تبليغاتX
شهروند امروز - پرونده : انحراف از مهدويت

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

رنج بي‌پايان  احمد زيدآبادي

 

قوم، خود را برگزيده خدا مي‌دانست و از همين رو، سرور قوم‌هاي ديگر. براي سروري نياز به شكوه و جلال بود، شكوه و جلالي خيره‌كننده. پادشاهان مقتدر قوم‌اين شكوه و جلال را به نمايش گذاشتند. تابوت عهد را به زيورآلات و پارچه‌هاي رنگارنگ از ارغوان و سرخ آراستند و معبد را با چوب‌هاي صنوبر لبنان بنا كردند و در آن قرباني‌هاي بسيار گذراندند.

اورشليم عروس شهرهاي عالم شد و مايه فخر و مباهات قوم تا برگزيدگي خويش را به رخ قوم‌هاي ديگر بكشاند.

بخت اما به تدريج از قوم برگشت. پادشاهي تجزيه شد و رو به انقراض رفت. قوم نگون بخت اسير و برده پادشاه بابل شد و معبدش ويران. آنچه شده بود نتيجه گناه بود‌ايا؟

بخت باز اندكي يار شد. پادشاه‌ايران، قوم را آزاد كرد و به سرزمين‌شان فرستاد. معبد دوباره بر ويرانه‌هاي نخستين بنا شد، اما شكوه و استقلال گذشته هرگز بازنگشت. زندگي شايد تحت لواي ‌ايراني‌ها چندان تلخ نبود، اما رومي‌ها نسبت به قوم مردمي سختگيرتر بودند.

قوم نيز مردمي بغايت سرسخت بودند و سوداي استقلال لحظه‌اي از سرشان بيرون نمي‌شد. رومي‌ها از شورش‌هاي بي‌پايان آنان به تنگ آمده بودند. هر شورش، سركوبي‌خونين در پي داشت.

تا آن هنگام كه شكوه و جلال و عظمتي در كار بود، انبياي قوم، سخني از مسيحا به زبان نراندند، اما در هنگامه رنج و مسكنت، اشعيا و ارمياي نبي‌ظهور پادشاهي را از نسل داوود بشارت دادند كه عظمت و بزرگي را به قوم باز مي‌گرداند.

در ستيز بي‌پايان با روميان، مردم قوم تنها به اميد ظهور پادشاه رنج‌خواري را تحمل مي‌كردند و هر صبح و شام ندا در مي‌دادند كه ظهور كن! همين امروز و نه فردا!

در‌اين زمانه پررنج، هر پيامبري كه به پا  مي‌خاست، قوم اميد موعود خود را در او مي‌ديد و به دنبالش مي‌شتافت، اما وقتي رومي‌ها آن نبي ‌را بر تپه جلجتا مصلوب مي‌كردند يا دست و پايش را مي‌بريدند، اميدها به باد مي‌رفت تا روزي ديگر و اميدي ديگر سر زند.

در‌اين ميانه، مردي از ناصره برخاست كه گفتند در بيت لحم زاده شده است. يحياي تعميددهنده او را در رود اردن تعميد داد و برخي گفتند كه‌ اين يكي از نشانه‌هاي اوست.

مرد ناصري اما با زبان تمثيل و استعاره سخن مي‌گفت. او هيچ‌گاه به صراحت نگفت كه پادشاه موعود قوم است.‌آيا از روميان مي‌هراسيد يا از كاهنان يا هر دو؟

ناصري گفت كه پادشاهي او در زمين نخواهد بود و در آسمان در كنار پدر خواهد نشست چرا كه او پسر انسان است.

از‌اين رو، هنگامي كه عليه او توطئه كردند و خواستند او را عليه امپراتوري روم، ياغي نشان دهند، از او پرسيدند آيا ما بايد به امپراتور ماليات دهيم؟ مرد ناصري در پاسخ گفت: مال قيصر را به قيصر دهيد و مال خدا را به خدا.

ناصري مرد آرام و بي‌ادعايي بود و همه را به دوستي فرا مي‌خواند.‌ اينكه بخواهد قوم را از سلطه روميان نجات دهد و يهوديه را مستقل كند، در رفتار او ديده نشد. او به واقع، دعوت به دنياي درون مي‌كرد و قوم را از هوي و هوس دشمني و كينه‌جويي آزاد مي‌خواست و نه از يوغ روميان.

كاهنان مدتي در احوال او درنگ كردند تا دريابند كه چه داعيه‌اي دارد. او اما هيچ داعيه به خصوصي نداشت. نه به صراحت خود را موعود دانست و نه پادشاه قوم. تنها در آخرين روزهاي حيات خود در برابر كسي كه گفت آيا تو پادشاه بني اسرائيلي؟ پاسخ داد كه: تو گفتي!

ناصري آرام اما روزي كه پا به اورشليم گذاشت، رفتاري غريب از خود نشان داد. او با خشم بساط دلالان و فروشندگان را به هم ريخت و بر سرشان فرياد زد كه شهر خدا را دكان كسب كرده‌اند. او بر زيور و زينت معبد خرده گرفت و با كاهنان به بگو مگو برخاست.

