تبليغاتX
شهروند امروز - اصولگرایان مداراستیز هم داریم - امیر محبیان

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

نظر شما در خصوص این  تحلیل که بر پایه آن برخی معتقدند اصولگرایان اهل مدارا نیستند چیست؟

مبحث تولرانس یا مدارا مفهومي‌نیست که از غرب به فرهنگ ما وارد شده و ما پیش از آن زمینه‌اي از آن را در درون فرهنگ ايراني-اسلامي‌خود نداشته باشیم. چنانچه حافظ،شاعر بلند پایه نیز آسایش دو گیتی را به دو اصل بر مي‌گرداند:مروت با دوستان و مدارا با دشمنان.از این روست كه مي‌توان گفت مفهوم مدارا بخش مهمي‌از فرهنگ تعاملی است؛ و لذا از اين رهگذراست كه من بر این باورم که اگر فردی یا گروهی از مفهوم مدارا دور شد و نتوانست جایگاه مناسبی را در سطح  افکار عمومي‌به عنوان یک جریان مداراگر به خود اختصاص دهد به واقع از روند معقول و منطقي خارج شده و حرکت درمسيرنادرستی را در پیش گرفته است.

به همین دلیل حرکت غیر مدارا جویانه و نگاه خصمانه به همه کس وهمه چیز حرکتی درهرصورت غیر طبیعی است. چه درمیان چهره‌هاي جریان اصولگرا و چه در میان اصلاح طلبان، هم جریانات و ديدگا‌ه‌هاي مداراگر وجود داشته و هم جریانات و ديدگاه‌هايي که از مدارا و رواداري به دور بوده‌اند. به اين ترتيب نبايد و لذا نمي‌توان همه جریان‌هاي فعال در عرصه سياسي ايران در سال‌هاي اخير را در داستان مدارا به یکباره نفی ویا تایید کرد.پس در بین اصولگرایان نیز،هم مداراگران بوده‌اند وهم کسانی که تحمل آنان آستانه کوتاهی داشته است و به سرعت و در چشم بر هم زدنی در مقابل هرجریان ناموافق برآشفته و ايستاده‌اند.

ناگفته نيز نباید گذاشت که مدارا و تساهل را نباید به عنوان یک تاکتیک سیاسی یا یک ژست تبلیغاتی مورد توجه قرار داد. به واقع مدارا باید بخش مهمي‌ازفرهنگ رفتاری جامعه ما باشد.متاسفانه در رفتارهای روزانه چه سیاسی و چه غیر سیاسی ما همواره شاهد عدم تحمل و مدارا ستیزی هستیم که خود نشانگر آن است که ما  از روند طبیعی بسیاری ازرفتارها در بسترمداراگرايانه فاصله گرفته‌ايم.برای نهادینه کردن فرهنگ رواداري و مدارا در جامعه و یا به عبارتی بردن این ارزش به ضمیر ناخودآگاه مردم به گونه‌اي که به صورت غریزی مداراجویانه عمل کنند، نیاز به برنامه ريزي‌هاي فرهنگی ریشه داری است  که در طول زمان، فرهنگ و باورهاي تازه‌اي را بر این مفهوم حمل كند.

 

 

 

 

 

 

پذیرش«من»‌های متکثر

حسن يوشفي اشكوري

 

واژه مدارا که در فرهنگ و ادبیات فارسی بسيار متداول بوده و همواره در اشعار و محاوره‌های عمومي‌ما به کار رفته است، همانند دیگر واژه‌ها اما تعریف دقیق، مرزبندی شده و روشنی نداشته است.در عین حال آنچه که همگان ازمعنا و مفهوم آن درک مي‌کنند این است که مدارا عبارت از تحمل دیگری است که این «تحمل» حداقل معنای آن مي‌تواند باشد.  دراين ميان اما با ورود به مباحث فلسفی و تئوریک درباره مدارا و معاني آن جامع تر مي‌توان سخن راند.هر انسانی به تعبیری دارای «من» واقعی و اصیلی است که بر آمده از خود انسانی و حقیقی اوست که در عین حال اما معانی متعددی را مي‌توان از آن استنباط کرد.در واقع من‌های متعدد و متکثری در هر انسان وجود دارد که مجموعه آن‌ها هویت‌های پیچیده و در هم تنیده‌اي را پدید مي‌آورد و  در مفهوم مدارا این من‌های متکثر به رسمیت شناخته مي‌شوند ومن‌هایی که در تقابل با آن نیز تعریف مي‌شوند مورد قبول قرار مي‌گیرند.به اين ترتيب مدارا را مي‌توان مبنای صلح وآسایش و امنیت خواند و عدم وجود آن را عامل بروز جنگ و کشمکش عنوان کرد.پس اگر کسی من‌های متکثر دیگران را نفی کند و تنها به من خود اصالت بدهد، باعث بروز عدم مدارا و نارواداري در جامعه مي‌شود و در آن صورت  جز جنگ و نزاع چیزی باقي نمي‌ماند.اما اگر انسان‌ها من‌های متکثر دیگران را حتی به رغم قبول نداشتن آنان به رسمیت بشناسند (این همان نقش مداراست) آن گاه شاهد حضور صلح وآرامش در جوامع انساني خواهیم بود.

