«من خيلي بچه سال بودم و كوچك بودم. با يك قبا و عرقچين كه بر سر داشتم، وارد مدرسه نواب مشهد شدم. يكي از آقايان روحاني متنفذ آن روز، دستي روي سر من كشيد و گفت: آقاپسر، طلبهاي؟ گفتم: بله آقا. او چندين مرتبه به من گفت: احسنت، آفرين، درس بخوان تا يكي از خدمتگزاران دين شوي و همين تشويق و ترغيب و نظاير آن برخوردها بود كه مرا در نوكري به دين علاقهمند و راسخ و ثابتقدم نگاه داشت.» اين خاطرات «شيخ احمد كافي» از زمان ورود به مدرسه علميه در سن 12 سالگي است. شيخ احمد از منبريهاي معروف شد كه روزانه گاهي 10 بار منبر ميرفت. اين جايگاه كافي و نفوذ كلام او در ميان عوام و توده مردم از آغاز كودكي در رفتار و كردارش مستتر بود.
كافي در كودكي در كنار فراگيري قرآن با ادبيات پارسي آشنا شد. آموختن ديوان حافظ، بوستان، گلستان، مثنوي معنوي، اشعار جودي و نصابالصبيان براي او تسلط بر واژگان فارسي را به ارمغان آورده بود تا علوم حوزوي و احكام شريعت را با لحني خاص براي عموم بيان كند و جاذبهاي را در ميان آنان بيافريند. او هنوز تحصيل علوم حوزوي را پي نگرفته بود كه خانواده خود را گرد هم جمع ميكرد و برايشان نوحهسرايي و روضهخواني ميكرد. او حتي در مراسم مذهبي جدش ميرزا احمد كافيامامي، از علماي يزد كه در مشهد اقامت گزيده بود، در سن نوجواني منبر ميرفت و در حرم حضرت رضا(ع)، امام هشتم شيعيان براي زائران اين حرم دعاي كميل ميخواند و آنان در كنار او مينشستند تا اندكي در حالوهواي معنوي قرار گيرند.
***
شيخ احمد ضيافتي كافي معروف به «كافي خراساني» و «كافي تهراني» در اول خرداد 1315 در مشهد متولد شد. او پس از گذراندن دروس مقدماتي در مكتبخانه و مدرسه غيردولتي ايماني، در سن 12 سالگي به مدرسه علميه نواب رفت. هنوز 19 ساله نشده بود كه به همراه جدش به نجف رفت تا در كوران شهرت حوزه علميه اين شهر مذهبي، در پاي درس سيدابوالقاسم خوئي، سيدمحسن حكيم، سيدمحمود شاهرودي، حسين راستي كاشاني و سيداسدالله مدني بنشيند. او پس از پنج سال حضور در حجرههاي مدرسه علميه آيتالله سيدمحمدكاظم يزدي معروف به «سيد» بار ديگر به ايران آمد و پس از اندك زماني به قم رفت. چرا كه او بر اين حديث امام محمدباقر(ع) تاكيد ميكرد كه «در دوره آخر زمان به شهر قم پناه ببريد كه عدهاي شيعيان حقيقي و طرفداران حق و حقيقت فقط در قم ميمانند».
