تبليغاتX
شهروند امروز - پرونده : تركيه بنياد گرايي در بستر تكامل- مهران كرمي

شهروند امروز

هفته نامه خبری تحلیلی در زمینه های اجتماعی ، فرهنگي ، اقتصادي و ورزشي

 انتخابات پارلماني تركيه با همه شر و شور آن برگزار شد و حزب اسلام‌گراي عدالت و توسعه توانست 343 كرسي از مجمع 550 كرسي را به دست آورد تا رجب طيب اردوغان نخست‌وزير اين كشور بتواند براي بار دوم دولت غيرائتلافي را تشكيل دهد. در اين ميان حزب جمهوري‌خواه خلق به رهبري دنيزبايكال كه مصطفي كمال آتاتورك پايه‌گذار آن بود و حمايت پنهان و آشكار محافل قدرتمند سكولار تركيه به ويژه ارتش را با خود داشت تنها 9/20 درصد آرا را به دست آورد. ديگر حزب مطرح در اين انتخابات حزب ملي‌گرا بود كه با يك 3/14 درصد آرا شرايط ورود به پارلمان را احراز كرد.

 

اگر عدالت و توسعه تعداد كرسي‌هاي خود را به عدد 365 مي‌رساند مي‌توانست به تنهايي رئيس‌جمهور را هم تعيين كند. اما اين تعداد كرسي براي انتخاب رئيس‌جمهور كفايت نمي‌كند تا بن‌بستي كه در پي ناكامي اسلام‌گرايان در پارلمان گذشته براي تعيين رئيس‌جمهور پديد آمده و انتخابات زودهنگام را موجب شده بود، همچنان پابرجا بماند. ناتواني اسلام‌گرايان در كسب دوسوم آرا عملا سياست تركيه را در مسير نظام توازن و نظارت قرار مي‌دهد كه اگرچه نهادهاي انتخابي در دستان اسلام‌گراها قرار مي‌گيرد ولي آنها براي ايجاد تغييرات اساسي‌تر همچنان نيازمند همكاري ديگر گروه‌هاي پارلماني و مستقل‌ها و مهمتر از همه نهادهايي همچون ارتش و دادگاه قانون اساسي باشند كه از پايگاه‌هاي عمده نظام لائيك در تركيه هستند و به طور سنتي از به قدرت رسيدن ماركسيست‌ها و اسلام‌گرايان بيمناك.

 

اما در همين حد هم اردوغان با اين پيروزي خود را در كنار شخصيت‌هاي تاريخ‌ساز معاصر تركيه و به طور مشخص ژنرال مصطفي كمال آتاتورك و تورگوت اوزال قرار داده و اين سه را به عنوان سه قله و سه برداشت از سكولاريسم ترك مطرح كرده است.

 

سكولاريسم و اسلام‌گرايي در تكامل

پيش و بيش از هركس ديگري در تاريخ تركيه مدرن از مصطفي كمال ملقب به پدر ترك‌ها نام برده مي‌شود كه در سال 1923 و پس از فروپاشي امپراتوري عثماني توانست از مرزهاي كنوني تركيه دفاع و مرزهاي تركيه نوين را در جنگ با يونان و ايتاليا تثبيت كند.

 

اما بيشتر اشتهار سياسي آتاتورك به در انداختن نظام سياسي جديدي در تركيه است كه از ويژگي‌هاي بارز آن مي‌توان به اسلام‌ستيزي، شرقي‌گريزي و تلاش براي پيوند زدن تركيه به اروپا و رسيدن به ترقي در تركيه اشاره كرد. آتاتورك مدارس سنتي را تعطيل كرد، تصوف را غيرقانوني خواند، حجاب اسلامي را برانداخت، خط عربي را منسوخ و خط لاتين را جايگزين آن كرد و آرمان خود را تاسيس كشوري مدرن، غربي و اروپايي معرفي كرد.

 

تفكرات مصطفي كمال به حدي بر نظام سياسي تركيه سايه افكنده كه حتي اسلام‌گرايان براي ادامه فعاليت سياسي به اكراه يا رغبت خود را سكولارهاي حقيقي و پيروان راستين آتاتورك مي‌خوانند.

 

پس از آتاتورك سياستمدار ديگري كه بيش از ديگران بر نظام سياسي اين كشور تاثير گذاشت و در پيشرفت اقتصادي تاثيرگذار بود، تورگوت اوزال، رئيس‌جمهور فقيد اين كشور در دهه 1980 بود. اوزال توانست با ارائه برداشت جديدي از سكولاريسم، تحولي در نظام سياسي اين كشور پديد آورد و زمينه‌ساز تشكيل و به قدرت رسيدن احزاب اسلام‌گرايي شود كه امروزه حزب عدالت و توسعه از ميراث‌داران آنهاست. اوزال اعتقاد داشت كه دينداري منافاتي با نظام لائيك ندارد و يك فرد سكولار مي‌تواند مومن هم باشد. او اگرچه خود را عميقا پايبند به سكولاريسم مي‌دانست ولي به زيارت حج هم مي‌رفت و در شعائر و مناسك ديني شركت مي‌جست. اوزال در سايه جنگ ايران و عراق و روابط مناسبي كه با دو كشور برقرار كرده بود و نيز با جلب اعتماد سرمايه‌گذاري بين‌المللي توانست رفاه و رونق اقتصادي‌اي در تركيه پديد آورد و سيمايي مدرن و امروزي به كشوري فقير و سنتي ببخشد.

 

تحول در نظام لائيك در تركيه از طريق تحولات در حوزه اقتصاد ميسر شد. همانگونه كه اوزال توانست با موفقيت اقتصادي نگرش سياسي خود به جمع دينداري و سكولاريسم را عينيت بخشد، حزب اسلام‌گراي عدالت و توسعه هم توانست در سايه ايجاد چنين رونقي در عرصه‌هاي اقتصادي و به حداقل رساندن تورم سرسام‌آور محبوبيتي بي‌سابقه در ميان جامعه ترك و حتي در ميان سرمايه‌داران لائيك براي خود دست و پا كند.

 

اردوغان كه سابقه زنداني شدن به خاطر اظهارات صريح اسلام‌گرايانه و نفي نظام لائيك را در سال 1998 داشت با موفقيت در حوزه اقتصادي و پيش بردن تز اسلام اجتماعي به جاي اسلام سياسي توانست زمينه قرار گرفتن اسلام‌گرايان در قله سياست اين كشور را فراهم آورد.

 

 چنين تحولي در سال 1996 كه نجم‌الدين اربكان در ائتلاف با حزب لائيك راه راست نخست‌وزير تركيه شد، امكان بروز نداشت و دولت 11 ماهه اربكان با تهديد نظاميان به دخالت در سياست سقوط كرد بدون آنكه بتواند از پشتوانه مردمي براي پيشبرد اهداف سياسي خود استفاده كند.

 

چنين تحولي را در حوزه‌هاي فكري چه در بين اسلام‌گرايان و چه لائيك‌ها مي‌توان ديد. هر چه زمان پيش مي‌رود قرائتي از سكولاريسم و اسلام‌گرايي به دست مي‌دهد كه امكان جمع‌شدن آنها در يك حزب و يك شخص را فراهم مي‌كند،‌ كما اينكه حزب عدالت و توسعه امروزه نه تنها حزبي اسلام‌گرا است بلكه خود را حزبي كاملا پايبند به مرام لائيك در كشورش مي‌داند. پايگاه حزبي و اجتماعي اسلام‌گراهاي حزب عدالت و توسعه نه تنها در ميان اسلام‌گرايان سنتي كه در ميان هواداران لائيك احزاب راستگرايي چون راه راست و مام ميهن (دموكراسي) گسترده است و اين دو حزب سياسي كه زماني رهبران آن چون سليمان دميرل، تانسو چيلر، تورگوت اوزال و مسعود يلماز، رهبران تركيه بودند، امروز جايگاهي در بين مردم اين كشور ندارند.

