فوتبال را ستارهها بازي نميكنند
او فقط يك نفر است. سرمربي بزرگ فوتبال ايران در سالهاي طلايي كه گذر سالها و همه حوادثي كه بر او گذشته هيچ از ابهتاش كم نكرده است. در فوتبال اين حوالي تنها يك نفر است كه همه، بيهيچ استثنايي به احترام نامش از جا بلند ميشوند و كلاه از سر برميدارند. شخصيتي منحصربهفرد كه محبوبيتاش، حتي در داغترين سالها، در اوج دوراني كه تاريخ همه چيز را ميشست و ميبرد، ذرهاي فروكش نكرد. كمتر پيش ميآيد كه كسي نزد هواداران فوتبال هم عزيز و هم معتبر باشد و حشمت مهاجراني ميتواند به خود ببالد كه اين همه را در خود داشته است. هميشه نامي چنان قابل اتكا كه در سالهاي دورياش از ايران و هنگامي كه مدام از محدوديتها و محذيتهايش ميگفتند، باز هم بسياري بودند كه ميخواستند برشگردانند و اعتبار او را ضميمه كارنامه خود كنند.
حشمت مهاجراني مردي است كه از همه سو مورد تاييد قرار گرفته است. چه از سوي تماشاگران كه با او دوراني تكرار نشدني از فوتبال ايران را تجربه كردند و به قهرماني آسيا و جام جهاني رسيدند و چه از سوي شاگردانش كه همواره نامش را با شيفتگي بر زبان آوردهاند. شطرنجباز قهاري كه هم در زمين فوتبال و هم در بيرون از آن قواعد بازي را ميدانست و همه را مجذوب خود ميكرد. او حالا به فوتبال ايران برگشته و هنوز آنچنان هوشيار است كه بداند چگونه همه چيز را در اختيار خود داشته باشد.
اتفاقي چون جام ملتها و شكست ايران ميتوانست هر نام بزرگي را براي پريدن درون گود وسوسه كند. اما او با خويشتنداري تمام ميخواهد اوضاع را آرام نگه دارد؛ انتقاد و ابراز نظر در عين حفظ روابط ديپلماتيك با ديگران.
حشمتخان بدون ترديد يكي از بهترين كساني است كه ميتواند درباره اين فوتبال حرف بزند؛ كسي كه اگر به رسانه ملي راهياش نيست، ولي نزد مردم چنان بيخدشه و بيشكست است كه از گفتن هيچ چيز نترسد. مربياي چنان پرافتخار كه از حرفهايش نه بوي جاهطلبي و نه بوي اغراض شخصي به مشام نرسد.
باختيم و حذف شديم...
آره، حتما الان منتظريد تا من قلعهنويي را بجوم؟ بعد از بازي، حرف زدن كه كار سختي نيست. همه بازي را ديدند، حالا خيلي راحت ميشود نشست و ايراد گرفت.
يعني همه چيز عالي بود و ما با بدشانسي حذف شديم؟
نه، ولي حالا فكر ميكني خيلي كار سختي است كه بخواهيم از مربي ايراد بگيريم و بگوييم اگر او 2-4-4 بازي ميكرد اين طور نميشد، يا مثلا چون 2-5-3 بازي كرد باختيم؟
اما همه كساني كه اين موضوع را مطرح ميكنند از كارشناسان فوتبال هستند؟
بهتر است خودمان را گول نزنيم. چون همه آنها كه فوتبالي هستند خيلي خوب ميدانند اين عوامل تاثير زيادي در سرنوشت يك بازي ندارد.
