ترجمه: اميرحسين اصطباري
منبع: فارن افرز، نوامبر و دسامبر 2007
براي رهبري، يك ملت بزرگ بايد احترام ديگران را برانگيزد. آمريكا در گذشته به عنوان يك ملت قدرتمند، يك ملت با اراده، و يك ملت بخشنده و خوش قلب مورد احترام بود. تراژدي شش سال گذشته اين است كه دولت بوش حتي احترام، اطمينان واعتماد نزديك ترين متحدان و دوستانمان را برباد داده است. در آغاز سده بيست و يكم، ايالات متحده در يك موقعيت ممتاز قرار داشت. رهبري جهاني ما به شكل گستردهاي مورد پذيرش و احترام بود و در كنار آن به تقويت متحدان قديمي و ايجاد متحدان جديد ميپرداختيم، براي صلح در سراسر جهان كار ميكرديم، منع گسترش سلاحهاي هستهاي را پيش ميبرديم و نيروهاي نظامي خود را مدرنيزه ميساختيم. پس از 11 سپتامبر جهان به نحو بيسابقهاي به پشتيباني از ايالات متحده برخواست و از تلاشهاي ما براي بيرون راندن طالبان از افغانستان و تعقيب رهبران القاعده حمايت نمود. ما يك فرصت تاريخي براي ايجاد ائتلاف جهاني گسترده در جنگ عليه ترور، افزايش تأثيرگذاري ديپلماسيمان، و خلق جهاني با دوستان بيشتر و دشمنان كمتر داشتيم.
ولي ما فرصت يادشده را با ممانعت از پايان كار بازرسان سازمان ملل متحد در عراق و حركت به سوي جنگ از كف داديم. علاوه بر اين ما منابع حياتي نظامي و مالي خود را از مبارزه عليه القاعده و ساختن يك دموكراسي اسلامي در افغانستان به حوزه ديگري انتقال داديم. در همين حال ما وارد نوعي يكجانبهگرايي بيسابقه شديم: امتناع از تصويب پيمان منع جامع آزمايش سلاحهاي هستهاي، رها ساختن تعهدمان نسبت به عدم گسترش سلاحهاي هستهاي و پشت كردن به روند صلح خاورميانه. خروج ما از پروتكل كيوتو و امتناع ما از مشاركت در مساعي بينالمللي براي مقابله با چالشهاي فزاينده تغييرات آب و هوايي، موقعيت بينالمللي ما را بيشتر تضعيف نمود.
با اين وجود جهان هنوز براي رهبري چشم به ايالات متحده دوخته است. رهبري ايالات متحده ناقص است، اما همچنان مورد تقاضاست. دوستان ما در سراسر جهان نميخواهند ايالات متحده به كناري بنشيند. آنان يك بار ديگر ميخواهند متحدان ملتي باشند كه ارزشها، رهبري و قدرت آن، طي قرن گذشته براي جهانيان الهام بخش بود.
قدرت و اصول
رهبري نيازمند تركيبي از استراتژي، متقاعد ساختن، الهام بخشي و انگيزش است. رهبري بيش از ترس بر احترام استوار است. بنيانگذاران آمريكا اعلاميه استقلال را نوشتند تا فعاليتهاي ما را در قالب احترام براي عقايد بشر تشريح كنند. امروز كسب احترام ديگر ملتها نيازمند آن است كه توان خود را به مجموعهاي از اصول راهنما مزين سازيم.
از انتخابهاي دروغين كه ناشي از ايدئولوژي است، اجتناب ورزيم. دولت بوش مجموعهاي از انتخابهاي دروغين را به مردم آمريكا عرضه كرده است: زور به جاي ديپلماسي، يكجانبهگرايي به جاي چندجانبه گرايي، قدرت سخت به جاي قدرت نرم. نگاهي به اين گزينهها انعكاسدهنده يك چشمانداز ايدئولوژيك از جهان است كه ابزارها و انعطاف مورد نياز ايالات متحده براي رهبري و موفقيت در آن را فراهم نميكند. زور جاي خود را دارد و ديپلماسي نيز جاي خود را. اين دو هرگاه به درستي مورد استفاده قرار گيرند، يكديگر را تقويت خواهند كرد. سياست خارجي ايالات متحده بايد با تقدم چندجانبهگرايي هدايت شود و يكجانبهگرايي بايد به هنگام ضرورت و به منظور حفظ امنيت و دفع يك تراژدي قابل اجتناب مورد استفاده قرار گيرد.