 

تنها حزب قديمي كه هنوز در سياست تركيه فعاليت دارد حزب جمهوري‌خواه خلق است كه بخش عمده‌اي از قدرت خود را به حمايت‌هاي آشكار ارتش بدهكار است و البته همين حمايت و تهديد اينترنتي سال گذشته ارتش بود كه بخشي از جامعه تركيه را به سمت حزب عدالت و توسعه رهنمون ساخت و پيروزي هفته گذشته اردوغان را موجب شد. در واقع حزب عدالت و توسعه در انتخابات اخير نماينده اسلام‌گرايان و سكولارهاي ميانه‌رو بود كه هم توانست سكولارهاي بنيادگرا و هم اسلام‌گرايان راديكال را به حاشيه قدرت براند. چنانچه حزب فضيلت به رهبري رجايي كوتان در كنار عدالت و توسعه يكي از دو شاخه اصلي حزب اسلام‌گراي رفاه به رهبري اربكان بود، در اين انتخابات از ملي‌گرايان حمايت و عدالت و توسعه را به استفاده ابزاري از اسلام و دوري از اسلام راستين متهم كرد تا  اينچنين متحدان پيشين رودرروي همديگر قرار گيرند و دشمنان پيشين (لائيك‌هاي ميانه‌رو و اسلام‌گرايان عدالت و توسعه) در كنار هم جبهه واحدي تشكيل دهند؛ جبهه‌اي كه برداشت تازه‌اي از نظام اجتماعي – سياسي اسلام و نظام لائيك ارائه مي‌دهد و مي‌توان آن را تكامل اجتماعي سكولاريسم و بنيادگرايي اسلامي ناميد. ولي رضانصر معتقد است كه تغيير رويكرد بنيادگرايان به اسلام‌گرايي ميانه‌رو و پايبند به دموكراسي در عمل و در بستر كنش سياسي صورت مي‌گيرد. اگر چنين باشد اين تحليل را در مورد بنيادگرايي سكولارهم مي‌توان صادق دانست؛ تحول در مفهوم سكولاريسم و اسلام‌گرايي در تركيه بيشتر محصول كنش آنها در صحنه سياست بود تا تغيير از مبدا و منظر تئوريك. تغيير نگرش تئوريك در تركيه از بستر كنش سياسي به دست آمد و نه برعكس. 

 


همه چیز برای تركيه

امیر حسین تیموری

 

«دموکراسی هنر اجماع‌سازی است. این هنر اما از زمان تنش بر سر انتخاب رئیس‌جمهور ترکیه در ماه می از سیاست حزب عدالت و توسعه به دور بوده است. انتخابات 22 جولای (31 تیر) می‌تواند تداومی بر این آشفتگی سیاسی باشد. نیاز به اجماع سیاسی در دموکراسی سکولار ترکیه در مقطع کنونی بیش از هر زمان دیگری است  تا سد راهی شود بر بی‌ثباتی‌های سیاسی بیشتر. » (سونر جاگاپتای، مدیر برنامه ترکیه موسسه واشنگتن برای خاور نزدیک، یادداشت‌های پژوهشی موسسه، شماره 14، جولای 2007، ص9)

 

« اگر در ترکیه کودتایی به وقوع بپیوندد جهان با پدیده‌ای روبه‌رو خواهد شد که قبل از آن هرگز شاهدش نبوده است. پس از چنین کودتایی ترکیه به سمت همکاری با روسیه و ایران خواهد رفت و بلوکی که از روسیه، ترکیه و ایران تشکیل شده باشد می‌تواند تعادل جهانی را بر هم زند. مثلا این بلوک می‌تواند کنترل کاملی بر خاورمیانه اعمال کند یا اروپا را در درون مرزهای قاره کوچکش زندانی و نیز روابط نزدیکی با جهان اسلام ایجاد کند... بنابراین شکاف فعلی در ترکیه می‌تواند به شکافی در سطح جهان منجر شود.» ( احمد آلتان، نویسنده ناراضی ترک، سایت ایران امروز، 20 ژوئن 2007)

 

ترکیه در برزخ ساختار حقیقی و ساختار حقوقی

جمهوری 84 ساله ترکیه حدود چهار ماه است که در بن بست انتخاب رئیس‌جمهور اسلام‌گرا یا سکولار گیر افتاده است. به باور برخی از ناظران این بن‌بست که تنش‌هایی را میان حزب راستگرا وحاکم عدالت و توسعه  با ارتش و حزب چپگرا و مخالف جمهوریخواه خلق پدید آورده است خطوط شکاف  نیروهای سیاسی در ترکیه را بیش از پیش نمایان ساخته است و این کشور را به سمت تنش‌های بیشتری سوق می‌دهد.

 

با توجه به نتایج انتخابات زودهنگام 31 تیر و پیروزی نسبتا قاطع حزب حاکم که توانایی تشکیل دولتی یکدست را به رجب طیب اردوغان می‌دهد اما هنوز این حزب تا عدد 367 کرسی در پارلمان برای انتخاب رئیس‌جمهوری  از تبار خود 26  نماینده  کم دارد. اگر مجلس تا 30 روز نتواند رئیس‌جمهور را برگزیند پارلمان منحل شده و راه برای انتخاباتی مجدد هموار می‌شود. در این صورت این انتخابات مجدد مصادف می‌شود با رفراندوم 21 اکتبر که به موجب فرمان دادگاه قانون اساسی مردم باید در آن به این موضوع که آیا مایل‌اند رئیس‌جمهور را مستقیما برگزینند رای دهند. پس در این کمتر از 6 ماه مانده به پایان سال جاری مردم ترکیه در سه انتخابات شرکت کرده و می‌کنند؛ انتخابات 31 تیر برای برگزیدن نمایندگان پارلمان و به تبع آن رئیس‌جمهور و سپس رفراندوم مذکور.

 

اما با توجه به راه یافتن نمایندگان دو حزب عمده مخالف یعنی احزاب چپگرا- سکولار جمهوریخواه خلق و راستگرا- ملی‌گرای حرکت ملی و نیز 28  نماینده مستقل عمدتا کرد به پارلمان 550 نفری ترکیه، به احتمال فراوان منازعات بر سر انتخاب رئیس‌جمهور در روزهای آتی بالا خواهد گرفت. در این صورت اگر حزب عدالت و توسعه  در این خصوص با احزاب مخالف و ارتش به اجماع  نرسد، مداخله ارتش دور از انتظار نخواهد بود و این مساله‌ای است که همگان را سرخورده خواهد کرد.

 

لنگر ثبات در خاورمیانه بی‌ثبات

  چرا  ترکیه باید کانون توجهات آمریکا، اروپا و همچنین کشورهای اسلامی باشد؟ ترکیه حدود دو سال است که پس از کش و‌قوس‌های فراوان درگیر مذاکرات مربوط به ورود این کشور به اتحادیه اروپا شده است. اردوغان پس از رسیدن به قدرت ورود به اتحادیه  اروپا را اصلی‌ترین اولویت خود معرفی کرد و برنامه اصلاحاتی در این راستا ارائه داد که مسیر شروع گفت‌وگوهای عضویت ترکیه را در اکتبر 2005 باز كرد. بسترساز حرکت ترکیه به سمت جامعه‌ای باز، منطبق بر معیار‌های دموکراتیک و شاهد توسعه چشمگیر اقتصادی این‌بار نه نخست‌وزیر لائیکی چون بولنت اجویت که اسلام‌گرای میانه‌رو و نوگرایی چون اردوغان بوده است. در خاورمیانه‌ای که از فلسطین و لبنان تا عراق و افغانستان و پاکستان یکسره درگیری‌های قومی مسلمانان را مستاصل ساخته و غربیان را بیمناک، ترکیه به تعبیر اولی راین، کمیسیونر گسترش اتحادیه اروپا لنگر ثبات و دموکراسی است که غرب نباید آن را از دست بدهد. از این منظر اروپا باید زمینه‌های پیوستن گام به گام ترکیه به اتحادیه را فراهم آورد تا از رشد اسلام‌گرایان و ملی‌گرایان افراطی ترک جلوگیری كند.

 

اما از سوی دیگر ترکیه که در ایام جنگ سرد متحد کلیدی آمریکا علیه شوروی محسوب می‌شد این روزها بنابر تحقیق موسسه نظرسنجی معتبر پیو، ضدآمریکایی‌ترین کشور جهان شده است. این تحقیق که در 47 کشور جهان صورت گرفته اشتباهات آمریکا در عراق و افزایش تحرکات تروریستی پ.ک.ک در ترکیه را عمده دلایل تنفر مردم ترکیه از سیاست‌های کاخ سفید می‌داند که در سال‌های اخیر به انزجار از آمریکا تبدیل شده است و باید زنگ خطری باشد برای کاخ سفید . سونر جاگاپتای در این خصوص سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه مبتنی بر تئوری عمق استرتژیک را نیز دخیل می‌داند. به تعبیر وی این حزب به دنبال آرمان خاورمیانه اسلامی است و از این‌رو انتقاد از آمریکا و توجه به جهان اسلام را در کشور نهادینه کرده است. نمونه ترکیه این پیش فرض طرح خاورمیانه بزرگ که هرچه کشورهای منطقه دموکراتیک‌تر باشند آمریکا‌یی‌ترند را با چالشی سخت مواجه کرده است و بر کوله‌بار مشکلات غرب به خصوص آمریکا در منطقه افزوده است. اظهاراتی که بر سر مداخله یا عدم مداخله ارتش ترکیه در شمال عراق در چند هفته اخیر به وقوع پیوست و نیز ابراز علاقه ترکیه به میانجیگری در  مذاکرات میان سوریه و اسرائیل باید آمریکایی‌ها را بیش از گذشته متوجه مسائل ترکیه کرده باشد.

