تبليغاتX
شهروند امروز
 
پرونده : مرگ پاواروتی

گفت‌وگوي لري كينگ با لوچانو پاواروتي

27 سپتامبر 2003

مجيد رئوفي

 

اولين بار كي به صورت حرفه‌اي خواندي؟

بايد دو جور پاسخت را بدهم. با پيانو و با اركستر. با پيانو، من هجده سالم بود. براي هر اجرا يك يا دو دلار مي‌گرفتم. اما اولين روزي كه با اركستر خواندم، 29 آوريل 1961 بود. روزي كه من كارم را آغاز كردم و مهم‌ترين روز زندگي‌ام تا امروز است. چرا كه در اين روز، پاواروتي معلم دبستان تبديل شد به يك خواننده تنور. 

تو يك معلم بودي؟

بله. من معلم دبستان بودم.

كجا كارت را شروع كردي؟

رجيوميليا. نزديك شهرم مودنا

تو در دوران نوجواني چيز غير عادي در خودت نديده بودي؟

نمي دانم. هنوز چيزي به وجود نيامده بود.

يعني هيچ وقت يك خواننده 14 ساله بزرگ به وجود نمي‌آيد؟

چرا، اما عموما صداي واقعي در سنين 18 تا 20 سالگي شكل مي‌گيرد و تو مي‌تواني آن را پرورش دهي. اما هيچ چيز اعجاب‌انگيزي در آن سنين قطعي نيست. اگر به زندگي  بزرگ‌ترين خواننده‌هاي دنيا نگاهي بيندازي مي‌بيني هيچ كدام اين گونه وارد كار نشده‌اند.

چيزي از آن شب اول اجرا به خاطر مي‌آوري؟

اوه شب اول...خيلي ترسيده بودم. حقيقتش اين است كه نمي‌دانستم اگر با اركستر به روي صحنه بروم، تمام كلمات و حركات را به خاطر خواهم آورد يا نه. همه چيز كاملا جديد بود. يك پرش اساسي بدون هيچ تمريني. ما يك ماه اين برنامه را اجرا كرديم و همه چيز خيلي عالي بود. ما يك گروه عالي بوديم.

يعني به موفقيت رسيديد؟

خيلي. خيلي موفقيت بي‌نظيري بود. اما در حرفه ما وقتي يك خواننده تنور، خوب باشد و درست بخواند، همه دنيا مي‌شناسندش.

چه چيزي باعث شد كه مشهور شوي؟ اجراي ويژه‌اي بود؟ ظهور پاواروتي علتش چه بود؟ كجا بود كه همه دنيا پاواروتي را شناختند؟

شهرت... نمي‌دانم الان مشهورم يا نه. شك دارم كه باشم. اما زماني كه دنيا پاواروتي را شناخت، وقتي بود كه من به جاي دي‌استفانو در كاونت گاردن لندن وارد زمين مسابقه شدم. روزنامه‌ها البته از نام من استفاده‌اي نكردند. اين بزرگ‌ترين و مهم‌ترين تيتر بود: «دي‌استفانو تعويض شد» دي‌استفانو هميشه مورد توجه بود.

آيا شبي بوده كه با خودت بگويي «امشب، شب من نيست؟» شبي كه هيچ چيز برايت روي روال نباشد؟

بله

و تو خودت اين را پيش از تماشاگرانت متوجه شده‌اي؟

دقيقا. دقيقا. زماني كه تئاتر را ترك كردم، خيلي از دوستانم به من گفتند كه اين كارت اشتباه است. گفتم بله، اشتباه است، اما من در اين كار بهترين نيستم. پس بايد خودم اين را بفهمم. فلسفه زندگي من اين است.

راستي وضعيت سلامتي‌ات چگونه است؟ چند عمل سنگين داشته‌اي؟

مال پنج سال پيش است.

