وقتي پليس پايتخت با قدرتنماييهاي شبانه در برخورد با اشرار به دستگيريهاي گستردهاي پرداخت، همه تصور ميكردند تب داغ اين طرح به مانند اقدامات مشابه ديگر، خيلي زود فروكش خواهد كرد.
اما با وجود انتقادات، بسياري از شكل اجراي طرح ايجاد امنيت اجتماعي، پليس با حمايتهاي قانوني دادستاني تهران، با اقتدار توانست براي نخستينبار طرح را پيش ببرد. در اين ميان نهتنها مردم بلكه برخي از كارشناسان قضايي و پليسي نيز بر اين باور بودند تاثير اين دستگيريهاي مقطعي اشرار در استحكام امنيت اجتماعي بهخاطر عدم تناسب اتهاماتشان با مجازاتهاي تاثيرگذار كه در قانون پيشبيني شده است، با آزادي اراذل و اوباش، با سپردن وثيقههاي قانوني يا حتي پس از تحمل كيفر سبك، كمرنگ خواهد شد.
اواخر ارديبهشتماه سالجاري بود كه سناريوي برخورد با اشرار پس از ماهها اقدامات اطلاعاتي جهت شناسايي اراذل واوباش، شبانه كليد خورد.
ساكنان برخي از مناطق تهران نيمههاي شب با شنيدن همهمههايي از كوچه پسكوچهها و فريادهاي مردانه از خانههايشان بيرون ريختند، آنان ميديدند يكهبزن محلهشان در حلقه ماموران سياهپوش كه همگي نقاب به چهره داشتند و در برابر دوربينهاي فيلمبرداري صداوسيما و عكاسهاي برخي از خبرگزاريها با چهرههاي متفاوت از هميشه، گريان و نالان التماس ميكنند.
شايد خيليها روزهايي را به خاطر آوردند كه از ترس همين مردان گريان بارها مسير رفتن به خانههايشان را تغيير دادهاند، شايد دختر جواني دور از چشم پدر و مادر آه سردي كشيد و از خوشحالي به گريه افتاد، چقدر تلخ بود روزي كه همين جوانان مزاحم سر راه او سبز شدند و... در ميان شادي پنهاني كه در چهره يكايك ساكنان محله نشسته بود، علامت سوالي را ميشد در مردمك چشمان آنان ديد، ناباورانه صحنه كتك خوردن عربدهكش محلهشان را دنبال ميكردند حتي تصويري كه آن قلچماق آفتابهاي به دندان گرفته بود:
- به زودي آزاد خواهند شد و روزگارمان سياه است؟!
جوان شرور در ميان مشت و لگد، التماس ميكرد، اي كاش التماسهاي مرد مغازهداري را به ياد ميآورد كه از او ميخواست با شكستن اثاثيه و شيشههاي مغازه باجگيري نكند، فريادهاي باجگير از بلندگوي دستي شنيده ميشد:
- من نوكر همه هستم، غلط كردم، ... خوردم و...
شايد مردم بارها صحنه دستگيري شروري را در محلهشان ديده باشند، اما اين بار تفاوت داشت، هميشه اراذل و اوباش در برابر ماموران نيز به عربدهكشي، درگيري و حتي حمله با قمه و قداره به سمت آنان باز به قدرتنمايي ميپرداختند و در اين شبها نهتنها جرات مقابله با پليس را نداشتند بلكه با شكسته شدن اريكه قدرتشان حاضر بودند بدترين ناسزاها را نثار جان خود كنند.
سردار احمدرضا رادان، فرمانده پليس تهران اعتقاد دارد براي چگونگي برخورد با اشرار برنامهريزي سازماندهيشدهاي صورت گرفته و از برخوردهاي گذشته تجربههاي زيادي در اختيار كارشناسان اين امور بوده است.
اين مقام ارشد پليس تهران ميگويد: «براي ايجاد امنيت اجتماعي به مطالعات و بررسيهاي گستردهاي دست زديم كه دقت به تجربيات گذشته راهي در پيش رويمان قرار داد تا روش كار مشخص شود.»
سردار رادان افزود: «تجربه نشان داد كه اراذلواوباش در منطقه قدرتنماييشان وقتي با پليس مواجه ميشوند به جاي تسليم شدن در برابر خواسته مامور قانون در اقداماتي تهاجمي سعي در مقابله ميكنند و با وجود اطلاع از اينكه چارهاي جز تسليم ندارند براي حفظ وجهه خود نزد ساكنان محلهشان و ايجاد ترس نزد آنان با اين تصور كه وي از پليس نيز نميترسد، دقايقي با ماموران كلنجار ميروند تا اينكه بازداشت ميشوند. اراذل و اوباش بلافاصله پس از اينكه از ديد ساكنان محلهشان دور ميشوند با تغيير 180 درجهاي رفتار، نزد همان ماموران به التماس ميافتند و در تمامي مراحل تحقيق و بازجويي آرام هستند تا اينكه در برابر مقامات قضايي و بازپرس پرونده قرار ميگيرند.