يعني شما مخالف داشتن استراتژي براي بازي هستيد؟
نه، اتفاقا تمام حرف من اين است كه ما استراتژي نداشتيم اما اين نداشتن استراتژي به معنايي كه خيلي اين روزها مطرح شده نيست. اين اولين بار در تاريخ فوتبال ايران نيست كه تيم ما حذف ميشود. مگر سيستمي كه تيم بازي ميكرد در ابتداي بازيها 3-4-4 نبود؟ پس چرا در بسياري از صحنهها ما در دفاع تنها دو يار داشتيم يا تعداد مهاجمانمان پنج نفر بود؟ اين فقط مختص به تيم قلعهنويي نيست بسياري از تيمهاي جهان هم اين مشكل را دارند. سيستمها را مربيان روي تخته مينويسند اما آنچه در زمين اتفاق ميافتد متفاوت از حرفهاي تئوري بيرون از زمين است. بازيكن در زمين كاري را بايد بكند كه به ذهنش ميرسد..
خب اين شايد از ضعف مربي تيم است كه بازيكنان حرفهايش را اجرا نكردهاند.
بگذار كمي كلانتر به ماجرا نگاه كنيم، حرفم را طوري ديگر ميگويم. كمي فوتبال مليمان را در اين 30 سال مرور كنيم. تا به حال پيروزيهاي ما چه زمانهايي بوده؟ غير از اين است كه هر بار كه پيروز شديم حاصل يك حماسه بوده و يك حماسهساز داشتيم؟ هر بار كه بازيكني مثل خداداد يا علي دايي، علي كريمي و مهدويكيا در مسابقهاي جرقه زدهاند، ما به لطف اين درخشش برديم، هر بار هم كه اين اتفاق نيفتاده گفتيم همه بيغيرت هستند و... چون حذف شدهايم.
حرفتان منطقي است اما به هر حال هميشه تيمهاي مختلف به ستارههايشان اتكا ميكنند. انگار سعي زيادي داريد كه از قلعهنويي و تيمش دفاع كنيد؟
اتفاقا تمام تلاش من اين است كه به جاي انداختن گناه باخت به گردن اين و آن سعي كنيم همين حالا كه همه داغ هستيم از ضعفهاي فوتبالمان بگوييم.
گفتن از فوتبال حرفهاي هر بار كه ايران ميبازد، اين حرفها تا چند وقتي سر زبانهاست.
يك نكته را هيچ وقت فراموش نكن، اين ايران نيست كه شكست ميخورد، آدمهايي در اين تيمها هستند كه ميبازند. بازيكنان و مربياني كه نتوانستهاند تمام توانشان را براي موفقيت تيم خرج كنند. ما بايد تكليفمان را با فوتبال مشخص كنيم. بايد بدانيم هدفمان از فوتبال همين سومي در آسيا هست يا ميخواهيم در جهان حرفي براي گفتن داشته باشيم. تا كي قرار است بگوييم «غيرت؟». فوتبال يك علم است.
براي داشتن اين علم روز نياز به مربي بزرگ نداريم؟
مربي خارجي موثر است اما اين حرف من نيست. ما نياز به پرورش بازيكنان حرفهاي داريم. بايد نسل جواني را بسازيم كه از كودكي فوتبال را حرفهاي ياد گرفتهاند. ما نياز به فوتبال آكادميك داريم. 30 سال است كه هر بار ميبازيم مربي خارجي ميآوريم و هر بار با مربي خارجي ميبازيم به سراغ مربي ايراني ميرويم. اما هميشه درد فوتبالمان همان است كه بوده.
اما درباره تيمي كه حذف شده چه بايد بگوييم. با شما درباره فوتبال آكادميك موافقيم اما حالا همه در حسرت تيمي هستيم كه از دست رفته؛ تيمي كه بهترين تيم همه اين سالهاي فوتبال ايران بود؟
اول بايد ببينيم به چه پشتوانهاي اين تيم بايد قهرمان ميشد؟ ما براي اين تيم چه كاري كرده بوديم. بازي دوستانه مناسبي نداشتيم، درست مثل بازيهاي آسيايي قطر و مثل تيم المپيك يا همه تيمهايمان كه در اين سالها حذف شدند.
