گفتوگو با محمدرضا عارف اولین کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری
محمدرضا عارف، در دولت سيدمحمد خاتمي، معاونت اول او را برعهده داشت. چهرهاي آرام و متين را از خود به نمايش ميگذاشت و در عموم جنجالها، اتفاقات و حواشي كه بر سر اصلاحطلبان هموار ميشد، سكوت ميكرد. ميگويد كه در آن زمان كارهاي ديگري انجام ميداد كه لازم بوده و وقتي رئيسجمهوري اعتراض ميكرد، ديگر نيازي به اعتراض كلامي او نبود. به هر حال عارف چه بخواهد و چه نه، به دولت سيدمحمدخاتمي و شخص او گره خورده است. ميگويد .من را با خاتمي مقايسه نكنيد و زبانم را نبنديد. اما مقايسه ميشود. ميگويد برخلاف مهندس ميرحسين موسوي كه در انتخابات رياست جمهوري سال 80 براي حضور خود سه شرط گذاشت،خود هيچ شرطي ندارد. البته دو شرط ضمني را قيد ميكند. اول آن كه خاتمي شركت نكند و دوم اين كه اگر احساس كند رهبري مخالف حضور وي در انتخابات است،از آمدن سرباز ميزند.
ادامه ي نوشته ...

او اكنون در طبقه نهم ساختمان شوراي شهر تهران نشسته است. فرمانده سابق، مدير شهر تهران است. گرچه سال زيادي از مديريتش نميگذرد اما كموبيش ميتوان بدون هيچ نظرسنجي و نظرسازي...
ادامه ي نوشته ...
|
خلاصه گفت و گو
اگر ميخواهيم با دنيا تعامل داشته باشيم و كار كنيم، بايد بدانيم كه از اين قطعنامهها، دشمن به عنوان ابزار كار عليه ما استفاده ميكند با دنيا كه نميتوان با سخنراني كار كرد. با شعار هم نميتوان كار كرد. دنيا سازوكار خودش را دارد راهحل وجود دارد. ما بايد كاري بكنيم تا قطعنامهاي صادر نشود. حتي در يك زمانبندي ميتوانيم كاري كنيم كه از شوراي امنيت خارج شويم زمين هسته اي ما ، زمين لميزرع بود. از روز اول كه اين زمين را ميكنديم و خاك آن را عوض ميكرديم، بالا سرش بوديم. من آن زمان ميگفتم كه نبايد بگذاريم پرونده به شوراي امنيت برود، به همين دليل بود. اما در داخل برخي به ما ميگفتند كه شما از بلوف ميترسيد اتفاقا گزارش البرادعي از لحاظ بعد نظامي، از تمام گزارشهاي قبلي بدتر است. رنگ نظامي را پررنگ كردهاند اميد بيشترم اين است كه مجلس هشتم، قويتر از مجلس هفتم باشد و در بعد نظارتي مانند دو سال آخر مجلس هفتم نباشد بايد فضاي كشور را از فضاي احساسي از يك سمت و از فضاي افراطي از سمت ديگر خارج كنيم من پرونده آقاي موسويان در افكار عمومي و وجدان عمومي بسته شده است. بقيه مسايل ديگر مهم نيست آقاي لاريجاني روزي كه اين سمت را ترك كردند، با روزي كه اين سمت را پذيرفته بودند، تجربه و پختگيشان خيلي متفاوت بود. رفتند در ميدان عمل. آدمي كه بيرون از گود است، تصوراتي دارد. حرفهايي ميزند اما وقتي به داخل گود آمد، مشكلات را لمس ميكند بايد در يك روندي اين تهديد را مرتب كاهش بدهيم و آن را به يك تنش معمولي تبديل كنيم بايد مكانيسمهاي مختلفي را پيدا كنيم. اينكه نميشود ما به خاطر پرونده هستهاي تا 20 سال ديگر همهاش جنگ و دعوا كنيم. نه براي ما مفيد است نه براي آنها آخر اين مختومه شدن پرونده هسته اي كه دست ما نيست كه بگوييم مختومه شد يا نشده است. متاسفانه دست ديگران است |
ادامه ي نوشته ...
