ميگويند از سالهاي جواني با نقاشهاي صاحبنام مثل قندريز و پاكباز رفت و آمد داشت و به شكل نسبتا جدي به نقاشي ميپرداخت. گرايش به نقاشي براي فردي كه در سالهاي ابتدايي دهه 40 شمسي در دانشگاه شهيدبهشتي، معماري ميخواند چيز عجيبي نيست. آن زمان، سالهاي پرهياهوي هنر مدرن با گرايش به سنتهاي تاريخي اين كشور بود و نقاشان و مجسمهسازان بزرگي در آن غوغا شكل گرفتند كه هنوز هم به كار خود ادامه ميدهند. از طرف ديگر دانشجويان و حتي مهندسان معمار هميشه بين دو جبهه فن و هنر در تلاطم بودند. هنوز هم بسياري از دانشجويان معماري، نقاش ميشوند و حتي مهندسان معمار بلندآوازهاي را ميبينيم كه نمايشگاه نقاشي برپا ميكنند.
با اين حال چهره ميرحسين موسوي به عنوان يك هنرمند، هميشه پشت پردهاي از مه قرار دارد كه البته مشخص نيست همه آن به دليل خواست خود او باشد. موزه هنرهاي معاصر تهران و مجموعه فرهنگي صبا در سالهاي اخير به مناسبتهاي مختلف يكي، دو تابلو او را در مدخل نمايشگاهها و دوسالانهها در كنار هنرمندان صاحبنامتر به نمايش گذاشتند، آثاري كه فقط نشانگر يك زاويه ديد از كار يك هنرمند بودند. اما با اين آثار نميتوان به قضاوتي صحيح درباره نقاشيهاي ميرحسين موسوي رسيد.
ميرحسين موسوي را بيشتر به عنوان سياستمداري ميشناسند كه سالهاست در سكوت به سر ميبرد. تعداد بسيار كمي از ايرانيهايي كه اسم او را به ياد ميآورند، ميتوانند بين اين نام و هنر نقاشي ارتباط برقرار كنند و حتي در ذهنشان هم شايد چنين ارتباطي نگنجد اما از سوي ديگر، هميشه رد كمرنگي از حضور او را به عنوان يك هنرمند در رويدادهاي تجسمي ميبينيم. معلوم نيست اين پرهيز از ديدهشدن از كجا ناشي ميشود؟ شايد همان تفكري كه او را نزديك به دو دهه از اظهارنظرهاي سياسي بازداشت از حضور در اين حوزه هم باز ميدارد.
ميرحسين موسوي كه هشت سال به عنوان نخستوزير ايران در سختترين سالهاي جنگ تحميلي شناخته ميشد از هشت سال پيش، زماني كه دولت اصلاحات به قدرت رسيد، مديريت يكي از قدرتمندترين نهادهاي هنري كشور را بر عهده گرفت.
فرهنگستان هنر كه به طور مستقيم زيرمجموعهاي از نهاد رياست جمهوري است از سال 78 كار خود را زير نظر ميرحسين موسوي آغاز كرد و در طول اين هشت سال شاهد بوديم كه آرام آرام رشد كرد و صاحب موزه و مراكز نمايشگاهي مختلفي شد؛ مراكزي كه اگر وجود نداشتند برپايي بسياري از دوسالانههاي هنري در سالهاي اخير بلاتكليف ميماند. اما حتي مديريت چنين مجموعه بزرگي نيز موجب نشد ميرحسين موسوي به عنوان يك نقاش چهره بنماياند. در كارنامه فعاليت هنري او حضور در 11 نمايشگاه گروهي و انفرادي ديده ميشود اما قدر مسلم هيچ كدام از اين نمايشگاهها، خاطرهاي را براي نسل جوان و امروزين هنر كشور تداعي نميكند.
جالب اينجاست كه ميرحسين موسوي وقتي پس از سالها سكوت در مراسم بزرگداشت شهداي هفتمتير در موسسه «دين و اقتصاد» حاضر شد، صحبتهاي خود را با تشريح آثار يك هنرمند نقاش آغاز كرد و شيوه كار آن هنرمند را به شرايط كلي كه جامعه ايران هماكنون در آن قرار دارد، تبيين داد. همين صحبتهاي او، قضاوت را سختتر ميكند.
آيا ميرحسين موسوي صرفا براي سرگرمي و براساس علاقه خود، نقاشي ميكند؟ يا ديدگاه جديتري نسبت به اين هنر دارد و خود را نقاش ميداند؟ تمامي اين ابهامها قضاوت درباره كارهاي هنري ميرحسين موسوي را دشوار ميكند. ضمن آنكه سايه يك سياستمدار، با سابقهاي طولاني كه عنوان نخستوزير، وزير امور خارجه، عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي ايران، عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام و… داشته است در قضاوتها و اظهارنظرها درباره آثار هنري او نميتواند بيتاثير باشد.
جنبه ديگر فعاليتهاي ميرحسين موسوي به همان رشتهاي باز ميگردد كه در دانشگاه شهيد بهشتي به تحصيل آن پرداخت. موسوي به عنوان يك مهندس معمار آثار بسياري از خود بر جاي گذاشته كه از ميان آنها ميتوان به طراحي گلستان شهداي اصفهان، طراحي بناي يادبود شهيد خرازي، طراحي مجموعه فرهنگي – تجاري بينالحرمين در شيراز، طراحي مسجد سلمان فارسي براي نهاد رياست جمهوري، طراحي مركز مطالعات استراتژيك، طراحي بناي يادبود شهداي هفتم تير و… اشاره كرد.
در سال 1384 نيز با بازسازي ساختماني قديمي در خيابان شهيد برادران مظفر موزه هنرهاي معاصر فلسطين را تاسيس كرد. به اين ترتيب همكاران معمار ميرحسين موسوي براي قضاوت درباره آثار او، روند منطقيتر و عينيتري را ميتوانند در پيش بگيرند. هرچند سياستمداراني كه در همه جاي دنيا در عالم هنر هم حضور دارند، بيشتر از جنبه سياسي مورد نقد هنري قرار ميگيرند اما نقاشاني كه از سالها پيش با روند خلق نقاشيهاي ميرحسين موسوي آشنا هستند، نظر ديگري را درباره آثار او مطرح ميكنند؛ اين ديدگاه كه اگر ميرحسين موسوي چهره سياسي نداشت، هنر او را بهتر ميشناختيم و درك ميكرديم.