نيروي نظامي خود را نه به عنوان راه حل هر مسالهاي، بلكه به عنوان يك عنصر در يك استراتژي جامع به كار ببنديم. من به عنوان رييسجمهور هيچ گاه در اين امر ترديد نميكنم كه از زور براي حفاظت از مردم آمريكا و يا دفاع از قلمرو و منافع حياتيمان استفاده كنيم. ما نميتوانيم با تروريستها مذاكره كنيم. آنان را بايد شكار كرد، دستگير نمود و يا به هلاكت رساند. ديپلماسي هيچ گاه به تنهايي نميتواند ارتكاب به نسلكشي و جنايت عليه بشريت را در اماكني چون دارفور متوقف سازد. اما سربازان، پاسخ به هر مسالهاي نيستند.
نهادهاي بينالمللي را كارآمد سازيم و در صورت امكان، در چارچوب آنها فعاليت كنيم. برخلاف اعتقاد دولت كنوني نهادهاي بينالمللي ابزار هستند نه تله. ايالات متحده بايد براي دفاع از منافع حياتياش به اقدامات خود متكي باشد اما نهادهاي بينالمللي كارآمد باعث ميشوند كه ما كمتر مجبور بدين كار باشيم. وقتي اين نهادها به خوبي كار كنند، نفوذ ما را تقويت ميكنند. اما وقتي آنان به خوبي كار نميكنند، رويه آنها دستاويزي براي تأخير بيپايان امور مانند مورد دارفور يا تنزل به يك نمايش مضحك مانند مورد انتخاب سودان در كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد خواهند بود. ليكن به جاي بيقدر ساختن اين نهادها به دليل شكستهايشان، بايد آنان را بر اساس واقعيات قدرت در قرن بيست و يكم و ارزشهاي بنيادين در اسنادي چون اعلاميه جهاني حقوق بشر به كار گيريم.
اين اطمينان را ايجاد كنيم كه دموكراسي به قولهاي خود عمل ميكند. گرسنگي، فقر و نبود فرصتهاي اقتصادي موجبات يأس و نااميدي را فراهم ميكنند. جهاني شدن در حال گسترش شكاف ميان دارا و ندار در داخل و ميان جوامع ميباشد. امروز بيش از 2 ميليارد انسان با كمتر از روزي 2 دلار زندگي ميكنند. هيچ گوش شنوايي، فريادها را براي گسترش حقوق مدني و سياسي در كشورهايي كه دچار فقر شديد هستند و توسط اقليت كوچكي از نخبگان ثروتمند اداره ميشوند، نخواهد شنيد مگر آنكه دموكراسي بتواند منافع مادي براي زندگي مردم به ارمغان بياورد. خط مشي دولت بوش در عراق بطور موقت دموكراسي را بدنام كرد اما در بلند مدت ارزش دموكراسي همچنان جهان را الهام خواهد بخشيد.
بر سر ارزشهايمان بايستيم و براي آنها هزينه كنيم. ارزشهايي كه بنيانگذاران ما پذيرفتند، آرمانهاي ميليونها انسان را در جهان شكل بخشيدهاند و پرعمقترين منبع قدرت ما به حساب ميآيند. اما اين فقط تا هنگامي است كه خودمان به آنها عمل كنيم. وقتي به دنبال حاكميت قانون در ديگر ملتها هستيم، خود نيز بايد آن را پذيرا باشيم. هنگامي كه آزادي و عدالت را براي همه اندرز ميدهيم، نميتوانيم از شكنجه حمايت كنيم و حبس بياندازه انسانها را وراي قانون در نظر گيريم.
