تبليغاتX
شهروند امروز - توسعه آمرانه- مدل روسی و چینی- فرانسيس فوكوياما

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

ترجمه: كاوه شجاعي

 اين روزها دو كشور پهناور جهان، روسيه و چين، «توسعه آمرانه» را تجربه مي‌كنند. طبق تئوري‌هاي متعارف غربي -  كه من در گذشته مدافع آن بودم - ليبرال دموكراسي و اقتصاد بازار دو بال پرواز يك كشور به سمت شكوفايي به شمار مي‌آيند و بر  اساس اين تئوري، اگر چه كشورها تحت حاكميت استبداد هم مي‌توانند به سرعت توسعه يابند، اما سرانجام مردم خواستار مشاركت بيشتر در امور سياسي خواهند شد و از سوي ديگر دولتمردان بالاخره به يك نوع اقتصاد بازار رضايت مي‌دهند. با اين حال روسيه تاكنون چين را در رشد سريع اقتصادي‌اش دنبال كرده و البته مسكو در دوران رياست جمهوري ولاديمير پوتين همچنان به طور پيوسته از استانداردهاي غربي ليبرال دموكراسي فاصله گرفته است. مساله اينجاست كه آيا راه روسيه نمايانگر مدلي پرثبات از توسعه است؟ آيا مدل روسي – مانند مدل چيني – به الگوي سران ديگر كشورها مبدل خواهد شد؟

 

امروز با ديدار از مسكو يا سنت پترزبورگ انگار وارد دنياي كاملا جديدي شده‌ايد، دنيايي كه نه فقط از عصر كمونيسم، كه از دهه آشفته 90 هم دور شده است؛ مسكو اين روزها واقعا به يك شهر شلوغ اروپايي شباهت دارد.  تقسيم ثروت هنوز هم بسيار ناموزون صورت مي‌گيرد، اما خوشبختانه بخش عظيمي از آن روانه جيب يك طبقه متوسط قدرتمند شده و ميزان فقر نسبت به دهه 1990 واقعا كاهش يافته است. در آن دهه با شنيدن كلمه مسكو تصوير غرب وحشي در ذهن تداعي مي‌شد، اما حالا اينگونه نيست.

روسيه در طول دهه گذشته درگير يك كشورسازي كلاسيك قرن نوزدهمي شده است. آنها انحصار دولت بر استفاده از زور را از نو برقرار كرده‌اند، همان فاكتوري كه به قول ماكس وبر عنصري كليدي در تشكيل يك دولت – كشور بود. با وجود اينكه پوتين غول نفتي يوكس را دوباره ملي كرده، ميخائيل خودروفسكي مدير آن را به زندان انداخته و با خشونت، شركت‌هاي شل و بريتيش پتروليوم را از حوزه‌هاي نفتي و گازي پرسود روسي بيرون كرده است، اين روزها سيل سرمايه‌گذاري مستقيم خارجي روانه كشورش مي‌شود.  به نظر مي‌رسد مديران شركت‌هاي عظيم چندمليتي نظير كوكاكولا يا جنرال‌موتورز به اين نتيجه رسيده‌اند كه اوضاع حقوق مالكيت در روسيه دست‌كم به اندازه چين خراب نيست و مي‌شود ريسك سرمايه‌گذاري‌هاي صدها ميليون دلاري را به جان خريد. با اينكه به احتمال زياد قاتلان روزنامه‌نگار شجاع آنا پوليتكوسكايا هيچ‌گاه به چنگال عدالت سپرده نخواهند شد، بخش بازرگاني بيش از گذشته با محيط حقوقي قابل پيش‌بيني روبه‌رو مي‌شود. دولت حالا مي‌تواند ضمن جمع‌آوري ماليات، بودجه را متوازن كند و حتي براي روز مبادا از درآمدهاي نفت و گاز پول كنار بگذارد.

به همراه اين شكوفايي، حس فزاينده نظم عمومي وجود دارد و روس‌ها در سياست خارجي به اين نتيجه رسيده‌اند كه مي‌توانند از خود در برابر آمريكا و اروپا دفاع كنند. پس شگفت‌انگيز نيست كه در آخرين نظرسنجي‌ها ميزان همراهي مردم با پوتين به 70 درصد رسيده است؛ بسيار بيشتر از همتايانش در واشنگتن يا توكيو.