عبدالله نوري خاطره مي گويد
عبدالله نوري سالهاست كه سكوت كرده است و اين گپوگفت هم به معناي گفتوگو و شكست سكوت او نيست. آنچه ميخوانيد مروري است بر خاطرات مردي كه عمرش را در مبارزه در راه انقلاب اسلامي و مديريت در جمهوري اسلامي گذرانده و اكنون كنج خانه نشسته است پيش از آنكه بازنشسته شود.خاطرات عبدالله نوري گنجينه گرانبهايي است كه او با فروتني در اختيار شهروند امروز قرار داده است؛ فروتنياي كه از لحن و كلام آرام و شمردهاش نيز پيداست. با لهجه غليظ اصفهاني و به آرامي به پرسشهاي ما پاسخ ميدهد و تا نپرسيم نميتوانيم او را به حرف آوريم به جز يك جا كه داستان اولين روزهاي مديريت خود در سازمان صداوسيما را روايت ميكند
ادامه ي نوشته ...
سيدحسن خميني اگر روحاني نبود قطعا روزنامهنگار ميشد؛ اين فقط يك حدس نيست. خودش در حاشيه مصاحبه با شهروندامروز ميگويد و اصولا بخش عمدهاي از حاشيه گفتوگوي شهروندامروز با حاج سيدحسنآقا به موضوعات ژورناليستي ميگذرد؛ اينكه چرا كاغذ مجله را عوض كرديد؟ چرا سردبير سرمقاله نمينويسد؟ خودتان ميرسيد اين همه صفحه را بخوانيد؟ حتي استنادات حاج حسن هم به مطبوعات است: از ستون طنز صفحه آخر روزنامه اعتمادملي تا مقاله جدي يكي از اصلاحطلبان در روزنامه همميهن... در مجموع سيدحسن خميني تنها اهل فقه و اصول و سياست و شريعت نيست اهل تاريخ و كلام و رسانه و فلسفه هم هست. ...
ادامه ي نوشته ...
محمدباقر خرمشاد، معاون وزير علوم را شايد يكي از بهترين انتخابهاي آقاي وزير بتوان دانست؛ چهآنكه او به خوبي ميتواند سياستهاي انقباضي اين وزارتخانه را توجيهگر باشد و براي چنين اقدامي از صلاحيت كامل نيز برخوردار است. گفتوگو با او صبح يك روز پائيزي در دفتر كارش در وزارت علوم انجام شد و از همان ابتدا آنقدر چالشي بود كه او بگويد: «مصاحبه را به يك تريبون آزاد تبديل كردهايد. اشكالي ندارد. اين هم روشي است ديگر.» از عدم اعطاي مجوز به نشستهاي تشكيلاتي دانشجويان انجمني ميپرسم و او تندروي را علت اين وضعيت ميداند. خرمشاد دانشجويان را دعوت به برگزاري سمينار و مناظره و سخنراني ميكند و وقتي به او ميگويم كه سخنرانان اين نشستها ...
ادامه ي نوشته ...
جريان دانشجويي، تحولخواهي و تاملي در بايدها و نبايدها
«واي به حال كسي كه بسيج را با پيروزي اشتباه كند؛ واي به حال كسي كه به مجرد بسيج، خود را در آغوش پيروزي ببيند. [اما گويي] قاعده اين است كه پس از سرمستي روزهاي نخست كه خود غالبا نتايج مطلوب را ضايع ميكند، حالت خماري و پشيماني دست ميدهد و حتي در قدم دوم ترديد و تزلزل عارض ميشود. [بدينترتيب] امري كه در آغاز نويد زندگي و عظمت ميدهد، سرانجام به صورت حزنانگيز يا خندهآوري درميآيد.»
«اسوالد اشپنگلر»
ادامه ي نوشته ...
محمد قوچاني - رضاخجسته رحيمي : مصطفي معين ساعت7 صبح را براي گپوگفت خود انتخاب كرد و از همين روي گفتوگوي گرم ما در يك صبح سرد پاييزي انجام شد. از وزير اسبق علوم در خصوص آييننامه تشكلهاي دانشجويي كه مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي در عصر اصلاحات بود پرسيديم تا او بگويد كه آييننامه مصوب چه تفاوتهايي با آييننامه پيشنهادي آنها داشته است. او از اين ماجرا گفت و صحبت ما به داستان انقلاب فرهنگي و برخي نقلقولها در خصوص عملكرد او در آن زمان نيز رسيد و پاسخ برخي گفتهها را داد و ديدگاههاي خود در گذشته و حال را توصيف و روايت كرد: «انقلاب فرهنگي به نتيجه مطلوب نرسيد. ايده اسلامي كردن علوم و دانشگاهها نتوانست عملياتي شود.»...
