تبليغاتX
شهروند امروز
 
مرد عنکبوتی؛ نوجوانی که یک‌شبه قهرمان شد - محسن آزرم

خیلی دور، خیلی نزدیک...

 ... این نهایت آرزوی هر نوجوانی است که نمی‌خواهد شبیه دیگران باشد. حتی فکر اینکه می‌شود مثل عنکبوت، بین ساختمان‌های بلند شهر تار تنید و همه شهر را ظرف چند دقیقه زیر پا گذاشت، هر بچه‌مثبت خجالتی و کم‌رویی را که صبح تا شب فکر می‌کند دیگران طردش کرده‌اند، سر ذوق می‌آورد. چیزی که «مرد عنکبوتی» را محبوب کرد و باعث شد نوجوان‌ها برایش سرودست بشکنند، همین ویژگی‌ها بود. شاید اگر گمان نمی‌کرد که دیگران دوستش ندارند و مسخره‌اش می‌کنند، همه‌چیز اینگونه پیش نمی‌رفت.

«پیتر پارکر» آدمی معمولی است؛ نوجوانی دست‌وپاچلفتی که از پس ساده‌ترین کارها هم برنمی‌آید و خیال عنکبوت‌شدن را هم در ذهن نمی‌پروراند. نهایت آرزویش، همه آن ‌چیزی که می‌خواهد، این است که مثل دیگران باشد. اما در نسخه اصلی داستان، وقتی مشغول در آزمایشگاه، سرگرم یک آزمایش علمی است،‌ عنکبوتی رادیواکتیو او را می‌گزد و در نتیجه این گزیدگی، خاصیت عنکبوتی نصیبش می‌شود. می‌تواند به‌کمک تارهایی که می‌تند، از ساختمانی به ساختمانی دیگر بپرد. اما همه داستان که در این تار تنیدن و پریدن خلاصه نمی‌شود. آن عنکبوت آزمایشگاهی، بدنش پر از رادیواکتیو بود و بخشی از آن ‌را به بدن پیتر پارکر هم منتقل کرد. برای همین است که او صاحب توانایی ویژه‌ای شده؛ زور بازویش زیاد شده و سرعتش هم بیشتر از قبل است. شاید آن عنکبوت کذایی می‌دانست که از بین نوجوان‌های نیویورک، این پیتر پارکر است که بیش از همه به این زور بازو و سرعت بالا نیاز دارد و شاید این گزیدگی، نتیجه همه آن آرزوهایی بود که پارکر نوجوان در ذهنش می‌پروراند. می‌خواست مثل دیگران باشد؛ اما جایی بالاتر از دیگران ایستاد؛ جایی که می‌توانست دست همه آنهایی را که به کمک‌اش نیاز داشتند، بگیرد و اجازه ندهد که دیگران [بیگانگان] ذره‌ذره نابودشان کنند.

مرد عنکبوتی، «شمایل» ماندگاری است؛ شاید به این دلیل که در سال‌های ناامیدی آمریکایی‌ها آفریده شد. یک «سایبورگ»؛ آدمی که در نتیجه فرآیندی بیولوژیک ویژگی‌هایی فراانسانی را به‌دست ‌آورده است. همه‌چیز را می‌شود به سال‌های پس از جنگ دوم برگرداند و از زمانی شروع کرد که در روزنامه‌ها خطر پرتوهای شیمیایی و اتمی را به مردم گوشزد می‌کردند. آمریکایی‌ها، چندسالی پیش‌تر، بمب‌های اتمی را روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ریخته بودند تا ژاپنی‌ها پایان دومین جنگ جهانی را بپذیرند و پرچم سفید را به‌نشانه صلح و تسلیم بالا ببرند. جنگ، تمام شده بود اما تلفاتش کم‌کم آشکار شد. همه آمریکایی‌ها که بعد از شنیدن خبر تسلیم‌شدن ژاپنی‌ها از خوشی فریاد کشیده بودند، با دیدن عکس و فیلم‌هایی که عواقب آن بمب‌های اتمی را نشان می‌داد، به خود لرزیدند. این بود نتیجه آن خوشی؟ کسی نمی‌دانست که اثر آن بمب‌ها تا سال‌های سال در ژاپن می‌ماند، اما همه می‌دانستند که آن حادثه هولناک، به‌آسانی دست از سرشان برنمی‌دارد. ترس از پرتوها، از اشعه‌هایی که در هوا جاری است و به چشم نمی‌آید، خواب خوش آنها را به‌هم زد و نویسندگان کامیک‌بوک‌ها هم دست‌به‌کار شدند و «سایبورگ»‌هایی را آفریدند که در نتیجه همین اشعه‌ها، به چیزی فراتر از انسان بدل شده بودند.

