ورود زودهنگام حسن روحاني به عرصه اما آنگاهي حادث شد كه سياستمداران مستقر در حزب«اعتدال و توسعه» به ديدار اكبر هاشمي رفتند و از او خواستند تا خيمه اعتدال را برپا سازد تا بدين ترتيب بر عمود اين خيمه، ائتلافي را سامان دهند و كامجويي سوسياليستهاي تخيلي از پارلمان را در دور آينده، محدود سازند. هاشمي اما در رد اين مطالبه، نگاهها را روانه حسن روحاني ساخت كه چهبسا پدرخوانده اكنون ترجيح ميدهد يك ناظر تاثيرگذار باشد تا يك عامل تاثيرپذير. اينچنين است كه او در غيبت خود، راه را براي ورود «روحاني سياستمدار» هموار مي كند.
مردي كه از قضا شبيهترين سياستمدار به خود اوست: سياستمداري كه در درجه اول به مانند او يك روحاني است و همچون او اشرافزاده نيست اما آريستوكرات است. روحانياي كه جانب اعتدال را فرو نميگذارد و اسرار، هويدا نميسازد مگر به وقت اضطرار و هنگام مواجهه نابرابر با مخالفان و نشستن تيرهاي بلا بر كمان. سياستمردي روحاني كه همچون او، از بستر راستهاي محافظهكار برخاسته است و در پي نشستن با چپهاي راستشده نيز هست. يك روحاني آريستوكرات كه پيش از سياست، اهل كياست است و پيش از آن اما به اقتدار و توسعه ميانديشد.
بدينترتيب شيخ حسن روحاني، گويي مجسمهاي خوشتراش از اكبر هاشمي است و اگرچه زماني هاشمي در توصيف تفاوت خود با حسن روحاني گفته بود كه«خود ايشان تفكري دارد و شايد تفكرش از من يك مقدار معتدلتر هم باشد»، اما اكنون- دراين زمانه پر بلا- از قضا، حسن روحاني نيز گاه سقف اعتدال خويش را بر ستون ناساز اعتراض ميگذارد و جانب اعتدال را فرو ميگذارد تا در كار انتقاد شود و بدينترتيب ميان او و آن محافظهكاري سابقش فاصله افتاده است.
اينها اما تمام داستان تمايل هاشمي رفسنجاني به حسن روحاني نيست؛ كه حسن روحاني را با شيخ الرئيس، علاوه بر تناسب، نسبتي نيز هست؛ كه او با ورود به مجلس اول و آغاز همكارياش با اكبر هاشمي رفسنجاني، سياست را در ركاب رئيس، پي گرفت و عمري در ركاب او حركت كرد. آنچنانكه در ميانه جنگ ايران و عراق، وقتي اكبر هاشمي به حكم ولايت، فرماندهي جنگ را عهدهدار شد، حسن روحاني را نيز به نيابت و معاونت خويش برگزيد.
اينچنين بود كه روحاني سياستمدار، به مرور زمان،نايب شيخالرئيس شد. اكنون اما اين نايب شيخالرئيس است كه در انديشه رياست، جامه سياست، نو مي كند. حسن روحاني را اكنون در مجاورت با 60 سالگي، دوران برداشت فرارسيده است و البته يك سياستمدار را در پايان ششمين دهه از عمر، كاري با كاشتن و داشتن نيست: وقت برداشت فرا رسيده و نايب شيخ الرئيس، خود اينك در انديشه شيخوخيت و رياست است. اگرچه راهها ناهموارند و مسيرها صعب و پربلا.
حسن روحاني اكنون در 60 سالگي خويش، در كارزار سياست، سوداي سربالا دارد و نه يك معاون ژنرال كه يك «شواليه» جوان است. آرزو اما بر جوانان عيب نيست و چه آرزوها كه جامه واقعيت به تن ميكنند. به هرحال اما اين گذشته است كه چراغ راه آينده است و مسير آينده از گذشته ميگذرد. چشمها را بايد بست و همراه با حسن روحاني به گذشتهها بايد رفت.