ادامه ي نوشته ...
قيام ميرزا كوچك خان جنگلي را در جنگلهاي گيلان برخي شورش يك عده راهزن و برخي ملي گرايي و برخي از سر احساسات عدالت طلبي خواندند.تا كنون آثار محدود در اين رابطه نوشته شده است كه همگي از آنجا كه فاقد اسناد درجه اول از آرشيو حزب كمونيست اتحاد شوروي،آرشيو وزارت امورخارجه ي ايران و انگليس و... بودند به شكلي كاملا افسوس برانگيز نارسا است.دكتر خسرو شاكري با تلاش خود توانست تنها چند برگ از اين اسناد را پس از فروپاشي اتحاد شوروي يافته و كتاب"التيام زخم"را در مورد فراز و فرود جنبش جنگل بنگارد.هر چند او نتوانست از تمام اين اسناد در اين كتاب سود برد اما گفت و گو ي ما با او در مورد جنبش جنگل و كوتاه سخني در اين رابطه است كه در پي مي آيد....
ادامه ي نوشته ...
ادامه ي نوشته ...
ادامه ي نوشته ...
خاطرات منتشر نشده مهدي كروبي در گفتوگو با شهروند امروز
در اولين شبي كه باران پاييزي با يك وقفه طولاني در تهران باريد، ما (محمد عطريانفر، محمد قوچاني و اكبر منتجبي) به منزل مهدي كروبي رفتيم تا هم با شيخ ديداري تازه كنيم و هم به بهانه نامه اخيري كه در اعتراض به تخريب حسينيه دراويش بروجردي به وزيران كشور و اطلاعات مصطفي پورمحمدي و محسنياژهاي نگاشته بود، گفتوگويي انجام دهيم.اگرچه شيخ مهدي كروبي مانند هميشه سرحال بود اما مرور خاطرات و برخي حوادث تلخ سالهاي گذشته آنچنان بود كه يك ساعت و نيم پس از آغاز گفتوگو، ناگهان سخنش را قطع كرد و گفت: «خسته شدم». اين سخن البته پايان مصاحبه نبود اما تاكيدي بود كه زودتر به پايان سئوالات خود برسيم.او آنچنان از جزئيات سالهاي پيش سخن ميگفت كه گويي هفته پيش رخ داده و اين خستگي ناشي از آن اتفاقات است. مصاحبه كه تمام شد و سالن بزرگ منزل او را ترك كرديم، باران نيز بند آمده بود ...
ادامه ي نوشته ...
ادامه ي نوشته ...
ادامه ي نوشته ...
امسال براي اولين بار از عملكرد نهادي قدرداني ميشود كه به علت تغيير ساختار، نقش آن در پي تغييرات در فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي دستخوش تحول شده است. در هفتهاي كه به نام بسيج ناميده شده و قرار است از عملكرد اين نهاد قدرداني شود، تشكيلات بسيج كاركرد سابق خود را از دست داده است. دهه اول مهرماه سال جاري،سرلشكر محمدعلي جعفري كه بتازگي سكان هدايت سپاه پاسداران را برعهده گرفته است، در مراسم توديع سردار حجازي فرمانده سابق نيروي مقاومت بسيج از تغييرات ساختاري سپاه سخن گفت....
ادامه ي نوشته ...
داستان مردي كه زندان خانه دوم او بود و ايران خانه اولش
محمد مصدق گويي تقدير محتوم داريوش و پروانه فروهر را پيشبيني كرده بود؛ آنگاهي كه گفت: «آن دو، دروتختهاي هستند كه خوب به هم جوش خوردهاند.» چه آنكه آن دو نه در زندگي كه در مرگ نيز همراه يكديگر بودند. داريوش فروهر 70 ساله بود كه زندگي را وداع گفت، در حالي كه پيش از مرگ به عنوان «رهبر حزب ملت ايران»، براي سالها، حاشيهنشيني را تجربه ميكرد و پس از خروجش از كابينه مهدي بازرگان و رها كردن پست وزارت كار و وزارت مشاور، راهي به قدرت نيافته بود. او از پوزيسيون به اپوزيسيون قدرت، نقل مكان كرده بود و با اين حال، سابقه انقلابياش آنچنان مورد توجه بود كه گهگاه مورد توجه و حمايت آيتالله خميني نيز ...
