تبليغاتX
شهروند امروز - جزيره سرگرداني - مهدي يزداني‌خرم

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

درباره انتشارات خوارزمي كه هنوز نمرده است

مرگ عليرضا حيدري مدير و سرپرست انتشارات خوارزمي اتفاق تلخي بود كه در سايه آن بسياري مخاطبان، نويسندگان، مترجمان و چند نسل از اهالي فرهنگ را متوجه ميراث اين انتشارات خاطره‌انگيز كرد. «خوارزمي» به عنوان يك نشر با پشتوانه و با منتشر كردن صدها جلد اثر در حوزه‌هاي مختلف از جمله علوم انساني و ادبيات جايگاهي را ساخته بود كه شايد معدود نشرهاي ايران بتوانند با آن قياس شوند. هرچند اين انتشارات در سال‌هاي گذشته بسيار كم و انگشت‌شمار آثار جديدي را منتشر كرده بود اما به واسطه تجديدچاپ همان آثار مهم قديمي‌اش توانسته بود نام و يادش را حفظ كرده و مانند بسياري از ناشران هم‌دوره‌اش فراموش نشود. حيدري به عنوان مدير اين نشر و يكي از ويراستاران و انتخاب‌كنندگان آثار يكي از چهره‌هاي مهم تاريخ نشر ايران محسوب مي‌شود؛ هرچند در باب برخي رفتارها و عملكردهاي او حاشيه‌هاي فراواني وجود دارد، اما شخصيت‌اش در مقام يك ناشر و با توجه به آثاري كه با تلاش او منتشر شده‌اند قابل احترام است. خوارزمي كه عمده آثارش با مشاوره و راي مترجمان و نويسندگان بنام اين چند دهه انتخاب شده‌اند در نهايت سرنوشتي نه چندان خوشايند را از سر مي‌گذراند. مشكلات متعددي كه اين انتشارات در چند برهه مهم زماني متحمل شد يك نتيجه مشخص را رقم زد. كم‌كاري اين نشر و اتكا به فروشگاه بزرگش در مقابل دانشگاه تهران كه به خصوص در اين سال‌هاي اخير از آن يك كتابفروشي صرف ساخته بود. نشري كه در سال‌هاي دهه 40 و با پشتكار حيدري و بعدها مساعدت عبدالرحيم جعفري ـ مدير انتشارات اميركبير كه با خريد بخشي از سهام انتشارات خوارزمي در سال‌هاي قبل از انقلاب تاثير چشمگيري در شكوفايي اين نشر داشت ـ و انتخاب آثار ترجمه‌اي و تاليفي مناسب زمان توانسته بود به نمادي قابل اطمينان تبديل شود. در سال‌هاي پاياني عمر، حيدري مشكلات فراواني را از سر گذراند. اين مشكلات نه تنها مختص به خوارزمي بلكه دامنگير بسياري ناشران بزرگ ايران بوده و هست كه در اين ميان سرنوشت مهمترين انتشارات ايراني يعني «اميركبير» از همه تلخ‌تر بوده است. در كنار اميركبير و خوارزمي البته، ناشران ديگري نيز بوده و هستند كه در مقابل اين مشكلات و تنگناها يا از پاي درآمده‌اند يا چنان به حاشيه رفته‌اند كه امروز تنها نامي از آنها باقي مانده است. انتشارات نيل و كتاب زمان دو نمونه از اين ناشران هستند كه بحران‌هاي مختلف بيروني و دروني مانند اميركبير و خوارزمي به آنها ضربه‌هاي جبران‌ناپذيري زد.