 

با تمام انتقادات به حزب عدالت و توسعه در خصوص داشتن یک برنامه پنهانی برای اسلامیزه‌کردن ترکیه اینک اما پیشرفت‌های سیاسی ، اجتماعی و به ویژه اقتصادی این کشور در ذیل حکومت اسلام‌گرایان میانه‌رو و به تعبیری لیبرال، ترکیه را به نمونه  موفق جمع اسلام و دستاوردهای معرفتی و عینی مدرنیسم بدل کرده است. اگرچه مبانی اسلامی حزب عدالت و توسعه با شعار انتخاباتی به شدت رادیکال- لائیک این حزب یعنی؛« همه چیز برای ترکیه» تناقضی را به اذهان متبادر می‌سازد اما غرب باید با انواع مشوق‌ها اسباب تداوم حیات این مولود خجسته را فراهم کند تا اسلام‌گرایان میانه‌رو به محاق نروند و افراط‌گرایان در خاورمیانه بیش از این قدرت نیابند. اگر در ترکیه تنش‌ها به بحران بدل شوند- که یک مصداقش وقوع کودتاست- و غرب فقط به نظاره بنشیند باید شاهد گسترش و درونی‌تر شدن بیشتر منازعات در جهان اسلام باشیم.

 

چندی پیش نومحافظه‌کار معروف و از معماران جنگ عراق یعنی ریچارد پرل سیاست‌های اتحادیه اروپا را تضعیف‌کننده ارتش و قدرت ترکیه علیه تروریسم خوانده بود. در پاسخ باید گفت اگرچه شاید تحدید ارتش لائیک ترکیه تروریست‌های پ.ک.ک را جری‌تر کند که در آن نیز باید تشکیک روا داشت اما افزایش دامنه نفوذ ارتش در سیاست ترکیه در بلندمدت موجب تقویت افراطیون اسلامی، این‌بار نه از جنس اعراب که از تبار ترک‌ها خواهد شد.

 


ريشه‌‌‌هاي روشنفكري حزب عدالت و توسعه

رحمن قهرمانپور

 

بدون ترديد كودتاي پست‌مدرن 28 فوريه 1997 ارتش كماليست تركيه عليه دولت وقت به رهبري نجم‌الدين اربكان را بايد نقطه عطف تغيير نگرش رهبران اسلام‌گراي كنوني تركيه دانست. در آن زمان عبدالله گل و اردوغان و اعضاي اصلي حزب AKP از اعضاي جوان حزب رفاه بودند و عقايد نسبتا راديكالي در مورد اجراي احكام اسلامي در تركيه داشتند.

 

آنها حتي در برخي موارد اربكان را متهم به محافظه‌كاري مي‌كردند، اما كودتاي 28 فوريه 1997 ارتش، بسياري چيزها را به آنها آموخت.

پيش از كودتاي فوريه، محور اصلي تفكر اعضاي عمده حزب AKP مبتني بر تلفيق اسلام و مدرنيته بود؛ انديشه‌‌اي كه در بخش عمده جهان اسلام و از جمله ايران در ميان روشنفكران داراي گرايش‌هاي اسلامي از اهميت ويژه‌اي برخوردار بود.

 

حاميان اين رويكرد معتقد بودند و هستند كه بهترين گزينه پيش روي جهان اسلام تلاش براي تلفيق ارزش‌هاي مدرن چون آزادي دموكراسي با ارزش‌هاي اسلامي است. به عبارت ديگر بسياري از اين افراد با يادگيري مفاهيم جديد علوم انساني و به تعبيري مفاهيم غربي درصدد نفي آنها برآمده و تلاش مي‌كردند ثابت كنند اين مفاهيم بيشتر در اسلام وجود داشته ولي به دلايل مختلف و از جمله حكومت‌هاي اقتدارگرا به بوته فراموشي سپرده شده است.

 

در اين چارچوب يك نظم اجتماعي و سياسي پيشنهاد مي‌شد كه جايگزين نظم اجتماعي و سياسي صادر شده از مدرنيته و غرب مي‌شد. در اين بديل يا آلترناتيو از نظر هستي شناختي اولويت با مفاهيم اسلامي بود، هر چند از نظر معرفت شناختي به شيوه‌هاي مدرن و از جمله پوزيتوسيتي ارجاع مي‌شيد. حاميان اين رويكرد اين اصل اوليه علوم اجتماعي را ناديده مي‌گرفتند كه تلفيق هستي‌شناسي‌هاي مختلف با يكديگر ممكن نيست؛ نكته‌اي كه روشنفكراني چون داوري‌اردكاني همواره بر آن تاكيد مي‌كردند.

 

از قضا اين كودتاي فوريه 1997 و نه مباحثات روشنفكري و استدلال بود كه بنيانگذاران حزب AKP را متقاعد كرد اصرار بر ارايه بديل و تلفيق اسلام و مدرنيته مي‌تواند آنها را از رسيدن به هدف اصلي كه همانا ارايه اكيد مدل عملي و نه نظري است باز دارد. از اين زمان به بعد است كه اسلام‌گرايان ليبرال يا پسا-اسلام‌گرايان به جاي مخالفت با ايده‌هاي غربي و نفي آنها، از اين ايده‌ها براي پيشبرد اهداف خود بهره مي‌گيرند.

 

علي بولاج را مي‌توان يكي از رهبران فكري AKP دانست، هر چند وي اخيرا انتقادهايي به اين حزب وارد كرده است. او در كتاب مفاهيم و نظم‌هاي مدرن كه در دهه 1980 چاپ كرد آزادي، دموكراسي و پيشرفت مفاهيمي عاريتي از غرب دانست كه در جوامع اسلامي جايگاهي ندارند و بيگانه محسوب مي‌شوند. افزون بر اين او معتقد بود اين مفاهيم ذهن مسلمانان را آشفته كرده‌ است. بحران فكري پديد آمده در جهان اسلام معلول خيزش سياسي تمدن غربي است. اما بولاج در دهه 1990 و مخصوصا بعد از كودتاي فوريه 1997 افكار گذشته خود را تقريبا كنار گذاشته و به جاي آن تاكيد كرد كه برقراري ليبرال- دموكراسي واقعي در تركيه هدفي است كه اسلام‌گرايان بايد دنبال كنند. او در همين راستا سكولارها و كماليست‌ها را به دليل عدم توجه كافي به شعارهاي خودشان يعني ليبرال- دموكراسي مورد انتقاد قرار داد. به اين ترتيب در دوران جديد مخالفت اسلام‌گرايان، ليبرال با سكولارها و كماليست‌ها نه در قالب تاكيد بر اسلام‌گرايي و ظواهر اسلامي بلكه در قالب حقوق بشر، تكثرگرايي، دموكراسي و حاكميت قانون صورت مي‌گيرد.

 

اين روشنفكران و سياستمداران اسلام‌گراي ليبرال برخلاف دهه 1980 از موضع دفاعي برون آمده و از موضع تهاجمي سكولارها را به دليل عمل نكردن به وعده‌هاي خود در مورد برقراري ليبرال- دموكراسي مورد انتقاد قرار مي‌دهند.

اين اسلام‌گرايان احساس مي‌كنند غرب و اروپاي سكولار تنها ياور و دوست آنها در مقابله با كماليست‌هاست. اينها ديگر حساسيت رواني و عاطفي نسبت به تبيين مسايل اسلامي با عبارت‌هاي غربي را ندارند. آنها حتي از هدف اصلي آتاتورك يعني غربي شدن حمايت مي‌كنند و معتقدند سكولارها بايد اين فرآيند را به سرمنزل مقصود يعني اتحاديه اروپا برسانند.

 

اسلام‌گرايان ليبرال اصولا با سياسي كردن اسلام مخالف بوده و به جاي آن به ابعاد اجتماعي اسلام تاكيد مي‌كنند. زيرا سياسي كردن اسلام باعث حمله سكولارها و كماليست‌ها به آن مي‌شود. به نظر تعدادي از آنها در عصر جهاني شدن بسياري از ايدئولوژي‌ها و از جمله ايدئولوژي اسلام سياسي تضعيف شده است. بدين سان فرض مي‌شود ارزش‌ها و هنجارهاي جهانشمول مدرنيته اصلي‌ترين حافظه هويت گروه‌هاي اسلام‌گرا در برابر تهاجم سكولارها و كماليست‌هاست. لذا اسلام‌گرايان براي حفظ هويت اسلامي خود ناگزير از توسل به مدرنيته هستند.