اما مربي تيم ملي دو بازي تداركاتي خواست. بازي با غنا و جامائيكا كه خيلي هم از اين بازيها راضي بود.
اين تيمها قدرت كافي نداشتند. ما هيچكدام از ضعفهايمان را در اين بازيها نشناختيم. اين تيمها شايد فقط به درد بالا بردن روحيه تيم ميخوردند. در دور مقدماتي ما داشتيم تيممان را با آزمون و خطا محك ميزديم و حتي براي بازي با كره هم هنوز كادر فني ارنج اصلي تيمش را نميشناخت. عوامل كليدي براي رسيدن به موفقيت در يك تيم همبستگي، آمادگي جسمي و عوامل روحي است. من فكر ميكنم تيم ما اين فاكتورها را نداشت.
مثلا بازي با كره. با اينكه ما باختيم اما كره هم خيلي بهتر از ايران نبود. انگار آنها هم برنامهاي نداشتند.
اين طور نيست. اتفاقا كره با اينكه تيمش را جوان كرده بود و چند يار كليدياش را نداشت اما نوع حركتهاي يارانش در زمين حساب شده بود. شايد توان آنها به اندازه ما نبود اما اگر بازي را مرور كني ميبيني آنها خيلي راحت روي زمين پاسكاري ميكردند ولي ما به وسط زمين كه ميرسيديم، ميخواستيم از توپهاي بلند استفاده كنيم؛ كاري كه نشان از سردرگمي و بيبرنامگيمان داشت.
فقط مشكل بيبرنامگي داشتيم؟ مشكل درون تيمي چطور؟ فكر نميكنيد انسجام تيمي نداشتيم؟
همبستگي و تفاهم، دقيقا منظورم همين بود. بزرگترين فاكتور موفقيت يك تيم دوستي و رفاقت است.
فكر ميكنم شما هم با ما همعقيده باشيد كه لژيونرهاي تيم خيلي بد بازي كردند.
ما بازي را از تلويزيون تماشا ميكنيم و به تيم نزديك نيستيم. نميدانيم آنجا چه خبر بوده و چه اتفاقي افتاده اما براساس ذهنيت قبلي كه از لژيونرها داشتم ميتوانم بگويم هيچ كدام از اين بچهها در حد خودشان نبودند. آنها توان فني بالاتري از آنچه ما در اين تورنمنت ديديم دارند. شايد شرايط جوي، خستگي يا عواملي كه ما حالا از آنها بياطلاعيم باعث اين افت شديد در بازيهاي آنها باشد.
البته آنها انگار دلشان هم خيلي با تيم نبود. نوع انتقادهايشان از مربي تيم در كمتر از 24 ساعت پس از پايان بازي اين حقيقت را ثابت ميكند؟
من از اين مسائل اطلاعي ندارم.
امير قلعهنويي هم پس از بازي با كره گله كرده بود. او گفته بود بعضي از بازيكنان حاضر به زدن پنالتي نشدهاند. بازيكناني مثل رضايي و كريمي...
اين كار كه به مفهوم خيانت يا كمكاري نيست. اين اتفاق عرفي رايج در تمام دنياست. در برزيل هم پيش ميآيد كه بازيكن بزرگي چون آمادگي رواني پنالتي زدن را ندارد، پشت توپ نميايستد. اصلا اين دليل نيست كه يك بازيكن چون لژيونر است حتما توپش گل ميشود. مگر مهدويكيا توپش را خراب نكرد؟ يا خيلي از ستارههاي بزرگ ديگر در بازيهاي حساس مثل فينال جام جهاني.
اما نتيجه اين شانه خالي كردن بايد باخت به كره و حذف تيم باشد؟
ما اصلا نبايد ميگذاشتيم بازي به پنالتي بكشد. كره با اينكه تيم جواني داشت هدفمند بازي كرد. آنها ميخواستند كار را به پنالتي بكشانند و اين كار را هم كردند.