اشراري كه در محله قدرتنماييشان، اشك خيليها را درآورده بودند، در سومين مرحله نقشه خود نزد بازپرس به گريه ميافتند و با التماس خواستار آزادي خود ميشوند و همه اين مراحل را با آگاهي انجام ميدهند تا روزي كه با تحمل كيفر آزاد ميشوند و به محلهشان برميگردند.
در اين مرحله، اراذل و اوباش احساس حقارت و شكستن نميكنند چرا كه ساكنان محلهشان آخرين بار او را در حال مقابله با پليس ديدهاند تا جايي كه تعداد حبسهايشان در كنار آثار ضربات چاقويي كه به تن آنها نشسته براي آنان يك اعتبار ميشود و مردم به دور از تصويري كه اشرار پس از دستگيري نزد پليس و بازپرس داشتهاند آنان را خطرناك دانسته و تن به باجگيريها و زورگيريهايشان ميدهند و در برابر خواستههاي آنان بهخاطر ترس حتي حاضر به طرح شكايت نميشوند.»
اقدامي متفاوت
از همان شب نخست اجراي طرح ويژه ايجاد امنيت اجتماعي همه پي بردند اين بار چگونگي اجراي طرح، متفاوت است و جديت بسياري در آن وجود دارد.
شناسايي دقيق اراذل و اوباش كه به گفته رئيس پليس پايتخت داراي آلبومي هستند و غافلگيري آنان در خانههايشان از يكسو و چگونگي بازداشت اشرار در برابر ديدگان هممحليهايشان و حتي نوچههاي پنهانشده از سوي ديگر همگي نشان از طرحي عميق داشت كه آيندهاش باز در هالهاي از ابهام بود.
شايد اين اشرار پس از آزادي به عقدهگشايي بپردازند و انتقام بگيرند؟! و شايدهاي بسيار ديگر كه همگي ترس را در جان مردم دوچندان ميكرد چرا كه بارها ديده شده بود اشرار بازداشت ميشوند و به راحتي از پيچوخمهاي قانون قدرت فرار كرده و آزاد ميشوند به گونهاي كه قدرتشان افزايش پيدا ميكند.
سردار رادان با صحه گذاشتن به اينكه شايد از تجربيات تلخ گذشته در ذهن مردم متبادر ميشود، اين بار حيثيت پليس را گرو ميگذارد و ميگويد: «مراحل اجراي اين طرح كارشناسانه است و با حمايت قانون و مقامات قضايي چنين شايدهايي به وجود نخواهد آمد.»
رئيس پليس پايتخت تاكيد كرد: «اگر حتي يكي از اشراري كه در اين طرح بازداشت شدهاند پس از مجازات باز به قدرتنمايي دست بزنند بدانيد پليس درست عمل نكرده است. اما مطمئن هستم چنين تصويري به وجود نخواهد آمد.»
مجازاتهاي سنگين
در برابر همه انتقاداتي كه ميشد، مسوولان اجراي طرح، تنها استفاده از آفتابه كه با انداختن در دور گردن يا چسباندن به دهان اشرار سعي ميشد هيمنه آنان شكسته شود، يك ايراد دانستند و سردار رادان اعلام كرد كه به مسوول اين اقدام تذكراتي داده شده و تعدادي از ماموران نيز توبيخ شدهاند.
در سوي ديگر اين طرح، مقامات قضايي هستند كه تكيهگاه اصلي پليس حساب ميآيند و همه در انتظار نوع برخورد آنان با اشرار بوده و هستند.
نظرسنجيها نشان ميدهد هيچكس مخالف چنين طرحي نيست اما همه از عاقبت ماجرا هراس دارند و اعتقاد دارند مجازاتي كه براي چنين بزهكاران خطرناكي در نظر گرفته ميشود بسيار سبك و بيتاثير است.
در برابر همه اين تصورات كه ناشي از عملكرد گذشته مقامات قضايي بوده است اعلام اينكه اراذل و اوباش با مجازات سنگيني مواجه خواهند شد، اميدواريهايي را به وجود آورد و اعدام 16 نفر از اشرار و قاچاقچيان موادمخدر در مدت كمتر از يك هفته اوج اين تصميمات قاطع بود.