 

در اين راستا حزب AKP از زمان قدرت گرفتن در نوامبر 2002 كوشيده است از ورود به عرصه‌هاي جنجالي نظير حجاب تا حد امكان اجتناب و به جاي آن بر اقتصاد تاكيد كند. اعضاي اين حزب واقفند اصلي‌ترين دليل شكست اسلام‌گرايان در مصر، بنيان‌هاي ضعيف اقتصادي آنها بود كه به دولت مبارك اجازه داد به راحتي آنها را سركوب كند.

 

اما قدرت اقتصادي اسلام‌گرايان يا سرمايه سبز در تركيه مانع از كنار گذاشتن اسلام‌گرايان توسط سكولارها شده است. از اين رو موفقيت اقتصادي اسلام‌گرايان براي آنها جنبه مرگ و زندگي را دارد. در حوزه حجاب نيز حاميان AKP از استدلال حقوقي و مقوله قرارداد اجتماعي بهره گرفته و داشتن يا نداشتن حجاب را يكي از حقوق افراد مي‌دانند.

 

اسلام‌گرايان در واكنشي به تحولات دهه 1997 نظريه‌هاي مجرد و انتزاعي سياسي و اجتماعي را كنار گذاشته و به اين نتيجه رسيدند نظريه‌هاي مزبور حلال مشكلات جهان واقعي نيست. البته تاثيرگذاري سنت‌هاي خاص جامعه تركيه و از جمله ناسيوناليسم سرزميني بر جهت‌گيري اسلام‌گرايان در اين كشور را نبايد ناديده گرفت.

 

تركيه به دليل ويژگي‌هاي فرهنگي و زباني خاص همواره ضمن تاثيرپذيري از تحولات خاورميانه و جهان اسلام، تفاوت‌هاي بارزي با ساير كشورها داشته و اين در مورد جريان اسلام‌گرايي در اين كشور نيز صادق است. درس بزرگي كه اسلام‌گرايان جوان و ليبرال حزب AKP از تحولات دهه 1990 آموختند اين بود كه قدرت الزاما محصول فكر و ايده خوب و منسجم نيست. كسي كه به قدرت فكر مي‌كند بايد شيوه كسب و حفظ قدرت را ياد بگيرد نه شيوه بحث و استدلال روشنفكري را؛ خطايي كه در بسياري از جوامع اسلامي و از جمله كشور ما ميان برخي از روشنفكران همچنان ادامه دارد و عده‌‌اي تلاش مي‌كنند با روشنفكري ره به مدار قدرت ببرند.

 


دولت، جامعه، و دموکراسی در ترکیه

اياكناي سونار / ترجمه هادي نيلي

نه توسعه اجتماعی- ‌اقتصادی و نه غنای فرهنگی هم به‌تنهایی نمی‌توانند ارتجاعی‌نبودن حکومت‌های دموکراتیک را تضمین کنند. حتی زمانی که ارزش‌های دموکراتیک عمیقا ریشه دوانده باشند، حکومت‌های دموکراتیک نمی‌توانند در برابر تبعات شکست‌های مزمن در کارآمدی اجتماعی‌اقتصادی‌شان تا ابد تاب بیاورند. به بیان دیگر، جایی که چنان ارزش‌هایی به‌قوت جا افتاده باشد، ظرفیت ايستادگی در برابر تنش اجتماعی- ‌اقتصادی بیشتر است. در یک تحلیل نهایی، این هردوی فرهنگ و قدرت سیاسی هستند که با هم‌دیگر، رشد باثبات و بادوام دموکراسی را رخصت می‌دهند.

 

به‌همین‌خاطر است که دموکراسی یک تحفه نادر و معجزه‌ای است که ابتدا در اروپای شمالی ریشه دواند ؛ جایی که فرهنگ در واقع با قدرت سیاسی ممزوج شده بود. چیزی که در اروپای غربی یک «معجزه» خوانده می‌شد، در مورد ترکیه یک «الگو» خوانده می‌شود. موفقیت سکولار دموکراسی در ترکیه در بستر خاورمیانه یک استثناست. اما اگر دموکراسی ترکیه‌ای با استانداردهای خودش سنجیده شود، آن‌گاه چقدر استثنایی خواهد بود؟

 

ملت‌سازی از بالا

آیا شیوه‌ای که با آن دموکراتیزاسیون در یک کشور محقق می‌شود، یک «تجربه بحرانی» همراه با تبعات «شخصیت‌پروری» است؟! در ترکیه، دموکراتیزاسیون یک دوره متمایز از یک راهبرد به‌خصوص و منحصربه‌فرد برای ملت‌سازی بوده است.

 

آن راهبرد به‌خصوص، ملت‌سازی از بالا و تحت حمایت یک طبقه نخبه بوده و آن دوره متمایز، یک دوره همگرایی به دنبال یک دوره واگرایی. دوره واگرایی درگیر شکل‌دهی و تثبیت یک اجتماع سیاسی (مدرن) نوین بود که کوشید ارزش‌ها، ساختارها و رفتار سیاسی را در حالی که منابع سنتی ارزش را «از به‌کارگرفتن نفوذی مهارنشده و نامطلوب بر توسعه و بر تعریف‌کردن این اجتماع نوین» بازدارد، دگرگون کند. در آن سوی دیگر، دوره همگرایی درگیر تلاشی بود برای «بسط‌دادن مرزهای درونی نظام‌های سیاسی، مولد و تصمیم‌ساز رژیم به منظور یکی‌کردن خود با بخش‌های غیررسمی جامعه به جای مجزا‌کردن خود از آنها».

 

در تحلیلی که می‌خوانید، ماجرای جمهوری ترکیه و تجربه دموکراتیک آن به موضوعی در چارچوب ملت‌سازی ربط داده می‌شود. کمالیسم، نام‌گرفته از پدر بنیان‌گذار جمهوری ترکیه مصطفی کمال آتاتورک، واکنشی مشخصا ترکی بود به توسعه‌نیافتگی و سنت‌گرایی که با تجربه ملت‌سازی در ترکیه برابری می‌کند. آنچه در بطن این تجربه نهفته، خصوصیات کاریزمایی و ایدئولوژیکش است.

 

مولفه‌های ایدئولوژیک آنچه ما كماليسم می‌خوانیم، مانند سکولاریسم، ملی‌گرایی، عقل‌گرایی و جمهوری‌خواهی، در واقع عمیقا مدرن هستند. با این‌حال كماليسم مبتنی بوده بر کاریزمای قهرمانانه و فردمحور که بدوا در جریان جنگ استقلال شکل گرفت و سرانجام سر از جایی درآورد که توسعه‌نیافتگی را دشمن به جا آورد و ره به ماموریتی برای تجدیدساختاری ملی برد.

 

آنچه شخصیت نظام کمالیستی و روابطش را با جامعه معنا می‌کند، اجمالا ترکیبی از اصول ایدئولوژیک مدرنیستی آن با روحیه و حال‌وهوای کاریزماتیکش بوده است. این شخصیت، حاصل رابطه نامتجانس بین كماليسم و جامعه سنتی (چون جلوداران کمالیست جمهوری‌خواه، مصمم به تغییرات بودند)، برگزیدن یک راهبرد تجدیدساختار ملی از طریق مهار به جای بسیج عمومی و یک مشی مبتنی بر فرهنگ به سمت تغییر اجتماعی به جای یک مشی اجتماعی- ‌اقتصادی بود.

 

هرکدام از این ابعاد نظام کمالیستی، تبعات ساختاری قابل‌توجهی داشته‌اند. تضاد بین اصول ایدئولوژیک كماليسم با شرایط اجتماعی- ‌اقتصادی سنتی، ره به شکل‌گیری طبقه‌ای نخبه برد که عهده‌دار ماموریت تغییردادن جامعه و فرهنگی سنتی بود.

 

 این هسته مرکزی به‌نوبت با یک خط‌مشی تثبیت‌شده حاکی از «جداکردن نخبگان و بخش‌های حکومتی از بقیه جامعه» تثبیت می‌شد. علاوه بر این، این فرض که مسوولیت فراگیر و مستقیم توسعه ملی به یک «تمرکز متناظر قدرت‌های تصمیم‌ساز» در میان نخبگان جلودار احتیاج دارد، ره به انحصاری‌شدن حوزه عمومی توسط حکومت برد. كماليسم، جداسازی حکومت از جامعه و یکی‌سازی حوزه رسمی و حوزه عمومی را تحمیل کرد. فقدان یک حوزه عمومی خودگردان یا یک جامعه مدنی به چشم می‌آمد.

