ترجمه:امیرحسین تیموری
در زمانه مخاطرات عمده قرن گذشته، رهبران آمریکا همچون فرانکلین رزولت، هری ترومن و جان اف کندی تلاش کردند تا هم ملت آمریکا را از این مخاطرات محافظت کنند و هم فرصتها را برای نسلهای آتی گسترش دهند. این رهبران بیش از این اما این موضوع را تضمین کردند که آمریکا در کردار و رفتارش جهان را بدان سان هدایت ميکند که حتی حاضر است برای آزادی که میلیاردها انسان در فراسوی مرزهای آمریکا به دنبال آن هستند بایستد و بجنگد.
رزولت همچنانی که دهشتناکترین نیروی نظامی که جهان تا آن زمان به خود دیده بود را به وجود آورد اما آزادیهای چهارگانهای را نیز خلق کرد که به هدف ما در ستیز با فاشیسم بدل شد. هری ترومن از یک معماری نوین دلیرانه برای پاسخ به تهدیدات شورویها پشتیبانی كرد. این معماری نوین عبارت از یک قدرت نظامی جفت و جور شده با برنامه اقتصادی مارشال بود که به امنیت، صلح و رفاه ملتهای سراسر جهان یاری ميرساند. اما جان اف کندی در زمانهای که استعمار به محاق فراموشی خزیده بود و شورویها تساوی هستهای موثری را به چنگ آورده بودند، دکترین نظامیمان را مدرن و نیروهای متعارفمان را تقویت و نیروهای حافظ صلح و اتحادی برای پیشرفت را مطرح كرد.
امروزه آمریکا دوباره برای ایجاد رهبری سیاسی در جهان فراخوانده شده است. تهدیدات قرن کنونی به همان میزان تهدیدات گذشته خطرناک و در برخی موارد پیچیدهترند. این تهدیدات منبعث از تسلیحاتیاند که توانایی کشتارهایی در گسترهای وسیع را دارند و نیز مشتق از تروریستهایی جهانی است که با یک نهیلیسم قاتلانه به بیعدالتی تصوری و بیخویشتنی خویش پاسخ ميدهند. این تهدیدات از ناحیه دولتهای یاغی که با تروریستها متحد شدهاند و نیز قدرتهای در حال ظهوری که هم آمریکا و هم بنیاد بینالمللی لیبرال - دموکراسی را به چالش ميکشند رخ مينمایند. این تهدیدات از طرف دولتهای ضعیفی که توانایی کنترل قلمرو خویش و نیز مهیا ساختن نیازمندیهای مردمانشان را ندارند ظاهر ميشوند و سرانجام تهدیدات عصر ما از ناحیه سیارهای در حال گرم شدن که موجب بیماریهای جدیدی ميشود و فجایع زیستمحیطی دهشتناکتری را اشاعه ميدهد و کشمکشهای کشندهتری را سرعت ميبخشد، پدیدار ميشوند.
برای درک شمار و پیچیدگی این تهدیدات نباید تسلیم بدبینی شویم. اقتضای مواجهه با این تهدیدات یک بینش نوین در عرصه رهبری در قرن 21 است؛ بینشی که از گذشته مایه ميگیرد اما یکسره منبعث از آراي منسوخ پیشینیان نیست. برای مثال دولت بوش با تفکر متعارف در گذشته به حملات نامتعارف 11 سپتامبر پاسخ داد؛ تفکری که عمدتا به مسائل دیدی دولتمحورانه دارد و اساسا متمایل به راهحل نظامی است. همین تفکر گمراهکننده حزنانگیز بود که ما را به جنگ عراق کشاند؛ جنگی که هرگز نباید مشروع پنداشته و تعقیب شود. متعاقب جنگ در عراق و مساله ابوغریب جهان اعتمادش را به اهداف و اصول ما از دست داد.
پس از هزاران نفر کشته و میلیاردها دلار هزینه در عراق بسیاری از آمریکايیان متمایل به داخل شدهاند و قصد واگذاری رهبریمان در امور جهانی را کردهاند. اما این اشتباهی است که نباید به دام آن بیفتیم. آمریکا به تنهایی نميتواند با تهدیدات قرن کنونی مقابله کند و دنیا نیز بدون آمریکا نميتواند از پس این مهم برآید. ما نه ميتوانیم کنج عزلت برگزینیم و نه جهان را قلدرمابانه به دیگران واگذاریم. ما باید جهان را با رفتار و کردار خود راهبری کنیم.
