فروپاشي اتحاد شوروي براي بسياري از ناظران جهاني كه با ويژگيهاي دولت روسي و جامعه اين كشور آشنايي زيادي نداشتند، مقدمهاي براي گسترش هنجارهاي دموكراسي برآورد شده بود. حتي برخي از شورويشناسان نيز بر اين باور بودند كه با از ميان رفتن حزب كمونيست و نابود شدن نظام كمونيستي شرايط براي تحقق دموكراسي در روسيه فراهم آمده است. تحليلگران خوشبين برنامه اصلاحات گورباچف را در مسير دگرگوني دولت و جامعه در روسيه موثر تلقي ميكردند، هرچند كه بسياري از آنان نيز مردد و مشكوك به نظاره روند تحولات در اين كشور بسنده كردند. با گلولهباران پارلمان روسيه (خانه سفيد) در مسكو توسط ارتش روسيه در حمايت از بوريس يلتسين رييسجمهوري، در مناقشه او با رييس پارلمان در مورد نحوه توزيع قدرت(1)، ترديدها شدت گرفت و با اقدام نظامي خشونتبار و گسترده روسيه در چچن توسط رييسجمهوري كه رداي دموكراسي بر تن كرده بود، شكها به يقين تبديل شد، اين سوال به طور جدي مطرح شد كه آيا اساسا روسيه قابل اصلاح است؟ آيا نظام سياسي روسي به سادگي دگرگوني در ماهيت خود را پذيرا ميشود؟
انتقال قدرت از يلتسين به پوتين، شاهد ديگري بر دشواري فرآيند گذار بر دموكراسي در روسيه بود. بوريس يلتسين، فردي را به عنوان جانشين خود برگزيد كه از دستگاه امنيتي روسيه برخاسته بود و داراي اشتهارد و نفوذ شخصي نبود. او در پرتو حمايت يلتسين هويت يافت و اليگارشيها نيز در روي كار آمدن او نقش موثري ايفا كردند. در توافق بوريس يلتسين براي به قدرت رساندن پوتين، عدم تعرض به خانواده و اليگارشيها مورد تعهد قرار گرفته بود؛ تعهدي كه ولاديمير پوتين به آن پايبند نماند. وقتي قدرت را توانست در كنترل خود درآورد، برخورد گزينشي با اليگارشيها و صاحبان قدرت سياسي ـ اقتصادي در روسيه كه زمينه را براي قدرت يافتن او فراهم كرده بودند، آغاز شد و اين كاملا مطابق با ساخت دولت و قدرت در روسيه بود... اينك ولاديمير پوتين، رييسجمهوري قدرتمند روسيه براساس همين مدل كه خود به رياست جمهوري رسيد، ويكتور زابكوف فرد ناشناختهاي در عرصه سياست روسيه را به عنوان نخستوزير روسيه برگزيده است؛ فردي كه بتواند به خوبي ديدگاهها و نظرات رييسجمهوري را اجرا كند. پوتين، ويكتور زابكوف را فردي صادق و معقول معرفي كرده است. البته او قول داده است انتخابات پارلماني آينده (پايان 2007) را به گونهاي دموكراتيك برگزار كند، تا مردم روسيه بتوانند به انتخاب بهترين و شايستهترين كانديداها بپردازند. بسياري از تحليلگران انتظار داشتند با استعفاي دولت ميخاييل فرادكف، افرادي مانند سرگئي ايوانف يا ديميتري مدودف كه معاون اولهاي دولت بودند، به قدرت برسند، ولي براساس الگوي يادشده، براي برگزاري انتخاب پيشرو به منظور برگزيدن رييسجمهوري جديد روسيه فردي اين پست را عهدهدار شد كه پاسخگوي انتظارات شخص اول روسيه باشد. مطابق قانون اساسي روسيه، ولاديمير تا سال 1391/2012 نميتواند به عنوان رييسجمهور روسيه انتخاب شود، چون او دو دوره رييسجمهور بوده است. از ديدگاه برخي صاحبنظران حتي اين امكان وجود دارد، در دوره ميان دو دوره رييسجمهوري پوتين او به قدرت بازگردد. پوتين بر اقتدار روسيه در عرصههاي جهاني تاكيد ورزيد و افزايش سرسامآور بهاي نفت در بازار جهاني و سيطره آن بر بازارهاي گاز طبيعي در جهان، به ويژه وابستگي اروپا به روسيه از اين نظر، شرايط مناسب را براي اجراي برنامههاي احياي دولت قدرتمند روسي توسط او فراهم آورده است.