* * *

وقتي از انتشاراتي مانند خوارزمي صحبت مي‌كنيم بي‌گمان در ذهن آثاري را به ياد مي‌آوريم كه اغلب با جلدهايي متحدالشكل ـ‌كه شكل و رنگ آنها بي‌شباهت نبود به آثار انتشارات مشهور فرانسوي يعني گاليمار ـ و در موضوع‌هايي طبقه‌بندي شده منتشر شده‌اند. هرچند خوارزمي چه از نظر ميزان آثار منتشره و چه از نظر تنوع نويسندگان، مترجمان و موضوع‌ها قابل قياس با نشري مانند اميركبير نبود، اما به واسطه انتخاب‌هاي دقيقي كه انجام داده بود تاثيرگذاري محسوسي بر مخاطبان خود داشت. در واقع بايد اينطور گفت كه خوارزمي به واسطه مشاوران خود توانسته بود آثاري را منتشر كند كه در وهله نخست جاي خالي‌شان به شدت احساس مي‌شد و در وهله بعد اين قابليت را داشتند كه در زماني طولاني و براي چند نسل از مخاطبان آنها كاربرد داشته باشند. مثلا در حوزه‌اي مانند ادبيات ايران و به خصوص ادبيات جهان خوارزمي چنين رويه‌اي را مشخص و آشكار در پيش گرفته بود. با نگاهي به كتاب‌هاي منتشر شده در اين حوزه مانند پيرمرد و دريا ـ همينگوي ـ‌كمدي انساني ـ سارويان ـ آثار سيمين دانشور، رگتايم ـ دكتررف ـ پاپ سبز آقاي رييس‌جمهور ـ‌آستورياس ـ پزشك دهكده ـ كافكا ـ‌ آبروي از دست رفته كاترينا بلوم ـ بل ـ و... به خوبي مي‌توان ديد كه دغدغه ارايه آثاري با شاخصه‌هاي كلاسيك و غيرتجربي باعث شد كه اين انتشارات در حوزه‌اي مانند ادبيات داستاني به يك مرجع تبديل شود. هرچند كاركرد انتشارات خوارزمي ـ‌حال به هر دليلي ـ در حوزه‌اي مانند ادبيات كمي پراكنده و پرفراز و نشيب بود اما مي‌توان گفت كه خوارزمي برعكس بسياري از ناشران هم‌دوره‌اش كمتر اسير جو سياسي و عقيدتي مرسوم سال‌هاي دهه‌هاي 40، 50 و بعد از آن قرار گرفت. انتخاب و چاپ آثار نويسندگاني مانند آندره مالرو يا همينگوي و دكتررف نشان از اين داشت كه «ادبيت» متن‌ها و ارزش‌هاي فرافكري و غيرايدئولوگ آثار يكي از ملاك‌هاي اصلي اين نشر و مشاورانش در چاپ آثار است؛ جالب اينكه با وجود اينكه اكثر آثار انتشارات خوارزمي غيرادبي و بيشتر در حوزه‌هاي فلسفه، سياست، تاريخ و حتي جامعه‌شناسي هستند و اگر به نسبت حساب كنيم درصد آثار ادبي منتشر شده از سوي اين انتشارات نسبت به حوزه‌هاي ديگر آن چنان زياد نيست اما تا به امروز اعم آثار ادبي اين انتشارات هنوز از اقبال و فروش بالايي برخوردار هستند. تا جايي كه بسياري انتشارات خوارزمي را يك انتشارات با محوريت ادبيات مي‌دانند. از سوي ديگر چاپ كتاب‌هاي مهمي در حوزه‌هاي تاريخ ادبيات و فلسفه مانند «پايديا» ـ ورنر گيرـ ‌يا «تاريخ اجتماعي هنر» و همچنين آثار افلاطون، فلوطين، راسل و... باعث شد تا برخي از بهترين ترجمه‌ها را از آثار مرجع حوزه علوم انساني در دست داشته باشيم. بنابراين خوارزمي كه به نوعي فرزند نگاهي سخت‌گير، ‌نخبه‌گرا و محافظه‌كار در حوزه نشر بود توانست در برابر رقيب قدرتمندش يعني اميركبير به هويتي ديگرگونه و متفاوت دست پيدا كند. به دست آوردن اين هويت مهمترين كاركرد حيدري و مشاورانش در سال‌هاي طولاني كارشان بود. ايشان توانسته بود علاوه بر استفاده از مترجمان و مولفان درجه اول روزگارشان با استفاده از تجربه اميركبير راهي را در پيش گيرند كه از ديگران متمايزشان مي‌كرد. طرح جلدهاي به ياد ماندني و در واقع يونيفورم واحد كتاب‌هاي اين نشر، نوع صفحه‌آرايي، ‌انتخاب مجموعه‌هايي در حوزه‌هايي مانند فلسفه و سياست و ادبيات و كنار رفتن و عدم خطرپذيري در انتشار آثار تاريخ مصرف‌دار ـ هرچند كه برخي از آثار خوارزمي نيز ديگر و امروزه تنها ارزش تاريخي دارند و تا حدي كهنه شده‌اند ـ تركيبي به وجود آورد كه امروزه شاهد هستيم كه خوارزمي چنين جايگاهي دارد.