حسن روحاني از سمنان تا انگلستان
مردي كه براي خود جامه رياست مجلس آينده ايران را ميدوزد، شيخ حسن فريدون روحاني، هم اقليم با رئيس دولت ايران است. 59 سال پيش او نيز همچون محمود احمدينژاد در شهرستان سمنان – بخش سرخه - به دنيا آمد. سال 1340 بود و 13 ساله كه رهسپار پايتخت مذهبي ايران شد تا درس حوزه بخواند؛ در مدرسهاي كه به نام آيتالله گلپايگاني بود و زير نظر بهشتي و رباني شيرازي اداره ميشد، مدرسهاي كه اساتيدي همچون مشكيني و شيخ حسن تهراني داشت و نوجواناني همچون محمدي گلپايگاني و محمدي ريشهري نيز از شاگردان آن بودند.
فريدون اما در شهر قم برخلاف جريان آب شنا كرد، وقتي فلسفه و منطق را بر فقه و اصول ترجيح داد و دومي را به نفع اولي فروگذاشت. روحاني نوجوان اما يك چندي – هشت سال- كه گذشت، پايتخت مذهبي ايران را نيز ترك كرد و رحل اقامت در پايتخت رسمي كشور گزيد. از قم به تهران آمد و از حوزه به دانشگاه. او به تحصيل علوم قضا در دانشگاه تهران پرداخت تا تجربه خويش تكميل سازد. تحصيلات كه پايان يافت، روحاني دانشگاهي راهي سربازخانه شد و از سربازي كه فارغ شد نيز پر پرواز گشود. پس از قم و تهران، مقصد او اكنون لندن بود. راهنماييها و همكاريهاي مطهري، بهشتي و موسوي اردبيلي، راه او را هموار ساخت و بدينترتيب روحاني دانشگاهي،در سال 57 عازم فرنگ شد و به قصد دكترا در «جامعهشناسي حقوق»، سمت و سوي دانشگاه اسكاتلند گرفت.
شيخ حسن اما آنگاهي روانه فرنگ شد كه دست و بال خويش بسته ديد. او به هرحال يك منبري بود و درپي سخنرانيهايي انتقادي، ممنوعالمنبر شده بود. بدينترتيب تنها مشغوليت او همنشينياش با روحانيون سياسي بود در نشستهاي «جامعه روحانيت مبارز». چه آنكه در سال 56، «روحاني» 29 ساله سمناني از اولين افرادي بود كه به جامعه روحانيت مبارز در تهران پيوست. او اما يكسال بعد به بريتانياي كبير رفت تا ارجحيت تحصيل بر مبارزه را از نگاه خود، نمايش داده باشد و يك چندي با آداب ملل آشنا شود.
بازگشت روحاني در مسير نظامي
چرخ انقلاب چرخيده و دولت موقت بر سركار آمده بود كه روحاني سمناني از فرنگ به ميهن آمد. چه بسا كمي دير رسيده بود كه با مشورت و هدايت آيتالله خامنهاي، در دولت انقلابي، نصيب او كار در ارتش شد؛ نهادي كه در حكومت انقلابي، يك نهاد بيگانه به نظر ميآمد و كسي را چندان توجهي بدان نبود. او به اداره سياسي-عقيدتي ارتش رفت و يك روحاني نظامي شد.
تقدير حسن روحاني گويي از همين جا رقم خورد كه با ورود به مجلس اول نيز به رياست كميسيون دفاعي مجلس انتخاب شد. روحاني نظامي اما راه ورود خود به مجلس از سمنان را هموار كرد؛ كه او كانديداي حزب جمهوري براي مجلس اول بود اما از سمنان. جنگ ايران و عراق، روحاني نظامي را از حاشيه به متن آورده بود كه او نه تنها رياست كميسيون دفاعي پارلمان را به نام خود كرد كه رياست ستاد قرارگاه نظامي خاتمالانبيا را نيز از آن خود ساخت. همچنانكه دراين مسير، فرماندهي ستادكل پدافند هوايي كشور را نيز عهدهدار شد و بدينترتيب ژنرال حسن روحاني، چهره يك استراتژيست نظامي را نيز به خود گرفت.