درست است. اما الان حالت چطور است؟

خيلي‌خوبم. خيلي‌خوب. خيلي‌خوب

مشكل وزن... آيا هميشه وزنت در نوسان بوده؟

نه. من تا به حال دو بار، 85 پوند وزن كم كرده‌ام. باورت مي‌شود؟ دو بار. البته مي‌بيني كه دوباره به سر جاي اولم بازگشته‌ام.

آيا وقتي سنگين وزن‌تر مي‌شوي، بهتر مي‌خواني؟

نه، نه، نه، نه. اين چيزي است كه بعضي مردم مي‌گويند. براي اينكه لازم نيست آنها وزن كم كنند. آنها خيلي گنده نيستند

فكر مي‌كني دليل عمده شهرت تو چيست؟ چرا مدام روي جلد روزنامه‌ها هستي؟ چرا مردم زندگي شخصي تو را تعقيب مي‌كنند؟ چرا تو؟

شايد براي اينكه من براي آنها مي‌خوانم. اگر تو يك بار مرا ببيني، تو نمي‌تواني مرا با يكي ديگر اشتباه بگيري. صدا هم همين‌طور. صداي مرا با كس ديگي نمي‌تواني اشتباه بگيري. اين دو مساله در كنار هم شخصيت مرا مي‌سازد. شايد اسمش شخصيت نباشد، اما مردم اينطوري عنوانش مي‌كنند.

آيا تو الان زندگي شادي داري؟

بله. خيلي‌خيلي شاد

نيكولتا در زندگي تو چه معنايي دارد؟

يك چيز جديد و جذاب خارق‌العاده. او به من يك فرزند داده و امروز من يك پدرم

تو چگونه با او آشنا شدي؟

او براي پروژه پاواروتي و دوستان براي من كار مي‌كرد. من او را مي‌ديدم و مي‌گفتم اين كار را بكن، آن كار را بكن. اما او را بسيار با شخصيت ديدم. بسيارعالي و بسيار حساس. و بعد عاشق شدم، به همين وضوح.

اسم دخترت چيست؟

آليس

من دو پسر سه و چهار ساله دارم و البته كم‌كم وارد 70 سالگي مي‌شوم.

چگونه تو در اين سن جرات كردي پدر شوي؟

داشتن فرزند حق توست. من يك پدرم. پدربزرگ هم هستم و به هر دو آنها هم عشق مي‌ورزم. 

راستي به زودي 68 ساله مي‌شوي. حس پدر شدن دوباره چگونه است.

بله. پدر من 90 سال عمر كرد. مادرم هم در 87 سالگي مرد. آنها زندگي زيبا و جذابي داشتند. من هم پسر خيلي خوبي بودم. حس پدر بودن را در 60 سالگي پدرم هم تجربه كردم. پدرم 60 ساله بود كه گواهينامه رانندگي‌اش را گرفت. من به او فشار آوردم كه تمرين كند. لباس‌هايش را تن‌اش مي‌كردم. با اتومبيل كوچكم او را تمرين مي‌دادم. درست مثل يك پدر.

پدرت هم خواننده بود؟

بله. پدرم هم تنورخوان بود. پدر و مادرم هر دو به من كمك كردند تا به اين كيفيت برسم

آيا پدرت مي‌پذيرفت كه پسرش خواننده بهتري است؟

به سختي. پدرم كمي به اين موضوع حسادت مي‌كرد. چراكه او صداي بسيار خوبي داشت. صدايش بهتر از من بود.

بهتر از تو؟

بله

مي‌شود درباره اين موضوع توضيح بدهي؟

من فكر مي‌كنم صداي بهتر داشتن دليل خواننده بهتر بودن نيست. آواي صدا و اينكه تو بداني چگونه از صدايت استفاده كني بسيار مهم‌ترند. نحوه كاربرد عبارات، زير و بم صدا، حس موسيقايي و... خيلي مهم‌اند.

دليل اينكه من موفق بودم و او نبود، همين‌هاست. من خيلي بهتر از پدرم بودم. اما اين هديه خدا به من است. او به من اين صدا را هديه داده و البته اين زيركي را كه آن را به خوبي به كار بگيرم.

