گزارشی از دومین جشنواره زنان سرزمین من
بیارتباط نیست که بعد از 27 سال در خیابانی که سالهاست آن را حجاب نامیدهایم نمایشگاهی از پوششهای اسلامی متنوع زنان برپا شود، نمایشگاهی که اکنون در فرم بينالمللياش تمام زنان سرزمین ما را به دنیا با انواع حجابهای ارائ شده در نمایشگاه معرفی میکند. آن زمان که مسوولان این خیابان را مثلا به جای وفاداری، محبت و آموزش حجاب نامیدند و اسم قبلیاش «لسآنجلس» را حذف کردند به طور قطع منظورشان از حجاب همان عكسهای معروفی بود که سر در تمام مراکز دولتی و غیردولتی، تفریحی و آموزشی نصب بود. همان تابلویی که حجاب را برای خواهران گرامی فقط مانتو بلند و شلوار با مقنعه بلند یا چادر نشان ميداد.
حالا منظورها عوض شده است. در این خیابان حجاب، نه فقط دو سالی است که جشنوارهای برای حجاب برپا ميشود بلکه آن زمان که سالهای اولیه انقلاب بود و مثل این روزها در هر محلهای یک باشگاه زنانه نبود تنها سالن ورزشی زنانه سالن حجاب شاهد صفهای طولانی زنان و دخترانی بود که ميخواستند ورزش کنند. بعدها دفاتر ورزشی زنان هم به این محدوده اضافه شد و از آن محدودهای برای تمام آنچه که به بالا بردن ارزشهای زنان کمک ميکند ساخت. حالا که دو سال است در این خیابان جشنواره زنان سرزمین من برگزار ميشود ورودی این خیابان حجاب از بلوار کشاورز با داربستهای گلدار و پوستر بزرگ زنان سرزمین من در بالای تابلو نام خیابان انگار هماهنگی را برای شاید نه همه اما برخی از مسوولان مملکتی که سالهاست دغدغه پوشش زنان را دارند آهنگی یواشیواش موزون مينوازد.
امروز که آخرین روز مانده به اختتامیه جشنواره است ماشیندارها بدون پرداخت پول توقف در دو طرف خیابان حجاب ماشینهایشان را پارک ميکنند. از مامور راهنمایی و رانندگی خبری نیست و لابد این از تسهیلات جشنواره است. جشنواره شامل بخشهای مختلف نمایشگاه لباس ایرانیان قبل و بعد از اسلام، اقوام ایرانی و لباس معاصر ایرانیان، لباس مشاغل، لباس بینالملل، نمایشگاه عفاف و حجاب در ادیان الهی و نمایش زنده لباس است.
افراد بازدیدکننده از نمایشگاه از هر 10 نفر 9 زن و یک مرد هستند. نمایشگاه خیلی شلوغ است و هر چه هوا خنکتر ميشود شلوغتر هم ميشود. بلندگو دائم حرفی را تکرار ميکند که موضوع همان پوسترهایی است که بر دیوارهای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چسبانده شده، برنامههای سخنرانی و میزگردها: آثار بیحجابی در جوامع غربی، مرزها در روابط زنان و مردان، حجاب و آثار آن در جلوگیری از جرم آسیبشناسی بدحجابی در دو دهه گذشته و ملازمه بین حجاب و عفاف.
این موضوعات که درست آن هدف نهایی قابل انتظار برگزارکنندگان نمایشگاه است انگار برای کسی مهم نیست. جماعتی که از جلو این پوسترها رد ميشوند حتی نیمنگاهی هم به آن نمياندازند. اما همه جلو کاغذ A4 که روی آن نوشته شده بود چادری فقط 16 هزار و500 تومان جمع شدهاند. حال آنکه اولی هدف اصلی بود و دومی اطاعت امر.