در قم يكي از اساتيد او «شيخ محمد يزدي» بود اما آينده فعاليتهاي كافي نه در قم و نه در مشهد بلكه در تهران رقم خورد. او از سال 43 به تهران آمد و منبرهايش در تهران رخنمايي كرد و در سلسله سخنرانيهاي اقماري به بيان برخي دغدغههاي مذهبي خود پرداخت. او در نهايت پس از چهار سال حضور در تهران، در سال 47 مكان مذهبي «مهديه تهران» را تاسيس كرد تا به منبرهايش تا حدي تمركز دهد كه در اقمار اين مركز به اموري ديگر مشغول شد؛ كمك مالي به فقرا، راهاندازي صندوق قرضالحسنه مهديه، ارائه خدمات درماني و تاسيس داروخانه، برپايي حوزه علميه مهديه و برگزاري مراسم عمامهگذاري طلاب، اسكان و پذيرايي از معاودين عراقي و خريداري مشروبفروشيهاي مجاور مهديه و تبديل آن به كتابخانه اسلامي و چنين اموري در برخي شهرستانهاي ديگر قدرت مهديه و احمد كافي را در ميان تودههاي مردم متدين مستحكمتر كرد. اما آنچه بيش از همه در كنار فعاليتهاي او به چشم ميآمد؛ تاسيس مهديه تهران و 20 مهديه در شهرستانهاي ديگر بود كه برخي او را بنيانگذار مهديه در ايران ناميدند و از سوي ديگر ترويج و معرفي مسجد جمكران در منابر و مراسمهاي مذهبي به مردم، به گونهاي كه «محمدعلي ايازي» از اعضاي مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم و قرآنپژوه در مصاحبهاي درباره تاريخ جمكران گفته بود: «شيخ احمد كافي آن را به اين سطح گسترده كرد.» كافي در ميان منبرهاي خود روي اعمال خلاف احكام اسلامي و فقهي بسيار حساس بود و به اين مسائل خرده و رژيم وقت را به باد انتقاد ميگرفت. او درباره ريشتراشي مردان ميگفت: «آقايان در اسلام ريشتراشي حرام است، تعجب در اين است كه بعضي از مردم به مقتضيات زماني بعضي چيزهاي خود را با زنان عوض ميكنند. در تهران عدهاي از مردها بند به صورت خود مياندازند. در عوض زناني گيسوي خود را ميبرند و خود را مانند مردها درست ميكنند.» او نگاهي سنتي به نقش زنان در جامعه داشت و به حضور آنان در ادارات واكنش نشان ميداد. او در 29 ارديبهشت 37 در منبر خود در شاهينشهر گفته بود: «وزن مغز زن حدود 800 گرم و مغز مرد 1000 تا 1200 گرم است و مشاهده ميكنيم كه وزن مغز زن نسبت به مغز مرد كمبود دارد. در نتيجه ميفهميم كه از نظر عقلاني زن نسبت به مرد كاستي دارد.» او سپس ادامه داده بود: «تو كه ميگويي زن و مرد مساوي هستند، غلط كردي.» كافي همچنين موافق ازدواج دختران در سن و سال نوجواني بود. او در منبري در مسجد حاج اسماعيل هوري در تهران دوم شهريور 46 گفته بود: «يك آخوند را به جرم اينكه دختر 14 ساله را به عقد خود درآورده است زنداني ميكنند و شكنجه ميدهند و ناخنهايش را ميكشند، آخر ظلم و جنايت تا كي.» او كه از تعدد زوجات دفاع ميكرد، معتقد بود كه دليل افزايش فحشا، منع تعدد زوجات است. از سويي، اين منبري مشهور در برابر واگذاري طلاق برعهده زنان اعتراض كرده و گفته بود: «در روزنامه خواندم كه ميخواهند طلاق را به عهده زنها بگذارند، آخر اينها چه مينويسند؟ اين مجله زن روز چه مينويسد؟ مگر شما نميگوييد ما قرآن را قبول داريم. مگر شما مسلمان نيستيد. اگر قرآن را قبول داريد، قرآن كه با اين چيزها مخالف است. قرآن نگفته اين كارها را دست زن بسپاريد.»
او همواره از مسائل فرهنگي ناهماهنگ با شرع رژيم سابق ناراحت بود و حتي با تلاش او راهاندازي سينما در قم شكست خورد. او در مسجد جامع تهران در 31 شهريور 47 گفته بود: «آيا در مقابل اين سينماها و تئاترها و مينيژوپها، جواني پاك ميماند. واقعا خوشا به حال اشخاصي كه در پشت كوه زندگي ميكنند زيرا دچار گناهي نشدهاند و هيچ چيز را نميبينند و مانند جوان تهراني نميشوند.»
