تبليغاتX
شهروند امروز - اعتراض علماي قم به دستگيري آيت‌الله

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

طالقاني حوزوي در گفت‌وگو با محمدمهدي جعفري

«محمدمهدي جعفري» از حلقه‌اي بود كه گرد آيت‌الله سيدمحمود طالقاني نشست‌وبرخاست داشت. تدوين كتاب تفسير قرآن طالقاني تحت عنوان «پرتويي از قرآن» برعهده او بود كه حتي چند سالي را نيز در زندان در كنار آيت‌الله به نگاشتن اين كتاب پرداخت. جعفري در سال 40، به نمايندگي از انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شيراز به تهران آمده بود تا در كنگره انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان ايران شركت كند كه با «مجد هدايت» و طالقاني رودررو آشنا مي‌شود؛ اگرچه در گذشته نام و آثار او را ديده و تورق اين مطالب او را به آيت‌الله علاقه‌مند ساخته بود. در سال 42 نيز جعفري در ادامه پرونده نهضت آزادي بازداشت شد؛ تشكلي كه طالقاني يكي از اعضاي ارشد آن به حساب مي‌آمد. البته در سال 58 جعفري به همراه 12 نفر ديگر از حضور در اين تشكل استعفا مي‌دهد، همان سالي كه طالقاني ديگر در اين دنيا نبود. بدين ترتيب بود كه جعفري آنگونه با آيت‌الله محشور شد كه با اقامه اولين نماز جمعه تهران توسط طالقاني به ستاد نماز جمعه راه يافت و در آن مدت مسووليت تبليغات اين ستاد را برعهده گرفت. پس از درگذشت آيت‌الله و استعفاي جعفري از نهضت آزادي، او فقط نمايندگي دوره اول مجلس را در تجربه فعاليت سياسي صرف اندوخت؛ چرا كه معتقد است فعاليت سياسي صرف بي‌معناست و بايد از عرصه فرهنگ به سياست نگريست. اكنون در سالگرد درگذشت اين روحاني سياسي او به ميدان بازخواني تاريخ حيات طالقاني دعوت شد تا چهره حوزوي او را به خاطر بياورد و از ارتباط آيت‌الله با روحانيت و حوزه بگويد تا اين بار از دريچه ديگري اين شخصيت انقلابي ديده شود.

* * *

 

سوالي همواره مطرح است كه جايگاه فقهي و حوزوي آيت‌الله طالقاني درچه حدي است و آيا اصلا ايشان مجتهد هستند؟

آيت‌الله طالقاني از سال 1318، پس از گرفتن گواهينامه اجتهاد از آيت‌الله عبدالكريم حائري‌يزدي، موسس حوزه علميه قم به تهران آمدند و به آموزش تفسير قرآن و نهج‌البلاغه در ميان جوانان، روشنفكران و دانشگاهيان پرداختند. البته پس از 1320، با باز شدن فضاي سياسي به وظايف سياسي ـ اجتماعي در كنار مسائل علمي هم روي آوردند.

ايشان با توجه به مجتهد بودن، هيچ‌گاه به آموزش فقه پرداختند؟

ايشان سال‌ها بعد، در مدرسه عالي سپهسالار در كنار آموزش تفسير قرآن، اصول فقه را نيز تدريس كردند. البته آموزش تفسير توسط آقاي طالقاني با رويكرد نو و بر مبناي مسائل اجتماعي ـ سياسي بود.

با توجه به روحاني بودن مرحوم طالقاني و تسلط بر علوم ديني، پس چگونه بود كه در ميان حوزويان و حوزه علميه قم مهجور بود؟

