«چهگوارا، دو تولد، دو مرگ»
«چه» از منظر انقلابيون ايراني
اگر در حيات چهگوارا، موتور معروفش او را به كشورهايي از آمريكاي جنوبي برد در مماتش، انديشه ارنستو، با موتورمحركه جوانان انقلابي و آرمانخواه، مرزهاي آسيا را نيز درنورديد. سعي او معطوف به ساختن انسان قرن بيستويكمي بود كه به تصور او نه از قرن 19 بهجا مانده باشد نه محصول فاسد قرن خودش يعني قرن 20.» نتيجه كوششهاي فرمانده چهگوارا در نظر سارتر چنين بود: «چهگوارا به عنوان يك رزمنده و نظريهپرداز توانست با كمك نظريههايي كه از تجارب شخصياش كسب كرده بود منطق انقلاب را پيش ببرد.»
چهگوارا هرچه بود، تاريخ، مرگ نخست او را زماني باور كرد كه جنازهاش را روي لگن سيماني رختشويي ديد. اگرچه تقويم هشت اكتبر 1968 را سالروز مرگ الچه اعلام ميكند اما مرگ واقعي او را بايد سال 1991 دانست. فروپاشي بلوك شرق و افول انديشههاي كمونيستي و زوال مبارزات ماركسيستي ـ لنينيستي ارنستو قهرمان را هم به محاق فراموشي سپرد.
ولي اين پايان سناريوي مرگ و زندگيهاي الچه نبود. چهگوارا باز هم زنده شد اما اين بار به مدد بازار آزاد سرمايهداري. تولد دوباره ارنستو براي طرفدارانش داستان ناخوشايندي است كه ترجيح ميدهند قصهاي نانموده باقي بماند.
چنين است كه چهگوارا دوباره به متن جامعه بازگشت اما نه در هيئت يك چريك مبارز كه در جايگاه نمادي تبليغاتي براي فروش بيشتر قهوه، چوب اسكي و مشروبات الكلي.
همانطور كه گفته شد ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا به آمريكاي لاتين محدود نشد و انديشهها و مشي مبارزاتياش به ايران نيز سرايت كرد و مورد توجه انقلابيون ايراني قرار گرفت. از اين رو نظر برخي از فعالان انقلابي پيرامون اين شخصيت را جويا شديم كه از اين رهگذر نظرات متفاوت و متناقضي شنيديم.
|
حسين علايي: سيگار برگش برايم توجيه نميشد |
در ايام انقلاب چهگوارا نام شناختهشده و معروفي بود ولي براي من انديشه ماركسيستي، جذابيتي نداشت از مبارزات چهگوارا نيز فراوان صحبت ميشد ولي در بين دانشجويان مذهبي جاذبهاي ايجاد نميكرد زيرا اين سوال براي ما مطرح بود كه امثال چهگوارا ديدگاهشان راجع به مذهب چيست. ما و ديدگاهمان در اين باره متاثر از امام بود كه مذهب را عامل تحرك و پويايي ميدانستند اما كمونسيتها دين را عامل تحذير تودهها و ابزاري در دست شاهان و حاكمان ميدانستند. طبيعي است رويكرد آنها به مذهب موردپسند من نبود ما از بچگي در قم همسايه امامخميني بوديم و از همان ابتدا تحت تاثير تفكرات ايشان. انگيزه ما براي مبارزات عليه رژيم شاه توصيههاي امامخميني بود.
يكي ديگر از ابهامات و سوالاتي كه درباره چهگوارا براي ما مطرح بود وابستگي او به قدرت بلوك شرق بود ما نميتوانستيم بپذيريم كه در مبارزه با قدرت غرب به قدرت شرق پناه ببريم زيرا تنها عامل حركت اجتماعي مردم در ايران را مرجعيت شيعه ميدانستيم كه تاثير آن در زندگي فردي مردم نيز مشهود بود از اين رو افرادي مثل چهگوارا هيچ تاثيري در مبارزات ما نداشتند هرچند اثر منفي هم نداشت.