كاهنان از وجودش به هراس افتادند.

در نزد پيلاطس حاكم رومي اورشليم او را شورشگر معرفي كردند. شورشي از او عليه روم ديده نشده بود پس او را نسبت به دين نياكان خويش مرتد شمردند و به مرگ محكوم كردند.

خودمختاري يهوديان در امور داخلي خود به كاهنان ‌اين قدرت را مي‌داد كه به جرم قوم خود در دادگاه سنهدرين رسيدگي كنند و چون كسي را به مرگ محكوم مي‌كردند، اجراي حكم با روميان بود.

تا آن زمان مرد ناصري تنها 12 پيرو از ميان يهوديان داشت، چرا كه قوم در پي جلال و شكوه بيروني بودند و حال آنكه او جلال و جبروت بيروني را وانهاده و به بزرگي درون فرا مي‌خواند از‌اين رو، او را موعود ندانستند.

ناصري به آرامي حس كرد كه مرگ او فرا رسيده است. گفت كه يكي از يارانش به او خيانت و او را به كاهنان معرفي مي‌كند. به بهترين يار خود نيز گفت كه پيش از خروس خوان سه بار او را تكذيب خواهد كرد.

پيلاطس ميلي به مصلوب كردن ناصري نداشت. از كاهنان خواست كه طبق سنت فرا رسيدن عيد پسح، يك اعدامي را ببخشند. كاهنان راي به بخشش راهزني به اسم باراباس دادند و بر مرگ مرد ناصري اصرار كردند.

ناصري را قبل از آنكه به جلجتا رود، سخت شكنجه كردند. به علامت تمسخر تاجي از خار بر سرش نهادند و فرياد زدند: تو پادشاه اسرائيلي؟

آنگاه صليبي ‌سنگين را به دوشش گذاشتند تا از شيب تند تپه بالا كشد.

او را وسط دو راهزن مصلوب كردند در حالي كه مريم مادرش، مريم مجدليه و چند تن از يارانش شاهد مرگ او بودند.

ظاهرا آنچه بر سر ديگر انبياي بني‌اسرائيل آمده بود، بر سر مرد ناصري هم آمد. اما پيروان اندكش مرگ او را باور نكردند چرا كه گفتند پس از سه روز سنگ عظيم مقبره‌اش به كنار رفته و او به آسمان صعود كرده تا بار ديگر باز گردد.

ناصري ديگر موعود قوم يهود نبود. او موعود مسيحياني شد كه سال‌ها رنج سركوب امپراتوري روم را متحمل شدند و پس از چند قرن، امپراتوري را در مقابل عظمت مسيح به زانو درآوردند.

قوم اما پس از مرگ ناصري، نگون‌بخت‌تر شد. سي سال پس از مرگ ناصري، روميان بر يهوديه تاختند و معبد را براي هميشه ويران كردند و بني‌اسرائيل را به تبعيد فرستاند.

دوران تبعيد، دوران شكوفايي انديشه موعود بود تا قوم تاب تحمل سختي و رنج را بر خويش هموار كند.

بزرگان قوم گفتند كه تبعيد سرنوشت قوم است به دليل گناهانش و تا رنج تبعيد قوم را پاكيزه و طاهر نكند، از مسيحا و از بازگشت به اورشليم خبري نخواهد بود.

بدين‌سان، قوم پراكنده، قرن‌ها رنج غربت و پراكندگي را بر دوش كشيد تا روزي كه يهوه سرنوشت را عوض كند.

يهوديان اما همگي منتظر ظهور مسيحا نشدند. در دوران پس از عصر روشنگري، برخي از آنان سوداي بازگشت پيش از ظهور مسيحا را در خود زنده كردند و بدين‌سان به سنت هزاران ساله خويش پشت پا زدند.

قرار بود مسيحا ظهور كند تا بازگشت رخ دهد، اما وقتي كه بازگشت صورت گيرد، مسيحا بهر چه ظهور كند؟

اين اما پرسشي ديني بود كه سنت‌گرايان را نگران مي‌كرد، حال آنكه قوم ديگر خود را از قيد و بند سنت رهانيده و به بي‌ديني روآورده بود.

انديشه موعود براي هواداران بازگشت، ويژه دوران رنج و اسارت بود و چون بازگشت صورت گرفت، ديگر كمتر كسي از آنان ظهور مسيحا را جدي گرفت.

پيروان مرد ناصري نيز تا آن هنگام كه رنجشان پاياني نداشت، چشم انتظار مسيح نشستند و به خصوص در هزاره نخست ميلاد او چنان غوغايي از احتمال ظهور او به پا كردند كه در تاريخ صدا كرده است.

در هزاره دوم اما ديده نشد كه جامعه مسيحيان عالم، خود را منتظر ظهور مسيح نشان دهد. چه اتفاقي در‌اين هزار سال دوم رخ داده بود؟

آيا رنجشان رو به پايان گذاشته بود و آنچه را منتظر بودند مسيحا براي آنان انجام دهد، خود به انجام رسانده بودند؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 1:50  توسط شهروند امروز  |