در جستوجوي قهرمان از دسترفته
***
اين اما سرنوشت تمام مرداني نيست كه جامه قهرماني بر تن ميكنند. فيدل كاسترو، آن هنگام كه جامه پارتيزاني به تن كرد و از كوههاي «سيرامائترا» پايين آمد، جامه قهرماني مردم كوبا را نيز بر تن كرد و اسطوره آزادي و عدالتخواهي آن مردمان شد. زمان اما بايد ميگذشت تا مردم كوبا از زاويهاي ديگر به قهرمان خويش بنگرند و زبان به نقد او بگشايند. چرا كه همانقدر كه شيريني قدرت بر كاسترو آشكار شد، فاصله او نيز با مردم افزون شد و اينچنين بود كه فيدل كاسترو، قدرتمند ساختن نهادهاي مدني جامعه كوبا را به فراموشي سپرد و تنها عرصه قدرت خويش را وسعت بخشيد. قهرمان روزهاي گذشته، اگرچه در باور خويش، قهرمان باقي ماند، اما اسطوره قهرمانياش در اذهان كوباييها خيلي زود شكست و نظارهگران، «مرگ قهرمان» را به نظاره نشستند.
***
حكايت ما اما حكايتي ديگر است. اگرچه اهل فن در كشورهاي توسعهيافته، سخن خويش ميگويند و بار خويش ميبندند و از پايان سياست، پايان روشنفكري و پايان عصر قهرمانپروري سخن ميگويند، اما سياست در كشور ما، در غياب نهادهاي مدني و فقدان بسياري از حداقلهاي توسعهيافتگي، حال و هواي خودش را دارد. اينچنين است كه ما پرسشهايي را كه ديگران پاسخ نهايي به آنها دادهاند، اكنون بايد دوباره طرح كنيم و پاسخ متناسب با شرايط خويش را بگيريم. پرسشهايي از اين دست كه آيا اصولا جامعه ما را احتياجي به قهرمان است؟
***
پاسخي يكه در ميان نيست. چه آنكه نه ميتوان جايگاه قهرمانان را در نبود و تعليق نهادهاي مدني ناديده گرفت و نه ميتوان از كنار اميد مداوم بستن مردمانمان به قهرمان خيالي ـ قهرماناني كه بيشتر زاده توهم ما هستند تا زاده ويژگيهاي برترشان ـ به راحتي گذشت. بدينترتيب اگرچه جامعه ما در شرايط گذار، محتاج قهرماناني است كه بار سنگين نهادهاي غيرموجود را بر دوش ميكشند و چراغ راه ديگران ميشوند اما بايد اين نقد را بر خويش نيز هموار سازيم كه چرا در هر فهرست انتخاباتي و در هر موقعيتي به دنبال يافتن يك منجي نجاتبخش ميگرديم و جامه قهرماني بر تن سياستمردان متوسط خويش ميپوشانيم. امري كه در نتيجه آن و آنگاهي كه رداي قهرماني از تن منجي موهوم ميافتد، فزوني ملال و افسردگي و يأس اجتماعي را موجب ميشود و تخم انفعال را در زمين باير سياسي ميپروراند. بگذريم از آنكه سويه نقد را متوجه سياستمداراني نيز بايد كرد كه لباس قهرمان بر تن ميكنند و طفل اعتماد را ميپرورانند و اما در ميانه راه، مصلحتهاي شخصي را ترجيح ميدهند و بار مسووليت بر زمين ميگذارند. ما محتاج قهرمانيم اما چه بسيار قهرمانان كه زاده توهم مايند و چه بسيار قهرمانان كه زاده توهم خويشاند.