 

برخلاف مورد حکومت‌های انقلابی، قشر نخبه کمالیستی ملی‌گرای افراطی تلاش نکرد که همه حوزه‌های حیات اجتماعی را همزمان دگرگون کند. در عوض بر دگرگون‌کردن نقاط کلیدی جامعه سنتی و کهنه و بازنگه‌داشتن نیروهای بیرون حکومت از بسیج‌کردن خشم خود علیه حکومت متمرکز شد. نتیجه این راهبرد، تغییراتی نامتوازن بود. در حالی که دگرگونی‌ها در حوزه‌هایی که اولویت داشتند محقق شده بود، در حوزه‌های دیگر تفوق نیروهای سنتی دست‌نخوره باقی ماند. مشخصا حوزه‌های روستایی بیش از آنكه دگرگون شوند، کنترل شدند که نتیجه آن، پهن‌ترشدن شکاف بین شهری و روستایی بود.

 

کمالیست‌ها تغییرات اجتماعی- ‌اقتصادی را به عنوان مشتق‌هایی از تغییر فرهنگی تصور می‌کردند. تکیه عمده بر عوض‌کردن نظام‌های آموزشی و حقوقی، عوض‌کردن الفبا از عربی به لاتین، عوض‌کردن تقویم از اسلامی به میلادی و عوض‌کردن دستورالعمل شیوه لباس‌پوشیدن بود. در حالی که همزمان از تغییردادن و توسعه معهود نهادهای اجتماعی- ‌اقتصادی غفلت شد. یک جامعه «تجدیدساختارنشده» به حال خود گذاشته شد تا بالاخره زمانی دگرگونی‌های فرهنگی در آن اتفاق بیفتد؛ در حالی که در همان زمان آن جامعه همچنان به شیوه‌های سنتی‌اش پیش می‌رود و عمل می‌کند.

 

نتیجه این تصور مبتنی بر فرهنگ از مدرنیزاسیون، نه فقط یک توسعه نامتوازن بلکه به خودی خود یک جهت‌گیری فرمایشی و قشری به تغییر فرهنگی هم بوده است. مثلا در بخش آموزش، این تمایل بود که تفکر انتقادی و تجربی جایگزین آموزش مناسک‌گونه و مبتنی بر عادت شود. این به‌نوبه خود ره به تفکیک مناسک فرهنگی از حیات خصوصی برد؛ حیاتی که کاملا دست‌نخورده از آن مناسک باقی ماند.

 

این تبعات كماليسم، تاثیراتی افزوده با درگیری‌های وخیم برای فرهنگ سیاسی حکومت و برای روابط حکومت با جامعه، هردو، داشت. آنها، چهره اصلی حکومت جمهوری متقدم را تصویر کردند و میراث كماليسم را تعریف کردند؛ میراثی که دموکراتیزاسیون نقطه عزیمت آن بود.

 

میراث کمالیستی و دموکراتیزاسیون

میراث جمهوری متقدم، آمیزه‌ای غریب از مدرنیته، سنت و کاریزما بود. آن میراث، سکولار، تحلیلی، تجربی، به شکلی فاقدشخصیت رویه‌ای، کلیت‌گرا، برابری‌جو، و ملی‌گرا بود. «حاملان» ایدئولوژی مدرنیستی آن میراث، قضات، دبیران دبیرستان‌ها، افسران نظامی، فرمان‌داران استانی، استادان دانشگاه، و طبقه روشنفکر (آیدین) بودند. با این حال در کنار این ترکیه «مدرن»، یک «کشور غیررسمی» سنتی هم بود که بخشی از آن دست‌نخورده باقی مانده بود، بخشی دیگر مهارشده اما تغییرنکرده بود و بخشی هم به شکلی طعنه‌آمیز از رهگذر شخصیت ساختاری- ‌سازمانی حکومت جمهوری متقدم، تقویت شده بود.

 

ماموریت نخبگان کمالیستی، سکولاریزاسیون دولت و جامعه بود. ولی از آنجا که دولت از جامعه منفک و جدا شده بود، این ماموریت مشخصات یک گروه مشارکتی منزلتی را پیدا کرد که به قدرت‌ها و امتیازهای منحصربه‌فردی مجهز شده باشد.

 

با توجه به این مساله، گذشته عثمانی ترکیه همچنان ادامه پیدا کرد، تا اینکه از آن منقطع شود. مرکزیت سیاسی بیشتر منزلت‌محور بود تا نقش‌محور و بیشتر از هدف‌هایی عینی خط می‌گرفت تا رویه‌هایی فاقدشخصیت. همچنین از آنجا که هدف‌های آن مبتنی بود بر ماموریت توسعه ملی، پوششی از قهرمانی‌گری با ویژگی‌های کاریزماتیک مهمی به خود گرفت. دولت کمالیستی که در جریان نزاع برای آزادسازی ملی به دنیا آمده و اکنون عهده‌دار ماموریت تفوق بر سنت و توسعه‌نیافتگی شده بود، به مشخصه‌های یک دولت پیوریتن نقب زد. نتیجه، یک فرآورده درهم‌برهم بود: دولت جمهوری متقدم یک ایدئولوژی مدرنیستی روشن را با حال‌وهوایی کاریزمایی و ساختارهای نو-سنتی درهم‌آمیخت.

 

تاثیر چنین حکومتی روی جامعه هم شامل دگرگونی فرهنگی سنتی بود و هم، در عین حال، تقویت آن. در مقابل زورچپانی ایدئولوژی مدرنیستی آن حکومت جمهوری، جامعه هم با استفاده از بیانی اسلامی، سنت را با گفتمان مدرنیستی تطبیق داد و هم بدون زحمت فراوانی با خصوصیات سنتی‌کاریزمایی تشکیلات حکومتی کنار آمد. واکنش به انحصاری‌شدن حوزه عمومی توسط دولت و منفک‌شدن عرصه‌های عمومی (دولتی) و خصوصی (اجتماعی) از یکدیگر، همانی ماند که پیشتر بود: تصور بده‌بستانی از روابط دولت با جامعه، نگرش حسابگرانه به اقتدار دولتی و اتکا به دورویی‌ای که تشریفات ظاهری و فرمان‌برداری نمایشی را به منظور حفظ هویت باطنی و استقلال آن تقویت می‌کرد. به محض اینکه متعاقب جنگ جهانی دوم ترکیه شروع کرد به دموکراتیزاسیون، قرارداد جدیدی با این شرط‌ها بسته شد:

 

1. جلوگیری از آلوده‌شدن حکومت به کمونیسم، فاشیسم، دین الهی و بنیادگرایانه، سلطنت‌طلبی، ملی‌گرایی قومی، بین‌المللی‌شدن و جهان‌وطنی‌ای که در بیرون از مرزها اعلام شده است.

 

2. برای جلب حمایت بدون تشبث به بسیج عمومی‌ای که ممکن است حکومت را از هم بپاشد، سیاست‌های هم‌گرایانه از منابع اقتصادی بهره‌برداری می‌کند و نه از منابع ایدئولوژیک. به جای آنکه تغییرات اجتماعی‌- اقتصادی نتیجه تغییرات فرهنگی باشد، تغییرات فرهنگی تابعی از تغییرات اجتماعی‌اقتصادی می‌شود.

 

3. بین آنان که از ایدئولوژی پاس‌داری می‌کنند و آنان که در کسب‌وکار اقتصاد سیاسی وارد می‌شوند، تقسیم‌کار صورت می‌گیرد. کنش‌گران نوین حکومتی، حزب‌های سیاسی، «مشروع‌سازی از پایین» را تامین می‌کنند و طرف‌حساب «مردم»‌اند و در حالی که نخبگان همچنان «مشروع‌سازی از بالا» را فراهم می‌کنند و عهده‌دار ماموریت جمهوری هستند.

 

4. نهادهای نمایندگی بدون هدردادن جمهوری سکولار-ملی، بهبود داده می‌شوند. یک دولت نماینده مردم در یک سو و یک دولت پاس‌دار مراقب در سوی دیگر، همزیستی و هم‌کاری می‌کنند.

