بازخواني روز نوشت های هاشمی در سال 1363
پنجشنبه 14 تيرماه 1363 در زندگي اكبر هاشميرفسنجاني مهم نبود. اگر آن روز نماينده وقت شوشتر در مجلس شوراي اسلامي نزد او نميآمد و «پيشنهاد قطع شعار مرگ بر آمريكا و شوروي» را نميداد و هاشمي پاسخ نميگفت كه: «به طور اصولي تصميم گرفتهايم، امام هم موافقت كردهاند ولي منتظر فرصت هستيم.»
23 سال از آن روز ميگذرد اما هنوز فرصت پيش نيامده است بلكه انتشار همين گفتوگو در كتاب خاطرات هاشميرفسنجاني داستاني آفريده است كه در آن هاشميرفسنجاني به تحريف سخنان امام متهم ميشود و شايد به بهانه آن كليت خاطرهنويسي او زير سوال ميرود. چراكه تنها اين روزنوشت هاشمي نيست كه خشم اصولگرايان را برانگيخته است؛ روزنوشت مهمتر از آن، روز دوشنبه 17 ديماه همان سال است: «به زيارت امام رفتم، مدت زيادي خدمتشان در اندرون نشستم. تمايل به انزوا در امام پيدا شده است. تاكيد كردم كه لازم است بيشتر با مردم حرف بزنند، احتمال كنارهگيري كامل را مطرح كردند. درخواست كردم كه ديگر نفرمايند و مصلحت نيست و قبول كردند كه غيبت احمدآقا بيش از اين صلاح نيست و از آنجايي كه حالش هم بهتر شده است به سفرش خاتمه دهد.»
اين فراز از خاطرات هاشمي زماني مهمتر ميشود كه ارجاعات هاشمي به امامخميني در كارنامه سال 1363 را بهصورت دقيقتري مرور و علت تمايل مورد اشاره رهبر انقلاب اسلامي را رديابي كنيم. در ادامه همين روزنوشت هاشمي نوشته است: «نامه جامعه مدرسين حوزه علميه قم را در مورد نارساييهاي كشور فرمودند و اينكه از آنها طرح خواستهاند و آنها نتوانستهاند طرحي بدهند و ميفرمودند آنها در متن كار نيستند.» در واقع با مرور كتاب «به سوي سرنوشت» روشن ميشود جدل راست وچپ در درون نيروهاي انقلاب اسلامي چگونه شكل گرفت و رهبر فقيد انقلاب در برابر آن چه موضعي داشت. در اين سال انتخابات دوره دوم مجلس شوراي اسلامي برگزار شد كه به تعبير هاشمي «باعث التهابهاي سياسي زيادي در كشور شد و لرزهها و پسلرزههاي آن تقريبا تمام سال را تحتتاثير گرفته بود»(14) از جمله اين التهابها رد صلاحيت دوتن از چهرههاي جناح چپ اسلامي يعني صادق خلخالي و سيدحسين موسويتبريزي از سوي شوراي نگهبان بود كه با واكنش قاطع امامخميني مواجه شد: «احمدآقا آمدند و جريان مذاكرات اعضاي شوراي نگهبان با امام را درباره رد صلاحيت آقايان خلخالي و موسويتبريزي گفتند و اينكه امام به آنها گفتهاند در هر موردي كه تشخيص بدهند به ضرر انقلاب است دخالت ميكنند.»(63) نكته جالبتر اما در همان روز (21 فروردين 1363) افشاي اين نكته است كه امام در پاسخ شوراي نگهبان «اشاره به تلاشهاي چند روز گذشته بعضيها از جمله اعضاي شوراي نگهبان در مورد منع خانمها از شركت در انتخابات كردهاند و آنها منكر شده و امام گفتند كه از اعضاي خودتان آمدند و گفتند كه شوراي نگهبان چنين تصميمي دارد».(63) امام ظاهرا در انتخابات دومين دوره مجلس كاملا مراقب بودند كه مانع سلطه يك جناح سياسي بر كشور شوند به گونهاي كه در چهارشنبه 29 فروردين 1363 در جلسهاي حاشيهاي در منزل «مرحوم احمدخميني» امام هم شركت فرمودند. «بيشتر در مورد انتخابات بحث شد. امام فرموند بعضي از جاها كه ائمه جمعه و روحانيون سرشناس دخالت كردهاند ناموفق بودهاند و اين را نشان استقلال فكري مردم ميدانستند. نمونه بارز آن در اهواز، بندرعباس، آبادان، زرند، آشتيان، شيراز، تبريز، قم، سبزوار، يزد و خيلي جاهاي ديگر است گرچه اكثريت نمايندگان از روحانيون هستند (ولي، مخصوصا شكست جامعه مدرسين حوزه علميه قم معنادار است).»(70)