يك آمريكاي قويتر
پايان دادن به جنگ در عراق نخستين گام براي اعاده رهبري جهاني آمريكاست. جنگ شيره قدرت نظامي ما را ميكشد، سرمايههاي استراتژيك ما را ميآشامد، توجهات و منابع را از افغانستان دور ميكند، متحدان ما را بيگانه ميسازد و ميان مردم ما جدايي ميافكند. جنگ در عراق نيروي نظامي ما را به نقطه شكست رسانده است.
ما بايد به نحوي از عراق خارج شويم كه نيروهاي نظامي ما در سلامت كامل به خانه بازگردند، ثبات در منطقه را احيا نماييم و نيروي نظامي را با يك ابتكار ديپلماتيك جديد براي سهيم ساختن كشورهاي جهان در تأمين امنيت آينده عراق جايگزين سازيم. اين اقدام طي 60 روز پس از آغاز به كار دولت من شروع خواهد شد.
هنگامي كه از عراق – به شكل نظامي – خارج شديم، من نيروهاي نظامي را با يك ابتكار ديپلماتيك در منطقه جايگزين خواهم ساخت. دولت بوش خيلي دير ايران و سوريه را در گفتوگوها پيرامون آينده عراق درگير ساخت. اين قدم در مسير درست برداشته شده است اما كارهاي بيشتري بايد صورت گيرد. من به عنوان رييسجمهور يك گروه ثبات منطقهاي شامل متحدان اصلي، ديگر قدرتهاي جهاني و تمامي همسايگان عراق تشكيل خواهم داد. اين گروه ضمن همكاري با نماينده ويژه سازمان ملل متحد براي عراق، مسووليت تدوين و اجراي يك استراتژي به منظور دستيابي به ثبات در عراق را برعهده خواهد داشت. اين امر باعث ميشود ايران، عربستان سعودي، سوريه و تركيه از جنگ داخلي در عراق دوري كنند.
خروج از عراق ما را قادر خواهد ساخت تا نقشي سازنده در روند جديد صلح خاورميانه كه به معناي امنيت و روابط عادي ميان اسرائيل و فلسطينيان است، بازي كنيم. عناصر بنيادين يك توافق نهايي از سال 2000 مشخص شدهاند: يك دولت فلسطيني در غزه و كرانه غربي به ازاي صدور اعلاميه پايان منازعه، به رسميت شناختن حق موجوديت اسرائيل، تضمين امنيت اسرائيل به رسميت شناختن ديپلماتيك اسرائيل، و عادي سازي روابط آن با دولتهاي عربي. علاوه بر كمك به مذاكرات، ما بايد در ديپلماسي منطقهاي مشاركت كنيم تا حمايت اعراب را براي يك رهبر فلسطيني كه به صلح متعهد است و درصدد گفتوگو با اسرائيل برميآيد، كسب نماييم. جدا از اينكه ايالات متحده بتواند در تحقق يك توافق نهايي مؤثر باشد، مداخله منسجم ايالات متحده ميتواند سطح خشونت را كاهش دهد و اعتبار ما را در منطقه اعاده كند.
پيروزي در جنگ واقعي عليه ترور
ما بايد در جنگ عليه القاعده و سازمانهاي افراطي فزاينده همسو با آن بسيار سرسخت باشيم. اين تروريستها مانند هميشه آماده حمله به ايالات متحده هستند. اگر آنها فكر ميكنند كه ميتوانند يك 11 سپتامبر ديگر به راه بيندازند، بدون شك اين كار را خواهند كرد. براي توقف آنها، بايد از تمامي ابزارها استفاده كنيم.
در شهرهاي اروپا و آسيا - همچونهامبورگ و كوالالامپور كه نقطه پرش تروريستها در 11 سپتامبر بودند – هستههاي تروريستي در حال آمادهسازي خود براي حملات آينده هستند. ما بايد نه فقط روشهاي آنان بلكه انگيزههاي ايشان را بفهميم: مردود دانستن تجدد، حقوق زنان و دموكراسي در كنار يك نوستالوژي خطرناك از يك گذشته اسطوره اي. ما بايد يك استراتژي جامع را با تمركز بر آموزش، اطلاعات و اجراي قانون ايجاد كنيم تا نه تنها با خود تروريستها، بلكه نيروهاي بزرگ تري كه افراطگري آنان را مورد حمايت قرار ميدهند، مقابله نماييم.
