تذبذب در لغت به معناي جنبيدن چيزي است كه به هوا آويزان است و در اصطلاح به افراد مردد و دودل و شايد هم در حالت افراطيتر آن به افراد چنددل گفته ميشود. معناي اصطلاحي آن را با رجوع به معناي لغوي پيشگفته بهتر ميتوان درك كرد. وقتي كه پاي آدم روي زمين و به محل محكمي بند نباشد، و به جاي آن از هوا آويزان شود، كافي است با كمترين تغيير خارجي يا حتي نفس كشيدن داخلي، به جنبش درآيد. در سياست هم اين اصل صادق است، وقتي سياست ريشه در خاك و زمين محکم نداشته باشد، تذبذب گريبان فرد يا گروه سياسي را ميگيرد.
اولين عامل در بروز تذبذب در سطح فردي، عنصر روانشناسي است. ضعف روانشناسي فردي، كه بعضا به محيط يا پيشينه تربيتي هم برميگردد، عامل مهمي در ناتواني فرد در اتخاذ تصميم و انتخاب راه است. تاكيد بسيار بر احتياط و به قول معروف آهسته رفتن و آمدن تا با شاخ گربه مجروح نشدن، و در عين حال مطالبات و اهداف بلند در سر پروراندن، تذبذب در تصميمگيري را به همراه خود به ارمغان ميآورد.
عامل بعدي تناقضات فكري است. هنگامي كه شاكله فكري از انسجام كافي برخوردار نباشد و اجزاي آن بهطور غيرقابل جمعي ناهمگون باشند، فرد را دچار اين بليه تصميمگيري ميكند. تناقضات فكري به گونهاي است كه، فرد فقط به منافع رفتارها توجه دارد و از هزينههاي آن غفلت ميكند، از اين رو به سهولت راههاي متضاد را قابل جمع و نيز كم يا بيهزينه ارزيابي ميكند، اما هنگام عمل كه هزينهها نقد و در منظر عام ظاهر ميشود، از مواضع خود اجتناب كرده و عقبنشيني ميكند. نمونه روشن آن اين مثال مشهور است كه اسلام خوب است و دموكراسي نيز،هم. اما اين دو را با قرائت موجود در ظرف حكومت نميتوان جمع كرد، مثل آب و روغن. صاحب این رای در نهايت گير ميكند كه این دو را چكارش بايد كرد. هم اين و هم آن. يك دلش ميگويد اين و يك دلش ميگويد آن. اما نتيجه اين است كه از هر دو ميماند و در بزنگاه تصميمگيري فشل و ناتوان مينمايد.
عامل بعدي، كنار گذاشتن استراتژي و راهبرد، يا از ابتدا نداشتن راهبرد است که مساله تذبذب است. آنان كه در قديم واليبال بازي ميكردند، به ياد دارند كه براي كشيدن خط دور زمين، بايد نگاه را به افق و انتهاي زمين ميدوختيم تا هم كج نرويم و هم زيگزاگي حركت نكنيم. اين همان راهبرد سياسي است كه رفتارهاي جزئي و تاكتيكي در ذيل آن معنا ميدهند. هنگامي كه فرد يا گروهي بدون راهبرد سياسي وارد ميدان شود، در مقام تصميمگيري روزمره و تاكتيكي دچار تشتت و تذبذب ميشود.
عامل بعدي هم ضعف و فقدان قدرت است. البته ضعف و قدرت نسبي است، اما آن را ميتوان با اهداف مقايسه كرد. كسي كه كمتوان است، براي پيمودن صد متر در خيابان همواره مشكلي ندارد و ضعيف محسوب نميشود، اما براي فتح قله توچال، ضعيف است. اين هدف با آن واقعيت عيني سازگار نيست و فرد را در مقام تصميمگيري ناتوان ميكند. اينكه يك روز گفتوگو تحريم ميشود و روز ديگر و بدون آنكه شرايط تغيير محسوسي كرده باشد، در به در دنبال مفري براي گفتوگو باشيم، هرچه نباشد، قطعا تذبذب و ناشي از عدم تقارن قدرت و اهداف است.
خلاصه ميتوان گفت كه بهجز روانشناسي فردي، ناهماهنگيهاي فكري و نيز ناهمخواني واقعيت و ذهنيت و فقدان راهبرد، موجب ميشود كه تذبذب در تصميمگيري مرسوم و منش غالب شود و فرد يا گروه سياسي به معناي واقعي پاندولوار از آسمان آويزان شوند.
یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت 19:41 توسط شهروند امروز |
موضوع: كلوپ |