 وقتي مشغول خواندن هستي، آيا كلمات در ذهنت شكل مي‌گيرند؟ آيا متوجه آنچه مي‌خواني هستي؟

بله. يك ثانيه قبل از اينكه بخوانم، مي‌دانم چگونه خواهد شد. احساس مي‌كنم.

اگر در اين لحظات، حس كني كه اجرايت خوب نخواهد شد، مي‌تواني تغييرش دهي؟ يك ثانيه به نظر زمان بسيار كمي است.

بله، ديگر خيلي دير شده(خنده)

آيا تا به حال چنين مشكلي پيش آمده؟

بله

آيا شنيدن صداي خودت را دوست داري؟

نه. اگر تو مي‌خواهي كاري كني كه به من خيلي بد بگذرد، مرا به منزلت دعوت كن. بهترين غذا را آماده كن و يكي از قطعات مرا در دستگاه بگذار. هضم غذاها قبل از شروع، تمام مي‌شود.

چرا؟

براي اينكه من كمال‌طلبم و هر لحظه فكر مي‌كنم مي‌شد بهتر از آنچه مي‌شنوم اجرا كنم. هر چند كه خيلي خوب كار كرده باشم.

خب، شخصا دوست داري چه نوع موزيكي را گوش كني؟ كلاسيك، پاپ، راك؟

من عاشق گوش كردن به موزيك‌هاي خوبم. به نظرم ارزش‌گذاري روي موسيقي پاپ، راك، جز، كلاسيك و سمفونيك جايز نيست. موزيكي را دوست دارم كه واقعا خوب باشد.

پس تو ممكن است يك قطعه راك گوش كني، يك قطعه پاپ...

بله. من حتي رپ خوانده‌ام

چي؟ رپ؟

بله. در پروژه پاواروتي و دوستان... خواننده همكارم رپ مي‌خواند و من هم به سبك او مي‌گفتم دا دي دادا، دي دادادا...خيلي خوب بود.

آيا تو بيتلز را دوست داري؟

بله. خيلي. آنها بي‌نظير بودند. پديده‌هاي واقعي. فكر مي‌كنم ما با هم بزرگ شديم. آنها هم در ابي‌رود بودند وقتي كه من مشغول ضبط كارهاي خودم بودم.

تو هم در ابي‌رود كارهايت را ضبط كردي؟

بله.

ديروز پل مك كارتني را ديدم. هنوز هم خيلي خوب مي‌خواند.

صددرصد. فكر مي‌كنم او بايد در پروژه پاواروتي و دوستان مشاركت مي‌كرد. او به من قول داده بود كه اين كار را مي‌كند. اما بعد بنا به دلايلي از انجام اين كار سرباز زد.

 

برای پاواروتی فقید

شأن یک خواننده کلاسیک

هوشنگ سامانی

لوچیانو پاواروتی دوازدهم اكتبر سال 1935 در شهر «مادنا» ایتالیا چشم به جهان گشود. در بدو تولد با صدای بلندی جیغ می‌كشید، به‌طوری‌كه دكترش با تعجب گفت: «چه صدای كوچولوی پرقدرتی!» بی‌آنكه بداند او در آینده بزرگ‌ترین خواننده‌ تِنُور جهان خواهد شد. در چهارسالگی لوچیانو روی میز آشپزخانه می‌رفت و آوازهای كودكانه سر می‌داد؛ فامیل‌اش از این كار وی بسیار لذت می‌بردند. نخستین مخاطبان‌اش پدر، مادر، مادربزرگ و عمه‌اش بودند. پدرش نانوا بود، اما صدای زیبایی داشت و در گروه كر «روسینی» شهر مادنا آواز می‌خواند. مادرش آدلا، كارگر كارخانه‌ دخانیات بود و لوچیانو معمولا وقت‌اش را با مادربزرگ می‌گذراند.