از ديگر ابهامات ما راجع به چهگوارا انگيزه مبارزه او بود براي ما كشته شدن بدون باورهاي مذهبي توجيه شده نبود البته يك اشكال عوامانه نيز براي شخص من مطرح بود و آن سيگار كشيدن چهگوارا بود. تمام عكسهايي كه از او به دست ما ميرسيد با سيگار برگ كوبايي بود، آن زمان چپيها نيز با سيگار بر لب و سبيل پشت لب شناخته ميشدند در صورتي كه من نميتوانستم بپذيرم كه يك مبارز كه قصد نجات ملتي را دارد به بدن خود آسيب برساند.
|
اعظم طالقاني: زنان بيشتر از جميله پورپاشا الگو ميگرفتند |
ما در محيطي زندگي ميكرديم كه مبارزات ضداستعماري و ضداستثماري بيش از هرچيز برايمان اهميت داشت از اين رو هر بافكري كه با اين جريان موافق بود مخالفت خصمانهاي نداشتيم ولو اگر با برخي از آنها اختلاف ايدئولوژيك داشتيم بنابراين چهگوارا يا كاسترو كه در برابر جريان كاپيتاليستي مبارزه ميكردند براي ما محترم بودند ولي براي زنان در آن مقطع مبارزان الجزايري خصوصا جميله پورپاشا الگو بودند چرا كه پورپاشا با حفظ حجاب خود مبارزه ميكرد و بعضا به مبارزان الجزايري اسلحه ميرساند در ايران نيز اين شيوه مورد اقتباس برخي از زنان مبارز قرار گرفت.
در مجموع چهگوارا و تمام مبارزان عليه امپرياليسم براي ما الگو بودند و از رفتار و برخي از تفكرات آنها استفاده ميكرديم چهگوارا نيز چنين جايگاهي را بين مبارزان در ايران داشت و وقتي توسط عوامل آمريكا كشته شد بسياري او را به عنوان شهيد معرفي كردند.
ذكر اين نكته ضروري است كه شيوه مبارزه عليه غرب اشكال متفاوتي دارد كه نوعي از آن مبارزات چهگوارايي بود. برخورد با استعمار غرب شيوههاي ديگري نيز دارد. امروز نميتوان با غرب از طريق تحقير و تهمت مبارزه كرد. با نظام سرمايهداري بايد به صورت منطقي مبارزه و برخورد كرد نميتوان در تقابل با امپرياليسم بود و به حقوق ملت بيتوجه. تداوم مبارزه با غرب بايد براي مردم توجيه شده باشد در غير اين صورت برگ برنده دست آنهايي ميافتد كه اساس مبارزه را نيز خنثي ميكند.
|
عماد افروغ: پيش از خلوص تئوريك، بيشتر چهگوارايي بوديم |
زماني كه با چهگوارا آشنا شدم بيشتر فعاليتهاي سياسي او را مدنظر داشتيم تا انديشههايش را. من آن زمان دانشجوي خارج از كشور بودم آن ايام شور و اشتياق رفتار سياسي بيشتر از انديشه سياسي ما را فراگرفته بود. البته به تدريج نظريههايي در ذهن ما شكل گرفته بود كه ايدئولوژي مبارزاتي ما تعين مييافت. همان زمان بحثي بين ما و بعضي از فعالان سياسي مطرح بود كه تا كجا ميتوانيم با مبارزان مختلف غيرمسلمان همراه باشيم دامنه اين بحثها به تدريج يك خلوص تئوريك به وجود آورد كه در قالب نظريه انقلاب اسلامي و رهبري امامخميني مطرح شد به هر حال چهگوارا يك شخصيت انقلابي ماركسيست بود كه تا وقتي خلوص تئوريك نبود بيشتر با او همراه بوديم زيرا شعارهاي او نيز مبارزه با امپرياليسم بود و در هر صورت در صف مبارزان قرار ميگرفت. همين جاذبههاي چهگوارا باعث شد در خارج از كشور نيز انجمن اسلامي در اختيار تودهايها قرار گيرد آنها اگرچه تفسير قرآن هم داشتند اما در يك جلسه من از آنها همين نكته را پرسيدم كه همراهي ما با مواضع مختلف ضدآمريكايي تا چه حدي است؟
امامخميني اعتقاد داشتند آمريكا شيطان بزرگ است در اين صورت شيطان مظاهر مختلف دارد و نميتوان با مظاهر مختلف آن همراه بود.