اما مدارا نشانه‌هايی نيز دارد. به عنوان مثال اگر من به عنوان یک مسلمان نظرات  یک مسیحی،یهودی و..را حتی اگر برخلاف نظرم باشد حق بدانم و دین خود را تنها منشا حق و ادیان دیگر را باطل اعلام نکنم اهل مدارا هستم.در مورد قومیت‌ها هم چنین است و برتری ندادن یک قوم بر دیگری را از علائم مدارا مي‌توان دانست.در واقع احترام به عقاید دیگران در نژاد،قومیت،ملیت،مذهب و...نشانه مدارا و احترام به انسانیت است و عدم وجود آن درمقابل نشانه جنگ ميان ملت‌ها و تقابل آنهاست.توجه به اين نكته ضروري است كه نشانه‌های مدارا در عمل هر کسی آشکار مي‌شود و تنها به صرف ادعا نمي‌توان و نبايد آن را پذیرفت والبته آشکار شدن آن هم در تحمل دیگران و پذیرش این نکته که آنان هم بخشي از حق هستند، امكان پذير است.

از اينها كه بگذريم در عرصه سیاست هم باور داشتن و عمل کردن به دموکراسی و پذیرش حق حاکمیت مردم نشانه مدارا است.در واقع آنانی که به حق مردم معتقدند با مردم مدارا مي‌کنند چون حق آنان را نیز قبول دارند و معتقد به نظر اکثریت است.اگر کسی که به مدارا معتقد است در قدرت هم قرار بگیرد، به حق حاکمیت مردم هم معتقد خواهد بود. اما اگر کسی در قدرت باشد و منتقدان و دگراندیشان را تحمل نکند، نشان از آن است که اهل مدارا نیست، اگرچه دراين باب سخنرانی کند و چندین مقاله هم بنویسد، به واقع مهم حرف و ادعا نیست بلکه مهم عمل افراد است.

باتمام اين‌ها، توجه به اين حقيقت مهم است كه انسان موجود پیچیده‌اي است و روابط اجتماعی او هم پیچیده و چند لایه است و رخدادهای مثبت و منفي زندگی انسان را نمي‌توان تنها منتسب به يك عامل دانست و مثلا تاكيد كرد كه  اگر مدارا باشد پس آرامش هم در جامعه خواهد بود.بروز صلح،آرامش و تفاهم به علل ذهنی، فردی و اجتماعی و حتی منطقه‌اي مرتبط است.لذا نمي‌توان گفت اگر ملتی و قدرتی اهل مدارا باشد تفاهم وجود خواهد داشت.مثلا گاه عوامل اقتصادی آن قدر قوی مي‌شوند و یا منافع سیاسی و طبقاتی چنان اقتضا مي‌کنند که مناسبات مدارا جویانه به تمامي‌نقض مي‌شود.بنابراین اعتقاد و التزام به مبانی نظری و عملی مدارا در روابط فرد با فرد،دولت با دولت و یا دولت با ملت ازعوامل بروز تفاهم  وآرامش خواهد بود اما تنها یکی از عوامل و قطعا علت‌های دیگری هم نقش خواهند داشت.

با اين همه بايد به اين اصل تن داد كه هر چیزی به جای خویش نکوست.مدارا نيز در جایی که لازم است باید باشد.انسان تنها مظهر الفت و مهر نیست و استعداد خشم وخشونت نیز در آدمي‌وجود دارد. روادارترین آدم‌ها هم طبيعتا دچار خشم مي‌شوند اما مهم این است که نگذارند این خشم تقویت شود.اما گاه زمینه‌هایی وجود دارد که افراد باید اجبارا مقابله کنند و مدارا به تنهایی پاسخگو نمي‌تواند باشد. در قرآن مجید نیز خداوند به انسان‌ها حق قصاص را عطا کرده اما گفته است اگر عفو کنید وبگذرید بهتر است.گاه برای اجرای عدالت و به دست آوردن حق، لازم است که از قوه غضبیه بهره جست.انسان ابعاد مختلفی دارد و خشم و جدال نیز واقعیتی است که پیش مي‌آید.