اينكه آيا دستگيرشدگان در طرح ويژه برخورد با اراذل و اوباش نيز در ميان اين اعداميها بودهاند تاثيري در به وجود آمدن ترديد در مورد اينكه مسوولان تصميم بر ريشهكني اراذل و اوباش دارند، نخواهد داشت و اين قدمهاي محكم نويددهنده استحكام در ادامه اجراي طرح ايجاد امنيت اجتماعي و مجازاتهاي سنگين اشرار خواهد بود.
قاضي مرتضوي، دادستان تهران كه يكي از حاميان اصلي اجراي اين طرح بوده است و تلاش دارد اشرار با مجازاتهاي سنگيني مواجه شوند، ميگويد: «در قانون مجازات اسلامي، تعريفي از اراذل و اوباش نداريم و مجازاتي نيز تحت اين عنوان وجود ندارد ولي براساس عرف و نظر حقوقدانان كه خود از شهروندان هستند يكسري از جرائم كه آثار ناهنجار و شديدي روي مردم در جامعه ميگذارد و نظم عمومي را به هم ميريزد تحت عنوان جرائم خطرناك مدنظر قرار ميگيرد كه مرتكبان آن در ادبيات قديمي، اراذل و اوباش خوانده ميشوند.
بدينترتيب در ستاد مبارزه و پيشگيري از جرائم خاص 6 دسته جرائم كه آثار تخريبي زيادي دارند و شيوع آن آسايش عمومي مردم را به خطر مياندازد و قانونگذار هر كدام را جداگانه جرم محسوب كرده و مجازات شديدي براي آن در نظر گرفته است به پليس ابلاغ دادهايم كه مرتكبان را بازداشت و تحويل شعب ويژه امنيت اجتماعي دهد.»
دادستان تهران در بيان جزئيات 6 دسته جرائم خاص افزود: «تظاهر و قدرتنمايي با چاقو و قمه كه مرتكبان در سطح جامعه موجب خوف و رعب مردم ميشوند در قانون تعريف شده است و مادههاي 617 و 618 ميزان مجازات اين جرم را تعيين كرده است، زورگيري و اخاذي، ارعاب و تهديد با اعمال خرابكارانه، خريد و فروش نگهداري و حمل سلاح غيرمجاز، آدمربايي و نزاع دستهجمعي، ايجاد مزاحمت براي بانوان در معابر و اماكن عمومي، تجاوز به عنف كه بند «د» ماده 82 قانون مجازات اسلامي حتي حكم اعدام پيشبيني كرده است، ايجاد مركز فساد و تكثير نوارهاي مستهجن و در پايان شرب خمر علني و تظاهرات مستانه به همراه خريد و فروش داروهاي روانگردان همگي جرائمي هستند كه نظم و امنيت عمومي و اجتماعي را برهم ميزنند و مرتكبان تحت عنوان اراذل و اوباش خوانده ميشوند.»
قاضي مرتضوي برخلاف همه انتقاداتي كه در شكل برخورد با اراذل و اوباش در جريان دستگيري از سوي پليس وجود دارد، ميگويد: «حقوق شهروندي در همه امور مدنظر قرار داده ميشود، تلاش دستگاه قضايي اين است كه همه مجرمان و متهمان مراحل پنجگانه كه كشف جرم، تعقيب متهم، تحقيقات مقدماتي، محاكمه با صدور راي و اجراي حكم دقيقا حقوق شهروندي رعايت شود حتي شرورترين و بدترين مجرمان كه در چنگال عدالت گرفتار ميشوند، كرامت انسان رعايت شود، همه متهماني كه طبق قانون و در قالب جرائم ششگانه اراذل و اوباش محكوم به اعدام شدهاند يا خواهند شد در جلسات محاكمه وكيل داشتهاند و حتي اگر قادر به اخذ وكيل نبودند، دادگستري خودش براي آنها وكيل استخدام ميكند و هيچ متهم اعدامياي نداريم كه از داشتن وكيل محروم بوده باشد اما در جرائم مشهود، پليس موظف به دستگيري مرتكب حتي بدون در اختيار داشتن دستور قضايي است و تا 24 ساعت ميتواند اين متهم را تحت نظر گرفته و با دسترسي داشتن به مقامات قضايي وي را در اختيار دادسرا قرار دهد.