چهگوارا را بايد در زمينههاي اجتماعي تاريخي و فرهنگي و جغرافيايي خود فهم كرد اگر در اين ظرف مورد توجه قرار گيرد شخصيتي قابل قبول است و انسان بزرگي است. اما وقتي پاي معيارهاي ديگر به ميان آيد تنها در حد يك مبارز سياسي است. ذهنيت بنده راجع به چهگوارا خيلي تفاوت نكرده است اگرچه خلوص تئوريك به وجود آمده است كه بسيار هم ارزشمند است اما نميتوان شخصيتي مثل چهگوارا را كنار گذاشت و به آن بيتوجه بود.
|
حميدرضا ترقي: ما در مبارزه به الگوهاي اسلامي توجه ميكرديم |
اسم چهگوارا را به عنوان آزاديخواه در ايام انقلاب شنيده بوديم ولي اينطور نبود كه به عنوان الگو از آن استفاده كنيم چهگوارا اگرچه در غرب نقش بسزايي داشت و در ذهن ما ماندگار بود اما مشي او مورد توجه ما نبود زيرا ما در مبارزه نوعا به الگوهاي اسلامي عنايت داشتيم نه الگوهاي غربي خصوصا آنكه امثال چهگوارا بيشتر تحت تاثير جريان روسيه و كمونيستهاي آنجا بودند.
مبارزات ما در ايران نيز ضد آمريكايي بود و هدف نهاييمان نيز تحقق آزادي ولي روش كمونيستها را نميپذيرفتيم زيرا تفكرات آنها را قابل اجرا نميدانستيم.
در حال حاضر چون ما در جبهه ضدامپرياليسمي قرار داريم با انديشههاي چهگوارايي اشتراكاتي داريم ولي وجه اين اشتراكات بايد مشخص شود مبارزه با كاپيتاليسم و سرمايهداري وجه مشترك اين مبارزات است ولي اختلافات نيز قابل توجه است.
|
حسن يوسفياشكوري: طنز تاريخ است كه طرفداران و مخالفان چهگوارا جايشان عوض شده است |
دوران پيش از انقلاب چهگوارا نزد روشنفكران و در سطح افكار عمومي شناختهشده نبود زيرا او يك انقلابي بود كه به قدرت نرسيد برخلاف كاسترو كه به سمت قدرت رفت و مورد توجه رسانهها قرار گرفت.
ولي چهگوارا هم كموبيش در ميان افراد اهل مطالعه شناخته شده بود او به صورت حرفهاي عمل ميكرد و فقط به انقلاب ميانديشيد از اين حيث نيز مورد احترام نيروهاي چپ بود اعم از چپ ماركسيست و چپ مذهبي. بنده نيز يكي از كساني بودم كه به چهگوارا با ديد احترام نگاه ميكردم هرچند اطلاعات دقيقي از او نداشتم.
الان نيز كه سالها از آن ايام ميگذرد و شرايط منطقه تغيير يافته است در تفكرات چپ و راست دگرگونيهايي نيز به وجود آمده است. چهگوارا اكنون نيز قابل احترام است چون او يك انقلابي صادق بود كه در برابر استعمار جهاني قرار گرفت و به خلقهاي ستمديده ميانديشيد.
طنزي تاريخي نيز در مورد چهگوارا و همكاران او به وجود آمده است كه طرفداران و مخالفان او جاي خود را با هم عوض كردهاند در پيش از انقلاب چهگوارا الگوي انقلابيون چپ بود و كسي چون دكتر شريعتي نيز ميگفت من چهگواراي انقلابي را بر فلان آدم اسلامي ترجيح ميدهم كه مداحي شاهان را ميكرده است الان كه قريب 30 سال از آن اتفاقات گذشته است بازماندگان جريان راست بنيادگرايي، فرزندان چهگوارا را به ايران دعوت ميكنند و با آنها عكس يادگاري ميگيرند.
|
عباس شيباني: چهگوارا، شخصيتي همواره قابل احترام |
كمتر انقلابياي بود كه در دهههاي 50 و 60 نام چهگوارا را نشنيده باشد روش مبارزه او قابل قبول بود و ما نيز از او الگو ميگرفتيم چهگوارا مبارزي قوي بود كه خصوصيات برجسته او زبانزد عام و خاص بود.
ما چهگوارا را با مبارزاتش عليه آمريكا ميشناختيم و تصوري كه از او داشتيم به مبارزات آزاديخواهانهاش در آمريكاي لاتين بازمي گشت.