اين مساله دو علت داشت؛ اول اينكه از همان آغاز ايشان به عنوان يك آخوند سياسي مشهور شده بود و حوزه با اين رويكرد سياسي در آن دوره موافق نبود. به گونه‌اي كه آقايان محمدجواد و علي حجتي‌كرماني، محمود دعايي، سيدعبدالرضا حجازي، سيدهادي خسروشاهي و... از طلبه‌هاي جوان آن دوره به دليل علايق خودشان به گرد آيت‌الله طالقاني جمع مي‌شدند و در كلاس تفسير قرآن ايشان شركت مي‌كردند و بدون اطلاع حوزه و به صورت پنهاني حضور مي‌يافتند. اگر زعماي حوزه از اين مساله مطلع مي‌شدند، جلوگيري مي‌كردند. دليل دوم اين مهجوريت آيت‌الله طالقاني تفسير قرآن بود. چرا كه در آن دوره حوزه اجازه تفسير قرآن را نمي‌داد. علامه طباطبايي با يك جهاد توانست اين مساله را جا بيندازد. بنابراين پرداختن مرحوم طالقاني به تفسير آن هم با رويكردي جديد به قرآن و پرداختن به مسائل اجتماعي ـ سياسي بر مبناي آيات قرآن مورد تاييد حوزه نبود.

پس چگونه در حوزه رويكردي سياسي با محوريت آيت‌الله خميني متولد شد؛ آن هم بر مبناي فقه؟!

امام خميني به گفته شهيد مطهري بيشتر به فلسفه و حكمت مي‌پرداخت؛ فلسفه و حكمتي كه در حوزه مطرود بود. آيت‌الله مطهري با چند تن ديگر مايل بودند ايشان با توجه به نگرش روشن‌شان به مرجعيت دست يابند. چونانكه مرجعيت از ناحيه فلسفه و حكمت دست‌يافتني نبود، آيت‌الله مطهري از امام مي‌خواهد تا به فقه بپردازد.

رويكرد طلبه‌هاي حامي امام خميني به مسائل سياسي مثبت بود؛ پس چرا جز معدود افرادي، سايرين به گرد آيت‌الله طالقاني جمع نشدند؟

امام به طور كلي برخاسته از حوزه بود؛ اما آيت‌الله طالقاني از حوزه جدا شده بود و متعلق به جريان روشنفكري بودند. لذا طلبه‌هاي سنتي غالبا به طرف ايشان نمي‌آمدند؛ به جز اندك طلبه‌هايي كه روشن بودند و در نشريه‌هاي مكتب اسلام و مكتب تشيع قلم مي‌زدند. البته آيت‌الله طالقاني نيز چند مقاله در اين نشريات نوشتند.

ارتباط مرحوم طالقاني با حوزه و مراجع تقليد پس از اقامتشان در تهران ادامه داشت؟

در سال‌هاي 40-1318 ارتباط آيت‌الله طالقاني با حوزه وجود داشت؛ اما منظم و پيوسته نبود. علت اين امر هم بيشتر به رويكرد غيرسياسي آيت‌الله بروجردي بازمي‌گشت، چرا كه مرحوم طالقاني برخي درخواست‌هاي سياسي داشت. به عنوان مثال در جريان حكم اعدام نواب صفوي و فداييان اسلام، ايشان به قم مي‌روند تا از آيت‌الله بروجردي بخواهند تا مانع اعدام آنها شود. ايشان متوجه مي‌شوند كه آقاي بروجردي قبول نمي‌كنند. لذا با توجه به آشنايي كه با امام داشت و همچنين ايشان اگر در آن دوره برنامه سياسي‌اي را دنبال نمي‌كردند، اما با سياسيون در اندروني ارتباط خوبي داشتند. مرحوم طالقاني از آيت‌الله خميني مي‌خواهد كه پيش آيت‌الله بروجردي برود تا آقاي بروجردي پيش دربار وساطت و از اعدام فداييان جلوگيري كند، در ابتدا امام قبول نمي‌كند و مي‌گويد مي‌دانم كه آيت‌الله بروجردي نمي‌پذيرند اما بار ديگر آقاي طالقاني اصرار مي‌كند كه به خاطر خدا از اعدام اين سيد جوان جلوگيري كنيد. امام پيش آقاي بروجردي مي‌رود و آقاي طالقاني همچنان در منزل ايشان مي‌ماند. اما زماني كه آيت‌الله خميني بازمي‌گردد، با عصبانيت مي‌گويد كه ديديد گفتم قبول نمي‌كند.