او يك فرمانده عبا به دوش شد و يك روحاني ژنرال. ژنرال روحاني اما در منازعات ارتش و سپاه اگرچه تلاش ميكرد تا نقش يك داور بيطرف را بازي كند اما پرهيزي در حمايت از ارتشيان در مقابل سپاهيان نيز نداشت و اينچنين بود كه درپي عمليات والفجر هشت، داوري فرمانده روحانياي كه از قضا علم قضا نيز خوانده بود، چنين بود:«خواهش ما اين است كه سپاه هيچ دخالتي در كار برادران ( يگانهاي پدافند ارتش) نكند.»
روحاني نظامي از يكسو در جلسات شوراي عالي دفاع حاضر ميشد و در طراحي عمليات نظامي شركت ميجست و از سوي ديگر به مناطق بحرانخيز جنگي ميرفت و گزارش آنچه كه ميديد را نزد شيخ الرئيس، اكبر هاشمي رفسنجاني، ميآورد. اگر فردي به نام «طهماسبي» نيز نزد اكبر هاشمي ميآمد تا اسلحه ابتكاري و دستساز خود را به آزمايش و عرضه بگذارد، شيخ الرئيس، كار آزمايش و گزارش را به نايب نظامي خود حسن فريدون روحاني واميگذاشت. در ماجراي عمليات خيبر نيز آنگاهي كه هاشمي با حكم رهبر كشور، فرماندهي عمليات را عهدهدار شد و به دزفول آمد، حسن روحاني ميزبان او در قرارگاه خاتمالانبيا بود. روحاني نظامي آنقدر معتمد اكبر هاشمي رفسنجاني بود كه در ميانه عمليات پراهميتي همچون خيبر و شباهنگام، هاشمي به اطمينان خاطر، سر به استراحت بر زمين بگذارد:«من رفتم خوابيدم و از آقاي حسن روحاني و جلال ساداتيان خواستم كه عمليات را تعقيب كنند و اگر در ترديدند و مشكلي دارند، مرا بيدار كنند.»(3/12/1362)
حسن روحاني در شرايط سخت جنگ و در اوج اختلافات سپاهيان و ارتشيان، براي هاشمي رفسنجاني نه يك مشاور كه يك همراه بود:«پيشرفت جنگ خيلي مشكل شده است...حضور دكتر حسن روحاني در قرارگاه براي كار من مفيد است.»(12/12/62) روحاني به سفارش هاشمي، براي تجهيز و هماهنگي و آزمايش امكانات دفاعي عازم خوزستان ميشد(13/12/63) و به مرور، نماينده رسمي اكبر هاشمي رفسنجاني در هدايت عمليات نظامي نيز شد. آنچنانكه هاشمي رفسنجاني در دفترچه خاطرات خود ( 30/8/63) نيز مينويسد:«دكتر حسن روحاني آمد. ايشان را در جريان برنامه عمليات آينده قرار دادم و از ايشان خواستم كه به نمايندگي از من با فرماندهان سپاه و ارتش تماس بگيرد.»
حسن روحاني اكنون نايب شيخ الرئيس بود در قرارگاه فرماندهي:«به دكتر روحاني كه نماينده من در قرارگاه فرماندهي است، گفتم كه بيشتر به آنجا برود و پيشرفت كارها را كنترل كند.»(11/11/63) اكنون اين حسن روحاني بود كه از قرارگاه با تهران تماس ميگرفت و اكبر هاشمي را در جريان آغاز عمليات «بدر» قرار ميداد. او آنچنان متنفذ شده بود كه در جلسه سران قوا(22/12/63) به رغم عدم تصويب موشكباران بغداد، نظر جمع را تغيير و موشك را با موشك پاسخ دهد.
باري نيز كه نيروهاي عراقي،پتروشيمي ماهشهر را بمباران كرده بودند، اين ژنرال حسن روحاني بود كه همراه علياكبر ناطقنوري:«از طرف آقاي هاشمي ماموريت يافتيم براي بازرسي به ماهشهر برويم.» هواپيماي دشمن صبح زود حمله كرده و ايرانيها نيز غافلگير شده بودند و«مامور ضدهوايي هم با دمپايي و زيرشلواري آمده و پشت ضدهوايي نشسته بود». حسن روحاني و ناطقنوري گزارش خويش نزد هاشمي آوردند و تحليل خود از ماجرا را نيز بازگفتند: همه مشكلات جبهه به بنيصدر ختم ميشود.