پس از پایان دوره‌ آموزگاری، لوچیانو بین مربیگری ژیمناستیك و یادگیری آواز، دومی را انتخاب كرد، اگرچه می‌دانست خوانندگی تِنُور شغلی سخت و تعهدآور است. او ضمن همكاری با پدرش، به‌عنوان خواننده‌ گروه كر، توجه‌اش به كلاس درس استاد آریجیو پائولا جلب شد. سه سال بعد با مهاجرت استادش به ژاپن، معلومات‌اش را نزد استاد اِتور كامپوگالینی تكمیل كرد. سال 1955 همراه با گروه كر روسینی (یكی از بهترین گروه‌های كر جهان در آن زمان) به وِلز مسافرت كرد. آواز پرهیجان لوچیانو در كنار پدرش، فرناندو، با استقبال عمومی روبه‌رو شد، هرچند درخشش اصلی او در سال 1961 روی داد كه منجر به كسب جایزه‌ بین‌المللی «آچلی پِری» شد. سال 1961 برای لوچیانو، به واقع سال سرنوشت‌ساز و سال گذر از جوانی به پختگی بود، در آن سال گواهینامه‌ رانندگی‌اش را دریافت كرد و با آدوا وِروُنی ازدواج كرد كه هشت سال نامزدش بود. اپرای «بوهِم» را به رهبری فرانچسكو مولینری پرادلی در بیست‌ونهم آوریل اجرا كرد. البته بوهم نخستین اُپرای پاواروتی نبود، منتها اجرای تحسین‌‌برانگیزش بسان چراغی در مسیر پیشرفت او روشن شد. اپرا برای لوچیانو طلسمی بود كه با شكستن آن می‌توانست گذرنامه ورود به اپراخانه‌های مهم ایتالیا و جهان را كسب كند و با رهبران برجسته‌ موسیقی دمخور شود. دعوت‌های متعدد از اپراخانه‌های داخل و خارج ایتالیا در حالی به دست لوچیانو می‌رسید كه وی هنوز اسم و رسم آنچنانی به هم نزده بود.

در سال 1963 یك اتفاق جالب، او را زبانزد جهانیان ساخت؛ شبی قرار بود در «كاونت گاردن» لندن اپرایی با حضور گاسپی دی استفانو، از بزرگ‌ترین خوانندگان آن زمان، اجرا شود. پاواروتی از رهبر اركستر می‌خواهد پیش از آمدن خواننده‌ مشهور، وی كمی تمرین كند. اتفاقا استفانو مریض می‌شود و پاواروتی جایش را می‌گیرد. علاوه بر مخاطبان حاضر در اپراخانه، 15 میلیون نفر انگلیسی نیز از طریق تلویزیون هنرنمایی او را به نظاره می‌نشینند.

نخستین سفرش به آمريكا در سال 1965 صورت ‌گرفت و پس از آن یك تور استرالیا را هم پشت سر ‌گذاشت. اجرای دوباره‌ اپرای «بوهم» در اپراخانه‌ «لااسكالا» میلان، منجر به آشنایی وی با هربرت فون كارایان، رهبر بزرگ قرن بیستم شد. كارایان در این ملاقات به پاواروتی پیشنهاد ‌داد اپراهای پوچینی را اجرا كند.