اقتضای چنین رهبری بازیابی جوهره اساسی بینشهای رزولت، ترومن و کندی است. احیای یکی از این بینشها هماکنون بیش از هر زمانی به صواب نزدیکتر است؛ امنیت و رفاه هر آمریکایی وابسته به امنیت و رفاه آدمیانی است که فراسوی مرزهای ما ميزیند. ماموریت ایالات متحده باید فراهم آوردن یک رهبری جهانی مبتنی بر این فهم باشد که جهان در یک امنیت و انسانیت مشترک سهیم است.
فرصت آمریکا در این خصوص از دست نرفته است اما باید از نو فهم شود. اگر ميخواهیم زوال نهایی قدرت آمریکا را به نظاره بنشینیم باید از تعهد عمده و مقصد تاریخی آمریکا غافل شویم. اگر من به ریاستجمهوری آمریکا برگزیده شوم احیای این تعهد و مقصد را ابتدا خواهم کرد.
* فراسوی عراق
در راستای احیای رهبری آمریکا در جهان در نخستین گام باید به دنبال پایانی مسوولانه برای جنگ عراق باشیم و توجه مجدد خود را بر خاورمیانه بزرگتر متمرکز سازیم. درگیر شدن در عراق انحرافی بود از نبرد علیه تروریستهای خالق 11 سپتامبر و تعقیب نامناسب جنگ توسط رهبران غیرنظامي آمریکا اشتباه راهبردی برگزیدن جنگ را با انتخاب آن در گام نخست درهم آمیخت.
اما هماکنون که 3300 کشته آمریکایی در اثر این جنگ بر جای مانده است زمان آن است تا رهبران غیرنظامی ما به واقعیتی دردناک اعتراف کنند؛ ما نميتوانیم یک راهحل نظامی را به جنگ داخلی میان شیعیان و سنیها تحمیل کنیم. بهترین راه ترک عراق و فشار بر این گروهها در راستای یافتن یک راهحل سیاسی نهایی است و تنها راه موثر برای اعمال این فشار باید خروج زمانبندیشده نیروها با هدف خارج ساختن تمام دستههای رزمی تا 31 مارس 2008، تاریخی که با اهداف گروه بیکر- همیلتون سازگار است، باشد. در نهایت اما باید این را بفهمیم که این تنها رهبران عراقیاند که ميتوانند صلح و ثبات واقعی را به کشورشان هدیه دهند.
تغییر اوضاع در عراق به ما اجازه خواهد داد تا برای حل مناقشه میان اسرائیل و فلسطینیها که دولت بوش سالهاست از آن غفلت کرده، فراغتبال داشته باشیم. گام نخست ما در این خصوص همواره باید تعهدی قوی برای امنیت اسرائیل باشد. برای ایجاد دو دولت اسرائیل و فلسطین که در کنار هم و با صلح و امنیت به سر ميبرند باید به اسرائیلیها کمک کنیم كه آن دسته از شرکایی را که واقعا به صلح متعهد هستند شناسایی و تقویت کند. در حالی که برهمزنندگان ثبات را به انزوا بکشانیم. رهبری پایدار آمریکا با صلح و امنیت نیازمند تلاشی صبورانه و تعهد شخص رئیسجمهور آمریکا خواهد بود و این تعهدی است که من به آن پایبندم.
در سرتاسر خاورمیانه برای دمیدن روحی تازه در دیپلماسی آمریکا باید قدرت آمریکا را درست هدایت کنیم. اتخاذ یک دیپلماسی مصمم که حمایت تمام ابزارهای قدرت آمریکا را پشت سر خود دارد حتی در مواجهه با دشمنان دیرینهای چون ایران و سوریه نیز پیامآور پیروزی خواهد بود.