روحاني سياستمدار در گروه سه تفنگدار
علياكبر ناطقنوري، عبدالمجيد معاديخواه و شيخ حسن روحاني، سه نماينده روحاني مجلس اول بودند كه در مخالفت با بنيصدر و ماجراي انتخابات رياستجمهوري اول به «سه تفنگدار» معروف شدند. هرسه، عضو جامعه روحانيت مبارز بودند و در مقابله با بنيصدر، همنوا. آنها درپي همراهي بخشي از روحانيت مبارز با بنيصدر، در خرداد سال 60 جلسهاي نيز تشكيل دادند و بر سر اعتبار مخدوش شده «جامعه روحانيت مبارز» و همراهياش با بنيصدر به نقد دروني نشستند؛ جلسهاي كه روايت هاشمي از آن، چنين است:«آقاي معاديخواه و دكتر روحاني، سختگيري ميكردند، براي تجديد اعتبار جامعه [روحانيت]، بالاخره نسبتا موفق شدند و قرار شد از نو جامعه را تجديد سازمان كنند.»
روحاني سياستمدار از جمله 21 روحانيوني بود كه ارديبهشت سال 61، اطلاعيهاي را ذيل تابلو جامعه روحانيت مبارز، در افشاي آيتالله شريعتمداري امضا كرد و با معرفي محمدي ريشهري به عنوان وزير اطلاعات نيز، اصليترين نمايندهاي بود كه در پارلمان، به موافقت با او سخن گفت:«از سال 41 كه در حوزه علميه قم بنده با ايشان [ريشهري] آشنا شدم، همواره ايشان را با اين ويژگيها ميديدم: تدين و تعبد و حتي تهجد. بسياري از نيمهشبها ميديديم كه حجره ايشان، چراغش روشن است و مشغول نماز و دعا و تهجد هستند و اين براي ما بسيار مهم است.»
«روحاني» گاهي در لباس نظامي و گاهي در لباس سياسي، آنقدر به چشمها و ذهنها نشسته بود كه مجلس دوم را به نمايندگي از پايتختنشينان راهي پارلمان شود. آنچنانكه در مجلس سوم و چهارم و پنجم نيز از تهران بود كه او مسير پارلمان را روي خود هموار كرد. در مجلس دوم حسن روحاني با حمايت «جامعه روحانيت مبارز» بر كرسي نمايندگي ملت نشست. مجلس سوم نيز اگرچه مجلس چپها بود و رياستش با مهدي كروبي، اما همچنان پذيراي حسن روحاني راستگرا بود.
فخرالدين حجازي و هادي غفاري در فهرست جامعه روحانيت در مجلس سوم قرار نگرفتند و اين آغاز انشقاق بود. روحانيون چپگرا- كساني همچون مهدي كروبي و محمود دعايي و امام جماراني و موسوي خوئيني- جامعه روحانيت را ترك گفتند و مجمع روحانيون را برساختند. راستها، اسلامشان، اسلام آمريكايي نام گرفته و بدينترتيب به حاشيه رفتند.
حسن روحاني اما از راست به ميانه آمد و با قرار گرفتن در ليست مشترك جامعه روحانيت و مجمع روحانيون، راهي مجلس شد. حسن روحاني اما مجلس سوم را در فراكسيون اقليت راستگرا نشست تا چهارسال ديگر كه ناطقنوري به رياست پارلمان ايران رسيد، «روحاني» سياستمدار نيز به معاونت رياست پارلمان انتخاب شود. حسن روحاني اكنون نه يك ژنرال نظامي كه يك ژنرال سياسي بود. در آستانه انتخابات مجلس پنجم، آنگاهي كه كارگزاران به گفتوگويي نافرجام با جامعه روحانيت نشستند تا ائتلافي عليه چپهاي حاشيهنشين شكل بگيرد، نام حسن روحاني نه فقط در فهرست كانديداهاي جامعه روحانيت مبارز كه در فهرست كانديداهاي حزب تازه تاسيس كارگزاران نيز به چشم ميآمد.