حالا همه به دنبال يك مقصر ميگردند براي باخت. شايد لژيونرها بهترين متهم براي اين جرم باشند؟
موافقم كه همه ميخواهيم يك متهم پيدا كنيم و تقصير را به گردنش بيندازيم. اما اينكه اين بچهها را متهم كنيم ظلم است. آنها كه ماشين نيستند. بايد حرفهاي آنها را هم بشنويم. شايد دلايلي براي خودشان داشته باشند.
البته شايد هم مشكل تيم اين بود كه امير قلعهنويي توان جمع كردن آنها را نداشت. خيلي از لژيونرها خودشان را بزرگتر از مربي تيم ميدانستند.
من اين موضوع را نميدانم و اطلاعي از آن ندارم. با اين وجود يكبار به امير گفتم اگر ميخواهي موفق شوي و در فوتبال ملي ماندگار باشي از حالا به فكر ساختن تيمي براي جام جهاني باش. گفتم لزومي ندارد كه به لژيونرها اتكا كني چون تا ابد كه نميشود به اينها متكي بود.
اما قلعهنويي انگار اصرار داشت كه به ستارهها متوسل شود. ظاهرا گاهي جلو آنها كوتاه ميآمد و آن اقتدارش در استقلال را هم نداشت.
بگذار يك خاطره از جام جهاني بگويم. فيليپه اسكولاري، سرمربي پرتغال درباره تيم پرستارهاش ميگفت: «براي آنها جا انداختهام كه اينجا فقط يك نفر دستور ميدهد، آن يك نفر هم من هستم، سرمربي تيم.» او خيلي خوب مجموعهاش را با ديسيپليني كه داشت اداره كرد و ديديد كه با پرتغال تيم چهارم جهان هم شد. او هم هلند را حذف كرد و هم انگليس را؛ كاري كه هيچ كس فكرش را هم نميكرد.
اما ايران در اين تورنمنت اين طور نبود؟
فوتبال را ستارهها بازي نميكنند. ستارهها يك تيم را به پيروزي نميرسانند بلكه اين يك تيم متحد و منسجم است كه باعث كشف ستارهها ميشود. باز هم از جام جهاني مثال ميزنم، فرانسه در آلمان تيم پرستارهاي را پيش از بازيها نداشت اما با شروع بازيها آنها براي تيمشان ستاره ساختند. ستارهاي به اسم ريبري و به لطف او تا فينال هم پيش آمدند.
فكر ميكنم منظورتان اين است كه...
بله دقيقا. ميخواهم بگويم ايران در اين تورنمنت 11 ستاره داشت كه در كنار هم يك تيم را تشكيل نميدادند. جمع آنها در زمين گروه همدلي را تشكيل نميداد. البته دليل اين اتفاق را نميدانم. اما حاصلش بازيهاي ضعيفي بود كه در جام انجام داديم و در نهايت هم حذف شديم.
جالب است اما در جمع همه ستارههاي اسمي به اعتقاد خيليها بهترين يار ما جلال حسيني بود.
او ستاره تيم نبود. در كمبود و دوره افت ستارهها جلال به چشم آمد. او پديدهاي بود كه خيلي خوب قدر فرصت را دانست و توانست خودش را نشان دهد. جلال استانداردترين يار ايران در جام ملتهاي آسيا بود. هر چند او هيچوقت بهترين يار زمين نشد اما اثرگذارترين مهره تيم ايران بيشك او بود.
در اين حذف چه سهمي از تقصير را بايد به امير قلعهنويي داد؟
خب وقتي يك تيم ميبازد اولين و اصليترين مقصر سرمربي است اما ما بايد ببينيم چه چيزي به او دادهايم و چه انتظاري را از او داشتهايم.
از ضربات پنالتي شروع كنيم. مثلا همين كه او گذاشت تا رسول خطيبي پنالتي بزند.