اینها شروط منشوری بودند که مبنای گذار از یک حکومت تثبیت‌‌گرای مستبد به یک حکومت همگرای دموکراتیک را شکل داد. این همان «دموکراتیزاسیون از بالا» بود که میان نخبگان درباره‌اش بحث شد تا معیارهای سیاست‌ورزی دموکراتیک را تعریف کنند. پس چه شگفت که ماجرای دموکراسی ترکی از سال 1950 تبدیل شد به ماجرای تضاد و تطابق بین ضرورت‌های متباین تثبیت و همگرایی.

 

عواقب دموکراتیزاسیون از بالا

در گذار ترکیه به سیاست‌ورزی دموکراتیک، این دغدغه که باید کنش‌گرانی سیاسی باشند که هم به حکومت وفادار باشند و هم قادر باشند از لایه‌های وسیعی از مردم حمایت جلب کنند، ره به پدیدارشدن پیشروان سیاسی برد که بیشتر بر اساس فرضیاتی تجربی – و نه جزمی و متعصبانه – عمل می‌کردند، بیشتر از مهارت‌های متقاعدسازی و دست‌کاری افکارعمومی – و نه امر كردن و اجبارکردن – استفاده می‌کردند، و خیلی بیشتر به مذاکره، آزمایش، حرکت همآهنگ، و حل مساله بها می‌دادند. چاره‌اندیشی برای مساله جلب حمایت اجتماعی سازگار با اصول ایدئولوژیک اساسی جمهوری که جلوی چندگانگی ایدئولوژیک و تعریف‌ها و تطبیق‌های فرهنگی را هم می‌گرفت، سر از ایجاد یک طبقه «پیرو‌گرا» که به عنوان واسطه‌ای بین طبقه سیاسی و مردم «تجدیدساختارنشده» عمل می‌کردند. این طبقه، هسته حمایت اجتماعی از حکومت بود و از گروه‌های شغلی‌ای سر برآورده بود که مستقیما به دولت وابسته نبودند. در مجموع، گذار به دموکراسی بر مجموعه‌ای از مصالحه‌ها بنا شده بود. در عوض وفاداری به بنیان‌های ایدئولوژیک كماليسم، نخبگان جلودار به رهبری حزب صلاحیت اعطا می‌کردند. رهبری حزب هم در عوض پذیرفتن ایدئولوژی، همزمان طبقه متوسط را به عنوان موکل خود می‌پذیرفت.

 

با وجود یک دولت مدرنیزه‌کننده کاریزماتیک و یک جامعه سنتی تجدیدساختارنشده، راه موثر دیگری برای به‌دست‌آوردن حمایت اجتماعی از بیرون از چارچوب روابط ولی‌نعمت-موکل وجود نداشت. قیمومیت راهی بود برای دخالت‌دادن «مردم» تجدیدساختارنشده و حمایت از اصول مدرنیستی دولت جمهوری بدون جداسازی آن از جامعه بود. بنابراین، حاصل دموکراتیزاسیون (از بالا)، حضور قیمومیت مردمی توسط احزاب راست میانه بود که در سال‌های 1950 تا 1980 بر دولت‌های دموکراتیک چیره بودند.

 

اتحاد دموکراتیک

هرچند کارآمدی اقتصادی ثبات دموکراتیک را تضمین نمی‌کند، اما ناتوانی ادامه‌دار اقتصادی به‌حتم آن را از بین می‌برد. به‌خصوص آنجا که روش‌های دموکراتیک به‌قوت جا نیفتاده باشند، ظرفیت رشد اقتصادی و توانایی چاره‌جویی برای مسايل، باور به موثربودن دموکراسی و مشروعیت آن تقویت می‌شود.  شکاف فرهنگی فعلی در ترکیه نمی‌تواند به‌تنهایی به عنوان آثار تضادهای درآمدی تبیین شود. با این وجود رشد اقتصادی قوی حس محرومیت ناشی از نابرابری و عدم‌تحرک اجتماعی- ‌اقتصادی را کاهش می‌دهد، تجارت را تسهیل می‌کند و به‌همین‌ترتیب همکاری و تعاون را تشویق می‌کند.

 

مورتون آبراموویتز به رابطه نزدیک بین تغییرات سریع اجتماعی، کارآمدی اقتصادی، و ظهور سیاست‌های بنیادگرایانه اسلامی در ترکیه اشاره می‌کند: در واقع خطرناک‌ترین تهدید برای سکولاریسم نه از شعائر مذهبی بلکه از دگرگونی سریع حیات ترکی می‌آید. این دگرگونی، بیکاری و نابرابری‌های عمیق در درآمدها و زندگی‌ای آزاردهنده برای خیلی از شهرنشین‌ها را پدید آورده است. دانشجویان بیکار مشخصا غم‌زده‌اند. با زوال ایدئولوژی و افول حزب‌های سیاسی در چپ و راست، اسلام بنیادگرا تنها جایگزین اساسی در نظام سیاسی ترکیه است. مانند الجزیره، حزب‌های دینی از ناکارآمدی‌های داخلی بهره می‌برند. موفقیت حزب رفاه هم بر ناتوانی حزب‌های اصلی در برآورده‌کردن تعهدات‌شان و نفع‌رساندن به رای‌دهندگان‌شان مبتنی است. بنابراین خطری که از جانب بنیادگراها متوجه می‌شود، بر ناتوانی دولت در حل‌کردن مشکلات دشوار اجتماعی و اقتصادی استوار است. اگر رشد اقتصادی متزلزل شود و از مهارکردن بی‌نظمی و تروریسم دولت ناتوان باشد، بنیادگرایی می‌تواند دموکراسی ترکیه را تهدید کند.

Turkey Between East and West

New Challenges for a Rising Regional Power

EDITED BY Vojtech Mastny and R. Craig Nation

 


 پدر نسل طلايي

جنبش آموزشی فتح‌الله گولن در ترکیه

محمدعلی کدیور

جنبش فتح‌الله گولن گرچه ممکن است در ظاهر جنبشی غیرسیاسی و بی‌اهمیت به نظر بیاید اما از جهات قابل‌توجهی پراهمیت و شایان توجه است. توجهی گذرا به جنبش‌های اسلامی حاضر در جهان اسلام و خصوصا منطقه پراهمیت خاورمیانه نشان مي‌دهد که غالب جنبش‌های اسلامی موجود جنبش‌های بنیادگرا و دارای ضدیت با مدرنیته هستند. این جنبش‌ها عمدتا سیاسی‌اند و هدف آنها فتح دستگاه دولتی و پس از آن حاکم کردن تفسیری قشری و ضدتجدد از اسلام بر جامعه است. جنبش آموزشی فتح‌الله گولن اما این میان وضعیتی متفاوت دارد.

 

جنبش گولن در درجه اول جنبشی غیرسیاسی است، لیکن نوع جهت‌گیری آن پیامد‌های سیاسی مهمی در پی دارد. تربیت مسلمان مدرن، دارای اخلاق اسلامی و آموزش‌دیده در علم و دانش معاصر نتیجه فعالیت‌های این جنبش بوده است که لاجرم اثرگذاری سیاسی در پی خواهد داشت. جنبش گولن نوعی اخلاق اسلامی را به وجود آورده است که پایه و مایه آن مساله آموزش است. پیروان این جنبش با مشارکت در نهادهای آموزشی به بخشی از جامعه مدرن ترکیه تبدیل مي‌شوند.

 

 در واقع جنبش گولن مسلمان‌هایی مدرن بار مي‌آورد که در عمل به شكل‌گيري جامعه مدرن کمک مي‌کنند. پس یکی از وجوه اهمیت گولن آن است که برخلاف جنبش‌های بنیادگرا نه‌تنها در برابر شکل‌گیری جامعه مدرن مقاومت نمي‌کند بلکه به شکل‌گیری آن نیز کمک مي‌کند. دومین وجه اهمیت جنبش گولن را مي‌توان انعکاس آن در شکل‌گیری فرهنگ توسعه در ترکیه دانست. اخلاقی که گولن مفهوم‌پردازی مي‌کند بسیار به اخلاق پروتستانی شبیه است. به عقیده ماکس وبر یکی از علل مهم انباشت سرمایه در غرب و عدم شکل‌گیری این فرآيند در شرق به وجود آمدن نوعی زهد این دنیایی در چارچوب تفسیری کالوینیستی از جهان است.

 

در اخلاق پرتستانی و زهد این دنیایی تاکید فراوانی بر کار بی‌امان وجود دارد. به عقیده وبر همین مساله باعث شد که پرتستان‌ها فرآيند انباشت سرمایه را پیش برند. اخلاق گولن نیز با ترسیم مرگ پیش‌روی انسان بر لزوم خدمت تاکید بسیاری دارد. این خدمت در درجه اول در قالب کار بی‌امان متبلور مي‌شود. شکل‌گیری چنین گفتمانی باعث شده که مسلمانان در فرآيند توسعه در ترکیه با نیرو و توان بسیاری مشارکت کنند. تبلور این امر را مي‌توان در حضور پررنگ مسلمانان خصوصا اعضای برجسته فرقه نقش بندیه در صنعت نساجی مستقر در آناتولی دید.

