاسف و تاثر كرد و از زحماتش قدرداني؛(29)چرا كه امام در هنگام معرفي او در جايگاه دادستاني به جاي رباني‌املشي، او را فرزند خود ناميد و «علي‌اكبر مسعودي خميني» از روحانيون مبارز و هوادار رهبري نظام نيز در بيان خاطرات پيش از پيروزي انقلاب تصريح كرده بود كه «آقاي شيخ يوسف صانعي كه شاگرد حضرت امام بود، به آنجا [بيت امام] رفت‌وآمد داشت و محسوس بود كه حضرت امام اين دو برادر [آقايان حسن و يوسف صانعي]‌ را دوست دارد.»(30) اگرچه آيت‌الله صانعي در سال‌هاي بعد در برخي سمت‌ها همچون نمايندگي امام در شوراي عالي بازسازي مناطق جنگي، امام جمعه قم و حتي سال‌ها بعد در مجمع تشخيص مصلحت نظام با حكم امام حضور داشت، اما اندك‌اندك «قم» بيشتر باب طبع آيت‌الله شد.

البته در قم نيز رفت‌وآمدش در جامعه مدرسين كاسته شد تا جايي كه آقايان طاهري‌خرم‌آبادي، احمد آذري‌قمي و محمدعلي شرعي در 20 تير 64 ماموريت يافتند كه درباره حضور اندكش در جلسات بپرسند كه عضويت او اندك‌اندك به دليل مشغوليت‌هاي جديد آيت‌الله در محاق انصراف رفت و در اجلاسيه مجمع عمومي جامعه مدرسين در سال 74 ديگر نامش ديده نشد.(31) همچنين پس از فوت امام او به همراه «مرتضي بني‌فضل» از اعضاي باسابقه جامعه مدرسين طي اطلاعيه‌اي از مرجعيت آيت‌الله اراكي حمايت كرد(32) تا شايد مرجعيت عامه در حوزه علميه قم پابرجا باشد كه اندك زماني نگذشت، با فوت آيت‌الله اراكي، چندين مرجع تقليد به عموم مردم از سوي برخي تشكل‌ها همچون جامعه مدرسين اعلام شد. البته پس از چند سالي كه آيت‌الله صانعي با كسوت‌ها و سمت‌هاي حكومتي خداحافظي و قم را همچون دوران طلبگي براي تدريس انتخاب كرد؛ ديگر ايشان به جايگاه جديد و قدرتمندي به نام مرجعيت رسيد و اعلام برخي نظرات در اين جايگاه، جاذبه و دافعه‌هايي را برايش ايجاد كرد.

***

آيت‌الله‌العظمي يوسف صانعي در جايگاه مرجعيت نظراتش در باب حكومت ديني و برخي فتاوا كه شايد نادر به نظر مي‌رسد، بازتاب‌هايي يافته است؛ اگرچه ديدگاه او درباره حكومت ديني و نقش مردم در آن در سلسله گفتارهاي امام خميني يافت مي‌شود و ديگر شاگردان ايشان هم به اين شيوه حكومتداري پاي مي‌فشرند و از سوي ديگر فتاواي اين مرجعيت تقليد درباره قضاوت، مرجعيت و حكومتداري زنان، تساوي ديه و قصاص زن و مرد و مسلمان و غيرمسلمان، قيموميت مادر پس از پدر و... نيز در برخي از آراي فقهاي بزرگي همچون احمدبن محمد محقق اردبيلي، ملامحسن فيض و ملامحمد باقرمحقق سبزواري يافت مي‌شود.(33) به هر حال بايد اين نظرات را مطرح كرد و در اين دوران به ديده تعمق به آن نگريست.

 

ارجاعات:

1- صحيفه امام، موسسه تنظيم و نشر آثار امام‌خميني، جلد 17، ص227

2- گلشن ابرار، پژوهشكده باقر‌العلوم (سازمان تبليغات اسلامي)، انتشارات معروف،‌قم، چاپ اول، پاييز 82، جلد سوم، صص183-182

3- همان، چاپ سوم، بهار 85، جلد اول، صص 381-380

4- همان، انتشارات نورالسجاد، قم، چاپ اول، زمستان 84، جلد چهارم، صص 498 و 491 و 490

5- صالح، سيدمحسن، جامعه مدرسين حوزه علميه قم از آغاز تاكنون، مركز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، چاپ اول، پاييز 85، جلد سوم، ص274

6- همان

7- همان، جلد اول، ص327

8- شعبان‌زاده، بهمن، تاريخ‌شفاهي مدرسه حقاني، مركز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، چاپ اول، تابستان 84، ص120

9- همان، ص88

10- جامعه مدرسين حوزه علميه قم از آغاز تاكنون، جلد اول، ص376

11- همان، صص 377- 376

12- همان، ص57

13- همان، ص 64

14- همان، ص 112

15- همان، ص 129

16- زندگي‌نامه مرجع عاليقدر حضرت آيت‌الله‌العظمي صانعي، انتشارات ميثم‌تمار، قم، چاپ ششم، پاييز 85، ص15

17- دواني،‌ علي، نهضت روحانيون ايران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، چاپ دوم، 1377، جلد 5 و 6، ص158

18- همان، ص522

19- همان، جلد 8-7، ص 77

20- همان، ص 178

21- همان، ص 499

22- همان، جلد 5و6، ص 150

23- زندگي‌نامه مرجع عاليقدر حضرت آيت‌الله‌العظمي صانعي، ص15

24- جامعه مدرسين حوزه علميه قم از آغاز تاكنون، جلد اول، ص455

25- شيرخاني، علي، حماسه 29 بهمن تبريز، مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌ تهران، 1376، صص 95-94

26- جامعه مدرسين حوزه علميه قم از آغاز تا كنون، جلد دوم، ص124

27- همان، ص631

28- صحيفه امام، جلد 19، ص271

29- همان، ص 309 

30- امامي، جواد، خاطرات آيت‌الله مسعودي‌خميني، مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌تهران، چاپ اول، پاييز 81، ص202

31- جامعه مدرسين حوزه علميه قم از آغاز تا كنون، جلد دوم، ص 136

32- اباذري، عبدالرحيم، خاطرات آيت‌الله شيخ مرتضي بني‌فضل، مركز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، چاپ اول، بهار 86، ص 271

33- بنگريد به: فيض، عليرضا، ويژگي‌هاي اجتهاد و فقه پويا (فقه پويا در مكتب سه فقيه)، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، چاپ اول، 1382

شنبه 26 آبان1386 ساعت 15:29 توسط شهروند امروز | موضوع: حوزه |