تبليغاتX
شهروند امروز - ابليس از چشم مولانا - حميدرضا توكلي

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

چشم شوخ تو چو آغاز كند بوالعجبي

آدم كافر و ابليس مسلمان آرند

در مثنوي مولانا و غزل‌هايي كه به نام شمس تبريز سروده است، ابليس را در دو سيما مي‌توان بازيافت. در چشم‌اندازي عمومي شيطان همان شخصيت شرور و شوم آشناست. اما مانند هميشه مولانا در تبيين ابليس و مفاهيم و مسايل وابسته به آن هم با ظرافتي كيميا كار و بينشي خلاق و ژرف قلم نسخ بر گفته‌هاي پيشينيان مي‌كشد و آفاقي را بر ديدگانمان مي‌گشايد كه پيش‌تر نشاني از آنها نداشتيم.

ابليس در اين سيماي شامل به روايت مولانا بر سر راه آدمي و خداوند نشسته و كمر به ويراني آرمان الهي در پروردن آدمي به عنوان خليفه‌اش بسته است. او نخستين كسي است كه در برابر حق به تعبير مولانا قياسك‌ها مي‌نمايد. او گرفتار عقل خويشتن است و از آدمي جز گل نمي‌بيند. در جايي به اشارتي شيرين و شگرف ما را پرهيز دهد كه مبادا در خويشتن به چشم ابليس بنگريم:

بليس‌وار ز آدم مبين تو آب و گلي

ببين كه در پس گل صد هزار گلزارم

بدين‌سان آنكه آدمي را در حد و اندازه ماده مي‌نگرد در حقيقت از ديدگاه راهزن طراز اول بشريت در خود نظاره مي‌كند! ابليس به پندار مولانا فهمي از پيوند نهاني و عاشقانه آدمي با خداوند نمي‌تواند كرد، اين معني به راستي مي‌تواند مساله‌‌آموز مي‌شود به راستي ما خود توانسته‌ايم از افقي فراتر از شيطان خودمان را نگاه كنيم.

آن دم بنگر مبين تو آدم

تا جانت به لطف در رباييم

ابليس نظر جدا جدا داشت

پنداشت كه ما ز حق جداييم

از اين رهگذر مي‌توان به استعلايي‌ترين تعبير از اخلاق انساني دست يافت. به راستي چگونه ما به ديگران روي آور مي‌شويم؟ فرشته‌وار يا شيطان‌صفت؟ بر آدمي سجده مي‌بريم يا از سر تفاخر از او روي گردان مي‌شويم و همت بر فريفتن و هبوطش مي‌گماريم؟ بشنويد پرسش عظيم اخلاقي – روان‌شناختي مولانا را:

چو طوافان گردوني همي گردند بر آدم

مگر ابليس ملعوني كه بر آدم نمي‌گردي؟

اما گاه در روايت مولانا ابليس از رنگي ديگر درمي‌آيد. در چهره‌اي سخت خيره‌گر و شگفتي‌آفرين. گاه راوي- مولانا با نهايت همدلي از زبان ابليس سخن مي‌گويد. از اين معني به ويژه در قصه غريب معاويه و ابليس مي‌توان نشان جست.

كليت اين قصه بسيار عجيب و حتي تا اندازه‌اي طنزآميز مي‌نمايد. ابليس، معاويه را از خواب بيدار مي‌كند تا هنگام نماز جماعت در نگذرد! معاويه اين سخن را باور نمي‌كند و پس از گفت‌وگوهاي بسيار، شيطان، سرانجام حقيقت نيت خود را مي‌نماياند كه: مي‌دانسته اگر او به نماز نرسد، از رشك آن دچار درد و غبني مي‌شود كه با صد نماز برابر كردني است و «كو نماز و كو فروغ آن نياز؟»

اما غرابت ساختار اين قصه، هنگامي آشكارتر مي‌شود كه ابليس دفاعيه‌اي درباره خودش و ماجراي آفرينش آدم پس از انكار نخستين معاويه آغاز مي‌كند كه از زيباترين پاره‌هاي مثنوي و از دل‌انگيزترين نگاه‌هاي همدلانه و هنري نسبت به شيطان در سراسر عرفان ماست. بي‌گمان اين پاره بايد عاشقانه‌اي بي‌بديل در سراسر متون ادبي و مذهبي جهان به شمار آيد.