*منع گسترش تسلیحات هستهاي
یکی دیگر از وجوه احیای رهبری آمریکا مواجهه با فوریترین تهدید علیه امنیت آمریکا و جهان یعنی گسترش تسلیحات، مواد و تکنولوژی هستهاي و خطر دستیابی تروریستها به این سلاحهاست که اگر این رخ دهد فاجعه 11 سپتامبر در مقابل آن حقیر مينماید. همچنان که جورج شولتز، ویلیام پری، هنری کیسینجر و سم نان هشدار دادهاند ابزارهای کنونی ما برای مقابله با تهدیدات هستهاي کفایت نميکند. رژیم منع اشاعه به چالش کشیده شده، برنامههای اتمی نوین غیرنظامی ميتواند به گسترش ابزارهایی برای ساختن تسلیحات اتمی یاری رساند و هدف القاعده ایجاد هیروشیمایی دیگر در آمریکاست. به عنوان رئیسجمهور، من با سایر کشورها برای امن کردن، انهدام و ممانعت از گسترش تسلیحات هستهاي در راستای کاهش عمده مخاطرات هستهای برای آمریکا و سایر ملل همکاری خواهم کرد.
*نبرد با تروریسم جهانی
در راستای احیای رهبری آمریکا در جهان ما باید یک پاسخ جهانی موثرتر به تروریسمی که در مقیاسی غیرمنتظره در 11 سپتامبر به سواحل ما رسید فراهم کنیم. از بالی تا لندن، از بغداد تا الجزیره و از بمبئی تا مومباسا و مادرید. تروریستها در این دهه، مدرنیته را انکار کردهاند، با آمریکا به مخالفت برخاستهاند، اسلام را تحریف کردهاند و بسیاری را به قتل رساندهاند. باید با این خصم در مقیاسی به وسعت جهان به مقابله برخاست زیرا این دشمن خود جهانی عمل ميکند. تلاشهای ما در این راستا باید روی افغانستان و پاکستان، یعنی جبهه مرکزی جنگ علیه القاعده متمرکز باشد.
در داخل آمریکا نیز ما باید امنیت ملیمان را تقویت کنیم و از زیرساختهای محوری که تمام جهان بر آنها مبتنی است محافظت كنيم. برای کامیابی باید امنیت ملی و تلاشهای ضدتروریستیمان مرتبط شود به یک جامعه اطلاعاتی که خود به گونهای موثر با تهدیداتی که با آن مواجهیم در تعامل است.
نبرد با تروریسم در جهان اسلام و فراسوی آن نیازمند جهدی بیش از سخنرانی در باب دموکراسی است. باید دانش خود از شرایط و عقایدی که سنگبنای افراطگرایی ميشوند را عمق بخشیم. در نهایت اینکه برای به هزیمت کشاندن تروریستهای جهانی نیازمند یک استراتژی جامع که برگرفته از تمام ظرفیتهای قدرت آمریکاست هستیم. همچنان که یکی از فرماندهان ارشد نظاميمان تصریح کرده، هنگامی که آدمیان شرافت و فرصت دارند «مجال در آغوش کشیدن افراطگرایی اگر نه کاملا اما به گونهای عمده زایل ميشود».
*از جهانی امن و دموکراتیک تا بازسازی اعتماد به آمریکا
در راستای احیای رهبری جهانی آمریکا باید با سرمایهگذاری بر انسانیت مشترکمان امنیت مشترکمان را تقویت کنیم. مشغله جهانی ما باید با درک واضح مقاصدمان راهبری شود. ما سهم مهمی در تضمین دادن به آنهایی که در ترس ميزیند اما ميخواهند فردا با فرصت و شرافت به حیاتشان ادامه دهند، داریم. آمریکا باید متعهد به تقویت مبانی یک جامعه عدلمحور باشد. ما باید در احداث دولتهایی توانا و دموکراتیک که قادر به ایجاد نهادهای آموزشی و بهداشتی، توسعه بازارها و ایجاد ثروتاند سرمایهگذاری کنیم. چنین دولتهایی ظرفیتهای نهادی عمدهتری برای مبارزه با تروریسم، متوقف ساختن اشاعه تسلیحات مرگبار و ایجاد زیربناهای بهداشتی برای بازداشتن و امحاي بیماریهای کشندهای چون؛ ایدز، مالاریا و آنفلوآنزای مرغی دارند.