 

فعالیت‌های گولن

تا سال 1990  جنبش فتح‌الله گولن چنان گسترده شده بود که150 مدرسه خصوصی، 150 مرکز آموزشی جانبی و تعداد بیشتری خوابگاه در نقاط مختلف ترکیه ایجاد کرده بود. پس از آن نیز توسعه جنبش ادامه یافت و جنبش حتی جنبه‌ای بین‌المللی به خود گرفت. جنبش در 1997 بیش از 250 موسسه آموزشی و 26500 دانش‌آموز در دنیا داشت. البته باید توجه داشت که این مراکز تعلیمات دینی نمي‌دهند، بلکه عمدتا اخلاق تدریس مي‌کنند.

 

 اما به راستی اهمیت یک جنبش آموزشی چه مي‌تواند باشد؟ در پاسخ باید تصریح کرد، مشارکت در بخش آموزشی نتایج بسیار مهمي ‌دارد. آموزش وسیله بسیار مهمی برای ایجاد سرمایه اجتماعی است.

 

سرمایه اجتماعی مي‌تواند به شکل سازمان‌های اجتماعی مثل شبکه‌های هنجار‌ها و شبکه‌های اعتماد در بیاید؛ این شبکه‌ها کارامدی جامعه را با اعمال هماهنگ بهبود مي‌دهند. سرمایه اجتماعی همچنین در شكل‌گيري سرمایه اجتماعی نیز تاثیر بسزایی دارد. همچنین از رابطه آموزش و تغییر اجتماعی نیز نمي‌توان غافل بود. این نیروهای انسانی هستند که تغییرات اجتماعی را شکل مي‌دهند و این نهاد آموزشی است که این نیروهای اجتماعی را ایجاد مي‌کند.

 

در نتیجه همین رابطه آموزش و تغییر اجتماعی بوده است که از 1999 مخالفت‌هایی با گولن صورت گرفت. گولن با نهادهای آموزشی گسترده‌اش توانسته بود نسلی را به وجود بیاورد که تحصیلکرده، کاردان و آشنا با جهان مدرن بود و در عین حال از نظر ارزشی با نخبگان کمالیست تفاوت داشت. به این ترتیب این نسل جوان خود را به عنوان جانشینی برای نخبگان کمالیست مطرح كرد.

 

جنبش گولن گرچه کاملا غیرسیاسی بوده، لیکن به جهت تغییرات اجتماعی که پدید آورده به صورت بالقوه توان اثرگذاری در حوزه سیاسی را نیز داراست.

 

گولن در درجه اول متاثر از سعید نورسی بوده است. نورسی در پی آن بود که با فعالیت‌های آموزشی نسلی ایجاد کند که هم در اسلام ریشه داشته باشد و هم در دنیای مدرن و علمی مشارکت کند. گولن نیز در این جهت با نورسی همسو بود. گولن بر آن بود که از مجرای آموزش از افول مسلمین جلوگیری کند. یکی از مهمترین مولفه‌های گفتمان گولن پیوند اسلام و آموزش است. براین مبنا، در برابر اسلام‌گرایی سیاسی گولن اسلام‌گرایی آموزشی را مطرح مي‌کند. با این وجود، عقاید او یک رشته عقاید جزمی و ایدئولوژیک نبوده است و در اثر تجربه آموزشی در طول زمان متحول شده است.

 

زمانی که گولن وارد فضای فرهنگی و اجتماعی ترکیه شد سه موضع اصلی در باب مدرنیته و غرب وجود داشت:

1.         کمالیسم: نخبگان کمالیست که عمدتا در فرانسه تحصیلکرده بودند عمیقا به ماتریالیسم و پوزیتیویسم گرایش داشتند. آنها از داروینیسم برای اثبات غیرعقلانی بودن دین استفاده مي‌کردند. به نظر آنان، علت اصلی عقب‌ماندگی ترکیه فقدان تکنولوژی علمی بود.

 

آنها همچنین دین را علت عقب‌ماندگی ترکیه مي‌دانستند. ایشان تصریح مي‌کردند تا دین و نهاد‌هایش هستند، خرافات هست. کمالیست‌ها معتقد بودند که تحول علمی نیازمند یک تحول فرهنگی است. در واقع برای آنکه علم در ترکیه پا بگیرد، فرهنگ دینی و خرافی ترکیه باید تغییر کند. به این ترتیب، آنها تغییر را تنها در حوزه علمی و تکنولوژیک نمي‌دیدند. آنها بر ضرورت تغییر در کل جامعه پای مي‌فشردند. کمالیست‌ها مي‌گفتند اروپا گلی است که باید آن را با خارهایش پذیرفت.

 

2.         سنت‌گرایان: سنت‌گرایان برعکس کمالیست‌ها بی‌دینی را علت سقوط عثمانی مي‌دانستند. آنها علم غربی و مدرنیته را در برابر و مخالف اسلام مي‌دیدند. آنها معتقد بودند که باید از ارتباط با دولت مدرن و نهادهایش از جمله آموزش اجتناب کرد. آنها در نتیجه این طرز تفکر در جامعه مدرن ترکیه به حاشیه رفتند و موقعیت اجتماعی‌شان تنزل کرد.

 

3.         سعید نورسی: او به اهمیت علم پی برده بود. او معتقد بود که علم و اسلام با هم ارتباط درونی دارند؛ به عبارت دیگر، اسلام به مسلمانان حکم مي‌کند علم بیاموزند و اساسا علم‌آموزی در راستای مسلمانی است. او اما به خطر پیروی کورکورانه از پوزیتیویسم نیز اشاره مي‌کرد. به نظر او مسلمانان مي‌بایست به فهمی بومی از علم برسند. او این فهم را چنین ترسیم مي‌کرد که علم برای فهم قوانین طبیعت و هنر آفریدگار لازم است. یکی از پیروان او به نام نارکو نیز بر آن بود که علم یکی از چهار راه فهم وجود خداست.

 

گولن خود در مدارس دینی تحصیل کرد و در همان ایام با نوشته‌های نورسی آشنایی پیدا کرد و تبدیل به یکی از اعضای فعال جماعت پیروان او شد. او تا پیش از 1980 مطابق ایده‌های جنبش نارکو عمل مي‌کرد و سعی داشت تا بین دانش علمی معنوی و الاهی اتحاد برقرار کند.

 

گولن طی فعالیت‌هایش متوجه شد که جوانان به دلیل سیاست‌های دولت دانش دینی ندارند. او در اولین کارش یک اردوگاه تابستانی نزدیک ازمیر برپا کرد که در آنجا به تدریس متون کلاسیک دینی و تعالیم نورسی پرداخته مي‌شد. آنجا به دانش‌آموزان مي‌آموختند که چگونه هویت اسلامی را در جامعه سکولار حفظ کنند.

 

گولن کم‌کم  توانست از طریق همین فعالیت‌های آموزشی افرادی را جذب کند که ایده‌های او را از نظر پولی و کاری حمایت مي‌کردند. به این ترتیب او فعالیت‌های خود را توسعه داد و قادر شد خانه‌هایی برای تدریس علوم دینی ایجاد و خوابگاه‌هایی نیز تاسیس کند.

 

ناآرامی‌های اواخر دهه 1970 باعث شد که گولن و پیروانش به تدریس در مدارس عمومی روی بیاورند؛ انگیزه اصلی آنان مقابله با چپگرایانی بود که مسبب ناآرامی‌های اجتماعی بودند. در همین زمان او اولین درشانه (مرکز مطالعه برای آمادگی کنکور) را تاسیس کرد. او در 1979 مجله سیزینتی را منتشر ساخت. این مجله به دنبال سنتز دانش و اسلام بود. در همین مقطع زمانی بود که گولن توجهش را از فرد به جامعه معطوف ساخت. او دیگر به دنبال ایجاد یک الیت ترکی با جهت‌گیری مدرن و اسلامی برای هدایت کشور بود.

 

پس از کودتای 1980 گولن از کودتا دفاع کرد. او به این نتیجه رسید که مدارسی با موضوعات غیردینی مي‌توانند در خدمت نیازهای دینی باشند. او در پی ایجاد مدارس سکولاری بود که معلمان آن با انگیزه مذهبی باشند و بر ارزش‌های ترکی- اسلامی تاکید کنند. در همین زمان دولت نیز برای اولین بار اجازه داد که مدارس خصوصی تاسیس شوند.