ولاديمير پوتين در شرايطي قدرت را در فدراسيون روسيه به دست گرفت كه تصوير يك رهبر قدرتمند از او براي نجات روسيه از تكرار سناريوي فروپاشي اتحاد شوروي(2) به مردم اين كشور ارائه شده بود. همانند بسياري از كشورهاي در حال توسعه، روسيه كه همه ويژگيهاي جوامع در حال توسعه را داراست، هرچند به دليل عناصر گوناگون قدرت ملي با فاصله زيادي از اين كشورها در مرز توسعهيافتگي قرار ميگيرد، نوسان ميان امنيت و آزادي و حركت ميان اين دو قطب يك روند تكراري بوده است. مردم روسيه در دوران پس از فروپاشي اتحاد شوروي با گسترش امواج جداييطلبي و جنگ در چچن و اقدامات گوناگون تروريستي مواجه شدند. آنها در جريان گروگانگيريهاي خونبار در مسكو، بسلان، داغستان و... هر روز با اخبار هولناكي كه امكان فروپاشي فدراسيون روسيه را برجسته ميساخت روبهرو بودند. انتخاب ولاديمير پوتين پاياني بر اين نگرانيها بود. او توانست امنيت را تا حد قابل ملاحظهاي در سراسر فدراسيون برقرار كند و اين امتياز بزرگي بود كه پوتين موفق به كسب آن شد.
نحوه انتخاب او براي جانشيني يلتسين پديدهاي حيرتانگيز براي اروپا و آمريكا بود. بسياري از رهبران اين كشورها انتظار داشتند، روسيه با گسترش هنجارهاي نظامهاي دموكراتيك به حل و فصل مشكلات بپردازد، ولي انتخاب پوتين به جانشيني يلتسين اين تصوير را از ميان برد. ولاديمير پوتين چهره ناشناختهاي برآمده از دستگاه امنيتي روسيه FSB، جانشين كاگب بود. پوتين در امتداد تفكر اوراسياگرايي جديد در روسيه(3) بهرهگيري از همه ابزارهاي قدرت روسيه را در سياست خارجي اين كشور هدف قرار داد. او فردي فوقالعاده زيرك و توانا و كاملا پايبند به موازين منافع ملي روسيه آشكار شده است.
مردم روسيه پوتين را رهبري متفاوت با يلتسين برآورد كردند، همانگونه كه قبلا در دوران گورباچف نسبت به يلتسين چنين برداشتي داشتند. او خود را متعهد به مبارزه با جداييطلبي معرفي كرد كه نمونه بارز آن در چچن رخ داده بود. او به عنوان رهبري طرفدار وحدت ملي، تحكيم دولت و فدراسيون، طرفدار احياي قدرت داخلي و خارجي روسيه شناخته شد. در حالي كه يلتسين فردي ضعيف و ناتوان شناخته شده بود. او به عنوان يك رهبر قدرتمند و قابل اعتماد كه ميتواند نظم و امنيت را به روسيه برگرداند، مورد توجه قرار گرفت. او به نسلي از سياستمداران روسيه تعلق داشت كه از زمان شوروي شكل گرفته بود. او به خوبي نيازهاي مردم روسيه را درك كرده بود و برنامههاي خود را براساس آن مطرح كرد.