جبهه فراموش شده در جنگ عليه ترور افغانستان است؛ جايي كه تلاشهاي نظامي ما بايد تقويت شوند. به طالبان نبايد اجازه داده شود در افغانستان دوباره به قدرت بازگردند. اگر آنان بازگردند، القاعده نيز همراه با آنان بازميگردد. سياستهاي كنوني ايالات متحده در واقع دولت پرزيدنت حامد كرزاي را تضعيف كرده و به طالبان اجازه داده است كنترل بسياري از مناطق را بويژه در جنوب بدست گيرند. يك تجارت عظيم هروئين است كه جنگجويان طالبان و تروريستهاي القاعده را تأمين مالي ميكند. علاوه بر مبارزه با مواد مخدر، از طريق تأمين مالي برنامههاي جايگزيني كشت مواد مخدر، راهسازي در مقياس زياد، تشكيل نهادهايي براي تربيت افغانها به منظور حكمراني مؤثر، و برنامههايي براي نقش بيشتر زنان در جامعه بايد فرصتهاي طالبان را بخشكانيم.
امنيت به واسطه دولتمردي
دولت بوش مخالف گفتوگو با دشمنان ما است چرا كه فكر ميكند به اندازه كافي قدرتمند نيستيم تا از منافع خود از طريق مذاكره دفاع كنيم. اين يك استراتژي گمراه كننده و بيفايده است. دولتمردي واقعي نيازمند آن است كه ما با دشمنانمان روبهرو شويم، نه به خاطر نفس مذاكره بلكه به دليل آنكه ديپلماسي قوي، پيششرط دستيابي ما به اهدافمان است.
ايران مصداق اين امر است. ايران به صورت يك چالش استراتژيك بلند مدت براي ايالات متحده، متحدان ناتو و اسرائيل درآمده است. ايران كشوري است كه بيشترين حمايت دولتي از تروريسم را داشته است و از نمايندگان خود براي تأمين سلاحهاي انفجاري براي كشتن نظاميان آمريكايي در عراق استفاده ميكند. دولت بوش از گفتوگو با ايران بر سر برنامه هستهاي اين كشور امتناع ورزيده و به جاي به چالش كشيدن آن، ترجيح ميدهد رفتار بد ايران را مورد بيتوجهي قرار دهد. در همين حال ايران قابليتهاي غنيسازي هستهاي خود را افزايش داده است، شبهنظاميان شيعه را در عراق مسلح كرده است، به حزبالله اسلحه رسانده است و به حماس كمك مالي كرده است.
در نتيجه ما زمان گرانبهايي را از دست دادهايم. ايران بايد از الزامات منع گسترش سلاحهاي هستهاي تبعيت كند و نبايد به آن اجازه داد تا به سلاح هستهاي دست يابد. اگر ايران به تعهدات خود عمل نكند و خواستههاي جامعه بينالمللي را اجابت ننمايد، تمامي گزينهها بايد همچنان روي ميز باقي بمانند.
به عبارت ديگر اگر ايران واقعا بخواهد به برنامه هستهاي خود پايان دهد، از حمايت تروريسم تبري جويد، صلح خاورميانه را مورد حمايت قرار دهد و يك نقش سازنده در ثبات بخشي به عراق بازي كند، در اين صورت ايالات متحده بايد مجموعه سنجيدهاي از مشوقها را به ايران عرضه دارد.
كره شمالي نيز همچون ايران به تلاش دولت بوش براي منزوي ساختن اين كشور با پيشبرد برنامه هستهاي خود، انجام يك آزمايش هستهاي و توليد سلاحهاي هستهاي بيشتر پاسخ داد. تنها از هنگامي كه وزارت خارجه خيلي دير به مذاكره روي آورد، توانست پيشرفتي در اين امر حاصل كند.