هجوم بردن و لذتبخشتر شدن چیزها
یکی از برنامههایی که مدتهاست در نمایشگاههایی از این دست که در فرم دولتی آن دومین و به طور کلی چهارمین است خبرساز ميشود نمایش زنده لباس است. آنچه که همه مردم لابد به سبب وجود کانالی در ماهواره با همین محتوا، خواستار آن شدند و مسوولان هم فکرکردند با بوميسازی آن ميشود از آن برای فرهنگسازی استفاده کرد. همه ميدانند بخشی از فرهنگسازیها و انقلابها در بخشی از ادبیات و زبان محاوره مردم هم اتفاق ميافتد. مثلا همین کلمه «مانکن». زمانی بود که اگر مسوولی میخواست از تهاجم فرهنگی و الگوبرداری از غرب انتقاد کند با لحنی تحقیرآمیز گروهی از زنان را مانکن مينامید. اما امروز که به جای برخورد انتظامی با فرهنگسازی برای پوشش زنان قانع شدیم و به آن افتخار ميکنیم مانکن کاربرد دیگری دارد.
اتفاقا برای همین بخش برنامه هم همه زنان صف کشیدهاند تا بليت هزار تومانی تهیه کنند و نمایش زنده مانکنها را ببینند. ازدحام جلو ورودی به سالن نمایش با اینکه اعصاب خردکن است اما ما که عادت داریم. بعضی از خانمها شاکیاند چون فکر ميکنند این برنامهها که درهمه جای دنیا خیلی کلاس دارد و ما هم الان برای گرفتن همین حس آمدیم چرا این گونه برگزار ميشود. به این فکر ميکنم با اینکه سالهاست برای گرفتن ارزاق با کوپنها توی صف ایستادیم چرا هنوز نميتوانیم درست صف ببندیم. به این جواب ميرسم که چون امکان نرسیدن به آنچه برایش صف بسته ميشود وجود دارد پس در اصل خودش تولید استرس ميکند و به این نتیجه ديگر که اگر راحت به هر چیزی برسیم و هجوم نبریم دیگر آن چیز خیلی مزه نميدهد. هجوم ميبریم ميرویم داخل سالن.
آنقدر هجوم است که همانطور که با جریان سیال جمعیت وارد ميشویم و کسی که کارش را بلد است روی هوا بلیتهای ما را ميقاپد. وقتی داخل ميشوم به نتیجه تازهتری میرسم هجوم ما دلیل داشت، سالن 400 صندلی دارد که بیشتر از آن بلیت فروخته شده و بعضی از آنها که دیر ميرسند با اینکه بليت دارند باید ایستاده 107 لباسی را که نمایش هر کدام 2 دقیقه طول میکشد را تماشا کنند. کمی بعدتر همه معذرتخواهی خانم مجری را ميپذیرند چون طبق همان اصل که اشاره شد به آن چیزی که ميخواستند، تماشای برنامه، بالاخره رسیدند و طرف هم که معذرت خواست.
به پیشنهاد مجری قرار شد کف مرتب بزنیم به افتخار تمام زنان سرزمین من ایران تا برنامه شروع شود. حاضران در دو طرف سنی که با سفره پلاستیکی نقش سنگ پوشیده و به منظور حرکتهای اصولی مدلها به شکل صلیب ساخته شده نشستهاند. بخشی از بهترین صندلیهای روبه سن رزرو شده که ميهمانان آن بخش، دو گروهند طراحانی با لباسهایی شیک و خانمهایی از وزارت کشور و ارگانهای دولتی با پوشش کامل که حتی در آن سالن زنانه که عدهای روسریهایشان را برداشتند اندکی حجابشان شل نشد.
روی دیواری که دخترها از درهای اطراف آن بیرون ميآیند دو نوشته کوچک است. ستارههای زوج، ستارههای فرد که خیال ما را راحت ميکند. تا نگوییم مانکن بگوییم ستاره. تابلوی قرمز سه تا صفر را همه به یمن پلهایی که در شهر قرار است افتتاح شوند ميشناسیم. اینجا هم از آن تابلوها نصب شده است. به این منظور که شماره ستارههای زوج و فرد را نشان دهد تا حاضران در فرم نظرسنجی علامت بزنند.