سال 1964 نیز در یادواره‌ «آرتور توسكانینی»، بار دیگر با فون كارایان آواز خواند. دختران دلبندش همگی در دهه‌ 60 به دنیا آمدند؛ لورنزا 1962، كریستینا 1964 و سرانجام گیلیانا 1967. پاواروتی احساس عجیبی نسبت به دخترانش داشت و آنها را بهترین هدیه‌ زندگی‌اش می‌دانست. فعالیت هنری وی پس از تولد آنها، به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای شدت می‌گیرد. او در یك دوره‌ 15 ساله، مجموعه‌ گسترده‌ای از اپراهای مشهور جهان را اجرا كرد كه برخی از آنها عبارت‌اند از: لاتراویا، مانون، مادام باترفلای، ایدومنو، توسكا، لوئیزا میلر، آیدا، لافاووریتا و... همچنین در این دوره، بدون توقف مهم‌ترین اپراخانه‌های ایتالیا، اروپا و سایر نقاط جهان میزبان او بودند؛ ازجمله نیویورك، لندن، سان‌فرانسیسكو، میامی، شیكاگو، فیلادلفیا، هامبورگ، وین، برلین، سالزبورگ، جنوا، پاریس، مسكو و پكن. از سال 1973 تا 1975 چند اپرای معروف را به رهبری فون كارایان برای كمپانی دكا به ضبط رساند كه صدای افسانه‌ای پدرش فرناندو او را در این ضبط‌‌ها همراهی می‌كرد.

زندگی پربار پاواروتی فقط منحصر به اپراخانه‌ها نبود، برای مثال سالن‌های كنسرت، صحنه‌های نمایش، میادین شهر، استادیوم‌ها و پارك‌ها محلی برای هنرنمایی او بودند. این روند از سال 1973 در نیویورك آغاز و پس از آن در سال 1975 در میلان ایتالیا تكرار شد. پاواروتی در همین سال كنسرت بزرگی را در پارك «دروازه طلایی» سانفرانسیسكو ترتیب ‌داد، به‌طوری‌كه سیل جمعیت از ابتدای صبح بدین محل هجوم ‌آوردند. سال 1977 نیز در مركز موسیقی «بلازوم» كلولند، جمعیت انبوهی را به استادیوم ‌كشاند. سال 1980 پارك مركزی نیویورك میزبان پاواروتی و 200 هزار نفر مخاطب بود. سال 1984 در باغ میدان «مادیسون» نیویورك برای بیست هزار نفر آواز خواند و سال 1985 نیز هزاران نفر با اجتماع در «پیازا گراند» شهر مادنا، هموطن مشهور خود را تحسین كردند. در مجموع، اجراهای فضای باز وی با موفقیت زیادی روبه‌رو ‌شدند. كم‌كم كنسرت‌های پرسر وصدای پاواروتی توجه شخصیت‌های مهم جهان را به خود جلب ‌كرد، یعنی علاوه بر مردم عادی، پادشاهان، رییس‌جمهورها، سیاستمداران، شخصیت‌های علمی و فرهنگی و پاپ‌ها نیز به جمع مخاطبان او ‌پیوستند. سال 1981 در حضور رونالد ریگان، رییس‌جمهور آمريكا و همسرش نانسی ریگان، ‌آواز خواند. در سال 1982 آلبرت سابین، ‌برنده‌ جایزه‌ نوبل، ‌توجه‌اش به كنسرت او در دانشگاه پزشكی جلب ‌شد. پرنس چارلز و پرنسس دایانا هم از میهمانان ویژه‌ او در اجرای «كاونت گاردن» لندن بودند.

لوچیانو پاواروتی بیست و پنجمین سالگرد زندگی حرفه‌ای‌اش را با اجرای اپرای «بوهم» در زادگاهش، مادنا، جشن می‌گیرد. در این اجرا یك خواننده جوان كه پیش از این برنده‌ جایزه‌ «مسابقه‌ بین‌المللی پاواروتی» شده بود، او را همراهی می‌كند. چند ماه پس از غروب به یادماندنی مادنا، همین برنامه در پكن چین تكرار شد.

سال 1986 پاواروتی اپرای «آیدا» را ابتدا در «مترو پولیتن» نیویورك و سپس در «لااسكالا» میلان اجرا كرد. پس از این اجرا، روزنامه‌ پرتیراژ «كوریرو دلاسرا» عنوان صفحه‌ اصلی‌اش را این‌گونه زد: «لوچیانوی آسمانی».