اگرچه اكثر منابر كافي به مسائل اجتماعي آن روز و انتقادات او به مسوولان رژيم پهلوي در اين چارچوب تمركز يافته بود، اما به دليل نزديكي او از دوران جواني به دو عالم ارشد مشهد «آيتالله ميلاني» و «آيتآلله سيدحسن قمي» و سخنراني در بيوت اين دو، حال و هواي سياسي به منابرش داد. به گونهاي كه حتي اولين گزارش ساواك درباره او به سخنراني در منزل سيدحسن قمي اختصاص دارد. او زماني كه منبرها از تبعيد آيتالله خميني ناخرسند بودند، به همراه «شيخ جعفر شجوني و شيخ محمد مقدسيان» نامهاي به آيتالله ميلاني مينويسد و از او استفسار ميكند كه «آيا در منابر از دولت و برنامه آن تنقيد نموده و استفاده تبليغاتي به نفع روحانيون طرفدار آيتالله خميني بنمايند». ميلاني در پاسخ به اين سوال مريدان خود گفته بود: «فعلا به مصلحت نيست... فقط درباره دين و ارشاد مردم صحبت شود، بهتر است.»
البته كافي در برهههاي مختلف از رهبر فقيد انقلاب نام ميآورد و او را رهبر شيعيان جهان مينامد و براي سلامتي و خلاصي او از تبعيد دعا ميكند. اين اقدامات كافي به همراه انتقاداتش از وضعيت اجتماعي آن دوران باعث شد كه چند باري توسط ساواك و شهرباني رژيم پهلوي احضار و با نوشتن تعهدي آزاد شود. البته چند ماهي هم در زندان قصر در بند بود كه با وساطت آيتالله حكيم به همراه چندي از منبريهاي ديگر آزاد شد. از سوي ديگر كافي در آن دوره كه منبريهاي منتقد رژيم پهلوي به تبعيد محكوم ميشدند، به سه سال تبعيد در ايلام محكوم شد و پس از گذراندن دو سال، با تلاش آيتالله سيداحمد خوانساري بار ديگر به تهران آمد و منابر خود را پي گرفت.
او همچنين از منتقدان دو سخنران مشهور انقلابي دهه 50 به حساب ميآمد؛ دكتر علي شريعتي و فخرالدين حجازي. به گونهاي كه از محل سخنراني اين دو كه «حسينيه ارشاد» تهران نام داشت؛ به عنوان «يزديه اضلاليه» تعبير ميكرد. به هر حال كافي با سخنراني در صد شهر ايران و حضور در منابر كشورهايي همچون عراق، افغانستان، پاكستان، كويت، عربستان، سوريه، بحرين و لبنان فقط به دنبال اقامه احكام شريعت و بزرگداشت نام و ياد ائمه شيعيان بهويژه امام موعود(عج) بود. اما حتي فوت او هم در آن فضاي انقلابي سال 57 بوي سياسي گرفت و تصادف در مسير تهران ـ مشهد او شگرد رژيم تعبير شد كه همچنان نزديكان و آشنايان او بر اين باور خود اصرار دارند. كافي در 30 تير 57 مصادف با نيمه شعبان سالروز ولادت امام مهدي(عج) درگذشت كه مراسم بزرگداشت او به صحنه تظاهرات سياسي مبدل شد. در اين مراسم چندين نفر كشته شدند و دهها نفر مجروح. به هر حال كافي، منبري مشهور دهه 50 همچنان در ميان تودههاي مردم حسي را برميانگيزد كه امروز هم گاهي منبريها از او تقليد ميكنند تا كافي ديگري شوند.