شيخ حسن روحاني اكنون يك سياستمدار باكياست بود؛ سياستمداري از جنس اكبر هاشميرفسنجاني كه رمز و راز حركت بر طناب باريك «فراجناحي بودن» را فراگرفته بود. راستهاي محافظهكار، موتلف كارگزارانيهاي تكنوكرات نشدند، چه آنكه اكنون در اوج پيروزي، زمان جداكردن حسابها بود و نه تقسيم غنايم(همان اتفاقي كه چهارسال بعد توسط چپهاي پيروز، رخ داد؛ انتخابات مجلس ششم، حسابهايي كه جدا شدند و غنايمي كه ميان چپهاي پيروز و هاشمي ميانهرو، تقسيم نشدند).
روحاني، نايب شيخالرئيس
حسن روحاني، معاون پارلماني اكبر هاشمي رفسنجاني، رئيس دولت ايران بود. هشت سال رياست رئيس، روبه پايان بود كه شيخ حسن «روحاني» با طرح سخناني درخصوص جايگاه متمايز هاشمي رفسنجاني، جنجال فراوان برانگيخت. آريستوكراسي، آنچنان «روحاني» سمناني را به تسخير خود درآورده بود كه ميگفت:«آقاي هاشمي در زمان حضرت امام، نفر دوم كشورمان بودند و در زمان حال نيز نفر دوم هستند و رئيسجمهور آينده نفر سوم خواهد بود.» او حتي سخن از تغيير قانون اساسي به ميان آورد تا راه را روي رياستجمهوري مجدد هاشمي رفسنجاني بگشايد. مسيري كه البته گشوده نشد و با در بسته قانون مواجه شد.
حسن روحاني اكنون از يكسو در منتهااليه جبهه راست «حزب كارگزاران» قرار گرفته بود و از سوي ديگر در منتهااليه جبهه چپ «جامعه روحانيت مبارز و جناح راست». او در خط ميانه حركت ميكرد؛ فاصله خود با كارگزاران را حفظ ميكرد آنگاهي كه آنها متمايل به چپ ميشدند و از راستگرايان فاصله ميگرفت،آنگاهي كه در برابر ميانهروها ميايستادند. آنچنان متشابه با هاشمي رفسنجاني بود كه در ميانه طرح نام ميرحسين موسوي و سيدمحمدخاتمي، كارگزاران به سراغ او رفتند و روياي رياستجمهوري او را پروراندند. همچنانكه تكنوكراتهاي كارگزاراني- از جمله عطاءالله مهاجراني- نيز در مصاحبههاي خود، او را بهترين گزينه براي رياستجمهوري دانستند و معرفي كردند. چه آنكه در زمانهاي كه هاشمي رفسنجاني از ائتلاف با چپ به سمت ائتلاف با راست حركت كرد نيز اين روحاني آشنا با علم فرنگي بود كه برصندلي محمد موسوي خوئينيها نشست و سكان هدايت مركز تحقيقات استراتژيك رياستجمهوري را عهدهدار شد.
طنز روزگار بود كه هاشمي رفسنجاني، هدايت و رياست دانشجويان پيرو خط امام سابق و چپهاي مذهبي را به دست يك روحاني آريستوكرات و راست بنياد، شيخ حسن روحاني، ميسپرد. عباس عبدي به زندان رفت و پس از آزادي اما شيخ حسن روحاني، پايان كارش را امضا كرد. چپها از هاشمي بريدند و هاشمي به همراه حسن روحاني جانب راست را گرفت. مركز تحقيقات استراتژيك نيز از رياستجمهوري به مجمع تشخيص مصلحت منتقل شد تا حسن روحاني همچنان رئيس باقي بماند. «روحاني» سياستمدار اما نه تنها كانديداي رياستجمهوري نشد كه در انتخابات مجلس ششم نيز نامزدي در انتخابات را نپذيرفت و در كناره نشست.
