تبليغاتX
شهروند امروز - اصول‌گرايي، يك كلمه، يك تقدير! - احمد پورنجاتي

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

در سايه روشن تامل پيرامون موضوعي كه دستمايه نگارش اين نوشته شد؛ ناخودآگاه مجالي يافتم كه به نقش «كلمه» در سرنوشت تاريخي ملت‌ها معطوف شوم. به گمان من، گزافه نيست اگر ادعا كنيم كه برخي واژه‌ها، تقدير تاريخي ملت‌ها را رقم زده است.

آيا تاثير كلمه «مسيح» بر تاريخ تحولات اروپا اندك و ناديدهانگاشتني است؟!

آيا «ماركسيسم» كلمه حاكم بر مقدرات بيش از نيمي از جهان در يك دوره طولاني نبوده است؟!

كلمه‌هاي «نازيسم» و «فاشيسم» چطور؟ نقش نافذ «كلمه» در سرنوشت تاريخي ملت‌ها، فارغ از جنبه ارزشي و بار معنايي كلمه‌ها، انكار كردني نيست.

چه بسا در برهه‌هايي از تاريخ، از بخت‌ياري ملت‌ها، برخي «كلمه»‌هاي دوست‌داشتني، سودمند و بي‌آزار بر سرنوشت بشر سروري كرده‌اند؛ «منشور» يا فرمان‌هاي داريوش و كوروش كبير، «اسلام» در دوران پيامبر(ص) و امام علي(ع)، «آزادي»، «قانون» و «حقوق بشر» در دوران پس از روشنفكري در اروپا و همه جاي جهان.

در كشور ما به ويژه در يك سده اخير، برخي «كلمه»ها دست‌اندركار تغيير يا دستكاري سرنوشت تاريخي ما بوده‌اند.

«مشروطه» براي يك دوره طولاني، «كلمه»اي به قواره «رمز عبور» بود تا يك ملت تحقق تمامي آرزوها و تعبير تمامي روياهاي خوش خويش را در استقرار آن «كلمه» مشاهده كند. «مشروطه»، در واقع به «معشوقه» بي‌عيب و نقص و سراپا حسن مبدل شد كه هر كسي از هر صنف و سليقه، خواب وصال‌اش را مي‌ديد.

«انقلاب اسلامي»، «مستضعف»، «مستكبر»، «ضد انقلاب»،‌ «خط امام»، «اسلام آمريكايي»، «انجمني به مفهوم انجمن حجتيه‌اي»، «مكتبي»، «ليبرال»، «حزب‌اللهي»، «التقاطي» و از اين دست كلمه‌ها، از فرداي پيروزي انقلاب اسلامي تاكنون به تفاريق براي دوره‌اي كم يا بيش، برسرنوشت‌ جامعه ايران سايه افكنده‌اند.

اما اينك پس از دوران هشت ساله‌اي كه با «كلمه» دوم خرداد شناخته شد، تقدير تاريخي ملت ايران، انگار با «كلمه»اي تازه، معمايي و حيرت‌انگيز گره‌خورده است: «اصول‌گرايي» شايد در آغاز و بي‌اندكي درنگ و تامل، از فرط تكرار و به مدد رواج رسانه‌اي و عادت ذهني، واژه‌اي مانوس، فهميده شده و امتحان پس داده انگاشته شود كه سايه مباركش را بر سرنوشت تاريخي مردم ايران بايد مغتنم شمرد. كاش اين گونه باشد.

اما به گمان من، «اصول‌گرايي» يكي از رمزآميزترين و چندپهلوترين «كلمه»هاي قاموس بشر است.

پس به تعبير شخصيت شير فرهاد در مجموعه تلويزيوني «شب‌هاي ببره»: «ها! اينكه مي‌گي؛ «اصول‌گرايي»؛ يعني ...چه؟!»

در اين مجال اندك بر آنم كه برداشت خود را از كلمه «اصول‌گرايي» ارايه كنم.

اينكه اصول‌گرا همان بنيادگراست يا نه، اينكه عرضه اندام جريان ارتدوكس همچون خاكستر باقيمانده از آتش پروتستانيتيسم، در واقع فرآيند مشترك تحولات جوامع دين‌سالار است يا خير و اينكه اصول‌گرايي چيز خوب يا بدي است، موضوع بحث و مناقشه اين نوشته نيست.

بر اين باورم كه اصول‌گرايي صرف‌نظر از اينكه اصول چه باشد: دين، ايدئولوژي يا هر امر آئيني ديگر – در يك عبارت كوتاه تمكين مخلصانه يا تمسك حساب‌گرانه به يك «پارادايم» است.