|
گفتوگويي با حسن كافي مديرعامل مهديه تهران كافي مسجد جمكران را مطرح كرد |
«شيخ احمد كافي» منبرياي بود كه «مهديه تهران» را آفريد و نام آن را در رده ساير اماكن همچون مساجد، تكايا و حسينيهها قرار داد. اين مخلوق كافي در كنار ترويج و معرفي «مسجد جمكران» كارنامه او را كامل كرد. او با عشق به «امام عصر» همراه با بياني عامهپسند سعي كرد كه اين دو هدف را در برهههاي مختلف زندگي خود دنبال كند. امروز مهديه كافي مورد استقبال صاحبمنصبان است و مسجد جمكران جايگاهي بس بزرگ يافته است؛ اما سخنان «شيخ احمد كافي» كمتر از منبريهاي حاضر و سابق، مجالي در عرصه عمومي يافته است. فقط در مهديه تهران نام برادر كافي «حسن كافي» به يادگار از آن دوران و شيخ احمد كافي مانده و او به عنوان مديرعامل اين مكان مذهبي در جايگاه مديريت قرار گرفته است، البته در كنار او، «محمد يزدي، قربانعلي درينجفآبادي، محمدرضا نوري شاهرودي، علي سليماني، محمد آزاد و حسن تهراني» نيز نام هياتمديره را بر خود برگزيدهاند و محمد يزدي هم بر كرسي رياست هياتمديره نشسته است.
اما حسن كافي از جنس سياستمداران و بازاريان عضو هياتمديره نيست؛ ساده و آرام است و در زرورق سياست، موضع خود را نميپيچد. آن روز، او در مهديه تهران پذيرا بود تا از كافي بگويد و بر «سياسي بودن» او پاي فشرد؛ البته در اين ميان اختلافات كافي با برخي انقلابيون را مخفي نكرد. او كه كافي را سياسي ميدانست؛ در پايان سخن، مهديه را غيرسياسي توصيف كرد و از برگزاري يك جلسه سياسي در 7 سال گذشته در اين محل ناخرسند بود و آرام گفت: «شايد اشتباه كرديم.»
***
منبر كافي چگونه بود و او چه مواردي را در سخنراني در نظر ميگرفت؟
هنگامي كه مرحوم كافي به منبر ميرفتند، نگاه به مستمعين ميكردند و تشخيص ميدادند كه آنها در چه سطحي هستند. بنابراين ايشان در سطح مستمعين صحبت ميكردند. اكثر پامنبريهاي ايشان جوانان بودند؛ چه دختر، چه پسر. گاهي ايشان در روز 10 تا منبر ميرفت. اكثر مجالس ايشان پرجمعيت بود. به گونهاي كه يكي از منبريها روايت ميكرد كه: «ساعت 5/11 شب در زمستان منتظر ماشين بودم كه مرحوم كافي بنده را ديد و سوار كرد. گفتم حاجآقا كجا ميرويد؟ گفت منبر ميروم. گفتم حاجآقا ساعت 12-5/11 شب منبر كجاست؟! گفت حالا ميرويم اگر چند مستمع هم باشند براي آنها صحبت ميكنم. با هم به سمت حرم حضرت عبدالعظيم، مسجد لالهزار رفتيم. ناگهان ديدم كه راه بسته است؛ فكر كردم تصادف شده است. بعد ديدم كه مسجد پر شده و مردم در زمستان بيرون مسجد نشستهاند و منتظر منبر مرحوم كافي هستند.»
به هر حال منبر كافي همواره بيش از يك ساعت بود. بيشتر صحبتهاي ايشان هم مربوط بود به جوانان و نصايحي همچون پدر و فرزند و مسائل اجتماعي.
لحن و نحوه بيان مرحوم كافي چگونه بود كه توانست اين جمعيت را پاي منبر خود بياورد؟
سبك منبر مرحوم كافي اينگونه بود كه براساس روحيه مخاطبان صحبت ميكرد و گاهي لابهلاي سخنانش داستان و جوك تعريف ميكرد. اين كار باعث ميشد كه اگر هم پامنبريها خسته ميشدند يا به قول معروف چرت ميزدند، به سر وجد آورد. لذا خاطرخواه زياد داشت، اين مساله به خشك نبودن منبر ايشان بازميگشت. از سوي ديگر در سطح مخاطبان صحبت ميكرد و عامه مردم سخنان ايشان را درك ميكردند. البته مرحوم كافي همواره پس از بيان يك لطيفه و سخن نغز كوبنده صحبت ميكرد تا مخاطب را همچنان جذب خودش نگاه دارد.