اینجا هم به موسیقی اهمیت ندادیم
گفته ميشود راه رفتن آدمهای هر جامعهای نمودی از ویژگیهای آن جامعه است. به طور کلی به جز آنها که در تعریف ما خیلی شل راه ميروند یعنی بیخیالند یا آنها که محکم راه ميروند یعنی اعتماد به نفس دارند یا آنها که تند راه ميروند دیرشان شده عدهای هستند به نام زنها که در کنار تمام اموری که باید رعایت کنند تا استحقاق عفیف بودن را پیدا کنند باید آرام و بی سرو صدا، قدمهای کوچک بردارند طوری که باعث نشود کسی به آنها متلک بگوید.
با این پیش زمینه حضور در برنامهاي كه دخترهای ایرانی به طرز خاصی راه ميروند کمي متحیرکننده است، راه رفتنی که باز هم از نظیر غربی خودش متفاوت است چون حجب و حیا دارد حتی جلو زنها. قدمها کمتر بلند برداشته ميشود و به جای اينكه جلو هم قرار بگیرد تا فرم خاصی به حرکت بدهد تقریبا در کنار هم گذاشته ميشود. از پوستر طراحیشده برنامه مشخص است که برگزارکننده به این نکته توجه داشته چون پاهای زنی را که بدون صورت و با حجاب کامل کشیده درست جلو هم قرار داده است.
آنها که متخصص این طور برنامهها هستند معتقدند نه فقط نحوه راه رفتن ستارهها مهم است بلکه موسیقی هم که با آن راه ميروند مهم است. موسیقی این برنامه از هفت، هشت بلندگویی که همه در کنار هم به سقف چسبانده شدهاند پخش ميشود بنابراین صدای آهنگ فقط از یک طرف سالن ميآید. اما آهنگ، اگر کسی اهل تلویزیون و به خصوص برنامههای مربوط به جبهه باشد حتما موسیقیهای برنامه زنده لباس برایش آشناست.
سازهای کوبهای که بیشتر برای نشان دادن پیشرفت رزمندگان اسلام در پسزمینهای پر از درخت نخل نشان داده ميشود حالا با محتوایی دیگری به کار گرفته شده است. این بخش اول آهنگهاست. بخش دیگر آهنگی است که آدم را یاد صحنههای تلویزیون از شالیزارهای شمال مياندازد. در بعضی از آهنگها هم همنوایی خوانندگان آهنگ که فقط «مممممم» را تکرار ميکردند واقعا یک حس انقلابی به آدم ميبخشید. پخش موسیقی ناهماهنگ با ریتم راه رفتن دخترها این واقعیت را فریاد ميزند که اگر لباسهایمان باید برگرفته از لباسهای قومی و بومی باشد، لزومی ندارد به زور در این برنامه موسیقی سنتی را جا بدهیم.
لباسها که همه صورت دیگری از مانتو و چادر هستند در رنگهای مختلف ارائه ميشوند. دختر بغل دستی من ميگوید:«خیلی از اینها را نميشود در خیابان پوشید.» و من به این فکر ميکنم که این دخترهای ستاره از حالا باید چند کیلومتر دیگر راه بروند که این فرهنگ تنوع در رنگ و مدل جای آن فرهنگ را بگیرد که پوشش زنان فقط چادر و مانتو سیاه است.
لباس اسلامی خادمان به جای یقه انگلیسی
چند تلاش در این نمایشگاه صورت گرفته تا ریشههای تاریخی حجاب چه در ایران و چه در ادیان دیگر توجیه شود. در بخش تاریخی دو غرفه وجود دارد یکی غرفه ایرانیان قبل ازاسلام و یکی بعد از آن. آنچه درغرفه ایرانیان قبل از اسلام نمایش داده ميشود مربوط به دورههای مادها، ساسانیان، هخامنشیان و اشکانیان است. چیزی که دربیشتر غرفهها دیده ميشود مانکنهای بیسری است که با وجودی که سر ندارند روسری معاصری به دور گردنشان کشیده شده است. در بعضی موارد هم که لباسی سربند داشته اما مانکن سر نداشته از گردن به جای سر استفاده شده و سربند و روسری به دور گردن و شانه پیچیده شده است.