حافظ عليه الرحمه شعري دارد كه مي‌گويد: با دوستان مروت، با دشمنان مدارا. اين شعر، به عنوان ضرب المثلي درباره جايگاه مدارا و مروت در ادبيات كهن ايران زمين همواره به كار مي‌رود. اما ذكر اين نكته ضروري است كه مروت هم همچون مدارا از آن واژه‌هایی است که تعریف روشنی براي آن وجود ندارد.شاید شعرحافظ هم از این تفکر نشات گرفته باشد که مومنان و مسلمانان در جامعه اسلامي، خودی تلقی مي‌شده‌اند و غیر آنان دشمن كه هنوز هم این تفكر در فرهنگ ما وجود دارد.همگان گمان مي‌کنند كه دینشان بهتر است و دوست خدایند و باقی که غیرآنان هستند، دشمن خدایند. ادبیات فارسي هم به نوعی به این مساله دامن زده است.مثلا سعدی مي‌گوید:ای کریمي‌که از خزانه غیب /گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم/تو که با دشمنان نظر داری

و حافظ هم همانطور كه ذكر آن آمد، مي‌گوید كه باید با دوستان مروت داشت و دوستی و محبت با هم کیشان اصل اساسی است اما دشمنان را تنها باید تحمل کرد.اما به واقع تعريف مدارا این نیست که دیگری را ناحق دانست و تحمل کرد. این برداشت و عملكرد توهین به ديگري است. مدارا به واقع به اين معناست كه اگر خود را حق مي‌دانی ديگري را هم درمقابل خود، حق بدانی.به این ترتیب اگر مروت را نوعی ایثار و از خود گذشتگی در برابر خودی‌ها دانست، با دشمنان هم بايد کریمانه برخورد کرد.متاسفانه در فرهنگ و زبان ما، و البته آنچه به نام مذهب عمل مي‌كنيم، سرشار از عدم رواداری است. ما همواره زمینه‌های ذهنی و عقیدتی آدم‌ها را در برابر هم قرار مي‌دهيم و آدمها را به کینه ورزی دعوت مي‌کنيم، درحالی که روح و جوهر دینداری مروت و مدارای  توامان و همزمان است.

 

گفتگو با خشايار ديهيمي‌درباب مدارا و تساهل

 

در ضرورت مدارا گفتن، گفتنی‌هاي بسیار همراه دارد، اما آیا در جهان امروز گوش شنوایی هم برای این بسیار گفتنی‌ها وجود دارد؟

با توجه به تجربه بشر و خاطرات تلخش از جنگ‌های جهانی، استقبال جوامع به بحث تساهل و تسامح در حال فزونی است، هر چند اگر دولت‌ها چندان از آن استقبال نکنند. ضرورت این بحث، امروزه در تمام جوامع دینی و غیردینی، دموکراتیک و غیردموکراتیک مطرح است. در طول تاریخ «نارواداری» فجایع زیادی به بار آورده و جنگ‌های خونینی را همراه داشته است. ظاهر این بحث گرچه ساده است اما در واقع محتوایی بغرنج و پیچیده دارد. در کشور خود نیز از زمانی که به این بحث پرداخته‌ايم، تاكنون نتوانسته‌ايم تمام ابعاد و زوایای آن را بررسی کنیم.

آيا کاربرد «رواداری»  تنها جهت پیشگیری از جنگ‌ها و نابسامانی‌هاست؟ در اینصورت صرف نظر از نظریه برخورد تمدن‌های ساموئل‌هانتینگتون، چرا افراد و جوامع ملزم به تساهل و تسامح هستند؟

اگر چه در حال حاضر دوره جنگ و خونریزی‌های پیاپی و فراگیر به پایان رسیده است، اما خطرات ناشی از غفلت از تساهل و تسامح هم چنان وجود دارد. اگر نظری به کتاب «دشواری تساهل» اثرT.M.Scanlon داشته باشید، این نکته بیان شده است که در جوامع سکولار و لیبرال نیز مساله تساهل و تسامح کاملا جدی است. در کشورهای غربی نیز با افزایش مهاجرت و تضاد بین فرهنگ‌ها، مذاهب و ادیان، باعث شده است تا اهمیت مدارا بیشتر شود. فرانسه با عرب‌های مهاجر، آلمان با ترک‌های مقیم آن کشورو آمریکا با مکزیکی‌ها و چینی‌ها و... بر سر این مساله دچار مشکل هستند. این معضل در کشورهای ایدئولوژیک و دینی حادتر است. کنار آمدن با دگراندیشان در این جوامع مساله بغرنجی است. چون اگر در جوامع سکولار، حکومت‌ها داور بی طرف تنازعات گروه‌ها و فرقه‌ها محسوب مي‌شوند؛ در حکومت‌های دینی، دولت طرفدار یکی از طرفین نزاع است.