امام خميني در سال 1363 در رويارويي با پارهاي رفتارهاي بنيادگرايانه و ارتجاعي مرزبندي قاطع خود را با اين نوع اقدامات انجام داد. از جمله در روزنوشت 19 ارديبهشت 1363 هاشميرفسنجاني ميخوانيم: «امام از اينكه در يكي از كلاسهاي دانشگاه تهران توسط جهاد دانشگاهي مانع بين خانمها و آقايان دانشجو نصب شده ناراحت شدهاند و دستور دادهاند برداشته شود وتعميد خشكه مقدس نادان را در مورد آنها فرمودهاند.»(99) در همين روز است كه امام خميني با آزادي احسان طبري ـ نظريهپرداز حزب توده ـ موافقت ميكنند اما رويارويي تفكري كه به خط امام مشهور شده بود با جناحي كه سنتگرا خوانده ميشد ادامه اشت. در 14 مرداد 1363 احمد آذري قمي در مجلس نطق ميكند: «آقاي احمدي آذريقمي نماينده قم در مورد تاييد امام از دولت اظهارات بدي كرد كه خالي از اهانت به امام نبود.»(223) هاشميرفسنجاني در خاطرات اخيرش متن نطق آذريقمي را عليه دفاع امام از مهندس موسوي آوره است: «ميخواستم عرض كنم كه ما بزرگترين سرمايهاي كه براي اين انقلاب داريم... امام است. ما از امام مايه نگذاريم... من اين را با كمال صراحت به شما عرض ميكنم اگر ما در اينجا تحقيق نكنيم و به صرف اين مطلب كه وليفقيه فرموده پس ما بايد راي بدهيم، عرض كنم كه فردا خدا، پيغمبر(ص)، ملت و خود امام ممكن است از ما مواخذ كند.»(224) سخنان آيتالله آذريقمي از سران جامعه مدرسين در مخالفت با ادامه نخستوزيري ميرحسين موسوي بود كه امام خميني او را تاييد ميكرد. اين در حالي بود كه امام نسبت به برخي افراد مورد حمايت جناحهاي سنتگرا يا اصولگرا چنين حساسيتي نداشت. در روزنوشت 6 شهريور 1363 هاشميرفسنجاني ميخوانيم: «حاج احمدآقا آمد و گفت: آقاي اسدالله لاجوردي خدمت امام رسيده و از اينكه ميخواهند اداره امور زندانها و اطلاعات را از ايشان بگيرند شكايت داشته و اعلام خطر كرده است، ولي امام تاكيد كردهاند كه تصميم قانون باشد و فقط مسووليت دادستاني انقلاب تهران را داشته باشد و زندانها را تحويل شوراي سرپرستي زندانها و اطلاعات دادستاني را هم تحويل وزير اطلاعات بدهد، ولي او ناراضي رفته است.»(262) در اين زمان ميان قوه قضائيه و جناح سنتگرا درباره زندانيان سياسي اختلافنظر وجود داشت: «آقاي اسدالله لاجوردي و همكارانش (روز سهشنبه 2 مرداد 1363) آمدند از فشار شوراي عالي قضايي براي تضعيف او براي آزاد كردن زندانيان گروهكها گله داشت و كمك ميخواست.»(205) دادستان وقت تهران نيز همواره مترصد برخورد با گروههاي مخالف بود. از جمله پس از پخش تئاتري به نام «صياد» در عيدفطر سال 1363 از تلويزيون نامهاي به شوراي سرپرستي صدا و سيما نوشته و در آن آورده بود «كه حدود پنجاه نفر از كاركنان صدا و سيما يا عضو يا هوادار حزب توده معرفي كرده بود.»(175) در سال 1363 با افزايش قدرت جناح چپ اسلامي (كه در آن زمان مشهور به جناح خط امام بود) در نهادهايي چون سپاه پاسداران و قوه قضائيه و نيز با تاسيس وزارت اطلاعات از قدرت دادستاني وقت انقلاب كاسته شد و سرانجام سيداسدالله لاجوردي بركنار شد؛ گرچه نقل شده است كه امام خميني از عزل وي بياطلاع و ناراضي بوده اند.(498) ميدانيم كه در برابر كاهش قدرت او مشي امام تاييد نهادهاي امنيتي جديد بود و از لاجوردي خواستهاند از قانون جديد تمكين كنند.(262)
