در ستايش مدارا
بزرگترين سهم مهاتما گاندي در تاريخ مبارزات آزاديخواهانه هند و حتي جهان را، تشخيص اين مهم ميدانند كه انسانها قادر هستند براساس تحمل متقابل و عدم خشونت به يكديگر بپيوندند و باهم زندگي كنند. گاندي مبارزه را كه آغاز كرد، چرچيل از سر بغض او را «گداي نيمه برهنه» ناميد، اما گاندي را شكايتي نبود كه اين دانش آموخته حقوق، تحقق آرماني بزرگ و انساني را به پيش ميبرد. گاندي تمامي ناملايمات را تحمل ميكرد كه در مكتب او «عدم تحمل» بدترين نوع خشونت بود و «مدارا» آرمان انساني مبارزه و ابزار پيروزي. بايد زمان ميگذشت تا همگان گاندي را معلم اخلاق در مبارزات سياسي بشناسند و بر صدر تابلوي نفي خشونت و مدارا نامش را ثبت كنند و همزمان اين سخن او را بشنوند كه ميگفت: «من نميخواهم به دور خانهام ديواري بكشم و پنجرههايم را بپوشانم. من دوست دارم نسيم تمامي فرهنگهاي جهان با آزادي كامل به خانهام بوزند. با اين همه اما نميگذارم كه زيرپايم را سست كنند. من نميخواهم در خانههاي ديگران مثل يك برده و يا گدا زندگي كنم.» اينچنين بود كه گاندي از مدارا و عدم خشونت سلاحي براي مبارزه سياسي صيقل داد و آن را براي آزاديخواهان پس از خود نيز به يادگار گذاشت، سلاحي در دست ماندلا، لوتركينگ، دالايي لاما و...
***
توسل به مدارا و تساهل در جامعه انساني اما تاريخي طولاني براي خود دارد. دو قرن قبل از آنكه مهاتما گاندي، جامه مدارا برتن كند، جان لاك، فيلسوف ليبرال در ميانه منازعات كليساي كاتوليك و پروتستان، «نامهاي درباب تساهل» را نگاشت تا به اين ترتيب مدارا را، راهگشاي كاهش منازعات مذهبي زمانه خويش، معرفي كرده باشد. مدارايي كه جان لاك درباره آن سخن ميگفت، البته نسبت نزديكي با عقل سليم و خردورزي مييافت و پس از او نيز قالب مرامنامه نانوشته مبارزات آزاديخواهانه سياسي را به خود گرفت. اين چنين است كه بايد پيشرفت انگاره مدارا و تساهل را در پيوندي تنگاتنگ با مبارزات سياسي يافت، بدينگونه آنگاهي كه در اكتبر 1685، لويي چهاردهم فرانسه،الغاي فرمان نانت(1) را امضا كرد و بدين سان رعاياي پروتستان خويش را از مشروعيت ساقط و هرگونه چپاولي را برضد آنان جايز شمرد، اين ولتر است كه به پشتوانه آراي لاك برميخيزد و تساهل را يگانه نسخه درمان خشونتهاي مذهبي و سياسي عصر خويش ميداند:« تساهل هيچگاه موجب جنگ داخلي نشده، بي مدارايي زمين را مالامال از كشتار كرده است. اعضاي جامعه ترجيح ميدهند تفاوتهاي يكديگر را تحمل كنند نه اينكه كمر به نابودي يكديگر بندند.» ولتر البته تساهل مدنظر خويش را نيز تعريفي اينگونه به يادگار ميگذارد:«تساهل پيامد طبيعي انسانيت ماست. ما همگي محصول ضعف و سستي هستيم...پس بياييم حماقتهاي همديگر را ببخشيم. اين اولين اصل در قانون طبيعت است،اولين اصل از حقوق تمامي انسانها.»
***
انگاره تساهل و مدارا البته تاريخي طولاني در ادبيات و انديشه ايراني دارد. اشعار مولانا، تصويري از مدارا پيش چشم ترسيم ميكند و سرودههاي حافظ نيز، گاهي توصيهاي به تساهل و رواداري نهفته دارد. با اينهمه در اين زمانه عزلت و سرگشتگي، رهي به مدارا زده نميشود و تابلويي از تساهل در روابط انساني ترسيم نميشود، تا همچنان مدارا كيمياي گم شدهاي در رابطه قدرتمند و ناتوان باشد. اما آيا در اين شرايط و زمانه پرعسرت، سخن گفتن از مدارا، طنزي خالي از محتوا نيست؟
پينوشت:
1- در سال 1598 پروتستانها و كاتوليكهاي قلمرو پادشاهي فرانسه، فراخوانده شدند تا نه آنكه از ايمان خود دست بردارند، بلكه تنها به سان «برادر و دوست» باهم زندگي كنند و اين به فرمان نانت معروف شد.