بدون شك آنها در تمرينات پنالتي زدن را تمرين كرده بودند و رسول اينقدر خوب بوده كه امير به او اعتماد كند. از دست دادن پنالتي هم اتفاقي است كه براي هر بازيكني ممكن است بيفتد.
تعويض وحيد طالبلو چطور؟
من با اين كار او اصلا موافق نبودم. بازيكني كه 120 دقيقه در شرايط بازي بوده بهترين كسي است كه ميتواند تا پايان مسابقه ادامه بدهد. رودباريان اگر ميماند مسلما بهتر از وحيدي بود كه نه بدنش گرم بود نه شرايط بازي را داشت. اگر اشتباه نكنم در بازيهاي جام ملتهاي 1984 هم يكبار ناصر ابراهيمي اين كار را كرده بود. او سلطاني را بيرون كشيد و حافظ طاحوني را به زمين فرستاد. او هم فكر كنم هر 6 ضربه پنالتي بازي را اشتباه پريد. شايد اين تصميم امير ناشي از مشورت با ابراهيمي بوده. او ريسك كرده، ريسكي كه من آن را منطقي نميدانم.
با اين كار امير احتمالا لطمه بزرگي هم از نظر روحي به وحيد طالبلو زد. شايد با اين كار قلعهنويي، طالبلو تا مدتها ديگر اعتماد به نفس بازي در تيم ملي را نداشته باشد.
بله موافقم. اين اتفاق شوك بدي براي وحيد بود. طالبلو قبل از اين بازي هم كمي از بازي ملي هراس داشت. حالا اين اتفاق ميتواند ضربه روحي شديدي به او بزند.
يكي از بحثهاي مطرح اين روزهاي فوتبال، نقش حاشيهها در ناكامي تيم است؟
مگر اين اتفاقي جديد است؟ فوتبال ما هميشه حاشيه داشته. چه در جام جهاني 2006 و چه در زمان تيم مايليكهن و حتي تيم من در جام جهاني 1978. مهم اين است كه در هر دوره چطور توانستيم حاشيهها را جمع كنيم. تيمي كه من در آن زمان داشتم اردوهايي طولانيمدت داشت. ما سهماه به اردو ميرفتيم اما هيچ وقت در اين مدت طولاني حتي بازيكني كه ميدانست حتما ذخيره است يا خط ميخورد دچار افت روحيه نميشد. توجه به مسائل رواني فاكتوري بسيار مهم در موفقيت تيم است. من حتي عوامل رواني را بهخصوص براي تيمي مثل ايران كه فوتبال را ديمي بازي ميكند خيلي پراهميتتر از آمادگي بدني و كار تاكتيكي ميدانم.
امير قلعهنويي در تمام مدت بازيها حواسش را به حاشيهها داده بود. او يك بار با خبرنگار شبكه 3 به خاطر انتقادهاي حسن روشن در شبكه اول درگير شد و هر بار در مواجهه با خبرنگاران جر و بحث ميكرد و ...
به نظرم امير بيدليل خودش را وارد حاشيهها كرد. او بايد تمام حواسش را به كارش ميداد. تيم امير در تورنمنت بزرگ درگير بود. او بايد تمام توانش را ميگذاشت كه قهرمان شود. اگر قهرمان ميشد تمام انتقادها را هم از بين ميبرد و ديگر كسي جرات نميكرد بگويد او در قواره مربيگري تيم ملي نيست.
يعني درست كاري كه شما پيش از بازي با استراليا كرديد؟ آن موقع هم خيليها مثل ياوري از شما انتقاد ميكردند.
آره، البته من آن موقع كارهاي زياد ديگري هم كردم. ما چهار سال قبل از آن به استراليا باخته بوديم و حذف شديم اما وقتي نوبت من شد سعي كردم كاري را كه مربي آنها در دوره قبل كرده بود براي خودشان تكرار كنم.