اگر اين بخش قصه را با ساختار كلي قصه و به‌ويژه چندبيتي كه در پايان قصه از زبان ابليس آمده- كه قصد واقعي او را آشكار مي‌كند- درمي‌يابيم كه اين بخش فرعي اهميتي چشمگيرتر از بخش‌هاي ديگر و حتي كليت قصه دارد. در اينجا به اسلوب روايت چند آوا مي‌رسيم كه در آن صداي يك شخصيت منفي- منفي‌ترين و منفورترين شخصيت‌ها- حتي آوايي موثرتر و رساتر از صداهاي ديگر مي‌آفريند. صدايي كه حتي با تصوير شيطان در مجموعه مثنوي ناهمخوان است.

در اين قطعه شيطان در چهره عاشق دل‌سوخته خداوند كه قرباني قمار معشوق شده است، معرفي مي‌شود. قماري كه يك امكان بازي بيشتر ندارد و آن لعنت است!

گفت: ما اول فرشته بوده‌ايم

راه طاعت را به جان پيموده‌ايم

سالكان راه را محرم بُديم

ساكنان عرش را همدم بُديم

پيشه اول كجا از دل رود؟

مهر اول كي ز دل بيرون شود؟...

ما هم از مستان اين مي، بوده‌آيم

عاشقان درگه وي بوده‌ايم

ناف ما بر مهر او ببريده‌اند

عشق او در جان ما كاريده‌اند...

وقت طفلي‌ام كه بودم شيرجو

گاهوارم را كه جنبانيد؟ او...

چند روزي كه ز پيشم رانده است

چشم من در روي خوبش مانده است

كز چنان رويي چنين قهر اي عجب؟

هر كسي مشغول گشته در سبب...

ترك سجده از حسد گيرم كه بود

آن حسد از عشق خيزد نه از جحود(1)

چون كه بر نطعش(2) جز اين بازي نبود

گفت بازي كن، چه دانم در فزود

آن يكي بازي كه بد من باختم

خويشتن را در بلا انداختم

در بلا هم مي‌چشم لذات او

مات اويم، مات اويم، مات او...

خود اگر كفر است و گر ايمان او

دست‌باف حضرت است و آن او

(مثنوي، دفتر دوم از بيت 2617 به بعد)

مولانا در اين مقام فرصتي مي‌يابد تا مجموعه ميراث عارفان را در زمينه نگاه زيباشناختي و عاشقانه به ابليس، به بليغ‌ترين صورتي خلاصه كند و به گونه‌اي كيمياكار حتي استدلالات كلامي اين قلمرو را وارد گفتار تغزلي مي‌كند- مانند سبب- روايت مولانا آشكارا رنگمايه انساني دارد. ابليس تصويري مادرانه از خدا دارد و حتي به گفتار پيامبر درباره خدا استناد مي‌جويد. بدين‌سان سرچشمه زشتي‌ها، چهره‌اي كاملا دوست‌داشتني مي‌يابد: سرحلقه عاشقان جهان. اين تصوير از ابليس جدا از جنبه آشنايي‌زدايي هنري از چشم‌انداز ديگري نيز در خور توجه است و آن را والاترين كوشش براي توجيه شرور عالم مي‌توان به شمار آورد كه از ديرباز از ناگشودني‌ترين مسائل كلامي و الاهياتي بوده است. البته در حل اين معضل كلامي نيز در واقع صوفيان بيشتر هنرنمايي مي‌كنند تا انديشگري و مانند هميشه از كيمياي عشق و هنر براي تبديل تناقضات آدمي سوز به رازهايي جان‌پرور بهره مي‌گيرند. نگاه همدلانه صوفيان به ابليس ريشه در مجادلات كلامي اشعري دارد. اينكه اگر منشا همه اطوار عالم و كردار عالميان خداوند است كه شائبه اشتباه و نقصاني را برنمي‌تابد، چگونه مي‌توان وجود بدي‌ها را توجيه كرد؟ عميق‌ترين پرسشي كه همه اين ترديدها را در خود خلاصه مي‌كند به ابليس بازمي‌گردد كه در توجيه آسان‌گيرانه مساله شرور، همه تباهي ‌را مي‌توان به او بازگرداند. اما بايد پرسيد: «گيرم كه خلق را ابليس اضلال كند ابليس را بدين صفت كه آفريد؟» (نامه‌هاي عين‌القضاه همداني، به اهتمام منزوي و عسيران، ج2، ص7)

آيا گمراهي و اغواگري ابليس به خواست خداوند است؟ آيا او داراي اختياري است كه فراتر از اختيار آفريننده او- خداوند- است و بدين‌سان است كه سياهكاري‌اش راهي به جبروت الهي نمي‌برد؟ البته اين مجادلات كلامي نه در كلام اشعري و نه در سخن عارفان حل و فصل نشد اما راهگشاي بخشي از ژرف‌ترين و درخشان‌ترين نگاه‌هاي هنري در ميراث عرفاني ما شد كه در اين پاره مثنوي به كامل‌ترين و زيباترين حد خويش راه برد.