مرحوم كافي چه ويژگياي داشت كه توانسته بود عوام را با خود همراه كند و اندكاندك در شهرستانهاي كوچك و بزرگ پامنبريهاي بسياري را گرد خود جمع كند؟
همراه مردم بودن و عمل كردن بر آنچه خود در منبر ميگفت، باعث پرشور شدن مراسمهاي سخنراني ايشان شده بود. از سوي ديگر كارهاي جانبي همچون پوشش 5 هزار يتيم و راهاندازي درمانگاه همسان با موعظههاي ايشان بود كه به پرشور شدن منبرهاي كافي كمك ميكرد. حرفهاي كافي از دل برميخاست و به دل مردم مينشست.
ميگويند برخي از افراد بدنام،پاي منبر ايشان ميآمدند و جذب مرحوم كافي شده بودند؟
بله، خيلي از جوانها آنچناني بودند كه اينچنيني شدند. حتي افراد مسني همچون حاج مصطفي ديوانه كه در تهران يلي براي خودش بود يا در مشهد حاج عباس قصاب را مذهبي كرد و هياتي مخلص شد. او قبلش يك قمهكش معروف بود. از اينگونه افراد پيرامون مرحوم كافي زياد بودند، همچنين در عظيميه كرج يك مشروبفروش حدود 70 هزار تومان بدهي نزولي داشت كه ايشان اين بدهي را پرداخت و مشروبفروشي را به يك چلوكبابي به نام «اسلامي» تبديل كرد. مرحوم كافي دوستانش را وادار ميكرد كه در اين چلوكبابي غذا بخورند تا آن فرد تشويق شود و ديگر به روال گذشته بازنگردد.
در اينگونه فعاليتها، برخي مرحوم كافي را به تكروي و محور قرار دادن خود متهم ميكنند. آيا اينگونه نيست؟
در پاسخ به سوال شما لازم است كه به خاطرهاي اشاره كنم. يك روز برخي بازاريان خدمت مرحوم اخوي رسيدند و گفتند كه كمي تغييرات را در مهديه ايجاد كنيد و هميشه خودتان منبر نرويد. آنان سپس از آيتالله علامه يحيي نوري براي منبر رفتن در مهديه نام بردند. ايشان قبول كردند و حتي گفتند كه بنده هم ميآيم تا از ايشان جهت منبر در مهديه دعوت كنيم. ايشان به همراه بازاريان رفتند و دعوت كردند. علامه يحيي نوري گفت كه اگر من منبر بيايم، بايد مهديه تحتنظر آيتالله حاج سيداحمد خوانساري باشد. اخوي هم ميدانستند كه آسيداحمد خوانساري نميتوانند آنجا را اداره كنند و اداره مهديه را ميدهند به دست پسرش آسيدجعفر كه او ارتباطاتي داشت و نميتوانست مهديه را در خط روحانيت قرار دهد. بنابراين مرحوم كافي گفتند كه مهديه نميتواند فقط وابسته به يك مرجع باشد و بايد در خط تمام مراجع قرار گيرد و با اين پيشنهاد مخالفت كردند و بازاريان هم حرف ايشان را منطقي دانستند. مرحوم كافي با تمامي مراجع تقليد ارتباط داشت و به ديدار آنها ميرفت.
مرحوم كافي بيشتر با كدام يك از مراجع و علما ارتباط داشت؟
زماني كه ايشان در مشهد بود، بيشتر با آيتالله ميلاني و آيتالله قمي مرتبط بود. اما بعد از سال 42 ايشان دربست در خدمت حضرت امام(ره) بود. در گزارشهاي ساواك موجود است كه مرحوم كافي در منابر همواره از حضرت آيتالله خميني تبليغ ميكردند. در منزل ايشان هم عكس و اعلاميههاي حضرت امام وجود داشت.