از هواپيما كه پياده شدم به خبرنگارانشان گفتم آمدهايم كه برنده شويم. من 3 ماه قبل از بازي به آنجا رفتم و در هتلي كه ميخواستيم تيم را اسكان دهيم چند شب خوابيدم شرايط اختلاف زماني را سنجيدم، چون ميدانستم كه بار قبل بچه دچار بيخوابي شدهاند. طوري براي تيمام برنامه ريختم كه خيلي زود با شرايط هماهنگ شوند.
اما قلعهنويي انگار شباهتي به شما نداشت. او استرس زيادي داشت. فشاري كه تمركزش را به هم زده بود؟
برخوردش در بازي اول به خوبي نشان ميداد كه چه فشاري را تحمل ميكند. او روي صحنهاي معمولي از زمين اخراج شد. روي يك خطاي ساده اين يعني كه بر اعصابش مسلط نبود. امير غرق در استرس و فشارهاي بيروني شده بود.
اين شايد مهر تاييدي بود بر حرف آنها كه امير را شايسته مربيگري در تيم ملي نميدانستند؟
امير كاملا ميدانست كه اگر قهرمان نشود چه بلايي به سرش ميآورند. او با آگاهي كامل مسيرش را انتخاب كرده بود. اين بازيها بزرگترين ميداني بود كه امير در كار مربيگيري تجربه ميكرد. براي تغيير سطح نياز به قهرماني داشت. به همين دليل هم بود كه سعي كرد تمام كساني كه ميتوانستند وزن اسمي تيم را بالا ببرند، به همراهش داشته باشد. او فكر اين لحظه را ميكرد كه اگر برنده نشود چه در انتظارش است.
به نكته جالبي اشاره كرديد. امير كادر فني شلوغي بسته بود. بازيكنانش هم همه اسمي بودند. حتي منصور پور حيدري هم ميگفت اين تيم بر اساس اسمها ارنج ميشود. حتي كادر فني تيم هم خيلي يكدست نبود.
در زمين كه گفتم يكبار ديگر. ما گروهي پر ستاره داشتيم. كه تيم نبودند اما درباره كادر فني نميدانم.
اين حذف، درسي هم براي ما داشت؟
اگر به فكر درس گرفتن باشيم، حتما اما معمولا ما دو ماه ديگر همه چيز را فراموش ميكنيم.
نظر كليتان درباره جام چيست؟
به نظرم اين جام، جام غافلگيري بود. البته سطح كيفي آن هم از دورههاي قبل پايينتر بود.
چون تيمهاي بزرگ خوب بازي نميكردند؟
نه، اين طور نيست. از جمع ميزبانها فقط ويتنام كمي خوب بود. ويتنام هم تيمي است كه اصلا سابقهاي در فوتبال قاره ندارد. من متوجه نميشوم كه چرا AFC ميزباني اين بازيهاي مهم را به چهار كشوري داد كه نه قدرت فوتبالي هستند، نه شرايط آب و هوايي مساعدي دارند و از همه بدتر مردمشان علاقهاي به تماشاي فوتبال ندارند.
فكر كنم توجيهشان گسترش فوتبال بود؟
حتي اگر اين بهانه را هم بپذيريم كه اين بازيها نتيجهاش عكس بود. اينكه مالزي اينگونه در كشورش مقابل تيمهاي بزرگ آسيايي له ميشود كمترين نتيجهاش خرد شدن غرور ملي مردمش و فوتبالزدگي آنهاست.
اين اتفاق هيچ بار مثبتي را براي فوتبال مالزي يا اندونزي به همراه نداشت و باعث شد سه سهميه از تيمهايي كه شايستگي حضور در بازيها را داشتند كم شود.