مرد عنکبوتی، کمی دیرتر از «سایبورگ»‌های دیگر از راه رسید. قرار نبود که فقط یکی از قربانیان علوم جدید باشد و مثل «هالک شکست‌ناپذیر» به غولی سبز بدل شود. قرار بود قهرمان داستان، این‌بار، پسرک نوجوانی باشد که باید به‌تنهایی نماینده نیکی و خوبی شود و بدی‌ها را از روی زمین پاک کند. کار آسانی نیست؛ به‌خصوص وقتی کسی راهنمایی‌اش نمی‌کند. بزرگ‌تری در کار نیست. پسرک نوجوان، باید قدم در راهی بگذارد که پیش از او اصلا وجود نداشته است. در کنار اینها، نشانه‌هایی هم از زندگی نوجوان‌های آمریکایی بود. قرار بود همه پسرک‌هایی که دست‌کم به‌اندازه پیتر پارکر سن‌وسال داشتند، باورش کنند و خیال کنند که خودشان هم می‌توانند مرد عنکبوتی باشند.

نسلی که با مرد عنکبوتی بزرگ شدند و داستان‌هایش را ورق زدند، بعضی از این ماجراها را روی صفحه کوچک تلویزیون هم دیدند و همیشه چشم‌به‌راه روزی بودند که ماجراهای پیتر پارکر، روی پرده سینما برود. اما نشد و دوباره در سال‌های پایانی دهه 1980، وقتی‌که سا‌ل‌های ریاست‌جمهوری «رونالد ریگان» به پایان رسید، مجموعه‌ای تازه از داستان‌های مرد عنکبوتی به بازار آمد و نام پیتر پارکر از نو بر زبان‌ها افتاد. ظاهرا، سال‌های ناامیدی، سال‌های افسردگی و جنگ سردی که هر لحظه می‌توانست برافروخته شود و جهانی را بسوزاند،‌ آمریکایی‌ها را سخت ترسانده بود. حالا، آنها باز هم به «حامی بزرگ»ی نیاز داشتند که از آسمان فرود بیاید و دست لطف و کرم‌ا‌ش را روی سرشان بکشد و مرد عنکبوتی، با جامه غیرعادی و صورتی پوشیده که نمی‌شود حدس زد چه ‌کسی زیرش پنهان شده، همان حامی بزرگ بود. بااین‌همه، این‌بار «استن لی» و «استیو دیتکو» داستان مرد عنکبوتی را تعریف نکردند، داستان‌های تازه پیتر پارکر دست‌پخت «تاد مک‌فارلین» بود. 20‌سال از آن داستان‌ها گذشته بود و در این فاصله چیزهای زیادی دستخوش تغییر شده بودند. پس لازم بود این داستان از نو، برای نوجوان‌هایی که تازه داشتند قد می‌کشیدند، نوشته شود. زمانی هم که «سام ریمی» تصمیم گرفت آرزوی بهترین سال‌های زندگی‌‌اش [کودکی‌اش؟] را جامه عمل بپوشاند و اولین مرد عنکبوتی سینمایی را بسازد، عملا، به نسخه مک‌فارلین مراجعه کرد که امروزی‌تر بود؛ هرچند این نام «لی» و «دیتکو» است که در عنوان‌بندی فیلم می‌درخشد.

قرار بود اولین مرد عنکبوتی، در سال 2001 روی پرده سینماها برود؛ اما حادثه‌ای که در 11 سپتامبر 2001 اتفاق افتاد، همه‌چیز را تغییر داد. این شد که نمایش آن‌ را یک‌سال به تعویق انداختند و مشهورترین پوسترش را کنار گذاشتند تا تصویر مرد عنکبوتی، درحالی‌که بین ساختمان‌های تجارت جهانی تار تنیده است، کسی را آزار ندهد. دوسال بعد، یعنی در سال 2004، دومین مرد عنکبوتی روی پرده سینما رفت، که فعلا بهترین مرد عنکبوتی است و چندماهی پیش از این هم سومین مرد عنکبوتی را نمایش دادند که به مجادله درونی این «اَبَرقهرمان» می‌پرداخت.