به موازات حمايتهاي امام از افرادي همانند مهندس موسوي ايشان منتقد هر رفتاري بودند كه براي تضعيف دولت وقت صورت ميگرفت. از جمله در 23 شهريور 1363 در سخنراني مشهوري «از دولت به شدت حمايت كردند و از مخالفان دولت كه پس از بيانات امام در مورد بخش خصوصي اعمال گذشته دولت را مخالف شرع معرفي ميكردند به سختي انتقاد فرمودند».(288) در همين سخنراني آن جمله مشهور «شما كه نميتوانيد يك شهر را اداره كنيد اگر نانوايي يك شهر را به شما بدهند، نميتوانيد ادارهاش كنيد. چطور ميگوييد كه چرا دولت نميدانم چه كرده، چه نكرده؟ شما نميفهميد كه كار دولت چي هست و تاكنون چه كرده است؟... چه ميگوييد به جان اين دولت؟ دست برداريد، از خدا بترسيد، از غضب خدا بترسيد. شما خيال ميكنيد اگر دولت ساقط شود شما روي كار ميآييد. شما هيچ وقت نميآييد روي كار».(289) از سوي ديگر افرادي چون احمد آذريقمي، عضو جامعه مدرسين و نماينده وقت مردم قم در مجلس نيز به مباحثه فقهي و سياسي عليه دولت روي آورده بودند. هاشميرفسنجاني در خاطراتش به نامهاي از آذريقمي اشاره ميكند كه در آن «امام خميني را آقاي حاجروحالله خميني خطاب ميكند و به اين نكته تاكيد دارد كه وليفقيه در برابر قوه مقننه وظيفهاي جز ارشاد و راهنمايي ندارد و حق تعيين تكليف و صدور احكام براي مجلس شوراي اسلامي از حدود اختيارات او خارج است... ولي فقيه وظيفهاي جز ارشاد، نصيحت و راهنمايي ندارد و در مقامي نيست كه براي قوه مقننه تكليف معلوم كند».(308) آذريقمي البته تنها در مساله حمايت از دولت به نقد نميپرداختند، چنانكه هاشمي در 24 آذر 1363: «راجع به مخالفت با اصل ماليات به عنوان حكم اولي كه بعضيها دارند و آقاي احمد آذريقمي هم در اين خصوص جزوهاي پخش كرده است با امام صحبت كرد.» اما در 17 ديماه همان سال البته در مورد اينگونه نظرات (كه ظاهرا به شوراي نگهبان هم تسري يافته بود و در نامهاي از اين شورا به امام نوشته شده بود) ميگويند: «حكومت از احكام اوليه است و ماليات هم كه از لوازم حكومت است از احكام اولي است.»(463)
اما اگر در عرصه حكومت جموري اسلامي مناسبات ميان جناحين راست و چپ به سود جناح چپ بود، در حزب جمهوري اسلامي اين مناسبات به سود جناح راست بود. روز دوشنبه 26 شهريور 1363: «احمدآقا آمد... خبر داد كه نظر امام كمكم نسبت به حزب جمهوري اسلامي دارد بد ميشود.» هاشميرفسنجاني همان روزنوشت: «فكر ميكنم گزارشهاي اخير در مورد مخالفت جناح حاكم حزب با دولت امام را متاثر كرده است.»(292) هاشميرفسنجاني در 20 آبانماه نيز مينويسد: «من اصرار دارم كه حزب جمهوري اسلامي بايد از حالت طرفداري از يك جناح به درآيد.»