در همين عملياتهاي دستگيري، تعقيب و گريزي صورت ميگيرد كه مجرمان خطرناك سعي ميكنند به مقابله با ماموران بپردازند بهگونهاي كه در همين طرح مبارزه با اشرار چند تن از ماموران زحمتكش پليس نيز به شهادت رسيدهاند يا اراذل و اوباش به ترور قاضي مقدس و شهادت قاضي جعفرپور در صحن دادگاه دست زدهاند، اگر همه لحظات تعقيب و گريز، محاصره و مبارزه دوطرفه مجرمان و پليس همانند شبهايي كه ماموران به دستگيري اراذل و اوباش پرداختهاند تصويربرداري و فيلمبرداري شود برداشتهاي متفاوتي به وجود ميآيد و شايد تيراندازي به سوي پاي يك متهم نيز نماي نقض حقوق شهروندي باشد اما اينطور نيست در واقع ترك فعل از سوي پليس در برخورد با اين مجرمان يك نوع نقض حقوق شهروندي است و بعضي اوقات لازم است با مجرمان برخوردهاي تندي داشته باشيم.»
حكم اعدام براي 20 شرور
دو ماه از اجراي طرح مبارزه با اراذل و اوباش نگذشته بود كه عليرضا جمشيدي، سخنگوي قوه قضائيه اعلام كرد حكم اعدام 20 شرور و اراذل و اوباش تهران قطعي شده است و اين مجرمان تا چند روز آينده اعدام خواهند شد. در اين اعلام رسمي، اتهامات 20 اعدامي، تجاوز به نواميس مردم، شرارتهاي متعدد، تجاوز به عنف و لواط عنوان شد و سخنگوي قوه قضائيه 15 تن از ديگر اشرار تهران را در يك قدمي صدور حكم اعدام دانست.
در ابتدا چنين تصوري به وجود آمد كه اعداميها جزو بازداشتشدگان در طرح مبارزه با اراذل و اوباش بودهاند اما دادسراي تهران با بيان اينكه 20 اعدامي پيش از اجراي طرح امنيت اجتماعي با جرائمي در قالب اراذل و اوباش دستگير شده و از سوي دستگاه قضايي محكوم به اعدام شدهاند، اعلام كرد 17 شروري كه در اين طرح ويژه بازداشت شدهاند با تكميل پروندههاي اتهاميشان مبني بر آدمربايي، تجاوز به نواميس مردم و خريد و فروش موادمخدر و شرارت با درخواست صدور حكم اعدام از سوي دادستان تهران مواجه شدهاند و پروندههايشان براي رسيدگي به دادگاه كيفري استان تهران ارجاع يافته و پرونده خطرناكترين شرور به نام «مجتبي ارتگل» با اتهام افساد فيالارض و با كيفرخواست اعدام براي رسيدگي به دادگاه انقلاب تهران ارجاع داده شده است.
بدين ترتيب در نخستين مرحله اجراي احكام صادره، چهار نفر از اراذل و اوباش به نامهاي رضا حسينپور، محمد آصف استاد حكيم، طايفه افشار و سهراب بهبودي به دار مجازات آويخته شدند كه همگي اتهاماتي در قالب جرائم ششگانه اشرار داشتند.
سپس نوبت به 12 اعدامي ديگر رسيد كه سحرگاه يكشنبه 31 تيرماه سالجاري به محوطه زندان اوين انتقال داده شدند و با طناب آبيرنگ و در دو گروه 6 نفره اعدام شدند.
حسين روحزاده، معروف به روح سرگردان كه سردسته باند باغ خرمالو بود با اتهام آدمربايي، تجاوز به نواميس، زورگيري، سرقت، ايراد ضرب و جرح عمدي و شرارتهاي تاثيرگذار در امنيت و آسايش عمومي، ابوالفضل صادقي همدست اصلي روح سرگردان در اين جرائم، ابراهيم اسكندري با اتهام شركت در سرقت مسلحانه بانك، قتل عمد با اسلحه، معاونت در سرقت و مخفي كردن اموال مسروقه، سيامك دوستي به اتهام فروش 43 كيلو و 300 گرم ترياك و حشيش، حمل سه كيلو و 900 گرم هروئين و 2 كيلو ترياك و شرارتهاي متعدد، غلامحسين شاداب با اتهام حمل و نگهداري 3 كيلو و 270 گرم هروئين، فاضل رمضاني به اتهام محاربه، شرارت، سلب امنيت و آسايش عمومي و ايجاد رعب و وحشت از طريق تهديد و سرقتهاي مسلحانه، اخاذي، آتش زدن خانه مردم و چند فقره تجاوز به نواميس مردم و تمرد در مقابل ماموران به همراه تيراندازي به سوي آنان و خريد و فروش سلاح، حاجت مرادمحمدي با اتهام محاربه، شرارت، سلب امنيت و آسايش عمومي، ايجاد رعب و وحشت از طريق تهديد و سرقتهاي مسلحانه، اخاذي، به آتش كشيدن خانههاي مردم و تجاوز به نواميس مردم و...، بابك دوستحسيني با اتهام خريد و فروش 300 كيلوگرم ترياك و مشاركت در حمل و نگهداري 233 كيلوگرم ترياك، مشاركت در تهيه و نگهداري 9 كيلو و 600 گرم هروئين، مشاركت در خريد و نگهداري 254 كيلو ترياك و نگهداري اسلحه و مهمات، سرور ساراني با اتهام تهيه 63 كيلوگرم هروئين و فروش 12 كيلوگرم هروئين و شرارت، اكبر زهينمبرهن با اتهام مشاركت در فروش 12 كيلوگرم هروئين و شرارت، رسول امينزاده با اتهام حمل و نگهداري 270 گرم هروئين و 4 كيلوگرم ترياك و شرارت و حميد قوثازهي با اتهام نگهداري سلاح گرم و حمل و نگهداري 250 كيلوگرم ترياك و ايجاد رعب و وحشت همان 12 اعدامياي بودند كه با قاطعيت دستگاه قضايي به چوبهدار سپرده شدند تا درس عبرتي براي كساني باشند كه تفكرات مجرمانه دارند.