آنچه در مجموعه فیلم‌های مرد عنکبوتی، آشکارا به چشم می‌آید، تردید پیتر پارکر است. پارکر نوجوان، بارها با این پرسش درونی روبه‌رو می‌شود که باید زندگی‌اش را وقف کسانی [مردم عادی] کند که به کمک‌اش نیاز دارند، یا بهتر است که سرش به کار خودش باشد و مثل دیگران زندگی کند. خوبی داستان‌های مرد عنکبوتی، شاید این باشد که این تقابل را همیشه در نوسان نگه می‌دارد. پیتر پارکر، مثل هر آدم دیگری، بارها به خودش قول می‌دهد که خیال کمک به دیگران را هم از سر به‌در کند؛ اما وقتش که می‌رسد، می‌بینیم چه مشتاقانه جامه عنکبوتی‌اش را به تن می‌کند و از پنجره خانه‌اش بیرون می‌پرد و اصلا در سومین فیلم، او دستگاه بی‌سیم پلیس را در خانه‌اش گذاشته تا بداند در کدام گوشه شهر کسی دست به خلاف زده است. مرد عنکبوتی، چه روی پرده سینما و چه زمانی که قهرمانی کاغذی است، شمایل نجات‌بخشی محسوب می‌شود که ظاهرا چیزی برای خودش نمی‌خواهد؛ اما کم‌کم خواسته‌های شخصی و زندگی مرفه و غرق در امکانات، به چشم‌اش می‌آیند و همین عرصه را بر او تنگ می‌کند. در واقع، بعد از نبردهایی جانکاه با موجوداتی هولناک [جن سبز/ نورمن آزبورن در فیلم اول و اختاپوس/ دکتر اکتاویوس در فیلم دوم] حالا او به نبردی با خودش فراخوانده شده است. خود درونی‌اش که می‌تواند زیاده‌خواه و قدرت‌طلب و بی‌اخلاق باشد و همه‌ را فراموش کند و فقط به خودش بیندیشد، بسیار هولناک‌تر از دشمنانی است که پیش‌تر دیده است. سومین فیلم مرد عنکبوتی، این‌بار، به‌نوعی مهم‌ترین موانعی را که پیش‌روی پیتر پارکر هست نشان می‌دهد تا اهمیت و قدرت او را بیش از پیش به نمایش‌ بگذارد. برای کسی که می‌داند این نجات‌بخش‌بودن بر دوشش بار سنگینی است، سخت است که هم به امور شخصی و زندگی خودش بپردازد، هم به وظیفه‌ و مسوولیتی که گمان می‌کند دیگران از او توقع دارند. علاوه بر این، سومین مرد عنکبوتی، مدام بر بخشایش و فراموشی تاکید می‌کند [یک‌بار عمه پیتر در این مورد حرف می‌زند و یک‌بار هم خود پیتر به قاتل عمویش،‌ فلینت مارکو می‌گوید که او را بخشیده است] و لابد از کنار این ردکردن انتقام و خشونت نباید بی‌اعتنا گذشت. سومین مرد عنکبوتی قطعا بهترین فیلم این مجموعه نیست؛ اما فیلم مهمی است و بخشی از این اهمیت، به تمثیلی‌‌بودنش برمی‌گردد، مثلا به همان لباس سیاهی‌ که زمانی پیتر پارکر به تن می‌کند و از خود بی‌خود می‌شود و سویه تاریک وجودش را آشکار می‌کند و زمانی به تن «ادی براک» می‌رود و او بی‌آنکه بداند در چه مصیبتی افتاده، نمی‌خواهد از این ‌همه سیاهی دل بکند و نتیجه‌ این بی‌خبری و در دل سیاهی ماندن، چیزی جز نابودی نیست. جامه «ونوم»ی که مدتی کوتاه مایه خوشی پارکر می‌شود، از جنس زهر و کینه و نفرتی است [معنای ونوم] که عین کنه به آدم می‌چسبد و رها نمی‌کند و راهی را نشانش می‌دهد که به جاده تباهی می‌رسد و پیتر پارکر چه بخت بلندی دارد که از چنگ این نفرت می‌گریزد و همان «اسپایدی» دوست‌داشتنی می‌شود که بچه‌ها در نخستین صحنه‌های فیلم، از دیدنش کیف می‌کنند و کمی مانده به پایان این داستان، جامه‌هایی شبیه او به تن می‌کنند. قهرمان‌بودن سخت است؛ اما فرار از دست کینه و نفرت، سخت‌تر است. کسی چه می‌داند؛ شاید این همان «پیام»ی است که به‌خاطرش سومین مرد عنبکوتی را ساخته‌اند...