مبارزات چهگوارا در ايران مشهور بود اما از تفكرات او شناخت چنداني نداشتيم.
|
عزتالله سحابي: مقايسه چمران و چهگوارا ناداني و كجسليقگي است |
در زمان انقلاب همه چهگوارا را به عنوان يك مبارز مقاوم قبول داشتند نكته قابل توجه اين شخصيت براي خود من بيتفاوتياش به رياست و مسووليت بود. وقتي كاسترو به قدرت رسيد او معاونت رياستجمهوري را رها كرد و براي مبارزه به آمريكاي جنوبي رفت كه اين نشان از حريت و آزادگي اوست.
وقتي چهگوارا كشته شد ما نيز در ايران براي او مراسمي در نظر گرفتيم تا ويژگيهاي برجسته او تبيين شود اما چهگوارا هر چقدر هم بزرگ باشد مقايسهاش با چمران كجسليقگي و ناداني است زيرا او يك ماركسيست بود و با مذهب سرسازگاري نداشت. مبارزان جهان سومي نيز از چهگوارا وجه ضدمذهبياش را اخذ ميكردند از اين حيث هيچ وجه تشابهي بين چمران و چهگوارا نيست اگرچه هر دو عليه استبداد و استعمار مبارزه ميكردند اما از دو مكتب متفاوت الگو ميگرفتند.
|
محمدمهدي عبدخدايي: چهگوارا، كماهميت براي مذهبيها |
ما در زمان مبارزه عليه رژيم شاه به حركتهاي كمونيسيتي اعتقادي نداشتيم آن ايام آمريكاي لاتين در تب و تاب سوسياليسم بود و چهگوارا نيز در اين فضا رشد كرد. در ايران نيز اگرچه تبليغاتي در جهت رشد تفكرات آنان صورت ميگرفت اما در بين مذهبيها طرفداري نداشت. يادم هست رمان خرمگس در اين راستا در سطح وسيعي ترويج شد در ابتدا نيز افرادي چون ملكي و آلاحمد به اين نوع انديشهها گرايش يافتند اما به زودي بازگشتند.
چهگوارا عليه ديكتاتوري مبارزه ميكرد اما از نظر اعتقادي نيروهاي مذهبي نميتوانستند تفكرات و مشي او را دنبال كنند. در مجموع چهگوارا تاثيري در انقلاب ايران نداشت. انقلاب ايران يك حركت مذهبي بود كه توسط تودههاي مذهبي به وجود آمد. چهگوارا الان نيز وجههاي در ايران ندارد هر چند اگر برخي از چپها سعي دارند از او بت بسازند به هر دليلي حركتهاي سوسياليسي در ايران ريشه نگرفت.
|
صادق طباطبايي: چهگوارا ناخودآگاه به معنويت اشاره ميكند |
چهگوارا نقش بسزايي در مبارزات آزاديبخش آمريكاي لاتين داشت در آن زمان كمونيسم تنها انديشه مبارزه بر ضد امپرياليسم بود. نواي ماركسيست وحدت عظيمي از تودهها را در برابر استعمار غرب به وجود آورد كه هزاران جوان آرمانگرا و ميليونها مستضعف و گرسنه را پيرامون خود جمع كرد.
رشادت و قهرمانيهاي چهرهاي همچون چهگوارا شور و حالي را در جوانان به وجود آورد كه بيسابقه بود. او وقتي انقلاب كوبا به پيروزي رسيد نيز دست از مبارزه برنداشت و از فيدل كاسترو خداحافظي كرد به بوليوي رفت تا اينكه آنجا توسط نيروهاي آمريكايي كشته شد. بدون ترديد دلاوريهاي او ماندگار است اگرچه قياس او با افرادي چون شهيد چمران قياس معالفارق است زيرا چهگوارا نگرش متفاوتي به هستي و انسان داشت و مبارزه را براساس فطرت پاك و كرامت انسان پيگيري ميكرد از اينرو مبارزه براي او پيروزي و شكست داشت ولي در انديشه مجاهدين مسلماني چون شهيد چمران مبارزه اصلا شكست ندارد اگر ماندي كه پيروز شدي و اگر مردي شهيد شدي و ماندگار.