بدین ترتیب آنگونه كه از سخن شما هم فهم مي‌شود،جامعه نیاز تحقق رواداری را درک مي‌کند (یا خواهد کرد). اما حاکمین و قدرتمداران چرا باید اهل مدارا باشند؟

تساهل و تسامح و مسائل پیرامون آن نیاز به نوعی تبلیغ و روشنگری دارد. حکومت‌ها با درک این نکته که همیشه در قدرت نیستند مي‌توانند پی به ضرورت مدارا ببرند. آن‌ها باید بدانند در طول تاریخ حکومت‌ها مدام تغییر مي‌کنند و اگر تساهل و تسامح را در زمان قدرت رعایت نکنند، زمانی که از قدرت کناره مي‌گیرند متضرر خواهند شد، اگر قرار باشد همان مشی عدم رواداری پی گرفته شود،  تساهل و تسامح در افقی وسیع‌تر به نفع تمام گروه‌های سیاسی، مذهبی و قومیتی است.

در عمل، چه عواملی موجب نقض رواداری از سوی مردم و حاکمین مي‌شود؟

تساهل و تسامح در دو قطب افراط و تفریطش، چندان پیچیده نیست. در میانه مدارا با دشواری روبرو مي‌شویم.منظور آن که وجه افراطی تساهل و تسامح در تمامي‌نظام‌های فکری مردود است و همه خواهان عدم رواداری در این بخش هستند. مثلا هیچ کس خواستار مدارا با قاتل و متجاوزین به حقوق دیگران نیست. آسان‌گیری و چشم پوشی از قتل و کشتار مورد تایید هیچ گروه و دسته‌اي نیست. قطب مخالف تساهل و تسامح نیز تکلیف روشنی دارد. مدارا با افراد مختلف در حوزه خصوصی که هیچ جلوه عمومي‌ندارد نیز مورد اتفاق همگان است. اکثر نظام‌ها در مناسباتی که در اجتماع بی‌تاثیر است، مداخله نمي‌کنند و در این حوزه اهل تساهل و تسامح هستند. در نقطه میانی است که شما با کسانی برمي‌خورید که در واقع رقیب به حساب مي‌آیند. با آن‌ها تقابلی دارید که یک طرف حتما بازنده است و طرف دیگر برنده.

پس منافع مشترک، احتمال تحقق آرمان‌هاي رواداری را کاهش مي‌دهد؟

بله، در حوزه منافع مشترک است که مساله تساهل و تسامح به طور جدی مطرح مي‌شود چون این موارد محل نزاع طرفین است. در این منطقه باید دید که افراد و گروه‌ها تا چه میزان نسبت به هم مدارا مي‌کنند. این حوزه در دو بخش قابل تعریف است. نخست، سطح افراد با یکدیگر و میزان رواداری طرفین، مانند برخورد همسایگان و روابطشان با یکدیگر. سطح بالاتر این نوع رابطه در دولت و قانون جلوه مي‌کند. در قانون نیز مي‌توان میزان رواداری و تساهل و تسامح را جست و جو کرد، این که امتیازات چطور بین افراد تقسیم مي‌شود؟ چه گروه‌هایی با چه معیارهایی از امتیازات محروم مي‌مانند؟ و...توجه داشته باشید، در این حوزه نمي‌توان گفت عیسی به دین خود، موسی به دین خود. زیرا منافع مشترکی در میان است که منجر به تلاقی و تضاد مي‌شود. مانند مسابقه فوتبالی که دو تیم ناگریز، وارد یک نبرد مي‌شوند اما برای آن که نبرد عادلانه باشد هم قوانین را مي‌پذیرند و هم داوری را. قوانین مورد نظر در این حوزه چنان وضع مي‌شود که امکان همزیستی مسالمت آمیز فراهم شود.

جهت رفع موانع رواداری، «جان»ها، هر کدام از منظری متفاوت، الگویی را پیشنهاد کرده‌اند. جان هیک، جهت رفع موانع دینی، پلورالیسم دینی را مطرح مي‌کند و جان لاک در «نامه‌اي درباره مدارا»، برابری سکولار را پیشنهاد مي‌کند. با توجه به مقتضیات ایران و نوع موانع پیش روی رواداری در کشور، کدام الگو را کارآمدتر مي‌دانید؟

جان لاک زمانی رساله مذکور را نوشت که شقاقی در جامعه مسیحیت در اروپا بوجود آمده بود. پیش از آن مسیحیت یک دست بود و پروتستان‌ها مطرح نشده بودند. اما از دوره‌اي به بعد این اختلافات اوج گرفت و به غیر از اختلاف بین کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها، هر کدام در درون خود دچار اختلافات جدی بودند. از این رو اروپا نزدیک به یک قرن در حال جنگ بود و حیات اجتماعی آن به خطر افتاده بود. در این مقطع است كه لاک رساله معروف خود را مطرح مي‌کند. جان هیک نیز بر اثر نزاع‌های مذهبی گسترده بحث پلورالیسم دینی را مطرح كرد. اما این که کدام الگو برای تحقق مدارا در کشور ما عملی است، به ریشه‌های تاریخی و فرهنگی ما باز مي‌گردد و باید متناسب با آن داوری کرد.