دهه‌های 80 و 90 میلادی برای پاواروتی درخشش زیادی به همراه داشت. سال 1990 با پیوستن به «جو كاریراس» و «پلاسیدو دومینگو» مثلث تِنوُر را تشكیل داد. كنسرت آنها همزمان با جام جهانی فوتبال درخشش زیادی داشت و باعث خشنودی ستاره‌های سه‌گانه‌ آواز گردید، به‌طوری‌كه آنها تصمیم گرفتند در جام جهانی بعدی همین تجربه را تكرار كنند و سرانجام در سال 1994 در لس‌آنجلس به وعده‌شان عمل كردند. این اجراهای وسوسه‌برانگیز، توجه آنها را باز هم به جام جهانی بعدی معطوف ساخت. سال 1998 در پاریس در حالی برنامه اجرا كردند كه برای جام جهانی 2002 هم نقشه می‌كشیدند. این اقدام پاواروتی و دو یار همراهش از آن جهت جالب است که هنگام برگزاری مسابقات جام جهانی فوتبال، جلب توجه افکار عمومی به مسائلی غیر از فوتبال، مانند موسیقی، شهامت، مهارت و شهرت زیادی می‌طلبد.

یكی از كنسرت‌های فراموش‌نشدنی پاواروتی، سال 1991 در «هاید پارك» لندن بود كه هنگام برگزاری كنسرت، باران به شدت می‌بارید و 250 هزار نفر تماشاچی حاضر در پارك كه در میان آنها چهره‌هایی چون پرنس چارلز و پرنسس دایانا نیز دیده می‌شد، مفتون آواز پاواروتی شده بودند.

این اجرا به‌عنوان یك رویداد جالب، رسانه‌ها را واداشت تا آن را به‌صورت زنده برای مردم اروپا و آمريكا پخش كنند. در یك پله بالاتر، پاواروتی با تكرار موفقیت‌آمیز این تجربه در سال 1993 در پارك مركزی نیویورك، موفق شد نزدیك به 500 هزار نفر مخاطب را به سوی خود جلب كند كه علاوه بر حاضران، میلیون‌ها بیننده‌ تلویزیون نیز شاهد هنرنمایی او بودند. بی‌تردید این اتفاق نقطه‌ عطفی در زندگی هنری پاواروتی به شمار می‌رود. البته درك و هضم عظمت چنین اجراهایی برای اذهان ایرانی كمی سخت است، زیرا تالار وحدت تهران در حالت معمول هشتصد نفر را پذیراست، در سالن میلاد فقط دو هزار نفر جای می‌گیرند. تالار وزارت کشور در حالت معمول فقط 3200 نفر را میزبان است و فضای باز كاخ سعدآباد و چهل ستون اصفهان هم در بهترین حالت فقط گنجایش پنج هزار نفر را دارند.

سال 1992 پاواروتی كنسرتی را در زادگاهش تحت عنوان «پاواروتی و دوستان» برگزار كرد كه بعدها نیز تحت همین عنوان برنامه‌های بسیاری اجرا كرد. آثار وی در ایران هم با همین عنوان منتشر ‌شدند و تاكنون آلبوم‌های «پاواروتی و دوستان» از شماره‌ یك تا هفت منتشر شده است. فعالیت وی تحت عنوان «پاواروتی و دوستان» با پیشنهاد چند تن از ستاره‌های موسیقی راك و پاپ مبنی بر همكاری در جهت منافع بشردوستانه آغاز و پس از آن، هر سال كنسرت‌های خیریه با حضور چهره‌های متعددی از ایتالیا و دیگر كشورها برگزار شد. پاواروتی با آنكه یك چهره موسیقی كلاسیك به شمار می‌رفت، اما ابایی نداشت كه در سایر موسیقی‌ها خودنمایی بكند، از جمله موسیقی جز و موسیقی پاپ، منتها وی در چنین حوزه‌هایی به جای آنكه شأن هنری خود را پایین بیاورد، سعی می‌كرد شأن هنری همراهان خویش را بالا بیاورد. برای مثال قرار گرفتن وی در كنار گروه «Spice girls» نه‌ تنها سطح موسیقی‌اش را پایین نیاورد، بلكه وجهه و اعتباری هم از لحاظ هنری به آن گروه ‌بخشید.