لازم به ذكر است افرادي همچون چهگوارا نيز ناخودآگاه به معنويت اشاره ميكنند وقتي ميگويند سلاح نتيجه را تعيين ميكند و سلاح ما معنويت سرباز است حاوي همين نكته است. در تعاليم ديني ما نيز وجود دارد كه به تعداد انسانها راه براي رسيدن به خدا وجود دارد. بنابراين خيلي نميتوان به نقل قول افراد اكتفا كرد و چهگوارا را فاقد معنويت دانست حتي اگر خودش اظهارنظري در اين زمينه نكرده باشد و مطلبي به زبان نياورده باشد.
|
غلامحسين كرباسچي: بازداشت به خاطر "چه" |
من در زمان دانشجويي به علت تكثير جزوات و كتابهاي چهگوارا بازداشت شده و كتك خوردم. آن زمان براي دانشجويان خواندن خاطرات روزانه چهگوارا در بوليوي جذابيت زيادي داشت لذا اين جزوات را بازنويسي ميكرديم و دست به دست ميان دانشجويان ميچرخيد. در همين چرخه بود كه يكي از آقاياني كه اكنون هم سمتي دارد من را لو داد و پيرو آن بازداشت من رقم خورد. اما آن زمان چون بازجوها ميدانستند كه ما بچهمذهبيها با رويكردي انتقادي مطالب را ميخوانيم، برخوردهاي شديدي مثل برخورد با دانشجويان چپ در انتظار ما نبود. به هر حال آن زمان الگوهاي انقلابي چهگوارا براي ما جاذبه داشت. چهگوارا چريك مبارزي بود كه به قدرت رسيد و بعد هم قدرت را واگذار كرد و مبارزه جديدي را آغاز كرد. آن زمان تز «انقلاب دائمي» او در ذهن دانشجويان جاي گرفته بود. به طور كلي اخلاق انقلابي او براي ما جاذبه فراواني داشت.
اما اكنون كه زمان گذشته و فرهنگ بشري رشد كرده ديگر اين حرفها و الگوها جذابيت خود را از دست داده است. من نميدانم انگيزه كساني كه امروز فرزندان چهگوارا را به ايران دعوت كردهاند چيست، لابد ارزشهاي مشتركي ميان آنها وجود دارد. اما مطمئنم كه از لحاظ اعتقادي و مكتبي نقطه اشتراكي وجود ندارد. من گمان ميكنم كه در اين ميان شعارهاي ضدامپرياليستي و ضدآمريكايي است كه جاذبه ايجاد ميكند و موجب ارتباط ميشود. چهگوارا اگر خوب بود، براي دوران خودش خوب بود. اكنون نميتوان با پيروي از چهگوارا به سعادت رسيد. چگونه است كه بنلادن را محكوم ميكنند اما در مقابل چهگوارا را تقديس؟
|
عمادالدين باقي: جوانان بيآرمان |
در بحبوحه انقلاب سال 1357 انقلاب كوبا و انقلاب ويتنام از الگوهاي موثر در انديشه انقلابي نسل ما بود كه در ميان مسلمانان انقلابي با آميزهاي از احساس رفاقت و رقابت روبهرو بود. وجه ايدئولوژيك انقلاب كوبا و ويتنام تحت تاثير ستيزههاي ايدئولوژيك نيروهاي مذهبي و ماركسيست در اوايل انقلاب عامل رقابت و گريز بود و برخورد همدلانه و حاميان كاسترو نسبت به انقلاب اسلامي و امام خميني عامل همگرايي بود.
هنگامي كه آيتالله طالقاني با كاسترو ملاقات كرد و گفت هر جا مبارزه با استعمار و استثمار هست ما هم هستيم و كاسترو گفت اگر اسلام اين باشد ما هم مسلمانيم گويي آن ديوار نفرت را فرو ريخت. چهگوارا پيامبر ماركسيستهاي انقلابي بود و عكس او برايشان مانند ماركس و لنين خدايان ماركسيسم مقدس مينمود. چهگوارا از طريق كوبا و كاسترو در ميان نسل ما مطرح و شناخته ميشد. مناسبات صميمانه انقلاب اسلامي و انقلاب كوبا، چهگوارا را در ايران نيز چهرهاي شناخته شده و محبوب ميساخت.