مسوول یکی از غرفهها درباره اينكه چرا همه مانکنها اعم از با سر و بیسر روسری دارند، ميگوید:«به ما دستور دادهاند که مانکنها حتما روسری داشته باشند آنها که سر ندارند هم باید روسری را برای پوشاندن یقه دورشان بیندازیم. به نظر ميرسد طراحان بیشتر لباسهای بعد از اسلام اتفاقا به تنها چیزی که در تحقیقات تاریخی خود نرسیدهاند مساله حجاب سر است. چون بیشتر لباسهای مدلهای تاریخی روسری و سربند زمان خود را ندارند که البته شاید بتوان گفت ما هنوز در مرحله ارائه مدلهای متنوع بوميو محلی برای پوشش بدن هستیم و هنوز به تنوع در پوششهای سر نرسیدهایم.
در بخشی از غرفههای لباس ایرانیان لباس معاصر جمهوری اسلامی ایران نمایش داده شده که در واقع لباس معاصر ما نیست چون آن را برتن هیچکدام از زنانی که به آن زل زدهاند نميتوان ديد. در قسمت اقوام ایرانی زیباترین غرفه مربوط به شرق ایران و استان خراسان است. رنگ لباسهای این غرفه همه قرمز کمرنگ و پررنگ است وبه بیشتر لباسها سکههای پول مربوط به دوره پهلوی دوخته شده است. نکته جالب این غرفه دختری است روستایی که با مانتو و شلوار و مقنعه نشسته و «فرتبافی» ميکند، آرزو درودگر از تربت جام. در روستای آنها همه اعضای خانوادهها فرتبافی بلدند. 19 ساله است.
از بچگی در کنار مادر و مادر بزرگش فرت بافی را یاد گرفته. دیپلمه است. روستایشان برق دارد و آب ندارد. روستای بزد. بست به لهجه آنها یعنی بایست. اولین بار است که تهران ميآید. از 9 صبح تا 9 شب در نمایشگاه است و هنوز هیچ جا را ندیده. قرار شده روز آخر بهشان مرخصی بدهند بروند شاه عبدلالعظیم و قم. به دعوت آموزش و پرورش به تهران آمدهاند و در تربیت معلم چهار راه کالج ميمانند.
غرفه مشاغل غیر از همه عكسهایش که در بیشتر روزنامهها چاپ شده و عكسهای لباس زن پلیس است غرفهای مربوط به طراحی لباسهای خادمین حرم دارد، غرفهای متفاوت از مابقی. کت و شلوارهای مذهبی مکانهای مذهبی و جلیقههای گروه تصویربرداری معاونت تبلیغات آستان قدس رضوی.
با چاپ نوشتههای «یا ضامن آهو». فاطمه ناطقی، فارغالتحصیل رشته طراحی طراح این لباسهاست. ميگوید:«موضوع پایاننامه من و همکارم طراحی لباس خدام فرهنگی حرم امام رضا بود. چون آن لباسی که مناسب باشد با فضای حرم مطهر روی تن خادمان نميدیدم. مردان همان کت و شلوارهای معمولی با یقه انگلیسی ميپوشند و زنان با چادرهای معمولي که سر همه است. چیزی که خادم را برای زائر مشخص کند و راهنمای خوبی باشد وجود نداشت.
در طراحی از المانهای فضای معماری و کاشیکاری خود حرم استفاده کردیم. لباسها برای خادمان مرد حرم تایید شد و قرار است تا تیرماه خادمین این لباسها را پوشیده باشند.
در اماکن متبرکه سالهاست که یک جور لباس ميپوشند و مردم به آن عادت کردهاند. لباسی که سالهاست جا افتاده. لباده بلند با یقه شکاری انگلیسی با کلاه لبهدار نظامي. نه کلاه ایرانی است و نه یقه ایرانی است. خانمهای خادم مثل بقیه اشخاص ميپوشند و نميشود خانمهای خادم را با زائران تشخیص داد فقط ممکن است ما از روی چوب پر آنها را بشناسیم. قبل از ارائه طرح ميدانستیم که این تغییر لباس برای ما خیلی مشکل است ما باید طراحی قوی داشته باشیم تا بتوانیم آنها را مجاب کنیم.»
و دقيقا همين مجاب كردنهاست كه برپايي چنين نمايشگاههايي را ميطلبد.
دوشنبه 25 تیر1386 ساعت 16:51 توسط شهروند امروز |
موضوع: زندگي |