اما تيمهاي مدعي هم خيلي پرفروغ نبودند. مثلا تيمي مثل استراليا؟
استراليا هم تيمي بود مثل تيم ما. تيمي متشكل از ستارهها كه تك به تك ياران بزرگي بودند اما روح تيمي نداشتند. باز هم حرفم را تكرار ميكنم، ستاره تيم نميسازد، اين تيم است كه ستاره ميسازد.
با اين نتايج ترس تيمهاي آسيايي از استراليا ريخته؟
اتفاقا حالا بايد بيشتر از آنها ترسيد. شك ندارم كه در مقدماتي جام جهاني آنها تيمي مدعي را خواهند داشت كه براي همه تيمهاي آسيايي مشكلساز ميشود چون آنها فوتبالشان را روي اصول بازي و مديريت ميكنند، نه مثل ما...
كره هم خيلي تيم منسجمي نيست؟
كره تيمش را جوان كرده با اين وجود آنها با برنامه هستند.
در عوض عراق شگفتي جام بوده؟
بله، عراق بدون هيچ آمادگي وارد اين تورنمنت ميشود و خوب هم بازي ميكند. آنها واقعا قابل تحسين هستند.
آن هم در شرايطي كه مربيشان گفته بود امنيت جاني هم براي تمرين ندارند.
بله، درست است آنها در اردن تمرين كردهاند و تقريبا هميشه در اردن هستند.
آن وقت چرا عراق اينقدر خوب است؟
بازيكنان اين تيم ميخواهند فرياد بزنند عراق زنده است. آنها و ملتشان نياز به حماسه دارند براي همين اين تيم با تمام وجود و يكدست به دنبال هدفي بزرگ ميدود.
عراق به همين دليل است كه اينقدر با نشاط و از اعماق وجود فوتبال بازي ميكند.
براي مربي تيم هم بايد سهمي در اين موفقيت قائل شد؟
در مدت كوتاه كه نميشود كار تاكتيكي كرد اما او حتما از نظر روحي نقش بسزايي داشته.دو تيم خوب ديگر جام عربستان و ازبكستان بودند. به خصوص ازبكستان كه مستحق حذف هم نبود.
ازبكستان يك نمونه بارز از فوتبال روسيه است با همان سبك ماشيني و خشك كه خلاقيت را ميكشد. آنها البته در اين دوره خيلي خوب بودند و حتي جلو عربستان عالي بازي كردند اما اين فوتبال، فوتبالي آسيايي است كه فقط الگوهايي منفي مثل سيگار كشيدن در اردو يا ... را از كشورهاي غربي به ارث برده؛ شرايطي كه من آن را نميپسندم.
عربستان چطور؟
حقيقت اين است كه خود من هم اصلا روي اين تيم حسابي باز نميكردم چون بازيهايشان را در جام كشورهاي عرب ديده بودم. اين تيم خيلي جوان و كمتجربه است اما خيلي باهوش بازي ميكند. ميانگين سنيشان 22 سال است. آنها روي تيمشان براي جام جهاني سرمايهگذاري كردهاند. به نظرم هر چند شايد اينجا به موفقيت بزرگي نرسند اما در مقدماتي جام جهاني آنها تيم خوبي خواهند داشت.
انگار شما ژاپن را تيم صعودكننده فينال ميدانيد؟ (اين گفت و گو پيش از بازيهاي عصر چهارشنبه انجام شده)
بدون شك ژاپن بهترين تيم جام است . آنها اين نظم تيمي را مديون دوست خوبم اوسيم هستند.
بسيار باهوش است. در شروع بازيها هيچ وقت نگفت قهرمان ميشود و سعي كرد بازيكنان تيمش را تحريك كند. آنها بهترين فوتبال را در اين جام بازي كردهاند. به نظرم شايستهترين تيم هم براي رسيدن به قهرماني هستند.
عراق چطور؟
آنها ميتوانند كره را هم ببرند و به فينال برسند اما فكر نميكنم در فينال از پس ژاپن بر بيايند. رسيدن به فينال هم براي عراق اتفاقي بزرگ است.