 

اولین گام‌های به وجود آمدن اخلاق آموزشی در همین مقطع برداشته شد. گولن مي‌خواست الیتی ایجاد کند که ایده‌های او را در شکل‌دهی به جامعه اجرا کنند. او به این نتیجه رسیده بود که یک بوروکرات یا تاجر بیشتر مي‌تواند جامعه را شکل دهد تا یک واعظ مذهبی، چون بخش دینی جامعه بسیار حاشیه‌ای و محدود است. او آموزش باکیفیت با ارزش‌های اسلامی ترکی را راه خدمت مسلمانان به جامعه خود مي‌دانست.

 

در 1990 جهت‌گیری او جهانی‌تر شد. او  بر بر جنبه‌های جهانشمول اخلاق اسلامي ‌تاکید و گروه‌های وسیعتری را جذب کرد. پیروان او بر آن بودند که این نوع آموزش راهی است که ترکیه مي‌تواند در کنار ادغام در جهانی شدن هویت خود را نیز نگه دارد. آنها مي‌گفتند آموزش به برقراری ارتباط با افراد دیگر و حل اختلافات کمک مي‌کند.

 

گفتمان گولن نسل طلایی و معلمی

گولن سه هدف اصلی را در فعالیت‌های خود دنبال مي‌کرد: او اولا در پی آگاهی‌بخشی به مسلمین بود؛ ثانیا مي‌خواست بین علم و دین رابطه برقرار و آموزه‌های ماتریالیسم را ابطال کند؛ ثالثا او مي‌خواست با تجدید نظر در قرائت سنتی از اسلام خاطره جمعی مسلمانان را بازسازی کند.

 

راهی که او برای رسیدن به  این اهداف برگزیده بود آموزش بود. او مي‌خواست از مجرای آموزش نسلی طلایی ایجاد کند؛ این نسل ایمان، دانش، اخلاق و هنر را با هم مي‌آمیخت و مي‌توانست منشا تحولات مطلوب و مورد نظر گولن شود.

اما خصوصیات این نسل طلایی از دیدگاه گولن چه بود؟

 

اولین خصوصیت این نسل ایمان بود. این ایمان است که اهداف را به مومن نشان مي‌دهد. علم نیز تنها زمانی که در جهات اهداف مومنانه استفاده شود مفید خواهد بود. در تصور گولن از نسل طلایی عشق نیز جایگاهی اساسی دارد. نسل طلایی نسلی بامحبت است؛ نسلی است که به انسان و انسانیت عشق مي‌ورزد.

 

ویژگی دیگر این نسل آرمانگرایی و از خودگذشتگی است. این نسل ارزش‌های اخلاقی را از مجرای دانش به عمل تبدیل مي‌کنند که یکی از اقسام مورد توصیه این عمل همان فعالیت آموزشی است.

 

درحقیقت این ایده‌آلی که از نسل طلایی ترسیم مي‌شود نقدی به ایده‌آل کمالیستی است. ارزش‌هایی که گولن بر آنها تاکید دارد در الگوی کمالیستی جایی ندارند.

 

مفهوم نسل طلایی رفته‌رفته از مفهومي‌ منفصل به مفهومی جهانشمول تحول یافت. نسل طلایی با این تحول هرچه بیشتر با جهانی شدن همراه شد. نسل طلایی دیگر نسلی نبود که قرار بود تنها ترکیه یا مسلمانان را نجات ‌دهد بلکه نسلی بود که در صورت شكل‌گيري نجات‌بخش جهان بود.

از نظر گولن مهمترین نقش در شكل‌گيري این نسل را معلمان دارا هستند. این معلمان هستند که در عمل علم را با خرد ترکیب مي‌کنند و آن را با ارزش‌های اسلامي‌ مي‌‌آمیزند. علم ماتریالیست که از ارزش‌ها تهی شده به نظر گولن و پیروانش در قبال جنگ‌ها و بدبختی‌ها مسوول بوده است چرا که مساله جدا بودن ارزش از واقعیت این تألی منطقی را در پی مي‌آورد که فعالیت علمی نسبت به پیامدهایش هیچ مسوولیتی ندارد.

 

گولن با طرح کردن این رسالت سنگین معلمان و تاکید بر حرفه مقدس معلمی قادر شد وجوهات مذهبی را از مساجد به مدارس هدایت کند. دلیل این امر آن بود که او تاکید داشت که فهم خلقت نیاز به دانش دارد، و در نتیجه حرفه‌ای که پرورنده و انتقال‌دهنده این دانش است حرفه‌ای مقدس خواهد بود. گولن تا بدان جا این استدلال منطقی را دنبال مي‌کند که معلمی را راهی برای رستگاری مي‌شمارد.

 

در گفتمان آموزشی گولن مفهوم ارشاد نیز نقشی کلیدی دارد، لیکن باید متوجه بود که ارشاد در گفتمان گولن فحوایی متفاوت با معنای سنتی‌اش دارد. گولن در واقع دایره مفهوم ارشاد را گسترش مي‌دهد. در گفتمان سنتی ارشاد تنها به معنای هدایت به سمت ارزش‌های دینی و تبلیغ مذهبی است، ولی گولن آموزش هر علمی را ذیل ارشاد قرار مي‌دهد. فقط تدریس در مدارس مذهبی ارشاد نیست؛ وقتی معلم در مدرسه‌ای غیرمذهبی تدریس مي‌کند و از طریق تدریس روح دیگران را نجات مي‌دهد و راه درست را به آنها نشان مي‌دهد نیز فعالیت‌اش ارشاد است.

 

در این میان باید به تغییر فحوای مفهوم تبلیغ نیز اشاره کرد. از نظر گولن نیز معلم مي‌باید به تبلیغ اسلام بپردازد ولی این تبلیغ نیز با تبلیغ سنتی متفاوت است. در معنای سنتی شخص مبلغ تعالیم دینی را برای مستمعان بیان مي‌کند و به اصطلاح تبلیغ را از راه موعظه پیش مي‌برد. ولی معلمانی که گولن مي‌پروراند علوم دینی تدریس نمي‌کردند.

 

 آنها به تدریس علوم تجربی و دقیقه مي‌پرداختند، ولی در عین حال سعی مي‌کردند از نظر اخلاقی برای دانشجویان الگو باشند. در واقع آنان تبلیغ را به صورت تمثیل انجام مي‌دادند. آنها به صورت مستقیم به تبلیغ تعالیم اسلامی نمي‌پرداختند؛ آنها سعی مي‌کردند از طریق اعمال و رفتارشان برای دانش‌آموزان الگو و اسوه باشند و به این وسیله ارزش‌های مذهبی را تبلیغ کنند.

 

کار به عنوان وظیفه مقدس

خدمت نیز یکی از مفاهیم کانونی گفتمان گولن است. از منظر گولن خدمت یعنی شخصی خودش را وقف کند برای اسلام دیگران یعنی به گونه‌ای به آنان کمک کند که برای آخرت‌شان سودمند باشد.

 

گولن به شخصه خودش فردی سختکوش و ساعی است. گولن تاکیدش بر کار و خدمت را به تمامی با مرگ در هم مي‌تند. او در مواعظش بسیار به مرگ اشاره مي‌کند و مي‌گوید چون مرگ درپیش است ما باید به شدت کار کنیم تا سعادت و رستگاری‌مان را تحقق بخشیم.در گفتمان گولن کار کردن عملی مذهبی است. او این آموزه را این گونه توجیه مي‌کند که هرچه بیشتر کار شود پول بیشتری برای صرف در راه اسلام اندوخته مي‌شود، پس بدیهی است هر چه بیشتر کار کنیم بیشتر به اسلام خدمت کرده‌ایم. کار همچنین گونه‌ای تهذیب نفس هم هست.

 

او در این میان اشاره مي‌کند که آموزش نیز کاری مقدس است، در نتیجه صرف پول در آن هم عملی مقدس است؛ به عبارت دیگر اگر کسی کاری بکند و پولی بیندوزد وقتی آن پول را خرج آموزش کند پولش را صرف کاری مقدس کرده است، پس کارش هم مقدس بوده است. به نظر گولن اینکه تنها روح خود را نجات دهیم کافی نیست، بلکه وظیفه داریم برای نجات و رستگاری روح دیگران نیز بکوشیم. حال این نجات دیگران دو راه دارد. یا انسان خود وارد کار آموزشی شده و معلم مي‌شود، یا کار دیگری مي‌کند و پولش را در کار آموزشی صرف مي‌کند.

 

این تاکید