******

گفت‌وگو با «سام ریمی» درباره «مرد عنکبوتی»

نه، هنوز حوصله‌ام سر نرفته

پاسکال برتن

ترجمه: امید بهار

 

«سام ریمی» کارش را با ساختن فیلم‌های ترسناکی شروع کرد که خرج چندانی نداشتند [مرده شریر و ارتش تاریکی] و ناگهان سر از «مرد عنکبوتی» درآورد که یکی از پول‌سازترین فیلم‌های این سال‌هاست. ریمی، به‌رغم اینکه هفت‌سال گذشته را سرگرم مرد عنکبوتی بوده، دوست دارد فیلم ترسناک و کم‌خرج دیگری هم بسازد تا به همه ثابت کند فقط پول نیست که فیلم را می‌سازد.

***

ظاهرا پیش از آنكه پروژه مرد عنکبوتی را به شما پیشنهاد کنند، کارگردان‌های دیگری هم در نوبت بوده‌اند.

بله، این داستان محبوب خیلی از کارگردان‌هایی است که هم‌سن‌وسال من هستند. بخت و اقبال من خیلی بلند بود که ساختنش به من رسید. بخشی از سال‌های نوجوانی ما با خواندن داستان‌های مرد عنکبوتی گذشت، بدون اینکه بدانیم داستان‌های شگفت‌انگیز پیتر پارکر، پیچیده‌تر از آن هستند که به درد نوجوان‌ها بخورند.

پس شما هم فکر می‌کنید که لایه ظاهری کامیک‌بوک‌ها را باید کنار زد و به معنایی عمیق‌تر رسید؟

دقیقا همین است. هیچ‌‌وقت نباید به ظاهر ساده‌ داستان‌ها اعتماد کرد. واقعا به قضیه اعتقاد دارم. داستان‌هایی که ظاهری ساده و معقول دارند، همیشه چیزی را درون خود پنهان کرده‌اند و کامیک‌بوک‌ها، نمونه‌ تمام‌وکمال این داستان‌ها هستند. مخاطب اصلی این داستان‌ها، ظاهرا نوجوان‌ها هستند؛ اما مفاهیمی که در لایه‌ زیرین این داستان‌ها وجود دارد، به کار این نوجوان‌ها نمی‌آید. پس هیچ‌وقت به حرف کسانی که ادعا می‌کنند داستان‌های مصور، داستان‌های پیش‌پاافتاده‌ای هستند، گوش نکنید.

نمی‌خواهید ادعا ‌کنید که از سال‌ها پیش متوجه این قضیه شده‌اید؟

نه، راستش در همه‌ سال‌های نوجوانی که این داستان‌ها را می‌خواندم، گمان نمی‌کردم بشود مفاهیم سیاسی را در آنها جای داد؛ اما زمانی که ساخت نخستین قسمت مرد عنکبوتی را پذیرفتم، متوجه این پنهان‌کاری شدم. متوجه شدم که وجود یک نجات‌بخش، چیزی عادی نیست. نیاز یک جامعه است. زمانی که داستان شما درباره یک نجات‌بخش است، یعنی جامعه به چنین داستانی نیاز دارد.

بله، آمریکای دهه 1960، به‌رغم آرام‌بودن، متلاطم بود...