با اين همه آیا مي‌توان الگوهای ارائه شده جهت نیل به رواداری، را بومي‌ساخت؟

وقتی الگویی جهت تحقق تساهل و تسامح اتخاذ شود، ناگزیر آن فرهنگ بومي‌مي‌شود و رنگ و بوی ایرانی به خود مي‌گیرد. ما متاسفانه به طور جدی این مسائل را در داخل کشور بررسی نکردیم. معتقدم در ایران ما مي‌توانیم با بازگشت به فرهنگ مردم و رجوع به تاریخ خود، مدارا در جامعه را نهادینه کنیم. ایرانیان در پذیرش فرهنگ غیر، انعطاف بالایی دارند.مثلا وقتی قتل عام ارامنه در ترکیه صورت گرفت بسیاری از آن‌ها به ایران آمدند و به آن‌ها پناه داده شد و طبق اسنادی که در تاریخ موجود است آن‌ها حتی در روستاهایی که مستقر شدند، با مشکل خاصی روبرو نبودند. یعنی سنتی ترین تفکرات و مذهبی ترین افراد نیز ارامنه را به خوبی پذیرفتند، بدون آن که درگیری و مشکلی در میان باشد. کلیمیان ایرانی نیز در حال حاضر با دیگر اقوام در یک زندگی مسالمت آمیز به سر مي‌برند.

نمونه موردنظر شما از تاریخِ رواداری در ایران، خوشبینانه بود. ما اما نمونه‌های متعددی هم از عدم تساهل و تسامح در تاریخ خود داریم.

هیچ یک از جنگ‌های ما با سایر کشورها و اقوام جنبه مذهبی و قومي‌ندارد. جنگ‌های ما با روسیه از سر استقلال طلبی و حفظ خاک است. جنگ‌های نادرشاه نیز بیشتر جنبه کشور گشایی دارد تا جنبه مذهبی؛ چون نادرشاه اصلا شیعه نبوده و تنها پادشاه این دوران است که سنی مذهب است. جنگ‌های ما با عثمانی هم گرچه به بهانه ترویج شیعه صورت مي‌گرفته اما استقلال کشور مهم بوده است و حاکمان وقت، تنها از این عامل (انگیزه‌های مذهبی) در این راستا، بهره برده‌اند. جنگ قومي‌نیز در ایران هیچ گاه در طول تاریخ جدی نبوده است. شاید برخی از اقوام ادعای خودمختاری داشته‌اند اما این به معنای عدم رواداری اقوام در کشور نیست، کما آن که در برخی از ایالات کانادا هم این ادعا وجود دارد.در مجموع در قانون اساسی کشور نیز تفاوت‌های قومي‌و مذهبی لحاظ نشده است. مذاهب و ادیان دیگر نیز از تمام امتیازات برخوردارند. مثلا اهل تسنن از ورود به دانشگاه به دلیل مذهبشان محروم نمي‌مانند.

به نظر شما آيا انعطاف و رواداری مردم، در برخی از برهه‌ها در تاریخ ایران، حاصل نوعی محافظه کاری نیست؟

محافظه کاری نیست، همسان شدن با شرایط و مقتضیات زمانه است. در تاریخ معاصر کشور به دوران پهلوی و پس از آن توجه کنید. جامعه ما پنجاه سال در دوره رضاه شاه و پسرش زندگی کرد و بدون آن که فضا ملتهب باشد جامعه رنگ و رویی ديگر داشت. درست است که شاه جلوه‌هایی دینی از خود بروز مي‌داد اما عملا حکومت سکولار بود و به شکل دینی اداره نمي‌شد. پس از انقلاب نیز مردم توانستند به راحتی از فرهنگی به فرهنگ دیگر رجوع کنند و خود را با شرایط جدید منطبق سازند.الان یک گرایش افراطی درون حاکمیت سعی مي‌کند نسبت‌هایی را به مردم منتسب کند که اساسا در جامعه وجود ندارد. مثلا روابطی در رادیو و تلویزیون تبلیغ مي‌شود که در جامعه نمود چندانی ندارد، یا مدتی دولت دستور داد تامغازه‌های مخصوص اقلیت، در تابلویی این موضوع را به اطلاع برسانند، اما در عمل مردم نسبت به این دستور بی تفاوت بودند. بسیاری از مسلمانان متعهد نیز به این قضیه بی‌تفاوت بودند و از آن مغازه‌ها خرید مي‌کردند.