انتشارات خوارزمي صفت‌هاي گوناگوني دارد كه برخي به مدح و برخي در مذمت‌اش به كار برده مي‌شوند. يكي از اين صفت‌ها نخبه‌گرايي در معناي محافظه‌كارانه‌اش بود كه سال‌هاي سال به اين نشر اطلاق مي‌شد. در اين رفتار خوارزمي با نوعي ميانه‌روي و عدم ريسك در سرمايه‌گذاري بر آثار تاليفي مشي‌اش را بر راستاي ارائه آثار ترجمه‌اي قرار داد. به واقع انتشارات خوارزمي به ويژه در حوزه ادبيات ايران و انديشه آن كمتر كتابي را منتشر كرد. منهاي آثار سيمين دانشور و چند نويسنده و محقق ايراني ديگر عمده آثار خوارزمي برگردان رمان‌ها، ‌رساله‌ها، ‌تاريخ‌نگاري‌ها و به طور كلي آثار فرنگي هستند. اين وضعيت كه تا حدودي بايد آن را به مشي و روش اين انتشارات نسبت داد، صفتي مانند برج عاج‌نشيني يا اسنوبيسم را به خوارزمي و مديران‌اش اطلاق كرد كه با ناديده گرفتن ادبيات ايران و عدم توجه آنچنان به چاپ آثاري در اين حوزه تمايلي به سرمايه‌گذاري آنچنان بر آن ندارد. اين وضعيت به خصوص در سال‌هاي دهه 60 كه كمتر ناشر ايراني قدرت و تاثيرگذاري خوارزمي را داشت دوچندان شد؛ هرچند نبايد از وضعيت حقوقي‌اي كه اين انتشارات در سال‌هاي آغاز انقلاب تجربه كرد به سادگي گذشت. اين وضعيت حقوقي بخشي از سهام اين موسسه را در اختيار يكي از ارگان‌هاي دولتي گذاشت و به همين دليل تصميم‌گيري‌ها را در انتشار كتاب‌ها سخت‌تر كرد... در هر حال خوارزمي به خاطر كيفيت نسبتا قابل قبول چاپ كتاب و تضميني كه نسبت به پخش و تجديد چاپ آن به وجود آورده بود به يكي از الگوهاي انتشارات در ايران تبديل شد. ويژگي مهم اين نشر در فرهنگ‌سازي‌اي بود كه به واسطه آثارش به وجود آورد. خوارزمي ناشر طبقه متوسط و قشر نخبه‌تر دانشگاهي بود كه آثاري دسته اول و تاييدشده مي‌طلبيدند. به همين دليل خوارزمي برعكس برخي ناشران بزرگ هم‌دوره‌اش نخواست تا براي همه سليقه‌ها و طبقه‌ها كتاب منتشر كند و تنها به حفظ مخاطبان شناخته‌شده‌اش پرداخت. نه بخش يا بخش‌هايي عامه‌پسندتر تاسيس كرد و نه به انتشار كتاب‌هاي ارزان‌تر جيبي يا مطابق سلايق نه چندان حرفه‌اي پرداخت. خوارزمي مخاطب اصلي‌اش را يافته بود و مي‌دانست كه آرم اين انتشارات به هر يك از كتاب‌هايش تضميني قطعي بر فروش و معرفي هرچه بيشتر آن دارد و شايد همين مخاطبان در چند نسل مختلف بودند كه تيراژ كتاب‌هاي خوارزمي را به رقم‌هايي آنچناني رساندند. خوارزمي در سال‌هاي دهه 70 به اتكاي همين فروش و البته كتابفروشي بزرگش بود كه سرپا باقي ماند. هرچند در سال‌هاي ابتدايي بعد از روي كار آمدن دولت سيدمحمد خاتمي چند كتاب مهم ديگر نيز منتشر كرد اما ديگر آن ساختار منظم و تداوم در انتشار در كارش ديده نمي‌شد. مشكلات حقوقي كه دامنگير خوارزمي شده بود به همراه برخي حاشيه‌هاي ديگر خوارزمي را از هيئت هميشگي‌اش خارج كرد. به طوري كه در دو نمايشگاه كتاب اخير نيز نتوانست شركت كند و به نوعي عمده فعاليت‌اش را بر كار فروشگاه و تجديدچاپ چندي از كتاب‌هايش گذارد. سرنوشت اين ناشر بزرگ سرنوشت خوشي نبود و مشكلات دروني‌اش باعث شد ناشر قدرتمند و جاافتاده‌اي مانند خوارزمي به حاشيه رود. مرگ حيدري در همين وضعيت اتفاق افتاد. در روزهايي كه خوارزمي به واقع به يك كتابفروشي تبديل شده است و كمتر مخاطبي انتظار چاپ كتاب‌هاي جديد را از آن مي‌كشد. ميراثي كه حيدري برجاي گذاشت هرچند باشكوه و قابل احترام است اما اين واهمه را نيز به وجود آورد كه آيا با توجه به شرايط امروزين نشر خوارزمي آيا مي‌توان به احياي‌اش بدون او دل بست؟ و اين بدترين اتفاقي است كه مي‌تواند براي يكي از ناشران بزرگ ايران بيفتد؛ اگر مرگ حيدري را مترادف با مرگ كامل خوارزمي بدانيم.

قصه انتشارات خوارزمي قصه اكثر ناشران بزرگ ايران است. قصه اميركبير، نيل، كتاب زمان، روزن و... اين روزها كتابفروشي روبه‌روي دانشگاه هنوز به كار خود ادامه مي‌دهد اما سال‌هاست كه نشان برجسته اما باران و خاك خورده سر در آن اميد و شوقي از انتشار كتابي تازه و احياي روند سابق به دست نمي‌دهد. كتاب‌هاي ناياب‌اش در كهنه‌فروشي‌ها دست به دست مي‌شود و در نهايت خاطره‌اي را مي‌سازند كه انگار بايد به واسطه بسياري از مسائل غيرصنفي ديگر بر خاطرات ذهن اهالي فرهنگ انبار شود. خوارزمي خاطره‌اي است كه هنوز در واقعيت بيروني نيمه جاني دارد. ناشر طبقه متوسط كه تا پايان بر اصول‌اش باقي ماند و به رغم تمام حواشي، ‌انتقادها و فراز و فرودهايش از پا نيفتاد. خوارزمي هنوز نمرده است.

* نام مقاله برگرفته از رمان سيمين دانشور

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 16:47  توسط شهروند امروز  |