تنها مشكل اين است كه كشوري كه روس‌ها اين روزها در حال ساختنش هستند كشوري قرن بيست و يكمي نيست. مدل سياسي روسيه مدلي پيوندي است كه حتي از اقمار سابق اتحاد جماهير شوروي نظير لهستان و مجارستان هم كمتر دموكراتيك به نظر مي‌رسد. با اينكه پوتين با راي بالاي مردم در انتخابات پيروز شده، دولت او دسته‌اي از احزاب سياسي وفادار را در پارلمان تربيت كرده و توانسته مخالفان جدي را از قوه مقننه حذف كند. كرملين تعداد زيادي از سازمان‌هاي غيردولتي را تعطيل كرده است. دولت حتي به سازمان‌هاي مخالف در حاشيه قرارگرفته‌اي چون «جبهه مدني متحد» گري‌كاسپاروف هم اجازه برگزاري تظاهرات صلح‌آميز را نمي‌دهد. 

با اين حال روسيه در حال حاضر باز هم دموكراتيك‌تر از چين است. برخلاف رهبري كمونيست چين، پوتين با راي مردم انتخاب شده و به احتمال زياد مارس آينده به نفع رييس‌جمهوري انتخابي بعدي – و البته يك جانشين مسلما دست‌نشانده - كنار مي‌رود. روس‌ها به اندازه چيني‌ها مخالفان را سانسور نمي‌كنند و به زندان نمي‌اندازند. پس چرا غرب بيشتر منتقد روسيه است تا چين؟ و چرا از صعود روسيه تا اين حد مي‌ترسد؟

براي اين مساله دلايل مختلفي وجود دارد؛ اولا اينكه عده‌اي فكر مي‌كنند روسيه در حال حاضر نه تنها نمايانگر يك مدل باثبات سياسي نيست، كه در راه استبداد كامل و يك اقتصاد كاملا ملي‌شده قدم بر مي‌دارد. روسيه نمي‌تواند به سادگي از ميراث تاريخي‌اش به عنوان يك قدرت امپراتوري خلاصي يابد و حقيقتا آنها هيچ‌گاه جاه‌طلبي‌هاي بين‌المللي‌شان را انكار نكرده‌اند.

دليل دوم بدگماني غرب، سياست خارجي علني و زمخت كرملين است. سياستمداران روسيه به شدت نسبت به دهه 1990  بدبين‌اند. از ديد آنها  دوران يلتسين، نه عصر  شكوفايي دموكراسي كه سال‌هاي تحقيرآميز ضعف بود. آنها ايمان دارند كه آمريكا و ناتو در دوران درماندگي روسيه تا آنجا كه توانسته‌اند هر امتياز سياسي و اقتصادي را كه مي‌شده از كرملين گرفته‌اند. از ديد روس‌ها غرب از دموكراسي به عنوان اسلحه استفاده كرده و با به راه انداختن انقلاب‌هاي مخملين در گرجستان و اوكراين سرزده وارد منطقه نفوذ تاريخي روسيه شده است. حالا روسيه دوباره قدرتمند است و غرب ناخشنود. اين بار مواجهه و زور است كه مي‌تواند از منافع روسيه محافظت كند.

دلايل ديگري هم براي محتاط بودن وجود دارد. به نظر مي‌رسد روسيه تلاش مي‌كند از لحاظ فرهنگي هم به عنوان يك امپراتوري تازه‌تجديد ساختار كند. مردم روسيه امروز در حال به عصر پيش از كمونيسم علاقه‌مند شده‌اند: آنها به قصر‌هاي تزاري مي‌روند و در صف مي‌ايستند تا كليساهاي ارتدوكس تازه بازسازي‌شده را تماشا كنند. روس‌ها البته هنوز در مورد هويت ملي‌شان اختلاف‌نظر دارند. شماري با ايده ساموئل هانتينگتون موافق‌اند كه روسيه نمايانگر تمدني جدا از غرب يا آسياست و عده ديگر نمي‌توانند ريشه‌هاي اروپايي روسيه را ناديده بگيرند. با اين حال ترديدي نيست روس‌هاي معاصر ثروت مي‌خواهند و امنيت؛ شايد آنها در روياي بازپس‌گيري افتخارات بين‌المللي گذشته باشند، اما آيا حاضرند بهاي آن را پرداخت كنند؟

غرب از روسيه پوتين عصباني است، چون معشوقه‌اي بي‌وفا تصورش مي‌كند. آنها در دهه 90 اميدوار بودند كه روسيه به سرعت به يك ليبرال دموكراسي بالغ تبديل شود و زماني كه اوضاع طور ديگري پيش رفت حس كردند كه به آنها خيانت شده است. درست است كه روسيه كاملا دموكراتيك ظهور نكرد، اما روسيه كاملا ديكتاتوري هم اجتناب ناپذير نيست. در روسيه پوتين هم مردم تصميم آخر را مي‌گيرند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 17:28  توسط شهروند امروز  |