اگر هر كاري با تسليحات هستهاي خود انجام دهيم، باعث نميشود كه ايران و كره شمالي تغييري در برنامههاي خود ايجاد نمايند. با اين وجود اقدامات چشمگير در كاهش زرادخانه هستهاي خودمان، حمايت ائتلافي را كه براي مقابله با گسترش تسليحات هستهاي بدان نياز داريم، بدست ميآورد و كمك ميكند تا ايالات متحده يك موقعيت اخلاقي عالي كسب كند. وزراي خارجه سابق همچون جرج شولتز و هنري كيسينجر، وزير دفاع سابق ويليام پري، و سناتور سابق سام نان از ايالات متحده درخواست نمودند تا چشمانداز كاهش اتكاي ما به سلاحهاي هستهاي را كه از دوايت آيزنهاور تا بيل كلينتون مورد توجه بوده است، دوباره برافروزند.
به منظور دفاع دوباره از رهبري ما در منع گسترش تسليحات هستهاي، من به دنبال مذاكره براي توافقي خواهم بود كه به شكل معتبر و قابل توجهي، زرادخانههاي هستهاي ايالات متحده و روسيه را كاهش دهد. اين ابتكار شايان توجه، پيام محكم منع هستهاي را به جهان خواهد فرستاد در عين اينكه ما قدرت كافي را براي بازداشتن ديگران از تلاش براي همسانسازي با زرادخانههاي ما حفظ خواهيم كرد. من همچنين به دنبال تصويب پيمان منع جامع آزمايشهاي هستهاي خواهم بود كه سال 2009 دهمين سالگرد عدم تصويب آن در سناي آمريكا است. اين امر اعتبار ايالات متحده را كه از ديگر ملتها ميخواهد از آزمايش سلاحهاي هستهاي خودداري كنند، بالا خواهد برد. من به عنوان رييسجمهور از تلاشها براي تكميل پيمان منع گسترش تسليحات هستهاي حمايت خواهم كرد. ايجاد يك بانك سوخت بينالمللي كه دسترسي ايمن به سوخت هستهاي را به قيمت منطقي آن تضمين نمايد، كمك ميكند تا تعداد كشورهايي كه خطرات گسترش تسليحات هستهاي را موجب ميشوند، كاهش يابند.
من در سنا طرحي را براي تسريع و تجديد نيروي ايالات متحده براي پيشگيري از تروريسم هستهاي مطرح ساختم. من به عنوان رييسجمهور هر آنچه در توان دارم، انجام ميدهم تا اين اعتماد را ايجاد كنم كه سلاحهاي هستهاي، بيولوژيك و شيميايي و مواد مورد نياز براي توليد آنها دور از دسترس تروريستها خواهند بود. اولين هدف من از بين بردن تمامي مواد هستهاي از آسيبپذيرترين تاسيسات هستهاي جهان و ايمني مواد باقيمانده در طول دوره اول حضور من در پست رياست جمهوري است.
دولتمردي همچنين نيازمند روبهرو شدن با كشورهايي است كه گرچه دشمن نيستند اما در بسياري از جبههها براي ايالات متحده چالش برانگيز هستند. رييسجمهور روسيه ولاديمير پوتين طرح دقيق سازمان ملل متحد براي قراردادن كوزوو در مسير ديرهنگام استقلال را عقيم گذاشته است، تلاش كرده است از انرژي به عنوان يك سلاح سياسي عليه همسايگان روسيه استفاده كند، و ايالات متحده و اروپا را بر سر موضوعات مربوط به منع گسترش سلاحهاي هستهاي و كنترل تسليحات محك زده است. پوتين همچنين بسياري از آزاديهاي بدست آمده پس از فروپاشي كمونيسم را پايمال كرده است، يك طبقه جديد اوليگارش به وجود آورده است، و عميقا در امور داخلي جمهوريهاي استقلال يافته شوروي سابق دخالت ميورزد.