در داستان مرد عنکبوتی، البته هیچ‌چیز ظاهرا غیرعادی نیست؛ ولی وقتی داستان را دوباره می‌خواندم، متوجه شدم که دوره‌ جنگ سرد را به نمایش گذاشته است. دوره‌ خوبی نبود. محافظه‌کاری در آمریکا بیداد می‌کرد. حتی کامیک‌بوک‌ها هم سانسور می‌شدند. همه منتظر کسی بودند که به این دوره‌ سیاه پایان بدهد و «استن لی» و «استیو دیتکو» هم دست‌به‌کار شدند و شخصیت تازه‌ای را ساختند که اسمش مرد عنکبوتی شد. این همان کسی بود که می‌توانست فشار روانی را کم کند و به آمریکایی‌های ناامید امید ببخشد.

با این اوصاف، ساخته‌شدن نسخه سینمایی این داستان در این سال‌ها را هم باید به پای ناامیدی گذاشت؟ یعنی فکر می‌کنید آمریکایی‌ها باز هم ناامید شده‌‌اند؟

این‌ را باید از کسانی دیگر بپرسید. من فقط می‌توانم درباره حس خودم حرف بزنم. شاید احمقانه به‌نظر برسد، ولی فکر می‌کنم آمریکایی‌ها هر 20 سال یک‌بار، دچار ناامیدی مفرطی می‌شوند که می‌تواند آنها را نابود کند. به‌هرحال من هم یکی از آنها هستم و ساختن مرد عنکبوتی و استقبال تماشاگران هم می‌تواند چنین معنایی داشته باشد، بدون اینکه بخواهم رویش پافشاری کنم.

حرف شما را می‌فهمم، اما می‌خواهم بدانم که چرا نباید اَبَرقهرمان‌های جدیدی را روی پرده سینما فرستاد؟ مرد عنکبوتی دست‌کم چهل‌وچندسال است که در فرهنگ آمریکایی حضور دارد. واقعا نوبت باقی اَبَرقهرمان‌ها نرسیده است؟

نه اینکه با حرف شما مخالف باشم، ولی فکر می‌کنم وقتی مرد عنکبوتی هست و می‌شود داستانش را با کم‌ترین تغییرات روی پرده فرستاد و ضمنا همه آن مفاهیم سیاسی و اجتماعی را می‌شود درونش جست‌وجو کرد، چه نیازی به جاانداختن اَبَرقهرمان‌های تازه هست؟ شاید من در این مورد آدم منصفی نباشم، ولی علاوه بر این فکر می‌کنم مرد عنکبوتی یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های داستانی 50 ‌سال اخیر است.

من هم در جذابیتش تردیدی ندارم؛ ولی فکر می‌کنم دوره داستان‌های دوقطبی گذشته است. اینکه مدام خیر و شر را رودرروی هم بگذاریم، کمی قدیمی شده است...

نه، حرف شما را با عرض معذرت قبول ندارم. داریم درباره داستانی حرف می‌زنیم که کاملا کلاسیک است. براساس همان فرمول‌هایی نوشته شده که نویسنده‌های کلاسیک رمان‌های عظیم‌شان را نوشته‌اند. در داستان‌های کلاسیک همیشه دو قطب خیر و شر هستند. کشمکش در این داستان‌ها از همین جدال بین آنها می‌آید.

خود شما دقیقا از چه‌چیز این داستان‌ها خوش‌تان می‌آید؟ از پیتر پارکر یا مرد عنبکوتی؟

خب، این دوتا که یکی هستند؛ اما تفاوت‌هایی هم دارند. پیتر پارکر ترسو است، ولی مرد عنکبوتی نمی‌ترسد. چیزی که در این داستان واقعا دوستش دارم، این است که پیتر پارکر با اینکه قبول کرده یک قهرمان است و دیگران به او نیاز دارند، اما گاهی دچار تردید می‌شود و خودش را به دیگران ترجیح می‌دهد. این تردید، برای کسی مثل پارکر، واقعا ترسناک است و می‌تواند او را از بین ببرد. ظاهرا کسی که قهرمان است و می‌داند مردم به او نیاز دارند، نباید دچار تردید شود، ولی پیتر پارکر از این قاعده مستثناست؛ او پسر جوانی است که دوست دارد مثل هم‌سن‌وسال‌های خودش رفتار کند، اما چنین وظیفه سنگینی به دوش دارد.

مجموعه مرد عنکبوتی قرار است چند فیلم باشد؟ ظاهرا سومین فیلم، آخرین فیلم مجموعه نیست و شما هم اعلام کرده‌اید که آماده ساختن چهارمین قسمت هستید.