پس مي‌توان عناصر كليدي «كلمه اصول‌گرايي» را اين‌گونه برشمرد: «پارادايم»، «تمكين مخلصانه» و «تمسك حساب‌گرانه». از اين سه عنصر، آنچه ثابت است و از آن گريزي نيست «پارادايم» است. بدون اتكا به يك «پارادايم» اصول‌گرايي يك امر مجازي تلقي مي‌شود. اما دو عنصر ديگر الزامي و ثابت نيستند.

از اين پس با به دو گونه اصول‌گرايي مواجهيم:

1-اصول‌گرايي به مثابه استراتژي (راهبرد، مبنا، هدف)

2-اصول‌گرايي به مثابه تاكتيك (ابزار، شگرد مرحله‌اي)

مهمترين مشخصه اصول‌گرايي به مثابه استراتژي، «تمكين مخلصانه» در برابر پارادايم اصول‌گرايي است؛ هر چه باشد – خواه دين يا غير آن و برجسته‌ترين ويژگي اصول‌گرايي به مثابه تاكتيك، «تمسك حساب‌گرانه» به همه يا بخش‌هاي موردنظر از پارادايم است.

به اين ترتيب در اصول‌گرايي به مثابه استراتژي، تكليف همه روشن است. ابهامي در كار نيست، خواه پارادايم اصول‌گرايي از نوع مرغوب و مطلوب باشد، انساني يا الهي و خواه از نوع نامرغوب، فاشيستي يا شيطاني، سر راست و بي رودربايستي است. ادا و اطوار ندارد. ظاهر و باطنش دو تا نيست. بازي در نمي‌آورد، بت عيارش هر روز به رنگي در نمي‌آيد و البته با كسي هم شوخي ندارد. استوار و جدي تا پايان راه مي‌رود. خواه بماند، پيروز شود يا ناكام شود و مضمحل!

اما بر عكس، در اصول‌گرايي به مثابه به تاكتيك، ما با عروس هزار داماد، بت عيار، آفتاب پرست و رنگين كمان هزار طيف مواجهيم.

«پارادايم» براي اين جريان، جنبه ابزاري دارد. شبيه «خميربازي» مي‌ماند كه با آن هر وسيله‌اي مي‌توان ساخت: گاهي كتاب، گاهي قلم، گاهي چماق، گاهي عسل و گاهي زهر كشنده!

اگر در اصول‌گرايي به مثابه به استراتژي، اصل، انجام تكليف است و البته اميد نتيجه آرماني در راستاي پارادايم موردنظر، در اصول‌گرايي به مثابه تاكتيك، اصل، پيروزي و تفوق فوري و بدون بروبرگرد است به هر قيمت! برخي از ترجيحات اصول‌گرايي به مثابه تاكتيك را بر مي‌شمارم:

ترجيح اطاعت بر مشاركت

ترجيح تقليد بر تعقل

ترجيح متشابهات بر محكمات

ترجيح عوام بر خواص (توده بر نخبگان)

ترجيح كلان بر مرام (خطاب بر برهان)

ترجيح سوءظن بر حسن‌ظن

ترجيح مرغ هزار پا بر مرغ يك پا

توضيح مي‌دهم كه در اصول‌گرايي به مثابه استراتژي، مرغ همواره يك پا دارد، اما در اصول‌گرايي به مثابه تاكتيك، به تعداد مورد نياز پا خواهد داشت!

و سرانجام، ترجيح فريب و دروغ و رياكاري بر صداقت.

به لحاظ روانشناسي رفتاري، هر قدر اصول‌گرايي به مثابه استراتژي از آرامش و خونسردي و ثبات دروني برخوردار است، اصول‌گرايي به مثابه تاكتيك دچار آشفتگي، اغتشاش دروني و شوريدگي روحي است. پارانوئيدي رفتار مي‌كند، به كمترين نشانه‌ها ناهمراهي يا رقابت به ديده خيانت مي‌نگرد و به ويژه از پرسش افكار عمومي بسيار واهمه دارد. از اين رو مديريت افكار عمومي و هدايت و مالكيت عملياتي رسانه (به مفهوم كلي آن) در زمره بااهميت‌ترين و جذاب‌ترين حلقه‌هاي اقتدار او به شمار مي‌رود و از رسانه مستقل وحشت دارد.

اگر بتواند نابودش مي‌كند و اگر مصلحت نداند، خراب و بي‌خاصيت‌اش مي‌سازد.

اين از بخت ياري يك ملت است كه اگر قرار شد سرنوشت تاريخي‌اش با «كلمه اصول‌گرايي» رقم بخورد، با نوع اصول‌گرايي به مثابه استراتژي سر و كار داشته باشد؛ با سكه واقعي نه سكه قلب.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 17:10  توسط شهروند امروز  |