گفتوگو با روح سرگردان
سردسته باند باغ خرمالو، شايد جزو سرشناسترين اشراري بوده است كه پس از دستگيري، با اتفاق آراي پنج قاضي شعبه 77 دادگاه كيفري استان تهران به رياست قاضي ساعي به اعدام محكوم شد و قضات ديوانعالي كشور نيز وي را به خاطر اقرار به 17 ربايش زنان و دختران جوان و تجاوز به آنان مستحق مجازات مرگ شناختند.
افسوسهاي اين اعدامي نيز نتوانست روزنه اميدي براي نجات جان وي باشد. شيطان باغ خرمالو در آخرين لحظات زنده ماندنش نيز سعي داشت اقدامات خود را توجيه كند.
چرا اينجا و اينگونه؟
خودم نيز نميدانم، باور نميكنم كارهايي كه كردهام من را اعدامي كند. روزنامهها مقصرند و خبرنگارانشان كه غلو كردهاند.
چه غلوي؟
وقتي دستگير شديم يك دختر بيشتر شاكي نداشتيم. بعد روزنامهها شلوغ كردند، خود شما نوشتيد شيطان باغ خرمالو، من را سردسته لقب داديد و با تعاريفي روح سرگردان شدم.
اما خودت به 17 مورد اعتراف كردي؟
بله، خودم گفتم 17 مورد اما با وجود اصرار روزنامهها به اينكه شاكيان به دادگاه بيايند فقط 4 زن آمدند.
برخي هم از ترس آبرو نيامدند!
شما اينطور ميگوييد!!! من و ديگر دوستانم هر زني را به باغ نميبرديم، اگر ميترسيدند و ميپذيرفتند همراهان بيايند، ميبرديم.
يعني چه؟! مگر ميشود با چاقو تهديدشان كني و آنها نيايند؟! مگر دست خودشان بود؟! زورشان كه به شما نميرسيد؟
اين را نميپذيرم. نمونههايي بودند كه حتي با وجود تهديداتمان تسليم نشدند. خواستيم چشمانشان را ببندند و اشهد خود را بخوانند، اين كار را كردند و رهايشان كرديم.
انتظار داري باور كنم؟
نميدانم، بالاخره كارم اشتباه بود، اما نه تا اين حد و اعدام.
وقتي به ياد التماسهاي 17 زن و دختر ميافتي، تصور ميكني با حكم اعدام كنار بيايي؟
اجازه نميدادم التماس كنند، از اين حالت بدم ميآمد و با تهديد ميخواستم سكوت كنند و آنها ميپذيرفتند.
همسري داري؟
بله، 6 سال پيش در شهرستانمان ازدواج كردهام و كودك پسري نيز دارم.
اگر روزي بشنوي همسرت يا حتي كودك تو قرباني روح شيطاني افرادي شدهاند، چه ميكني؟
از اين سوالها متنفرم.
پرسيدم چه ميكني؟
اگر ميخواهيد بگويم آرزوي مرگ آن افراد را ميكنم، درست است. نميخواهم ادامه بدهم.
چه شد تصميم به چنين كارهايي گرفتي؟
من با موتورسيكلتي در پيك كار ميكردم، ولي اموراتم نميگذشت، وقتي به تهران آمدم در چهاردانگه با دوستانم زندگي و كار را شروع كردم، نياز مالي زيادي داشتم تا اينكه من و دوستم تصميم گرفتيم در نقش مسافركش از زنان و دختران زورگيري كنيم، در اين كار ناخواسته گول شيطان را خورديم و دست به چنين كاري زديم.