من در مقام رئیسجمهور آمریکا سرمایهگذاری سالانهمان برای مقابله با این چالشها را تا سال 2012 دوبرابر کرده یعنی به رقم 50 میلیارد دلار خواهم رساند و تضمین ميدهم که این منابع جدید فقط در راستای اهداف شایسته هزینه شود. تا زمانی که ما مطمئن نشویم که هر کودکی در هر نقطهای از عالم آموزش ساختن و نه تخریب کردن ندیده، نميتوانیم امید به شکل دادن جهانی را داشته باشیم که در آن فرصتها بر خطرها ميچربند.
پرزیدنت کندی در خطابه آغازینش در سال 1961 اینگونه بیان كرد: «ما متعهدیم تا برای کمک به مردمی که در روستاها و کاشانههای نیمی از جهان برای شکستن زنجیرهای فقر و فلاکت گسترده در تلاشند، بهترین تلاشهایمان را به اقتضای زمانه خرج کنیم. نه به خاطر اینکه ممکن است کمونیستها در این خصوص پیشقدم شوند یا نه برای جلب آرای آنها، بلکه صرفا به خاطر اینکه این حق آنهاست. اگر جامعهای آزاد نتواند به بسیار فقیرانی در اکناف عالم کمک کند، نميتواند اندک ثروتمندان را نجات دهد.» من به جهانیان نشان خواهم داد که آمریکا بر سر ارزشهای اساسیاش به درستی ایستاده است. ما نه برای خودمان که به خاطر خیر مشترک، جهان را رهبری ميکنیم.
سخن فرجامین اینکه هیچ سیاست خارجی بدون فهم مردم آمریکا از آن و این احساس که در موفقیت آن سهمی دارند ره به جایی نخواهد برد؛ یعنی تا زمانی که مردم آمریکا به دولتشان اعتماد کنند که به دغدغههایشان گوش فرا ميدهد. اگر رئیسجمهور آتی آمریکا اعتماد مردم آمریکا را احیا کند در آن صورت من بر این رایم که این ملت دوباره مشتاق به مشاهده رهبری جهانی آمریکا خواهد بود. به نظرم مردم آمریکا نیز با این نظر موافقند که زمان آن است تا نسلی جدید روایتگر داستان آمریکایی باشکوه برای نسلهای آتی باشد. هر آیینه ما شجاعانه و مالاندیشانه عمل کنیم آنگاه قادر خواهیم بود تا به نوادگانمان بگوییم که در زمان خود به اقامه صلح در خاورمیانه مدد رساندیم، با تغییرات آب و هوایی مقابله کردیم، به ایمنسازی تسلیحاتی پرداختیم که برای نابودی بشریت کفایت ميکردند، تروریستهای جهانی را شکست دادیم، فرصتها را برای اکناف فراموش شده عالم فراهم آوردیم و آمریکا را به گونهای احیا کردیم که نسلهایی از مسافران درمانده از سراسر عالم برای یافتن فرصت، آزادی و امید به دروازههای سرزمین رهنمون شدند.
دیر زمانی نیست که کشاورزان ونزوئلایی و اندونزیایی پزشکان آمریکایی را به روستاهایشان ميپذیرفتند و تصاویر جان اف کندی را بر دیوارهای منازلشان ميآویختند در حالی که میلیونها نفر همچون پدر من هر روز منتظر نامهای بودند تا به دستشان برسد و حق ورود، تحصیل، کار، زندگی یا فقط آزاد بودن در آمریکا را به آنها اعطا کند. ما ميتوانیم دوباره همان آمریکا شویم. این فرصتی است در اختیار ما تا اعتماد و ایمان مردممان و تمام ساکنان زمین را در آمریکایی که با شرارتهای فوری ميستیزد، یک خیر غایی را ارتقا ميبخشد و جهان را یکبار دیگر رهبری ميکند از نو بسازیم.
*این مقاله ترجمه چکیده مقالهای است با مشخصات زیر؛
Renewing American Leadership,Barack Obama,Foreign Affairs,July/August 2007