چه بسا او ميدانست كه در بازي باخت-باخت، ورودش بيمعناست و چپهاي پيروز، جاده را براي صعود او و رئيسش – اكبر هاشمي- هموار نخواهند كرد. پس از آن نيز اگرچه اكبر هاشميرفسنجاني از سيدمحمد خاتمي خواست تا در دومين دوره از رياست جمهورياش، حسن روحاني را به معاونت اولي خود انتخاب كند تا بدينترتيب مسير كانديداتوري آن شيخ ميانهرو در انتخابات رياستجمهوري 84 فراهم آيد، اما سيدمحمد خاتمي، نسخه پيشنهادي اكبر هاشمي را فروگذاشت.
چه آنكه حسن روحاني در مقام دبير شوراي عالي امنيت ملي، هدايت پرونده هستهاي ايران را عهدهدار شده و به واسطه اين فعاليت موازي، دستان رئيس دولت و وزيرخارجهاش آنچنان در ديپلماسي خارجي بسته شده بود كه خاتمي به گلايه بگويد، دولت بياختيار است و پاسخگوي سياست خارجي موجود نيست. حسن روحاني اكنون يك ديپلمات بود و خاتمي را چندان تمايلي به همكاري با ديپلماتهايي نبود كه ميز سياست را نيز به مثابه ميز ديپلماسي ميبينند و كياست در كار سياست ميكنند.
روحاني ديپلمات و كياست در كار سياست
حسن روحاني از دولت و مجلس بينصيب ماند. از اسب افتاد اما از اصل نيفتاد. او آنقدر درس ديپلماسي آموخته بود كه اكنون تبديل به يك ديپلمات شود. نماينده رهبري در شوراي عالي امنيت ملي شد و دبيري اين شورا نيز بر دوش او قرار گرفت. بيست سال نمايندگي پارلمان و سفرهاي متناوب خارجي البته روحاني سياستمدار را در قامت يك ديپلمات نيز درآورده بود. سال 61 و در مجلس اول، به همراهي خانواده هاشمي و باهنر و همسر مطهري راهي ليبي شد تا در جشن سالگرد انقلاب ليبي شركت كند.
در همان مجلس به همراه اكبر هاشميرفسنجاني رهسپار هند نيز شد و مذاكراتي ديپلماتيك را تجربه كرد. باري نيز در آبانماه سال 1362 بود كه به آمريكا رفت و در اجلاس بينالمجالس شركت كرد تا از اولين مقامات ايرانياي باشد كه در دولت انقلابي به ايالات متحده ميروند. يك بار نيز در همان مجلس اول به هند رفت و باري نيز به چين، زماني نيز به ژاپن رفت و زماني ديگر به كره. مسير ديپلماسي اما استوار بر مذاكره است و حسن روحاني در كار مذاكره نيز بود. همچنان كه سال 1362 و در ميانه جنگ با عراق، اين حسن روحاني بود كه به واسطه، با كردهاي مخالف مذاكره كرد و حامل پيام آنها براي شيخالرئيس، اكبر هاشمي رفسنجاني نيز شد كه امان دهيد تا مصالحه كنيم؛ پيام چهرههايي همچون عزالدين حسيني كه مواضع كمونيستي حزب كموله را تحملشان نبود و در مسير جدايي و كنارهگيري قرار گرفته بودند. روحاني سمناني آنچنان در سياست، بر مدار كياست حركت ميكرد كه در كنار اسدالله بيات و دري نجفآبادي و رسول منتجبنيا و به همراه اكبر هاشميرفسنجاني هياتي شدند تا براي اصلاح بيت آيتالله منتظري چاره بجويند.
اينها همه از شيخ حسن روحاني، يك مذاكرهكننده و يك ديپلمات ساخت تا در ماجراي پرونده هستهاي ايران راهي كشورهاي اروپايي شود و بر تنور مذاكره بدمد.