در اینصورت بهترین راه، جهت تحقق تساهل و تسامح در جامعه ایرانی، بازگشت به تاریخ و خلق و خوی خودمان است؟ آب در کوزه است.

بله خصلت ایرانی بودن انعطاف بالایی را به همراه دارد. در عمل بین مردم تساهل و تسامح جاری است. هر جا که اصل مدارا نقض مي‌شود، از سوی دولت نقض مي‌شود نه مردم. اگر حکومت از فرهنگ مردم تبعیت کند هیچ مشکلی پیش نمي‌آید. هر گاه مرز رواداری شکسته مي‌شود، سازماندهی آن توسط حکومت صورت مي‌گیرد نه عموم مردم.به همین دلیل ما در ایران نیازمند تساهل و تسامح سیاسی هستیم. زیرا شیعیان در ایران اکثریت هستند و در قدرت بودن آنان مشکلی به همراه ندارد. لذا برای تحقق مدارا در ایران نیازی نیست حساسیت زيادي به مذاهب و قومیت‌ها وجود داشته باشد.

برخی از روشنفکران، فرهنگ‌های متفاوت موجود در کشور را نیز سد راه مدارا قلمداد مي‌کنند. چگونه مي‌توان از این سد نیز عبور کرد؟

بله،فرهنگ‌های متفاوت هم مي‌تواند از دلایل نارواداری در ایران باشد. ناگفته نماند، تساهل و تسامح، در نزد روشنفکران، معنای متفاوتی دارد. مدارایی که روشنفکران دینی خواستار آن هستند متفاوت از معنایی است که روشنفکران سکولار از آن یاد مي‌کنند. دسته اول (روشنفکران دینی) گویی امتیازی به طرف مقابل مي‌دهند و آن‌ها را تحمل مي‌کنند اما سکولارها که هیچ گاه هم قدرت نداشتند قائل به امتیاز برابر هستند و تمام امتیازات را به شکل طبیعی حقوق همگان قلمداد مي‌کنند و نیازی نیست کسی به آن‌ها امتیازی اعطا کند.

این نگاه بیشتر شبیه گرایش‌های سنتی دینی است. غالب روشنفکران دینی هم بر این باورند که حقوق انسان، طبیعی و خدادادی است و توسط انسانی دیگر سلب یا اعطا نمي‌شود.

برای نمونه به آرای یکی از روشنفکران دینی درون حاکمیت، آقای خاتمی، استناد مي‌کنم. ایشان وقتی از مردمسالاری دینی صحبت مي‌کردند، بدون هیچ پشتوانه علمی، صفت دینی را به دموکراسی اضافه مي‌کردند. نتیجه این نگرش استبداد اکثریت است در صورتی که اقلیت نیز حق دارند تا آزادانه طبق باور خود زندگی کنند.

شايد شما دانش آموز خوبی از مدرسه روشنفکری دینی انتخاب نکردید. بخش عظیمي‌از روشنفکران دینی، حداقل، در وادی نظر، خلاف آن چه مطرح کردید مي‌اندیشند.

همانطور که اشاره داشتید عالم نظر متفاوت از عالم عمل است؛ زندگی واقعی ما نیز در عالم عمل است. از این رو من آقای خاتمي‌را به عنوان نمونه، از جریان روشنفکری دینی انتخاب کردم. ما در واقع از هر آن چه در نظر باشد عبور مي‌کنیم تا به عمل مي‌رسیم.ضمن آن که تاکید مي‌کنم من فقط مسائل دینی را مانع رواداری در جامعه نمي‌دانم. در بسیاری از موارد عدم تساهل و تسامح، ریشه‌های روانشناختی دارد. به این معنی که چگونه مي‌توان در عین انزجار و کینه از تفکر و گروهی دیگر، توقع داشت او را تحمل کرد؟ تعصب باعث مي‌شود نارواداری در جامعه گسترش یابد، در صورتی که این نوع دلایل بیشتر جنبه روانشناختی دارد تا عقیدتی و دینی.

والزر در کتاب «در باب مدارا» نشان مي‌دهد مدارا یکی از اصول مهم در ایجاد دموکراسی است. منطقا مي‌توان نتیجه گرفت در حکومت‌های اقتدارگرا، فرهنگ مدارا جایگاهی ندارد؟

این نتیجه گیری صحیح است اما با قید این نکته که دموکراسی هم مي‌تواند بالقوه بسیار خطرناک و نابود کننده تساهل و تسامح باشد. هم چنان که در آمریکا دموکراسی تبدیل به استبداد اکثریت شده است. بنده در مقدمه کتاب «آینده آزادی» تالیف «فرید ذکریا» به این نکته اشاره داشته ام که بنیادگرایان با تکیه بر دموکراسی، چگونه حقوق اقلیت را نادیده مي‌گیرند. لذا باید قید لیبرال را به دموکراسی اضافه کرد تا حقوق اقلیت نیز به مخاطره نیفتد. در این حالت، حکومت اکثریت به اضافه پاسداری از حقوق اقلیت، مي‌تواند به تحقق تساهل و تسامح در جامعه کمک کند.