باور کنید که نمی‌دانم چند قسمت دیگر پیش می‌رویم. خب، داستان‌های مرد عنکبوتی که زیاد هستند. ماجراهای زیادی در این داستان‌ها هست که می‌شود به فیلم تبدیل‌شان کرد. اما همه‌چیز بستگی دارد به استقبال تماشاگران و البته حوصله و روحیه خودم. هرچند بعید می‌دانم به این زودی‌ها پیتر پارکر و لباس عنکبوتی‌اش حوصله‌ام را سر ببرند.

******

اخلاق‌گرایی در فیلم‌های «مرد عنکبوتی»

قهرمان‌ها به چه کاری می‌آیند

هُلگر رومرس

ترجمه: گیتی سروش

 

تماشای سومین قسمت «مرد عنکبوتی» فرصت خوبی است تا این سه فیلم را با دقت بیش‌تری نگاه کنیم و ظاهرا خود کارگردان [سام ریمی] هم چنین تقاضایی از تماشاگرانش دارد، چراکه در عنوان‌بندی ابتدایی فیلم، خلاصه‌ای از دو قسمت قبل را گنجانده است. بی‌شک این عنوان‌بندی که بعضی صحنه‌های مهم دو قسمت گذشته را در بر می‌گیرد، برای تماشاگرانی که هوش و حواس چندانی ندارند و فیلم‌ها را بعد از تماشا به خاطر نمی‌سپارند، کمک ارزنده‌ای است.

علاوه بر این، به‌نظر می‌رسد که «سام ریمی» هم از ما خواسته به این سه فیلم نمره بدهیم و آنها را واقعا بسنجیم. قسمت چهارم مرد عنکبوتی به این زودی‌ روی پرده نمی‌رود و مجبوریم فعلا فقط با همین سه قسمت سروکار داشته باشیم.

باور من این است که مجموعه فیلم‌های مرد عنکبوتی را باید در رده فیلم‌های «اخلاق‌گرا» جای داد؛ فیلم‌هایی که وظیفه دارند و در واقع عهد کرده‌اند که اخلاقیات را گسترش دهند. بخشی از این اخلاق‌گرایی، طبعا به منبع فیلم برمی‌گردد. اصل داستان مرد عنکبوتی در سال‌های میانی دهه 1960 ساخته و پرداخته شد و در آن سال‌ها، هراس از کمونیسم در آمریکا خفقان به‌نسبت شدیدی را باعث شده بود. تقریبا هر داستانی که در آن سال‌ها نوشته شده است، چیزهای حذف‌شده‌ای دارد که با اندکی تامل می‌شود آنها را حدس زد. وضعیت در سینمای آن سال‌ها نیز بهتر از ادبیات داستانی نبود.

در این بین، کسانی هم پیدا شدند که ظاهرا ساز مخالف می‌زدند و از همان دری وارد می‌شدند که سیاستمداران خواسته بودند. باور من این است که آفرینندگان داستان مرد عنکبوتی در زمره همین کسانی هستند که ظاهرا ساز مخالف زده‌اند، اما کار آنها عملا پنهان‌کارانه و نهان‌روشانه بوده است. اگر نویسنده‌ای تصمیم می‌گرفت ایده اصلی این داستان را در قالب داستانی غیرتصویری بنویسد، بی‌شک با مشکل روبه‌رو می‌شد؛ چراکه می‌گفت آمریکایی‌ها به قهرمانی نیاز دارند که آنها را از دست زورگوها و خلافکارها نجات بدهد. اما «استن لی» و «استیو دیتکو» شخصیتی را آفریدند که قرار بود همین کار را بکند و از آنجا که داستان‌شان ظاهری نوجوانانه داشت،‌ از دست آنها به سلامت جستند.

مرد عنکبوتی‌ای که سام ریمی در این سه فیلم به نمایش گذاشته است، دست‌کم واجد سه خصوصیت اخلاقی نیکو است؛ شجاعت، عدالت و بخشش و جالب اینجاست که «پیتر پارکر»، خود بویی از شجاعت نبرده است و زمانی که لباس عنکبوتی‌اش را به تن ندارد، یکی از بزدل‌ترین مردمان روی زمین است. شاید اگر پارکر بهره‌ای از شجاعت برده بود، زودتر از این‌ کاری دائمی در روزنامه «دیلی بیوگل» برای خودش دست‌وپا می‌کرد.