لوچیانو پاواروتی در آستانه‌ هزاره‌ سوم میلادی با چهل سال تجربه‌ خوانندگی، همچنان در اوج می‌خواند. اجرای 26 اپرای مختلف طی چهار دهه در اپراخانه‌های مشهور ایتالیا و جهان، تنها بخشی از ثروت هنری او بود. 331 كنسرت و 315 رسیتال به همراه اجرای مكرر اپراها؛ در مجموع 1266 برنامه‌ عمومی و بزرگ را در كارنامه‌اش ثبت كرده كه آنها را در بیش از 60 كشور جهان اجرا نموده است.

لوچیانو پاواروتی یك بار با قاطعیت احساس عمیق‌اش را چنین بیان كرد: «من فكر می‌كنم وقتی یك زندگی صرف موسیقی می‌شود، آن زندگی به زیبایی سپری شده است. این چیزی است كه من زندگی‌ام را به خاطرش وقف كرده‌ام». وی پس از یک عمر جهانگردی از نوع موسیقایی، سرانجام در همانجایی دفن شد که به دنیا آمده بود. مردمی‌شدن هنر اپرا به واقع مدیون فعالیت‌های بی‌وقفه اوست، هنرمندی که بی‌گمان ایتالیا بدون وی چیزی کم داشت.

 

بخش زیادی از این نوشته برگرفته از سایت رسمی لوچیانو پاواروتی است.

 

احياگر موسيقي كلاسيك

دكتر شهريار كهن‌زاد

لوچيانو پاواروتي بنام‌ترين تنور تاريخ موسيقي بعد از جنگ جهاني دوم در سن 71 سالگي در ويلاي شخصي‌اش در مودنا واقع در شمال ايتاليا درگذشت. مرگ او را نزديكترين دوست و مدير برنامه‌هايش «تري رابسن» اعلام كرد.علت مرگ، يكي از بدخيم‌ترين سرطان‌هاي شناخته شده يعني سرطان لوزالمعده معرفي شد. او سال پيش تحت عمل جراحي سنگيني قرار گرفته و از آن پس از نظرها پنهان بود. چندي قبل به دليل عود دردآور بيماري مجددا بستري شده و در 25 آگوست سال‌جاري مرخص شده بود.

پاواروتي همچون سلف‌هاي بنامش «انريكو كاروسو و جني ليند» دامنه شهرتي وراي كشور زادگاهش و در اندازه‌هايي فراتر از آنچه از يك خواننده اپرا انتظار مي‌رود، كسب كرد. هنر والا و شخصيت دوست‌داشتني او دايره تاثيرگذاري او را به گستره همه دنيا كشانيد و از او شخصيتي جهاني ساخت.

بارقه‌هاي اوليه هنر والاي او در جايگاه يك تنور استثنايي در دهه 70 ميلادي زده شد و پروازي تا فرازمندترين جايگاه‌ها را تجربه كرد. در دهه 80 پيوندي همگن با دو تنور شاخص ديگر زمان «دومينگو و كارراس» بدوا در همايش ويژه جام جهاني و در ادامه در يك تور گسترده جهاني رويداد عظيمي را در دنيا رقم زد. نقش تعيين‌كننده و ممتاز پاواروتي در فراگير شدن اين واقعه بي‌ذره‌اي ترديد از دو همقطار ديگر شاخص‌تر و موثر‌تر بود.

موفقيت چشمگير اين همكاري تنها از نقطه‌نظر هنري شاخص نشد كه در جايگاه اقتصادي با فروش ميليون‌ها نسخه از اجراهاي ضبط شده، انگيزه‌هاي پسين براي كنسرت‌هاي ديگر به خصوص در دهه 90 را به ارمغان آورد.