آشنايي آيت‌الله طالقاني با امام از كجا آغاز شده بود؟

آيت‌الله طالقاني مي‌گفتند كه جلساتي يك هفته ـ دو هفته يك بار در تهران داشتيم كه حاج‌آقا روح‌الله نيز تشريف مي‌آوردند.

اين جلسات چه زماني بود؟

در دهه 30 كه فقط در جلسات، روحانيون شركت مي‌كنند. حتي روزي آقاي طالقاني پس از فوت آيت‌الله بروجردي با امام در مورد مبارزه صحبت مي‌كنند كه ايشان مي‌گويد كه فكرهايي داريم.

آقاي طالقاني در آن دوره فقط در اين حد با علماي حوزوي مرتبط بود؟

البته ايشان با مرحوم آيت‌الله ميلاني از علماي مشهد نيز مرتبط بودند و هر زماني كه به مشهد مي‌رفتند با ايشان ديدار مي‌كردند. آيت‌الله ميلاني هم از علماي سياسي آن دوره بود. مهندس بازرگان نيز پس از فوت آيت‌الله بروجردي، مقلد آيت‌الله ميلاني بود.

البته تا آنجا كه در محافل مطرح شده است، مهندس بازرگان مقلد آيت‌الله شريعتمداري بودند.

به هيچ وجه. بنده، خودم از مهندس بازرگان شنيدم كه گفت من رساله آيت‌الله ميلاني را دارم و مقلد ايشان هستم. اين شايعات به دليل آذري‌زبان بودن آيت‌الله شريعتمداري و آقاي بازرگان مطرح شده است.

پس از سال 40 و فوت آيت‌الله بروجردي ارتباط آقاي طالقاني با حوزه به چه نحوي ادامه مي‌يابد؟

پس از فوت آقاي بروجردي فضاي حوزه به سياست گرايش مي‌يابد لذا ارتباط آقاي طالقاني بيشتر مي‌شود و با مراجع و علمايي همچون مرحوم امام، گلپايگاني و شريعتمداري روابط خوبي داشتند. پس از سال 41، حتي گاهي اوقات كه در زندان برخي زندانيان عادي مشكلاتي داشتند، آقاي طالقاني به آيت‌الله گلپايگاني نامه مي‌نوشتند كه ايشان در نامه آقاي گلپايگاني را با عنوان «آسيد محمدرضا» خطاب مي‌كردند. در تمام مدت زندان، از همان ابتدا يعني 30 مهر 42 شاهد بوديم كه پيام‌هايي از سوي علما و مراجع همچون آيات عظام گلپايگاني، شريعتمداري، مرعشي نجفي، روحاني و ميلاني به اعتراض به حبس ايشان منتشر شد و امام نيز تا زمان اعلام تجديدنظر هيچ اقدامي نكردند، پس از آن بيانيه منتشر كردند و با اعتراض به صدور اين حكم، گفتند كه سكوت كردم تا اينكه اعلام نظر بنده باعث سختگيري به آقايان نشود. از سوي ديگر برخي طلاب جوان همچون اخوان حجتي كرماني، خسروشاهي، حجازي، دعايي و...و و نيز آقايان شهيد مطهري و هاشمي‌رفسنجاني در برخي از دادگاه‌هاي آيت‌الله طالقاني در اعلام حمايت از ايشان حضور مي‌يافتند.

البته نمي‌توان از نقش اين طلاب در اعتراض علماي حوزه به راحتي گذشت و آن را دست‌كم گرفت.

آيت‌الله طالقاني بر چه مبناي فقهي و ديني نگاه طردي به گروه‌هاي چپگراي غيرمذهبي نداشت؟ مگر ايشان آنان را براساس فقه نجس نمي‌دانست؟

برخي آقايان روحاني معتقد به اين مساله بودند، اما آقاي طالقاني معتقد بودند كه نجاست آنان ثابت نشده است. همچنين با اثبات اين امر مي‌گفتند كه نجاست آنان ذاتي نيست؛ بلكه عارضي است. لذا ايشان به ما مي‌گفتند كه نمي‌خواهد از آنان بپرسيد خدا را قبول داريد يا نه؟ وگرنه آنها ناچارا پاسخ مي‌گويند و تكليف ايجاد مي‌شود. حتي ايشان دعوت آنان را قبول مي‌كرد و با آنها ناهار مي‌خوردند.