اما كاملا اشتباه است كه روسيه را فقط به چشم يك تهديد ببينيم. ما بايد روسيه را به صورت گزينشي در موضوعاتي كه داراي اهميت ملي بالايي هستند، مانند عقيم گذاشتن آمال هستهاي ايران، ايمنسازي سلاحهاي هستهاي سرگردان در روسيه و جمهوريهاي سابق شوروي، و دستيابي به يك راهكار ديپلماتيك براي كوزوو درگير سازيم. در همين حال ما بايد مشخص سازيم كه توان ما براي نگاه به روسيه به عنوان يك شريك اصلي بستگي به آن دارد كه آيا روسيه، تقويت دموكراسي را انتخاب ميكند يا به اقتدارطلبي و دخالتهاي منطقهاي روي ميآورد.
روابط ما با چين مهمترين روابط دوجانبه در جهان طي قرن كنوني خواهد بود. ايالات متحده و چين به كلي داراي ارزشها و نظامهاي سياسي متفاوتي هستند. گرچه ما اساسا بر سر موضوعاتي اعم از تجارت تا حقوق بشر، آزادي مذهب، رويه كار كارگران و موضوع تبت اختلاف نظر داريم، اما كارهاي زيادي هستند كه ايالات متحده و چين ميتوانند و بايد در كنار يكديگر انجام دهند.پشتيباني چين در دستيابي به توافقي براي از كار انداختن تأسيسات هستهاي كره شمالي بسيار مهم بود. ما بايد بر اساس همين چارچوب رژيم امنيتي شمال شرقي آسيا را پايه ريزي كنيم.
تقويت اتحادها
اين مهم است كه دشمنان را درگير سازيم اما مهمتر آن است كه دوباره اعتماد متحدان خود را جلب نماييم. ما بايد روابط سنتي مبتني بر اعتماد خود را با اروپا دوباره ايجاد كنيم. اختلافنظرها حتي در ميان نزديكترين دوستان اجتناب ناپذيرند، ليكن ما هيچگاه نميتوانيم فراموش كنيم كه در مورد بيشتر مسائل جهاني، متحداني مورد اعتمادتر از متحدانمان در اروپا پيدا نميكنيم. دولت جديد اين شانس را خواهد داشت كه با نسل جديدي از رهبران در فرانسه، آلمان و بريتانيا ارتباط داشته باشد. هنگامي كه آمريكا و اروپا با يكديگر كار ميكنند، اهداف جهاني در دستان ماست.
در آسيا، هند اهميت ويژهاي هم به عنوان يك قدرت در حال ظهور و هم به عنوان پرجمعيت ترين دموكراسي جهان دارد. من به عنوان يكي از رؤساي كميته هند در سنا، فرصتهاي شگرف ناشي از طلوع هند و ضرورت تقويت موضع اين كشور در نهادهاي منطقهاي و بينالمللي همچون سازمان ملل متحد را دريافتهام. ما بايد راهكارهاي جديدي براي همكاري استراليا، هند، ژاپن و ايالات متحده با يكديگر بر سر نگرانيهاي مشترك شامل مبارزه با تروريسم، همكاري در زمينه كنترل تغييرات جوي، حفاظت از ذخاير جهاني انرژي و تعميق توسعه اقتصادي جهان بيابيم.
دولت بوش به نحو خطرناكي همسايگان جنوبي ما را مورد بيتوجهي قرار داده است. ما شاهد به عقب رانده شدن توسعه دموكراتيك و آزادي اقتصادي در بخشهايي از آمريكاي لاتين هستيم. ما بايد به نوعي سياست دخالت قدرتمند در آمريكاي لاتين بازگرديم. اين امر بسيار خطرناك است كه منطقهاي در مجاورت آمريكا، مورد بيتوجهي قرار گيرد.
به همان ميزان، رشد دموكراسيها در آفريقا كه موتور محركه اين قاره در آينده به حساب ميآيند، مهم است. منافع ما در آفريقا استراتژيك است نه فقط انساندوستانه. اين منافع شامل تلاشهاي القاعده براي يافتن پناهگاههاي امن در كشورهاي ورشكسته شاخ آفريقا و همچنين رقابت فزاينده با ديگر بازيگران جهاني مانند چين براي دستيابي به منابع طبيعي در آفريقاست. راه حل بلند مدت براي ما و آفريقاييها، كمك به آنان براي توسعه اراده و ظرفيت حل مشكلات آنان و كمك به اين قاره براي تكيه بر پتانسيلهاي گسترده خود ميباشد.