به اين ترتيب هرچند پوتين با حمايت يلتسين به قدرت رسيد، ولي توانست با بهرهگيري از توانايي شخصي خود به زودي به يك رييسجمهوري محبوب در روسيه تبديل شود. او كه از دانشكده حقوق دانشگاه سنتپترزبورگ ليسانس حقوق دريافت كرده بود، سپس به خدمت كاگب پذيرفته شد. او 16 سال خدمت در اين دستگاه را پشتوانه فعاليتهاي خود قرار داد. كمك او به آناتولي سوبچاك، شهردار سنتپترزبورگ راه را براي ارتقاي او گشود. با انتقال او به دفتر رياستجمهوري در مسكو شرايط براي تحولات جديد مهيا شد. هنگامي كه او از سوي يلتسين به عنوان كانديداي رياستجمهوري معرفي شد، براي همگان در داخل و خارج اين سوال مطرح شد كه او كيست؟ چه پيشينهاي دارد؟ و چرا برگزيده شده است؟ و اين همان سوالي است كه امروز در مورد زابكوف مطرح شده است...
يلتسين هنگامي پوتين را به عنوان وارث سياسي خود برگزيد كه در داغستان شرايط دشوار و خطرناكي ايجاد شده بود. عمليات نظامي در داغستان قرار بود به چچن نيز انتقال پيدا كند. بار سنگين ناكامي در عمليات نظامي اول روسيه در چچن بر دوش يلتسين قرار داشت و حلوفصل اين مساله ميتوانست در معادلات سياسي روسيه بسيار تاثيرگذار باشد. انفجار در مجتمعهاي مسكوني در مسكو، بويناكسك و ولگادونسك بر تهديدها افزوده بود. موفقيتهاي پوتين در جنگ دوم در چچن و ارائه تصوير يك رهبر ناجي از رسانههاي روسي كه تحت كنترل اليگارشيها قرار داشتند، در چارچوب توافقهاي او و يلتسين شرايط را براي قرار گرفتن روسيه در مسير نظم و امنيت قرار داد؛ تعهدي كه پوتين سخت به آن پايبندي نشان داده است.
ولاديمير پوتين قبل از انتخاب خود سندي را منتشر كرد كه شبيه پيام سالانه رييسجمهوري روسيه بود. در اين پيام او به فهرستي از مشكلات گوناگون روسيه پرداخت. او بدون رد كردن اشتباهات اصلاحطلبان عامل اصلي ركود اقتصادي روسيه را در «ميراث اقتصاد شوروي» خوانده و ايدئولوژيك بودن اقتصاد را مورد نقد شديد قرار داد. به نظر او چون روسيه در اقتصاد و سياست بينالمللي با رقابت مناسب برخورد نكرد، قدرت كشور را شكوفا نكرد، توسعه سريع جامعه را تحقق نساخت و انسان را آزاد نكرد، نتوانست موقعيت برتر خود را حفظ كند. پوتين در همان حال موضع ضدكمونيستي نيز نداشت، او تلاش كرد بر حساسيتهاي مردم روسيه تمركز كند. او به شدت به افراطگرايي در ايدهها و برنامههاي ليبراليستي حمله كرد ولي مفهوم آزادسازي را هم رد نكرد. در پيام ولاديمير پوتين «استراتژي رستاخير و شكوفايي روسيه» ترسيم شده بود؛ همان جهتي كه مردم روسيه كه تجربه ابرقدرت بودن را داشتند، تشنه و خواستار آن بودند. پوتين كوشيد ميان اصول كلي اقتصاد بازاري و دموكراسي با واقعيتهاي جامعه و دولت در روسيه پيوند ايجاد كند و اين تكليف آساني نبود.