پس قضيه آن نامه و جدا كردن سفره مذهبيون از غيرمذهبي چه بود كه ايشان همراهي كردند؟

دو نامه وجود داشت؛ در نامه اول اصلا بحث نجاست مطرح نبود و مسائل و ملاحظات سياسي بود كه ايشان آزادانه آن نامه را امضا كردند. نامه دوم بنابر روايت شهيد عراقي توسط ساواك القا شده بود كه آقاياي منتظري و طالقاني به شكل ديگري شفاهي آن را تاييد كرده بودند.

برخي مي‌گويند آقاي عسگراولادي، آيت‌الله طالقاني را به تاييد آن نامه واداشته بودند.

به هيچ وجه. اصلا هيچ‌گونه ارتباطي با روحانيون امكان‌پذير نبود؛ آنان در بند ديگر جدا از روحانيون بودند. شهيد  عراقي مي‌گفت كه من خودم را با مشكلاتي به آيت‌الله طالقاني رساندم و گفتم كه نامه دوم توطئه ساواك است، ايشان هم گفته بودند كه خودم مطلع هستم. شهيد عراقي پس از آزادي از زندان اين مساله را برايمان مطرح كرد.

بخشي را در بازديد بنده در منزل ما مطرح و بخش ديگر را در بازديد آقاي صدر حاج سيدجوادي بيان كرد. در آن جلسه كه شهيد مهدي عراقي اين مطلب را بيان كرد، مهندس بازرگان، دكتر سحابي، دكتر شريعتي، آقاي محمدرضا حكيمي، آقاي ميناچي، آقاي صدر حاج سيدجوادي و بنده بوديم. در جريان اين نامه در ميان روحانيون سه دسته بودند؛ دسته اول آقاي منتظري و آقاي طالقاني در اين طرف طيف و در طرف مقابل آقايان مهدوي‌كني، فاكو و معاديخواه بودند كه موافق جدي جدا شدن از گروه‌هاي چپ بودند. در ميان اين دسته هم نظر ميانه بود كه آقاي هاشمي‌رفسنجاني، كروبي، لاهوتي و انواري از آن جمله بودند.

 

دفاع طالقاني از شوراي فتوا*

پيشنهاد مي‌شود كه شوراي فتوايي به رياست يك يا چند تن از علماي بزرگ و مورد قبول عامه، در يكي از مراكز علمي، در هر ماه، يا چند ماه يك بار تشكيل شود و مسايل اختلافي و موضوعات روز، يا به اصطلاح روايت «حوادث واقعه» در شوراي مزبور مطرح شود و از مجتهدين اطراف و شهرستان‌ها دعوت شود، تا موارد ابتلا و نظر خود را با دلايلي كه دارند ابراز دارند، و ضمنا اين مسائل را در حوزه علميه خود ضمن درس براي طلاب، به بحث گذارند، سپس نتيجه آرا اعلام شود. اين عمل موافق نقلي است كه از حضرت صادق(ع) رسيده كه هر سال فقها و شاگردان خود را در مني جمع مي‌كرد و مسايلي را براي آنها طرح مي‌فرمود.

]همچنين[ پيشنهاد مي‌شود كه بنابر آنچه از كلمه «انذار» و «حذر»، در آيه شريفه نفر، و روش قرآن و احاديث استنباط مي‌شود، بيان هر حكمي همراه حكمت و نتايج و آثار آن (ولو به طور اجمال) باشد، تا در نفوس بيشتر و بهتر جاي گيرد و قلوب خاضع شود و وظايف و تكاليف آسان انجام يابد.

 

* بخشي از مقاله «تمركز و عدم تمركز مرجعيت و فتوي» آيت‌الله محمود طالقاني در كتاب «بحثي درباره مرجعيت و روحانيت»

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 16:31  توسط شهروند امروز  |