یکی از انتقادات وارد بر رواداری لیبرالی، شک گرایی است. به نحوی که آنتوني آربلاستر مي‌گوید كه در عمل مداراگرترین جوامع لیبرال، بی هدف ترین آن‌هاست، و مداراگرترین افراد کسی است که به چیزی اعتقاد راسخ نداشته باشد.

ما یک قرائت واحد از لیبرال دموکراسی نداریم. قرائت‌های بسیار گوناکون از لیبرال دموکراسی  وجود دارد که بعضی از آن‌ها رقیب یکدیگر محسوب مي‌شوند. تنها یکی از این قرائت‌ها منجر به بی هدف شدن جوامع، بی اعتنایی افراد و از میان رفتن ارزش‌ها مي‌شود که «کالیفرنیازسیون» نام دارد. زیرا کالیفرنیا نمادی از جامعه بی هدفی است که در آن آرمان و اهداف مشترک رنگ باخته اند؛ اما لیبرال دموکراسی به این جا ختم نمي‌شود. قرائت‌های آیزا برلینی، دورکیمي‌و رورتی و... وجود دارد که در عین مدارا، جامعه به همبستگی بیشتر مي‌رسد و اهداف واحد هم در جامعه دنبال مي‌شود. دولت هم بی طرفانه نقش خود را ایفا مي‌کند.

هدف واحد یاد شده در این جوامع چه مي‌تواند باشد که با مدارا هم در تزاحم نباشد؟

هدف واحد، در این قرائت بستگی به تعریف افراد و گروه‌ها دارد که هر کس با توجه به هر هدفی که خود مشخص کرده است، تا چه اندازه مي‌خواهد رشد کند. یعنی هدفی فراتر از هدف یک جریان. در این قرائت نباید مزاحم اهداف هم شویم.

آيا اگر چنين شود،این بار همبستگی، فدای عدم تزاحم اهداف نمي‌شود؟

عوامل یاد شده با هم منافاتی ندارند. در تحقق هدف یاد شده نه تنها دیگران مزاحمتی ایجاد نمي‌کنند، بلکه کمک مي‌کنند تا هر کس به هدفش نائل شود؛درواقع نمايش نوعی تحقق همبستگی در جامعه. همانطور که در یک دانشگاه هر کسی با توجه به تخصص خود، از سایر علوم نیز بهره مي‌برد. مثلا یک مهندس بی نیاز از ادبیات نیست و یک ادیب بی نیاز از پیشرفت علوم پایه و علوم مهندسی.

           

 

 

 

حجاب اسلامي‌در تركيه

سيد مصطفي تاج‏زاده

 

يكم  : حزب عدالت و توسعه با پيروزي در انتخابات پارلمان تركيه در 31 تير امسال و سپس برگزيدن آقاي عبداله گل به رياست جمهوري آن كشور،  تغيير برخي بندهاي قانون اساسي را در دستور كار خود قرار داد تا به تعبير آقاي اردوغان، تركيه داراي يك «قانون اساسي غير نظامي‌» شود.

در همه پرسي عمومي‌( 29/7/86 )، تغييرات پيشنهادي با موافقت 72درصد مردم تركيه مواجه شد. از جمله مواردي كه حزب عدالت و توسعه اكنون ‌درصدد تغيير آن با استناد به حقوق شهروندان است اين گزاره است، «پوشش سر نبايد مانع تحصيلات زنان شود».  عبارت فوق بحث زيادي در تركيه بر انگيخته است. 

طبق آمارهاي موجود، 61 در صد زنان تركيه با حجاب‌اند و همگي با تغيير فوق موافق.  بر اين اساس دختران و بانوان مسلمان، خواهند توانست  با حفظ حجاب در دانشگاه‌هاي آن كشور به تحصيل بپردازند و مجبور نيستند براي كسب تحصيلات عاليه،‌ حجاب خود را بردارند يا به صورت خصوصي  اقدام كنند، يا عازم كشورهاي خارجي شوند.

از سوي ديگر يك سوم ( 13 از 39 درصد ) زنان تركيه نيز كه به هر دليل بدون پوشش سر در جامعه حضور مي‌يابند،‌ با تغيير مذكور موافقند. چون آزادي حجاب را از حقوق مسلم زنان مي‌دانند كه با هر پوششي كه مايلند  وارد دانشگاه  شوند. به بيان ديگر يك سوم زنان بي حجاب يا سكولار تركيه نيز با وضعيت فعلي، يعني ممنوع و غير قانوني بودن  ورود دختران با حجاب به دانشگاه‌ها مخالفند.