ساختن جهاني كه ميخواهيم
براي ساختن جهاني كه ميخواهيم، بايد صادقانه درباره مسائل پيش روي سخن گوييم. ما بايد در مورد نتايج حمله به عراق براي مردم عراق و مردم منطقه صحبت كنيم. ما بايد درباره گوانتانامو و ابوغريب سخن بگوييم. ما همچنين بايد قدمهاي محكمي براي افزايش امنيت و گسترش فرصتها در سراسر جهان برداريم.
آموزش، بنيان فراهم كننده فرصتهاي اقتصادي است و بايد در مركز مساعي كمكهاي خارجي آمريكا قرار گيرد. من به عنوان رييسجمهور به سرعت قانون «آموزش براي همه» را مورد تصويب قرار خواهم داد و بر اساس آن 10 ميليارد دلار طي پنج سال براي آموزش معلمان و ساختن مدارس در كشورهاي در حال توسعه اختصاص خواهم داد.
مبارزه عليه اچاي وي / ايدز، سل، مالاريا وديگر بيماريهاي وحشتناك يك حكم اخلاقي و يك ضرورت عملي است. اين امر از طريق سازمانهاي غيردولتي و مؤسسات خيريه همچون بنياد بيل و ملينداگيتس پيگيري خواهد شد.
ما همچنين بايد تهديدها را به فرصت تبديل سازيم. چالش تغييرات جوي يك نمونه مهم است. من به عنوان رييسجمهور عليه گرم شدن زمين به عنوان يك اولويت مبارزه خواهم كرد. ما نميتوانيم بحران آب و هوايي را به تنهايي حل كنيم و بقيه جهان نيز نميتواند آن را بدون ما حل نمايد. ايالات متحده بايد به مذاكرات بينالمللي تغييرات آب و هوايي بازگردد و رهبري آن را براي دستيابي به يك موافقتنامه الزامآور بدست گيرد. ولي ما در ابتدا بايد اعتبار خود را در اين موضوع احيا كنيم. كشورهاي نوظهوري همچون چين تعهدي جدي براي كاهش انتشار كربن نخواهند داشت مگر آنكه آمريكا در ابتدا چنين كند.
جهاني كه ما ميخواهيم همچنين جهاني است كه حقوق بشر در آن مورد احترام است. دولت بوش با واگذاري ارزشهايمان به نام ايمني و حفاظت از ما، مردم آمريكا را به تعجب واداشته است كه آيا شعارهاي دولت درباره آزادي در سرتاسر جهان هنوز در خانه كاربرد دارند؟ ما حمايت بينالمللي براي مبارزه با تروريسم را از دست دادهايم چون اذعان كردهايم كه اين كار جز از طريق تحقير، نقض حقوق اساسي در حيطه خصوصي و آزادي بيان و حتي شكنجه قابل انجام نيست. ما بايد يك بار ديگر حقوق بشر را در مركز سياست خارجي قرار دهيم و آن را به عنوان يك عنصر اصلي در فهم دموكراسي قلمداد نماييم.
احياي ايده آمريكايي
امروز قدرت اقتصادي و توان نظامي ما بيش از آنچه پدران ما ميتوانستند تصور كنند، رشد يافته است. اما اين قدرت و توان فقط در صورتي باقي ميماند و تجديد ميشود كه ما بتوانيم اقتدار خود را در جهان بدست آوريم؛ نه اقتدار ساده يك ملت بزرگ و ثروتمند، بلكه اقتدار ايده آمريكايي. اگر ما بتوانيم اين ايده را به پيش ببريم، اگر بتوانيم قدرت خود را به خوبي و به شكل گسترده مورد استفاده قرار دهيم، ميتوانيم دوباره يك آمريكاي بزرگ داشته باشيم.