اما برخي مرحوم كافي را يك منبري سياسي و انقلابي نميدانستند و فقط از اظهارات مذهبي او ياد ميكنند. پس اظهارات آنان را رد ميكنيد؟
اينطور نيست. بلكه تنها كسي كه در منبر با آواز بلند نام حضرت امام را آورد، مرحوم كافي بود. در ارديبهشت 57 ايشان در مهديه تهران گفته بودند: «آقاجان قربونت بشم. كسي كه در كنار قبر آقا اميرالمومنين هستي! آيتالله العظمي خميني! كنار قبر اميرالمومين بگو كه آقامون كي مياد؟!»
البته اينان كه اين اعتقاد را دارند، معتقدند كه ايشان فقط در مسائل اجتماعي و مذهبي از حكومت خرده ميگرفت.
ايشان راجع به گوشت يخي، بيحجابي، مشروبات، ربا، رشوه و اينچنين چيزها انتقاد ميكرد، اما اينها را به مسوولان و حكومت مرتبط ميدانست.
اين مسائل سياسي كه نيست؛ اجتماعي است.
بله. اما همه اين مسائل را به حكومت برميگرداند. مرحوم كافي شايد مستقيم نميگفت كه «هويدا» چنين هستي. اما به گونهاي مسائل را بيان ميكرد كه همه ميدانستند مخاطبش هويداست. شايد اسم در ظاهر به كار نميبرد،اما در باطن همه ميدانستند كه مخاطب ايشان حكومت،دولت و رژيم است.
برخي تعهد دادن مرحوم كافي به ساواك را شاهدي بر غيرسياسي بودن ايشان و ارجحيت دادن منبر رفتن بر ديگر مسائل سياسي ميدانستند.
ايشان براي مصلحت و خلاص شدن از دربند بودن تعهد ميدادند تا بيايند بيرون و دوباره منبرها را شروع كنند. وگرنه خود ساواك هم در گزارشها آورده كه اين تعهد ساختگي است و براي فرار از زندان و گرفتاري اين تعهد را ميدادند.
ادله مرحوم كافي براي تعهد دادن به ساواك چه بود؟
ايشان حساب ميكردند كه زندان برايش چيزي توليد نميكند. اگر بيرون بيايد و خدمتي انجام دهد، مثبت است. تعهد مرحوم كافي به ساواك صوري بود.
در آن شرايط انقلابي مرحوم كافي از مخالفان مرحوم دكتر علي شريعتي بود و از حسينيه ارشاد به نام «يزيديه اضلاليه» ياد ميكرد. دليل اين مخالفت تند چه بود؟
مرحوم شريعتي نسبت به حضرت زهرا(س) اعتقاداتي داشت كه در كتاب «فاطمه فاطمه است» آمده و مورد انتقاد مرحوم اخوي بود. از سوي ديگر مرحوم شريعتي گودريچ يهودي كه معلم ايشان در فرانسه بود را ترجيح ميدهد بر آيتالله سيدهادي ميلاني يا آيتالله مجلسي را آخوند دربار ميدانست. مرحوم كافي به نظرات شريعتي نسبت به روحانيت اعتراض داشتند.
طرفداران مرحوم كافي معتقدند كه نپرداختن به شخصيت اين منبري پس از انقلاب به دليل مخالفتهاي او از شريعتي بود. آيا اين مطلب را تاييد ميكنيد؟
بله؛ فضا دوخطي شد. بنده در سال 58 در قم خدمت حضرت امام بودم كه سالگرد مرحوم اخوي بود. به ايشان گفتم اگر ميشود بيانيهاي در مورد مرحوم كافي بدهيد. امام فرمودند كه «الان جو به گونهاي است كه نميتوانم اطلاعيه بدهم، قدر كافي بعدا معلوم ميشود.»