ميداني تا ساعاتي بعد، اعدام ميشوي؟
بله، ميدانم، نگران زن و بچهام هستم.
مقصر كيست؟
خودم، ميتوانستم با بيپولي بسازم اما سايهام بالاي سر خانوادهام باشد.
بيپولي چه ربطي به تجاوز دارد؟
نقشهمان سرقت بود بعد چون زنان و دختران توان مقاومت نداشتند وسوسه شديم و...
طعمهاي را هم با چاقو زدهاي؟
در چند مورد كه مقاومت ميكردند با چاقو ضربات سطحي به آنان وارد كردم.
از مرگ ميترسي؟
خيلي، زندگيام در سياهي بود، پشيمانم و راهي براي جبران ندارم.
وقتي سردسته باغ خرمالو را از طناب آبي رنگ آويزان كردند در بين 5 اعدامي همگروه خود، جثهاي درشتتر داشت اما خيلي براي مقاومت در برابر مرگ تقلا نكرد و خيلي زود تسليم شد.
دختر جواني كه آخرين طعمه حسين روحزاده در تهرانسر بود، به آرزوي خود رسيده است، با وجود شادي از انتقام، آه خشكي ميكشد:
از مرگ روح سرگردان ناراحت شدي؟
اصلا، خوشحالم نه فقط براي خودم بلكه براي 16 زن و دختر ديگري كه شايد تا آخر عمر شبها كابوس باغ خرمالو را ببينند.
اگر از تو ميپرسيدند، مرگ يا نجات وي در اختيارت است، چه تصميمي ميگرفتي؟
مطمئن باشيد، اعدامش ميكردم.
اگر التماست ميكرد و از پسربچهاش ميگفت؟
مگر من التماسش نكردم.
دختر جوان به گريه ميافتد، بغض باعث ميشود براي لحظاتي مكث كند:
- خيلي گريه كردم، قسمشان دادم، ضجه زدم، از خدا و پيغمبر گفتم كتكم ميزد و با چاقو تهديدم ميكرد، او اگر پدر بود بايد ميدانست من نيز پدر نگراني دارم. مرگ اين پدر به نفع بچهاش و حتي همسرش است.
از روز حادثه بگو؟
خيلي سخت است، در تهرانسر منتظر تاكسي بودم كه خودرو پيكان كرمرنگي نزديك شد، به جز راننده، يك پسر در صندلي جلو و همين اعدامي در صندلي عقب نشسته بودند. با تصور اينكه مسافركش است در صندلي عقب نشستم، همه چيز عادي بود كه ناگهان همين روح خبيث به سمت من حمله كرد، با دست راست گردنم را گرفت و سرم را زير صندليها برد، خواستم فرياد بزنم كه چاقويي را جلو صورتم گرفت و فرياد زد: «خفه شو!»
ابتدا تصور كردم پول ميخواهند، وقتي كيفم را به آنها دادم و خواستم رهايم كنند خنديدند و فهميدم نيت ديگري دارند به التماس افتادم، گريه كردم هيچكدام فايدهاي نداشت، ماشين خيلي راه رفت، هوا در حال تاريك شدن بود كه داخل باغي شدند. به اندازهاي آنجا سوت و كور بود كه وحشت به جانم افتاد و احساس كردم آخر خط زندگيام هستم و آنها من را خواهند كشت.
چند نفر بودند؟
ابتدا همان 3 نفر بودند، وقتي من را از ماشين به بيرون هل دادند با ديدن فضاي متروكه باغ فهميدم اگر فرياد بزنم هيچكس صدايم را نخواهد شنيد و اگر پا به فرار بگذارم فايدهاي ندارد. آنها با بيرحمي سمت من حمله كردند، لباسهايم پاره شد و در حال گريه و زاري تن به خواسته شيطانيشان دادم.
ديگر دوستانشان چگونه به باغ آمدند؟
نميدانم، اما خيلي زود تعدادشان زياد شد، بعدها فهميدم همه در آن محله زندگي ميكنند و يكديگر را خبر كردهاند.