در دهه 90 اين هنرمند با فراخي قابل تحسين در سينه در كنار ابرستارگان موسيقي راك، التون جان، استينگ و بونو مجموعه‌اي تحت عنوان «پاواروتي و دوستان» را به بازار تشنه موسيقي هديه كرد و باري ديگر در اوج يك موفقيت خيره‌كننده قرار گرفت. كم نيستند تحليل‌گراني كه پاواروتي را ناجي روح‌بخش موسيقي كلاسيك و احياگر تعيين‌كننده آن در اين هم‌ترازي به‌موقع و عقلاني مي‌دانند.

پاواروتي در سال 1995 در يكي از اجراهاي خود دچار لرزش‌هايي در نت‌هاي بالاي خود شد. بسياري اين اجرا را نقطه آغازين افول اين اعجوبه توانمند موسيقي مي‌دانند. با اين حال شخصيت عامل و تسلط بي‌بديل او در شيوه اجرايي كه به اپرا در يك كلام روح مي‌بخشيد، او را همچنان از نقدهاي آسيب‌رسان مصون داشت و بر محبوبيت او بيش از پيش افزود.

در 13 مارس 2004 پاواروتي در آخرين اجرا‌هايش جمعيت را 15 دقيقه متوالي به تشويقي ايستاده وادار كرد. در اين اجرا پرده‌ها 10 بار براي او از نو بالا رفته و يكي از به يادماندني‌ترين قدرداني‌ها را به نمايش گذاشتند.

اين اولين فرزند و تنها پسر يك نانوا آنچنان كه خود باور داشت براي اين حرفه در 12 اكتبر 1935 خلق شده بود. در اوان جواني عميقا به فوتبال علاقه نشان مي‌داد و اكثر اوقات خود را مصروف به اين بازي محبوب در ايتاليا مي‌كرد. بسياري علاقه بي‌اندازه پاواروتي به حضور در مجامع ورزشي به خصوص فوتبال را منبعث از اين تمايل ذاتي مي‌دانند.

بزرگترين اجراي پاواروتي را بايد كنسرت روي چمن‌هاي پارك مركزي نيويورك دانست. در اين اجرا بيش از 500 هزار نفر در حضوري استثنايي در پارك و خيابان‌هاي اطراف و ميليون‌ها انسان ديگر با تماشاي زنده آن از طريق تلويزيون حادثه‌اي مثال زدني در هنر را خلق كردند. اجراهايي از اين دست به پارك مركزي نيويورك محدود نبود. او قبلا در نمايشي جنجالي در هايد پارك لندن در حضور چارلز و دايانا نيز اجرايي مشابه را تجربه كرده بود.

يكي از جنبه‌هاي منحصر به فرد اين هنرمند، نقش بي‌چون و چراي او در كشف استعدادهاي درخشان جوان بود. كم نيستند بزرگان امروزين اين هنر كه در سايه اعتماد به نفس و فراخي سينه اين هنرمند بي‌دغدغه فرصت ابراز وجود يافته و در سايه حمايت‌هاي او به شكوفايي رسيده‌اند. در جايي از او نقلي را خوانده‌ام كه گفته است:«استادي كه شاگرداني برتر از خود نداشته باشد در وظيفه آموزشي خود بسيار بد عمل كرده است.»

به هر حال از روز پنجشنبه، دنيا ديگر پاواروتي ندارد. براي كساني كه هنر را وجه تمايز انسان از حيوان مي‌دانند اين نبود خدشه‌اي بر پيكر خلاق بشريت محسوب مي‌شود و از اين نقطه‌نظر دردآور و حزن‌انگيز. با وجودي كه جايگاه پاواروتي در دنياي هنر پر شدني نيست ولي باور ظهور استعدادي ديگر اميد آرام‌بخشي است كه بهتر است عميقا آن را آرزو كنيم.

شنبه 31 شهریور1386 ساعت 16:45 توسط شهروند امروز | موضوع: |