اگر كافي سياسي و انقلابي بود، پس چرا پس از انقلاب اينگونه فضايي عليه او در ميان انقلابيون موجود بود؟
علت آن مسائلي است كه شايد گفتنش صلاح نباشد. فقط بگويم كه در ميان برخي روحانيون برخي مسائل است كه شايد در ميان ما مكلاها نيست.
يعني برخي از آنان نميخواستند كافي مطرح شود؟
بله، چرا كه مرحوم كافي 42 سال عمر كرد؛ اما 420 سال كار كرد.
رابطه مرحوم كافي با مرحوم فلسفي چگونه بود؟
خيلي تنگاتنگ و نزديك بود. به گونهاي كه چند سالي كه مرحوم فلسفي ممنوعالمنبر بود، ايشان در منزل مرتب ميهماني برگزار ميكرد تا فلسفي بيايد آنجا دور منبريها و بازاريها بنشيند و در اثر ممنوعالمنبر شدن افسرده نشود.
پس چرا فلسفي كمتر به بزرگداشت كافي پرداخت؟
ما هم اين گلايه را داريم. حتي در سالگرد ايشان قرار بود كه جناب فلسفي در مهديه منبر برود و حتي اطلاعيه سخنراني ايشان منتشر شد اما ايشان با بنده تماس گرفت و گفت آقاي كافي من نميآيم. گفتم چرا؟ گفت طرفداران دكتر شريعتي تهديد كردهاند. بنابراين ايشان حتي در مراسم سالگرد مرحوم كافي منبر نرفت. مردم هم از مرحوم فلسفي بسيار ناراحت شدند.
گفته ميشود كه كافي مسجد جمكران را رونق بخشيد. چه مسالهاي پيش آمد كه مرحوم كافي تصميم به اين امر گرفت؟
مسجد جمكران يك مسجد كوچك و محقر بود كه اطرافش آنقدر خاك رس بود كه هركس به اين مسجد مشرف ميشد قسمتي از پا در داخل آن فروميرفت. تقريبا در سال 45-44 ايشان جمعيتي را در شبهاي چهارشنبه جمع ميكرد و به جمكران ميبرد. براي اينكه نام حضرت وليعصر(عج) را ترويج دهد و زنده بكند. ايشان مسجد جمكران را مطرح و مردم را با آن مسجد آشنا كرد. بعد از آن نيز مسجد جمكران معروف شد. زماني كه ساواك پس از فوت مرحوم كافي، جنازه ايشان را دزديد، بنده خدمت آيتالله مرعشي نجفي در قم رسيدم و گفتم تكليف ما با وجود اين رفتار ساواك چيست؟ ايشان خيلي گريه كرد و صورتشان پراشك شد و فرمودند: «در تاريخ ياد نداريم كه كسي مثل مرحوم كافي نام حضرت وليعصر(عج) را زنده كرده باشد.» مرحوم كافي علاقه شديدي به حضرت داشتند و براين اساس مسجد جمكران را ترويج داد كه اكنون اين مسجد پايگاه عظيمي شده است.
اكنون چرا منبرياي همچون «كافي» بروز نميكند؟
شايد يكي از دلايل منبرهاي پرشور كافي جو آن دوران بود. آن دوران فضاي انتقادي عليه رژيم ميتوانست اين نفوذ را در ميان مردم بهوجود آورد، اما امروز عليه چه كسي انتقاد كنند؟! آن زمان چون در ميان روحانيت و رژيم تضاد بود، مردم با انتقادات ايشان مجذوب منبر ايشان ميشدند.
آيا امروزه منبريها از سبك منبر كافي تقليد ميكنند؟
بسيار زياد. منبريها و بهويژه مداحها.