(378) كار بدانجا ميانجامد كه در شب چهارشنبه 8 اسفند 1363 در ميهماني منزل هاشميرفسنجاني «احمدآقا زودتر آمد. اظهارات امام را در ملاقات آقاي خامنهاي در مورد حزب نقل كرد. تند است و نسبت به حزب، منفي. تقريبا مخالف صريح با ادامه كار حزب جمهوري اسلامي است ولي گويا امام نميخواهند مسووليت تعطيلي حزب را قبول كنند.»(523) روايت رييس وقت جمهوري اسلامي و دبيركل حزب جمهوري اسلامي نيز از ديدار با امام اين است: «آقاي خامنهاي گزارش مذاكرات با امام را دادند. خلاصه اين بود كه امام نظر مساعدي با اصل حزب ندارند و نظرشان اين است كه روحانيون در حزب نباشند ولي نهي نكردهاند ولي ائمهجمعه را قاطعانه از عضويت حزب منع كردهاند. با انحلال حزب هم مخالفت ندارند ولي دستور انحلال ندادهاند.»(527)
پيش از اين نيز در كارنامه سال 1360 هاشميرفسنجاني مرزبندي خانواده امام خميني با حزب جمهوري اسلامي را طي نامه سران حزب به رهبر انقلاب دريافته بوديم و در ديگر خاطرات هاشمي مخالفت امام با عضويت مرحوم سيداحمد خميني در حزب جمهوري اسلامي را خوانده بوديم. سرانجام همين خط به خاموشي حزب در ميانه دهه 60 منتهي شد. در عين حال كه امام خميني اندكي بعد به تاسيس مجمع روحانيون مبارز در كنار جامعه روحانيت مبارز موافقت كردند و نشان دادند نه با حزب كه با انحصار روحانيت در يك حزب مخالفند. هاشميرفسنجاني در 24 آبان 1363 مينويسد: «آخرين باري كه من براي گرفتن اجازه تاسيس حزب با امام مذاكره كردم ايشان نگران بودند كه ماها به جاي حالت پدري براي كل نيروهاي انقلاب در يك بخش از نيروها محصور شويم و اكنون افق چنين نگراني بيشتر نمايان شده است.» (384)
سال 1363 سال تصميمگيريهاي مهم براي نظام و امام هم بود. اختلاف دو جناح اصلي انقلاب كه به صورت نزاع ميان موافقان و مخالفان دولت در مجلس، حزب و اقتصاد جلوهگر شده بود. روز دوشنبه 5 شهريور 1363 هاشميرفسنجاني را به اين نتيجه ميرساند كه: «به زيارت امام رفتم… پيشنهاد اصلاح قانون اساسي را دادم كه مورد توجه ايشان قرار گرفت. قرار شد (در اين مورد) فكر كنند. در قانون اساسي موجود به خاطر عجله و كمي تجربه آن زمان ابهامات و نواقصي وجود دارد. درباره احتمال فتنه و خطر از ناحيه اختلافات نظري در موازين اسلامي براي نظام در آينده هم صحبت كردم. قرار شد در اين مورد مطالب روي كاغذ بيايد.» (261) به جز اين در همان ايام راهكارهايي براي تغيير در برخي تاكتيكهاي سياسي هم پيشبيني شده بود. در 11 اسفند 1363 در جلسهاي با حضور دكتر علياكبر ولايتي، هاشميرفسنجاني چنين اظهارنظر ميكند: «نظر من اين است كه در صورت پيروزي در عمليات (عليه عراق) امام دستور بدهند كه شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر شوروي از موضع قدرت حذف شود.» (526)
خاطرههاي هاشميرفسنجاني نشان ميدهد كه برخلاف باورهاي رسمي ترويج شده توسط حاكمان يا مخالفان حكومت امام خميني در آن سطح از نگاه سياسي قرار داشت كه مفاهيمي چون حقوق زنان، حقوق مخالفان، آزادي انتخابات، نفي نظام تكحزبي، تحول در نظام حقوق اساسي، قواعد اقتصاد سياسي مدرن، اصلاح روابط خارجي و توازن و تعادل سياسي را در درون نظام جمهوري اسلامي از ياد نبرد.
در روزگار ما البته از نگاه برخي جناحهاي سياسي يادآوري همين خاطرات از امام كار نادرستي است؛ خاطرههايي كه هنوز در حد يك خاطره باقي ماندهاند.