حسن روحاني اما در جايگاه دبيري شوراي عالي امنيت ملي فقط يك ديپلمات نبود كه ساربان امنيت ملي كشور نيز بود. اين چنين بود كه در پس هجدهم تيرماه 1378 و حوادث كوي دانشگاه او سخنران راهپيمايياي بود كه 23 تيرماه در شمايل رسمي برگزار شد. حسن روحاني در آن سخنراني با اشاره به حوادث كوي دانشگاه از فرصتطلبي «گروهكهاي سياسي ورشكسته و منزوي» و «افراد شرور و وابسته» سخن گفت و اعلام كرد: «اگر منع مسوولان نبود، مردم ما، جوانان مسلمان، غيور و انقلابي ما با اين عناصر و اوباش به شديدترين وجه برخورد ميكردند و آنها را به سزاي اعمالشان ميرساندند.» سخنان روحاني بيش از آنكه همدلانه با دانشجويان آسيبديده باشد، جانب انتقاد و خط و نشان كشيدن به خود گرفت و از همين روي نگاه سياستمداران چپگرا را براي مدتي نسبت به او منفي كرد. چنين مواجهه و مقابلهاي از سوي «روحاني» با دانشجويان، ذهنها را به سال 1370 برد؛ آنگاهي كه حسن روحاني سخنران مراسم دولتي 13 آباني شد كه شوراي هماهنگي دفتر تبليغات در برابر مراسم دانشجويان تحكيمي برگزار كرد. راستگرايان مخالف تسخير سفارت آمريكا، پس از يك دهه از گروگانگيري، خود را ميراثدار آن واقعه ميدانستند و دانشجويان پيرو خط امام را اما منحرف از آرمان آن واقعه. حسن روحاني بدينترتيب همان زمان رويارويي خود با دانشجويان را به نمايش گذاشت؛ آنگاهي كه سخنران مراسم 13 آبان دولتي شد، در برابر مراسم 13 آبان دانشجويي و غيردولتي.
دوران رياست حسن روحاني بر شوراي عالي امنيت ملي، دوران روحاني ديپلمات، آنچنان نبود كه پلي ميان او و اصلاحطلبان حاكم برقرار شود. فاصلهها در حال افزايش بود و هر يك در مسير خود ميرفتند كه محمود احمدينژاد، سياستي ديگر در كار انداخت.
روحاني
مردادماه 1384 روحاني ديپلمات پس از روي كار آمدن محمود احمدينژاد، شوراي عالي امنيت ملي را واگذاشت و به ساختمان مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت بازگشت. در اين مدت او گاه سخن به تندي نيز گفت. يك بار از تخريب بزرگان انتقاد و اعلام كرد كه «تازه به دورانرسيدهها نميتوانند كشور را اداره كنند». باري ديگر نيز آنچنان به انتقاد از سياستهاي هستهاي دولت در اجلاس خبرگان پرداخت كه فضاي جلسه را متشنج ساخت و انتقاد مخالفان خويش را در جلسه رسمي برانگيخت. حسن روحاني بدين ترتيب جانب محافظهكاري را يك چندي رها كرد و در كانون توجه سياستمداران تكنوكرات و دموكرات نيز قرار گرفت. او اكنون در زمانهاي كه منتقدان محمود احمدينژاد نه فقط در اردوگاه چپ كه در اردوگاه راست نيز به سر ميبرند، سوداي ميدانداري دارد؛ اگرچه به موازات ميانهروي او، چپها و راستهاي منتقد رئيس دولت نيز در كار خويشاند و راه خود ميروند. حال آيا چپ و راست در حسن روحاني، نايب شيخالرئيس، به يكديگر ميرسند؟
«روحاني» سمناني در پس درگذشت مصطفي خميني سخنرانياي كرد كه تاريخساز شد؛ صرفا از آن روي كه او اولين كسي بود كه عنوان «امام» را ضميمه نام «آيتالله خميني» ساخت. از ابراهيم گفت، آنگاهي كه از اسماعيل خويش گذشت و به امامت رسيد و در شباهت آن با درگذشت مصطفي خميني «جامه» امامت بر تن آيتالله خميني دوخت. بدين ترتيب بود كه عنوان «امام» بر زبانها افتاد و رايج شد.