چطور شد تو را رها كردند؟
چنين تصور داشتند از ترس آبرو شكايت نخواهم كرد، بين خودشان گفتند مثل بقيه رهايش ميكنيم و او شكايت نميكند. وقتي من را به تهرانسر بازگرداندند و پيادهام كردند حس انتقام و شايد حس نجات دادن زنان و دختران ديگر از نقشه اين زالوها ترغيبم كرد تا نزد پليس بروم. همان لحظه به ماموران مراجعه كردم و باور نميكردم در كمتر از چند ساعت اين سه مرد خبيث و سپس دار و دستهشان دستگير شوند. انگار ماشينشان پنچر شده و در جاده مخصوص مانده بودند و ماموران به خاطر مشابهت مشخصاتي كه من از متجاوزان داده بودم، آنها را بازداشت كرده بودند.
از مجازات اعدام آنها راضي هستي؟
خيلي، شايد گوشههايي از غم سنگين دل من و 16 زن ديگر آرام شده باشد و اميدوارم زندگي آيندهام به روال عادي و دور از استرس و كابوس برگردد.
ايدهآلترين مجازات
دادستان مرتضوي با اشاره به آمارهايي كه از كشورهاي اروپايي و غربي دارد ميگويد: «جرمي مانند تجاوز به عنف كه از نظر ما جزو جرائم ششگانه اشرار است در كشورهاي اروپايي و غربي رتبه نخست جرائم را به خود اختصاص داده است كه نشانگر عدم توانايي آنان در مهار اين جرم است اما همين تجاوز به عنف در ايران در رتبه بيستم جرائم نيز نيست و اين نشانگر مهار با مجازاتهاي ايدهآل كه همگي در قانون مجازات اسلامي آمده است، دارد و اراذل و اوباش در ايران اعدام خواهند شد كه بالاتر و سنگينتر از اين مجازات وجود ندارد كه ميتواند در بالا رفتن امنيت اجتماعي نقش اصلي را ايفا كند.»
اين اظهارنظر دادستان تهران و جديت دستگاه قضايي بر اجرايي كردن تشديد مجازات اشرار كه همراه با اقدامات عملي مانند صدور كيفرخواست اعدام براي 17 شرور ديگر در چند روز گذشته است، نشان ميدهد كه حلقه مجازات براي اشرار تنگتر شده است و آنان اگر به هوش نيايند و به اصلاح خود نپردازند شايد طناب آبيرنگ دار آخرين تجربه تلخ آنها باشد.
گفتوگو با كانديداي اعدام
امير رجبي كه در طرح مبارزه با اراذل و اوباش دستگير شده است بهخاطر اتهام سنگين ربايش و تجاوز به يك دختر و هدف قرار دادن او با ضربات چاقو يكي از كانديداهاي حكم اعدام بين 17 شرور ديگر است.
4 ماه پيش بود كه او و دوستش با ديدن دختري تنها در محلهشان به سراغش رفتند و با حركات نمايشي قدرت، او را با تهديد چاقو به خانهشان كشانده و تحت تعرض قرار دادند.
او نيز مانند همقطاران خود، ابراز پشيماني كرده و خواستار بخشش است.
تو چه كردهاي؟
دختري را در محلهمان دزديدم و به خانه بردم، بعد به او تجاوز كردم.
تنها بودي؟
من و دوستم بوديم، ماشين برادر دوستم نيز در اختيارمان بود، وقتي دختر را با تهديد چاقو به خانهمان برديم، مشروب خورديم بعد به او تجاوز كرديم. ميخواست فرار كند كه درگير شديم و من 4 ضربه چاقو به دختر جوان زدم كه شديدترين ضربه جلو در خانهمان به شكمش وارد شد.
التماس ميكرد؟
گريه ميكرد و مدام ميگفت ولم كنيد بروم.
و بياعتنايي از شما؟!
مشروب خورده بوديم، حالت عادي نداشتيم، كاملا كر شده بوديم و التماسهايش را نميشنيديم، قدرت انتخاب درست نداشتيم و نگذاشتيم فرار كند. او خيلي ضجه زد و خواهش و تمنا ميكرد دست از سرش برداريم.
وجدانت بيدار نشد؟
باور كنيد در حالتي نبودم كه عاطفه و وجدانم باعث شود اين كار را نكنم. مشروب همه زندگيام را نابود كرد.
چرا مشروب ميخوردي؟
دوستان ناباب و پاتوقهايي كه همه بيكار و معتاد بوديم.
اگر بيكار بودي پول مشروب را از كجا ميآوردي؟
از پدر و مادرم ميگرفتم.
يعني آنها پول ميدادند كه تو مشروب بخري؟
پسر بزرگ خانوادهام بودم و هيچگاه حرف آنها را گوش نميدادم. آنها از رفتارهايم ميترسيدند، تهديد ميكردم اگر پول ندهيد شيشهها را ميشكنم و خودم را خواهم كشت، مجبورشان ميكردم.
خواهر داري؟
3 برادر و يك خواهر دارم.