 به اين ترتيب 74  درصد زنان تركيه (61درصد داراي حجاب و 13 درصد بي حجاب ) خواهان تغيير قانون و آزاد شدن حجاب هستند تا زنان بتوانند به صورت آزاد ( با حجاب يا بدون حجاب ) در دانشگاه تحصيل كنند. پشتيباني اين جمعيت عظيم (تقريباً سه چهارم مردم تركيه) بزرگترين حامي‌حزب عدالت و توسعه براي تغيير قانون است. تنها دغدغه موجود،احتمال اقدام غير قانوني نظاميان سكولار تركيه است كه  به بهانه دفاع از ارزش‌هاي لائيسيته، كودتا كنند تا مانع تصويب آن شوند كه البته با توجه به شرايط داخلي و خارجي تركيه احتمال چنين دخالتي اندك است، اگر چه كاملاً منتفي نيست.  در هر حال 74 درصد شهروندان تركيه  84 سال پس از  تأسيس نظام سياسي جديد در  تركيه توسط مصطفي كمال  پاشا ( آتاتورك يا پدر ملت ترك ) شكست آن  را اعلام مي‌كنند و  معتقدند حجاب يا بي حجابي به تحصيلات ارتباط ندارد و منع ورود زنان با حجاب به دانشگاه براي كسب تحصيلات عاليه، نقض آشكار حقوق بشر است.

دوم : فعالان اجتماعي ايراني اعم از مسلمان و سكولار درباره تغيير فوق سكوت كرده‌اند چون هر گونه موضعگيري در اين زمينه تبعات مهمي‌در بر خواهد داشت.

سكولار‌ها در اين باره سخن نمي‌گويند چون اعلام موافقت با اين گزاره،اگر چه بحث ورود زنان بي حجاب به دانشگاههاي ايران را باز مي‌كند،اما با مسلمانان تركيه هم موضع مي‌شوند كه به اتفاق خواهان تصويب  تغيير مذكورند.از سوي ديگر راه  آنان از اكثريت سكولارهاي  تركيه( دو سوم ) جدا مي‌شود كه مخالف تصويب اين تغييرند. نگراني ديگرسكولارها آن است كه نكند مسلمانان در تركيه در تمام زمينه‌ها، دست بالا پيدا كنند و به تدريج محدوديت‌هايي را عليه دگر انديشان،از جمله سكولار‌ها،اعمال كنند.البته اين نگراني  با توجه به تلاش حزب عدالت و توسعه براي پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا و نيز پذيرش حقوق بشر (سنجه‌هاي كپنهاك) توسط حزب  به عنوان حقوق فطري انسانها موجه به نظر نمي‌رسد و امكان اعمال محدوديت بر  غير مسلمانان نزديك به صفر خواهد بود. 

مسلمانان ايراني نيز به دلايل متفاوت سكوت را ترجيح داده اند. تكليف محافظه كاران و اقتدارگراها مشخص است. تبليغات گسترده آنان به سود تغيير فوق در تركيه،اين پرسش را مطرح خواهد كرد كه آيا اقتدارگراها حاضرند اين حق را براي زنان ايراني نيز به رسميت بشناسند تا نحوه پوشش آنان  مانع ورود شان به دانشگاه نشود؟ به باور اصولگرايان زنان با حجاب اسلامي‌حق دارند وارد دانشگاه‌هاي تركيه بشوند.در عين حال در ايران بي حجابان حق ورود به عرصه‌هاي عمومي،از جمله دانشگاه‌ها را ندارند.

اصلاح طلبان نيز كه در مجموع سكوت كرده‌اند،ضمن تأكيد بر حجاب اسلامي‌به عنوان يك حكم ديني و ضرورت ترويج آن،همگي با اين تغيير موافقند.البته گروهي از آنان آزادي را در مجموع به سود گسترش حجاب و تقويت هنجارهاي اسلامي‌ارزيابي مي‌كنند،كما اينكه در تركيه و ديگر كشورهاي جهان،با وجود آزادي شاهد رشد حجاب و هنجارهاي اسلامي‌هستيم.

گروه ديگري از اصلاح طلبان معتقدند گزاره فوق در ايران قابل اجرا نيست،ضمن آن كه مساله اصلي جامعه ما در حال حاضرانتخابات آزاد و تلاش براي جلوگيري از ماجراجويي احتمالي نظامي‌آمريكا عليه ميهن است. 

سوم:بسته به اينكه اشخاص به «معيارهاي واحد» اعتقاد داشته باشند يا «معيارهاي دوگانه» را راهگشا بدانند،در باره گزاره فوق موضع متفاوتي اتخاذ خواهند كرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 17:11  توسط شهروند امروز  |