می‌دانیم که شجاعت فضیلتی است که عمدتا به قهرمانان تعلق دارد و بخشی از آنچه سبب می‌شود قهرمانان در میان مردم اسم‌ورسم و اعتباری داشته باشند، همین شجاعت است. در مجموعه فیلم‌های مرد عنکبوتی، پیتر پارکر، اندک‌اندک، معنای این شجاعت را می‌فهمد و متوجه می‌شود که اگر به شجاعت مسلح نباشد، راه به جایی نمی‌برد. سام ریمی در سومین فیلم، ماجرا را به‌شکلی جذاب نشان می‌دهد. در بخش‌های پایانی فیلم، پیتر پارکر متوجه می‌شود که «ونوم» [زهر وکینه/ ادی براک] «مری‌ جین» را دزدیده و در تارهای سیاهی به دام انداخته است. قصد و هدف ونوم، همان‌گونه که از نامش پیداست، گرفتن انتقام و نشان‌دادن کینه‌ است. پس در پیغامی که از شبکه‌های تلویزیونی هم بخش می‌شود، نشان می‌دهد که مرد عنکبوتی را به مبارزه طلبیده است. اینجاست که پیتر پارکر شجاعتی را درمی‌یابد که درونش لانه کرده؛ اما تنها زمانی بروز می‌کند که لباس عنکبوتی‌اش را می‌پوشد. درست است که ونوم، قصد رویارویی با مرد عنکبوتی را دارد، اما هم او [ادی براک]، هم پیتر پارکر می‌دانند که ریشه این ماجرا، کاملا شخصی است. پارکر، همان کاری را می‌کند که خواسته مردم است؛ یعنی برای مبارزه با ونوم و نجات جان دختری که اسیر او است، به راه می‌افتد. اما این خواسته خود پارکر هم هست. از ترکیب مرد عنکبوتی و پیتر پارکر است که او معنای واقعی شجاعت را می‌فهمد.

نمونه عدالت و بخشش را باید در مواجهه پیتر پارکر با «مرد شنی» [فلینت مارکوی خلافکار] دید. پارکر که گمان می‌کند باید قاتل عمویش را از بین ببرد، لباس ونوم [کینه و نفرت] را به‌تن می‌کند و به جنگ او می‌رود و از آنجا که می‌داند مرد شنی به آب حساس است، آب‌ها را به‌سوی او می‌گیرد تا ذره‌ذره در آب حل شود. گمان پارکر این است که مرد شنی از بین رفته و برای همین با صراحت تمام ماجرا را برای عمه‌اش تعریف می‌کند. عمه پیر توضیح می‌دهد که اجرای عدالت و طلب‌کردن آن کار او نیست و نمی‌تواند بارو کند که «عمو بن» حاضر می‌شده قاتلش را بکشد. در نتیجه همین حرف‌هاست که در پایان فیلم، پارکر، فلینت مارکو را می‌بخشد و اجازه می‌دهد در هیات شن‌های روان در آسمان پرواز کند و برود.

یکی از بخش‌های دیدنی فیلم، جدال پیتر پارکر با خودش است؛ زمانی که می‌خواهد لباس ونوم را از تن به در کند. زجر و عذابی که پارکر می‌کشد، کم نیست و این درحالی است که می‌تواند مثل ادی به آن لباس پایبند بماند و لحظه‌ای از آن جدا نشود. اما راهی که از ابتدا انتخاب کرده، چیزی غیر از این است. شباهت ظاهری لباس ونوم با لباس مرد عنبکوتی آن‌قدر هست که بشود آنها را دو روی یک سکه دانست.

اخلاق‌گرایی فیلم‌هایی مثل مرد عنکبوتی، نه تنها آزاردهنده نیست، بلکه آرامش‌بخش هم هست. تماشای داستان‌های اخلاقی، در زمانه‌ای که چنین فضلیت‌هایی روز به روز کم‌رنگ‌تر می‌شوند، مایه امیدواری است.

سه شنبه 13 شهریور1386 ساعت 17:29 توسط شهروند امروز | موضوع: سينماي جهان |