اما در اينجا من نه قصد واگويي جايگاه چه در نسل ما و نه قصد واگويي زيستنامه و انديشههاي او را دارم كه به قدر كافي ديگران گفته و نوشتهاند. آنچه اكنون براي من از منظر جامعهشناختي به مثابه يك پرسش و معما مطرح است اينكه 27 سال پس از انقلاب، تصاوير چهگوارا را روي تيشرتها و ميان جواناني ميبينم كه هيچ سنخيتي با چهگوارا و زيست و انديشههايش ندارند و شايد او را اساسا نميشناسند. جواناني كه بيآرمان، غيرايدئولوژيك، بيهدف و هرهري مسلكاند و مفاهيم مبارزه با امپرياليسم و شورشگري انقلابي در ساختار ذهنيشان جايي ندارد را ديدهام كه تصوير چه را بر سينه دارند.
آيا آنها با صورتگرايي محض فقط تصوير جواني با موهاي آشفته و پيشانيبند و عصيانگر را كه از جنس فرهنگ و مذهب ايراني نيست بدون در نظر داشتن عقبه زيستي و انديشهاياش برگزيده و ذهنيات خود را بر آن بار ميكنند؟ آيا عكس چهگوارا فقط يك مد در كشور مدها و موجهاست مانند بقيه مدها و موجهايي كه ميآيند و ميروند و آيا...
|
معصومه ابتكار: مبارز كامل، خستگيناپذير
|
ارنستو چهگوارا برای ما در دوران دانشجویی چهره معروفی بود و بسیار زیاد موضوع بحث و تریبونهای آزاد آن روزگار قرار ميگرفت. حالا را نميدانم. پزشکی آرژانتینی متولد سال 1928 که از مبارزین بنام ضدامپریالیستی در جهان معاصر به شمار ميرود و در کشورهای بسیاری علمدار مبارزات کمونیستی بوده است. برخی گفتهاند چهگوارا از معروفترین تصاویر دنیای امروز است و از سمبلهای قرن بیستم به شمار ميآید. او واقعا در چارچوب فکر و اندیشه خود یک مبارز کامل و خستگیناپذیر بود و یکی از شاخصههایش همرزمي با فیدل کاسترو. دخترش ميگوید: پدرم تنها پیامبری را که ميشناخت فیدل بود.
چهگوارا در جریان مبارزاتش بالاخره در سال 1967 حین عبور از بولیوی به دست ارتش آن کشور اعدام شد.
حالا برگردیم به دانشگاه تهران که در نشست مورد اشاره، عدهای از دوستان سعی کردند به طور محیرالعقولی این مارکسیست تمامعیار و نماد انقلاب ضدامپریالیستی و کمونیستی را به نحوی به اعتقادات موجود در جامعه ما نزدیک نشان دهند... که البته برخی ناظران این نوع اقدامات را با لفظ «لایتچسبک» تحلیل و ارزیابی ميکنند!
آلیدا چهگوارا، دختر این چریک بینالمللی هم که همراه برادرش به این نشست دعوت شده بود از این فرصت استثنایی - در شرایطی که اندیشه و گفتههای پدرش غیرقابل پخش است – بهره برده و از تریبون نشست بسیج دانشجویی به تشریح مواضع کمونیستی و غیردینی پدرش پرداخت. او هرگونه نسبت دینداری را در مورد پدرش نفی کرد.
این نشست البته به دلیل مسایل پیشآمده قبل از پایان مباحث به تعطیلی کشانده شد. اتفاق دانشگاه تهران از دو منظر قابل تامل است. یکی اینکه باز هم شگفتی آفریده شد. اظهاراتی کاملا الحادی از یک تریبون کاملا مذهبی یکی دیگر از شگفتیها و تناقضات آشکار دوران کنونی است و دیگر اینکه از رهگذر این اتفاق ميتوان به مقایسه درجه تحمل دیدگاههای مخالف در دو دانشگاه تهران و دانشگاه کلمبیا پرداخت. نه؟
وقتی اخبار مربوط به این نشست را ميخواندم فکر کردم اگر چنین اشتباهی را هر کدام از گروههای دانشجویی مانند انجمن اسلامی مرتکب شده بود حالا چه قیامتی در رسانههایی چون کیهان و شبکههای مختلف تلویزیونی بر پا بود و ندای وا اسلاما همه عالم را پر کرده بود. ای امان از این یک بام و دو هوا که هیچ نشانهای از عدالت را با خود ندارد. اگر چه به قول یکی از دوستان خوب است که خدا هست... پس ملالی نیست.