او تاكيد بر اصلاحات را از جايي كه توقف شده بود، آغاز كرد؛ اقتصاد روسيه. پوتين سرعت بخشيدن به رشد اقتصادي و اصلاحات اقتصادي در روسيه را كاملا سياسي و استراتژيك ميدانست ولي در آن برنامه پوتين انديشههاي قدرتمند روسي نهفته بود. وطنپرستي در اين برنامه جايگاه ويژهاي داشت و او با ايدئولوژي رسمي و دولتي نيز مخالفت خود را بيان كرده بود. پوتين بر قدرت دولتي به عنوان عامل نظم و امنيت و حتي حفظ همبستگيهاي اجتماعي تاكيد كرد. دولت قدرتمند روسيه ريشه در تاريخ اين كشور داشته كه همواره براي تحقق آرمانهايي كه بر آن تاكيد ميشد، هرچند اين تاكيد به نوبه خود برآيند دوران استالين و نورژينسكي نيز بود(4). با توجه به اين نكته كه 100 سال است در روسيه دموكراتها، درستكاري را در مخالفت با قدرت دولتي دانستهاند، پيام پوتين ابهامها و ترديدهاي بسياري را برانگيخت.
به اين ترتيب پوتين روشن ساخت كه رهبري قدرتمند خواهد بود، كه براساس تقويت تمركزگرايي و نه توزيع قدرت در روسيه برنامههاي ملي را پي خواهد گرفت. در اين برنامه مبارزه با فساد مالي جايگاه ويژهاي را به خود اختصاص داده بود. پوتين وعده داده بود به مرور زمان نقش دولت در اقتصاد كاهش داده است، ولي در شرايط آن دوران روسيه او اجراي طرحهاي آزادسازي در اقتصاد روسيه را مناسب نميدانست. در برنامه پوتين نيز فقر مورد توجه قرار گرفته بود. با توجه به رابطه فقر و فساد در كشورهاي جهان، كه براساس آمارها هرچه كشور فقيرتر باشد فساد بالاتر است،چگونگي شفاف شدن فعاليت دستگاههاي قدرت در سطوح گوناگون ابهامات زيادي را در اين برنامه مطرح ميساخت، كه براي هواداران تعميق و گسترش دموكراسي در روسيه پيامهاي خوشايندي در برنداشت. به هر حال او از مردم روسيه خواسته بود براي حركت در مسيري كه طولاني و دشوار است و براي تحقق اهداف ملي آماده شوند.
پوتين در مقام نخستوزير پس از استعفاي يوگني پريماكوف، ابتدا جنگ در قفقاز را به عنوان نخستين موفقيت خود تجربه كرد. او در همان حال در مسكو مرتب از ضرورت وحدت و هماهنگي و يكپارچگي داخلي سخن ميگفت. او يكپارچگي اجتماعي در روسيه را نه تنها در برابر دشمنان خارجي، بلكه در برابر تجزيهطلبان داخلي ضروري ميدانست. پوتين به عقبنشيني ژئوپلتيك روسيه در قفقاز پايان داد، اين تجربه پيش از او در آسياي مركزي شكل گرفته بود.
به اين ترتيب پوتين ابتدا به عنوان نخستوزير و وارث سياسي يلتسين معرفي شد، سپس در انتخابات رياستجمهوري سال 1379/ 2000 به عنوان رييسجمهوري روسيه انتخاب شد. اينك او در مسير همين سياست روسيه را در آستانه تحولي جديد قرار داده است. هرچند چرچيل به درستي روسيه را «معمايي خوانده بود كه به طور اسرارآميز در درون يك راز پيچيده شده است» هنوز هم ميتوان تحولات بسيار را در روسيه انتظار داشت.
پينوشتها:
1) براي اطلاع بيشتر، ر.ك. نگارنده، سياست و حكومت در فدراسيون روسيه، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، 1385.
2) براي اطلاع بيشتر، ر.ك. الهه كولايي، اتحاد شوروي از تكوين تا فروپاشي، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، 1380.
3) ر.ك. سياست و حكومت در فدراسيون روسيه، پيشين.
4) ر.ك. اتحاد شوروي از تكوين تا فروپاشي، پيشين.