آيا فكر نميكنيد مهديهاي كه توسط مرحوم كافي تاسيس شده است، امروز توسط برخي به عنوان سكوي پرواز در نظر گرفته شده و در برخي مسائل سياسي همچون انتخابات از آن استفاده ميشود؟
صددرصد اين كلام درست است. اكنون مهديه سكوي پرواز براي خيليهاست. زماني كه مراسمهاي مهديه به طور مستقيم در صدا و سيما پخش ميشود،اين امر باعث شهرت براي برخي ميشود. لذا خيليها دوست دارند در مهديه مراسم اجرا كنند. البته منبرهايي كه براي مهديه دعوت ميكنيم، كاملا حساب شده است.
آيا اين استفاده از مهديه هماهنگ با نظر و نيت مرحوم كافي است؟
مهديه جاي شناخته شده و مورد تاييدي است و به حمدالله تابهحال گافي از سوي مهديه بهوجود نيامده و چه در منبريها و مداحهاي آن و چه در برنامههايش نقطه ضعفي تابهحال نبوده است.
اينكه برخي با تمسك به مهديه توانستهاند به كرسيهايي دست يابند، آيا اشكالي ندارد؟
البته هدفشان اين نيست كه در مهديه منبر بروند تا به كرسي قدرت برسند. بلكه در مهديه منبر ميروند و صداقت خودشان را نشان ميدهند و شهرتي هم پيدا ميكنند. به گونهاي كه كساني كه در مهديه منبر ميروند، روي مخاطبانشان تاثير دارند و حتي در شهرستانها از آنان استقبالهاي زيادي ميشود.
پس از اينكه برخي افراد مرتبط با مهديه سمتي ميگيرند، آيا ارتباطشان همچنان با مهديه برقرار است؟
85-80 درصد آنها ارتباطشان را با مهديه قطع نكردهاند. به عنوان مثال آيتالله سيداحمد خاتمي كه الان امام جمعه موقت تهران هم شده است، هر وقت بنده با ايشان تماس ميگيرم، مهديه را به هرجا ترجيح ميدهند.
آيا در مهديه تا به حال تشكلها و جريانهاي سياسي مراسم داشتهاند؟
يكي از موفقيتهاي مهديه پس از انقلاب اين است كه در وادي جريانهاي سياسي نرفته و در خط ولايت، حكومت و وليفقيه است، ولي براي كسي كرسي مردهباد، زندهباد درست نميكند.
ميگويند اولين جلسه آبادگران شوراي شهر تهران قبل از انتخابات دوره دوم در مهديه تشكيل شد.
فقط يك جلسه در هفت سال پيش براي شوراي شهر برگزار شد كه شايد هم اشتباه كرديم. پس از آن هم هيچ جلسه و ميتينگ سياسي در مهديه برگزار نشد. پس از آن نيز گروههاي ديگر از ما خواستند كه مهديه را در اختيارشان قرار دهيم، اما گفتيم كه يك اشتباه شد و ديگر قرار نيست مهديه را براي تبليغات گروهي و حزبي در اختيار كسي قرار دهيم. حتي در انتخابات رياستجمهوري اخير به هيچكدام از 8 كانديدا اجازه مانور نداديم. با وجود اينكه آيتالله يزدي، رئيس هياتمديره، عضو موتلفه است ]گويي به اشتباه اين مطلب ذكر شده، بلكه ايشان نايبرئيس جامعه مدرسين است[ و آقاي لاريجاني كانديدايشان بود، اما خود ايشان فرمودند كه آقاي لاريجاني هم در مهديه سخنراني نكنند تا براي بقيه انتظار بهوجود نيايد.
حضور هيات رزمندگان در مهديه به چه نحوي است؟
هيات رزمندگان به عنوان ميهمان در مهديه مراسم برگزار ميكنند و چون مكاني ندارند مراسمها را به طور مشترك با ما برپا ميكنند. آنان هم سياسي نيستند و به سياست وارد نميشوند و براي هيچ گروه و حزبي سنگ به سينه نميزنند. هيات رزمندگان حتي به سپاه پاسداران نيز وابسته نيست.