|
عباس عبدي: پيگيري مشي چهگوارا در انقلاب بدبختي به باور آورد |
پیگیر تفکرات چهگوارا در گذشته و حال نبودهام و نیستم. دلیلش هم روشن است؛ اوضاع و فرهنگ و مسائل آمریکایلاتین با ایران تفاوت بسیاری دارد. من با چهگواراگرايی هم که نوعی مد بود تا علاقهای سیاسی و اعتقادی نه در گذشته و نه در حال میانهای ندارم. البته در آن زمان که مبارزان سیاسی پس از کسب قدرت استحاله ميشدند بازگشت چهگوارا به مبارزه و ترک دولت کوبا نوعی ویژگی مثبت تلقی ميشد. با این حال چهگوارا برای دانشجویان مذهبی موضوع بااهمیتی نبود و بیشتر مورد توجه مبارزان چپی بود. چهگوارا در حال حاضر نیز شخصیتی جذاب برای افراد رادیکالی است که در پی پوشاندن ضعفهای فکری خود با کاریزمای تاریخی چهگوارا هستند البته محبوبیت وی نزد جوانان آمریکایلاتین معنای مهمتری هم دارد که نماد خشم فرو خفته آنان از اوضاع جاری و سلطه ایالات متحده است. فراموش نکنیم چهگوارا امروز به مد هم تبدیل شده که اغلب طرفداران کنونی از این نوع هستند و نه حامیان مشی چریکی.
یکی از اشتباهاتی که درباره این شخصیت رخ ميدهد، مقایسه او با مرحوم چمران است که فصل مشترکشان همان حرف است. جالبتر آنکه شخصیتی مثل چمران نیز مورد سوءاستفاده این گروهها قرار ميگیرد. در صورتی که شهید چمران نیز ربطی به این گروه ندارد و اگر آن مرحوم الان زنده بود احتمالا متهم به مشی لیبرالی ميشد ولی خب چون شهید شده هر گروهی ميکوشد او را مال خود کند. این همان خصلت بد مردهخوری است که باید از آن پرهیز کرد و به همین دلیل همیشه آویزان شدن به گذشتگان را نوعی فرصتطلبی ميدانم که قصدش پوشاندن ضعفهای فرد آویزان است.
به هر حال نميتوان نسبت به شخصیتی چون چهگوارا بیتفاوت بود، اما من نه مطلبی از آن خوانده بودم نه عکسی از آن داشتم. تفکرات چهگوارایی در زمان انقلاب منجر به راهبردهای چریکهای شهری و روستایی و... شد و در ایران چریکهای فدایی خلق و سپس مجاهدین این الگوبرداری را کردند که اگر چه آن خطمشی در آن زمان مورد احترام و پشتیبانی بسیاری از فعالان سیاسی و دانشجویان همچون بنده بود، اما بدبختی آن بعدا دامان جامعه را گرفت.
|
ابراهيم يزدي: اشتباه چهگوارا، صدور انقلاب بود |
در اوايل دهه 60 كوبا تجربه تازهاي را بر تجارب انقلابي جهان افزود، به طوري كه يك گروه چريكي كوچك از جوانان آرمانخواه با پناه بردن به كوهستانهاي سيرامسترا توانستند ديكتاتوري باتيستا را سرنگون كنند. در موفقيت اين تجربه چهگوارا نقش چشمگيري داشت. فيدل كاسترو يك جوان آرمانگرا و كاريزماتيك توانست انقلاب كوبا را به ثمر برساند اما چهگوارا نقش مهندسي اين انقلاب را به عهده داشت. اگر همكاري چهگوارا نبود فيدل كاسترو هيچگاه به تنهايي به نتيجه نميرسيد.
پس از پيروزي انقلاب كوبا چهگوارا نقش كليدياي در بازسازي اقتصادي به عهده گرفت اما روحيه انقلابي او از اينكه به يك بوركرات دولتي تبديل شود دور بود. بنابراين او ترك محراب و مسجد و دفتر كرد و به پرو رفت تا از آنجا انقلاب تازهاي را هدايت كند كه اين نشان از شخصيت و روحيه انقلابي و آرمانگرايانه چهگواراست، اما چهگوارا يك اشتباه بزرگ مرتكب شد چراكه انقلاب از درون مساعد هر جامعهاي شكل ميگيرد، انقلاب يك كالا نيست كه صادر شود بنابراين چهگوارا شكست خورد اما شخصيت او به عنوان يك چهره انقلابي سالهاي سال مورد توجه نسلهاي جوان در كشورهاي مختلف قرار گرفت؛ نقشي كه چهگوارا داشت امروز قابل كپيبرداري نيست چراكه عصر انقلابات به سر آمده است. در اين قرن پس از تحولات اجتماعي به وجود آمده و پس از فروپاشي اتحاديه جماهير شوروي و پايان گرفتن جنگ سرد و انقلاب الكترونيك، اصلاحات آرام، كند و زمانگير ميسر خواهد شد.