اگر كسي اين سرنوشت را براي خواهرت رقم بزند، چه انتظاري از قانون داري؟
نميدانم چه بگويم، قصاص يا همان اعدام!
پس ميپذيري كه مستحق اعدام هستي؟
بله، كار اشتباهي كردهام، حتي مشروبخواري نيز حرام است، نميدانستم چه ميكنم، ميخواهم من را ببخشند و قول ميدهم اين كارها را تكرار نكنم.
امير 19 ساله نميداند كه اين قولها فايدهاي ندارد، وقتي پاي حرفهاي دختر جوان مينشينيم به چهره شيطاني و خشن اين پسر شرور كه حالا آرام گرفته است ميرسيم و ترس به دلمان مينشيند.
آن روز چه شد؟
به سمت ماشينهاي خطي ميرفتم، حدود يك بعدازظهر بود. آن محله زياد شلوغ نيست و جوانان زيادي بيكار هستند كه در آنجا پاتوق ميكنند، پسر جواني پيشرويم آمد و متلكي انداخت، بوي مشروب زيادي ميداد، احساس ترس كردم و براي اينكه آنها بترسند به درشتگويي پرداختم و زماني كه خواستم فرار كنم همين متهم – امير- جلو آمد. او گفت من هماني هستم كه تيشرت خوشگل ميپوشيد و جلو مدرسه ميآمد و من به او توجهي نميكردم. او دروغ ميگفت چرا كه تا آن لحظه هيچ كدام را نديده بودم. چاقويي بيرون آورد ابتدا ضربهاي به دست خودش زد و بعد با چاقو ضربهاي نيز به دست من زد.
ماشين پژويي كه متعلق به برادر دوست امير بود در اختيارشان قرار داشت. با تهديد چاقو من را سوار ماشين كردند و به خانهشان در همان نزديكيها بردند، داخل پاركينگ رفتيم بعد من را به طبقه اول كه هيچكس در آنجا نبود كشاندند.
مقاومت يا جيغ و داد نكردي؟
با وجود اينكه كاملا مست بودند و چاقو در دستشان بود من خيلي مقاومت كردم. خواستند هر كاري ميخواهند من تسليم شوم، شروع به التماس كردم، حاضر بودم بميرم اما تن به خواستهشان ندهم، در لحظات تعرض نيز ساكت نبودم تا اينكه به سمت در خانه دويدم، تا آن لحظه 8 ضربه چاقو به من زده شده بود، جلو در ضربه نهايي را به شكمم زد كه صدمه زيادي به من زده است به گونهاي كه طحال و قسمتي از رودهام را خارج كردهاند.
هيچكس به داد تو نرسيد؟
هيچكس، حتي كساني كه من را با سر و وضعي خونآلود ميديدند. عمو و زنعموي امير- متهم- در همان ساختمان زندگي ميكردند اما اجازه ندادند به خانهشان بروم و گفتند بميري خونت به گردن ما ميافتد. خواستم حداقل به اورژانس زنگ بزنند يا شمارهام را بگيرند و مادرم را در جريان بگذارند اما اين كار را هم نكردند.
امكان دارد او را ببخشي؟
اصلا، فقط خواستار مجازات مرگ او هستم، در آن لحظه دوست داشتم بميرم اما به من تجاوز نشود پس مردن حق او است.
متهم ميگويد پوشش تو مناسب نبود و سر و وضعت آنها را تحريك كرده است؟
اينقدرها هم تحريكآميز نبود كه چنين اتفاقي بيفتد. حيواناتي مثل اين دو متهم كه در حالت عادي نبودند با سر و وضع چكار داشتند. شايد هم كوتاهي از من بود اما حق من چنين سرنوشتي نبود، گاو پيشاني سفيد شدهام.
با دختران همسن و سال خود حرفي داري؟
من از همهشان ميخواهم در نوع پوشش رعايت كنند، اين يك واقعيت است كه براي من اتفاق افتاده، شايد يك ذره درستتر پوشيده بودم چنين بلايي سرم نميآمد، اگر مراعات كنند براي خودشان بهتر است.
***
داستانهاي سياهي هستند كه واقعيت دارند، از همان ابتداي ماجرا زشتي پشت سر زشتي و در پايان راه اعدام نمايندگان شيطان روي زمين كه گوشهاي از تلخي را شيرين ميكند.
امنيت براي مردم است كه خودشان بايد نخستن گام را بردارند و مجازاتها نسبت به جرائم تعيين ميشود تا اين امنيت پايدار باشد حتي اگر برخيها آنها را بهانهاي براي انتقادات خود بدانند.