از ياد نبريم كه روايت مولانا تنها يكي از گفتارهاي ابليس در حكايتي غريب و نامتعارف است كه با در نظر آوردن نسبت آن با مجموع قصه، پيچيدگي و رازناكي افزون‌تري مي‌يابد. با توجه به ساخت كلي قصه، شيطان در اين بخش، در حقيقت مزورانه سخن مي‌گويد اما آيا به راستي چنين است؟ پس با اين همدلي آشكار راوي و شوري كه در روايت اوست چه بايد كرد؟ با هيچ توجيهي نمي‌توان اين راز عيان را فرو نشانيد كه اين بخش از قصه بر مجموعه قصه سنگيني آشكار دارد. در حقيقت راوي از زبان شخصيت منفي- منفي با توجه به كليت روايت- چنان نيرومند و موثر سخن مي‌گويد كه گويي كل قصه و حتي درون‌مايه آن را به بازي گرفته است و نمونه‌اي از عالي‌ترين اساليب روايت چند‌آوا را پديد آورده است.

در اواخر دفتر نخست نيز اشارتي كوتاه به راز شيطان مي‌رود و اينكه اراده الهي ابليس را گمراه و نشاني لعنت كرد و بس و اگر خدا بخواهد مي‌تواند اين ماجرا كاملا واژگونه شود و جاي آدم و ابليس عوض شود:

روزي آدم بر بليسي كو شقي است

از حقارت وز زيافت بنگريست

خويش‌بيني كرد و آمد خود گزين

خنده زد بر كار ابليس لعين

بانگ برزد غيرت حق: كاي صفي

تو نمي‌داني ز اسرار خفي

پوستين را بازگونه گر كند(3)

كوه را از بيخ و از بن بر كند

پرده صد آدم آن دم بردرد

صد بليس نو مسلمان آورد

(مثنوي، دفتر اول/ بيت 7-3893)

اين پاره با همه كوتاهي از چشم‌انداز خلاقيت و شهامت راوي در روايت از زبان خدا تامل‌برانگيز است. نكته جذاب اينجاست كه اين بار خداوند با زاويه سوم شخص (غايب) از خود سخن مي‌گويد كه با حساسيت ماجرا و غيرت حق همخواني دارد با اين توجه كه در مجموعه دفاعيات صوفيانه ابليس، هيچ‌گاه از زبان خدا سخن گفته نمي‌شود و همواره ابليس خود از خويش دفاع مي‌كند. واژه «غيرت» نيز با ظرافت بسيار گزين شده است و معاني چندگانه‌اي را به ذهن مي‌آورد. بعيد است بتوان غيرت را با خودبيني آدم مربوط دانست. به نظر مي‌رسد غيرت به ريشخند به ابليس بازمي‌گردد شايد از آن‌رو كه روزي فرشته‌اي مقرب بوده است يا آنكه هنوز هم خداوند را در حق او مهرورزي‌هاي نهان است- «بسته كي كردند درهاي كرم؟» - يا آنكه ريشخند بر شيطان در حقيقت مفهومي جز خرده‌گيري بر اراده الهي ندارد، اراده‌اي كه مي‌خواست ابليس گمراه و گمراه‌كننده شود.

در غزل‌هاي شمس نيز نشان‌هايي از نگاه زيبايي‌شناختي به ابليس و روايت عاشقانه ماجراي او با خدا و آدم به چشم مي‌‌خورد:

تاز بسياري شراب ابليس چون آدم شده

لعنت ابليس هم با اصطفا(4) آميخته

ابليس ز لطف تو اميد نمي‌برد

هر دم ز تو مي‌تابد در وي املي(5) ديگر

 

پي‌نوشت‌‌ها:

1- جحود: سركشي

2- نطع: صفحه شطرنج

3- پوستين را بازگونه كردن كنايه از؛ ديگرگون كردن ماجرا و به گونه‌اي متفاوت رفتار كردن

4- اصطفا: برگزيده شدن، اين تعبير درباره آدم در قرآن به كار گرفته شده است.

5- امل: آرزو

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 16:39  توسط شهروند امروز  |