لذا اگرچه شخصيت چهگوارا به عنوان يك چهره انقلابي آرمانگرا الهامبخش بسياري از جوانان افراطي آرمانگراست اما آن عصري كه چهره چهگوارا ميتوانست الهامبخش حركتهاي انقلابي باشد گذشته است.
|
فريبرز رئيسدانا: هيچ تغييري نكرده |
آنچه در ذهن من از چهگوارا در دهه 60 حك شده هيچ تغييري نكرده است. او نماد توانمند مبارزه ضدامپرياليستي بود. شخصيت او به حدي موثر بود كه نسل بعد از من نيز او را تعقيب ميكند و عكس او را بر سينه ميچسباند؛ هر چند اگر سرمايهداري از او كالا درست كرده باشد. او مردي عملياتي بود. اين ويژگي در مورد چهگوارا بارز و بديهي است مثلا شخصيتي چون تختي در ايران نماد روحيه عالي مردمي و جوانمردي است اما عملياتي نيست.
اگرچه در مبارزات مسلمانه و چريكي راه و رسم چهگوارا بهترين روش بود و جايگاه خود را از دست نداده است اما مشي او امروز به آموزههاي عمومي تبديل شده است.
ضعف امروز ما فراموشي مبارزه با امپرياليسم است، اگرچه مبارزه با خودكامگان و رهبران مستبد ضروري است، اما نبايد از ترس آنها به دامن آمريكا و اجانبش مثل صهيونيست پناه برد. ما از چهگوارا آموختيم كه مبارزه با آمريكا را فراموش نكنيم. امروز نيز اين آموزهها پختهتر شده است.
ميپذيريم كه چهگوارا مورد استفاده دولتهاي غيردموكراتيك است و حتي عروسكسازان و فروشندگان لباس از آن بهرهبرداري شخصي ميكنند اما ارزشهاي او آنچنان قوي و پابرجاست كه من ذرهاي در مورد او ترديد نميكنم. هوشياري نسل جوان امروز نيز متوجه اين سوءاستفاده است.
فرزندان چهگوارا نيز فرزندان شايستهاي هستند. دختر او آليدا شناخت و آگاهي عميقي از امپرياليسم دارد. آليدا چهگوارا در مقالهاي علمي و غيرجهتدار درباره امپرياليسم نكاتي را مطرح كرده است كه ضرورت دموكراسي در آن موج ميزند. او كاملا متوجه استفاده ابزاري از پدرش هست و كاملا هوشيارانه نسبت به اين موضوع واكنش نشان داده است.
|
محسن آرمين: چهگوارا، يك انقلابي صادق نه بيشتر |
شخصيت انقلابي چهگوارا شخصيت شناختهشدهاي است كه به عنوان يكي از نمادهاي مبارزه با امپرياليسم مطرح است. در زمان انقلاب و فعاليتهاي دانشجويي ما نيز نام چهگوارا بر سر زبان خيلي از دانشجويان بود چرا كه خيلي از ماركسيستها اين شخصيت را تبليغ ميكردند اما براي من چهگوارا به عنوان يك انقلابي صادق مطرح بود نه بيشتر، البته از اين حيث او كاملا قابل احترام بود.
چهگوارا يك مبارز انقلابي بود نه يك متفكر يا صاحب تئوري در انديشههاي ماركسيستي. شناختي هم كه ما از او داشتيم در اين حد بود. ما از عمق انديشههاي شخصي او اطلاع چنداني نداشتيم اما اكنون كه اطلاعات بيشتري از آرا و نظرات او منتشر شده ميتوان نظر جامعتري پيرامون او ارائه داد.
در مجموع تفاوت عمدهاي در نظرم راجع به اين شخصيت به وجود نيامده است. او هماكنون نيز براي من به عنوان يك مبارز و ماركسيست صادق قابل احترام است؛ كسي كه در جهت آرمانهايش حاضر به ايثار و از خودگذشتگي بود.