ادامه ي نوشته ...
داريوش و پروانه فروهر در زندگي سياسي خود آنقدر فعال و پرجنبوجوش بودند كه خاطرات بسياري را از خود به جاي گذاشته باشند. از همراهي با مصدق و حضور در جبهه ملي تا زندانهاي پياپي و حل و فصل ماجراي كردستان در سالهاي پس از انقلاب و كانديداتوري در انتخابات رياستجمهوري. از اينروي بود كه پاي خاطرات برخي دوستان و نزديكان او نشستيم تا هر يك راوي بخشي از زندگي او باشند و فصلي از حيات او را روايت كنند...
ادامه ي نوشته ...
مليگرايي حتي در شكل بسيار معتدل و معقول آن، كه همانا اصالت دادن به منافع ملت – دولت است، در بنياد خودمرامي سكولار است و با فهمهاي ديني متعارف سازگار نميافتد.برخي از متفكران مسلمان كه هم سر در سوداي دين داشتهاند و هم دلبسته كشور خود بودهاند، براي نشان دادن سازگاري مليگرايي و دينگرايي متعارف، از پيامبر اسلام نقل كردهاند كه «حبالوطن من الايمان».اگر انتساب اين روايت به پيامبر درست باشد، بايد اذعان كرد كه منظور آن حضرت از وطن قطعا نميتواند با آنچه ما امروز با عناويني نظير كشور، مملكت، ميهن و ملت – دولت از آن ياد ميكنيم، يكسان باشد چرا كه در عصر پيامبر اسلام...
ادامه ي نوشته ...
1. «كوروش» (در بابلي: ‹كو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بي- ليم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ري› و «اَكَّـد» ‹اَك- كـَ- دي- اي›، …
2. ... همه جهان
(از اينجا تا پايان سطر نوزدهم، نه از زبان كوروش، بلكه به روايت ناظري ناشناخته كه ميتواند نظر اهالي و بزرگان بابل باشد، بازگو ميشود).
3. ... مرد ناشايستي به فرمانروايي كشورش رسيده بود.
4. او آيينهاي كهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي به جاي آن گذاشت.
5. معبدي بَدلي از نيايشگاه «اِسَـگيلَـه» ‹اِ- سَگ- ايلَـه› براي شهر «اور» ‹او- ريم› و ديگر شهرها ساخت.
(«اِسَـگيـلَـه/ اِزاگيلا» نام نيايشگاه ....
ادامه ي نوشته ...
ادامه ي نوشته ...
پس از درآمدن آخرين گروه آرياييان به فلات ايران در اواخر هزاره دوم يا اوايل هزاره اول پيش از ميلاد، شش طايفه بزرگ در مناطق مختلف اسكان يافتند، از جمله طايفهاي در ماد بزرگ (كردستان، كرمانشاهان، همدان و آذربايجان فعلي) ساكن شدند و طايفهاي ديگر در پارسه (پارس در استان فارس كنوني) ماندند و گروه ديگر در پارت (حوالي گرگان و دامغان فعلي) مقيم گشتند و هر كدام بعدها سلسلهاي بزرگ از پادشاهي ايراني را پديد آوردند. پارسيان در افشان (يا انزان و به عيلامي آنچان) و پارس سلسله پادشاهي كوچكي را بنياد نهادند (انشان واقع در شرق شوش در خوزستان كنوني بوده است). كوروش از همين دودمان برآمد.نياي اين خاندان هخامنش بود كه در حوالي 700 قبل از ميلاد فرمانروا بود و پس از او چيش پيش به امارت نشست و بعد از وي كوروش اول (سيروس) حاكم شد و آنگاه ...
ادامه ي نوشته ...
كوروش هم اين سالهاي اخير خواب آسودهاي نداشته است؛ يك بار قرار چنين ميشود كه آرامگاهش آبياري شود و بار ديگر مورد عنايت مسوولان دولتها قرار ميگيرد و بزرگداشت و يادبودي نصيبش ميشود. برخي او را عين جلال ميدانند و بعضي از اساس خيال. اين در واقع همان نزاع سنتي مليت و مذهب است، آنها كه تنها جانب مذهب...
ادامه ي نوشته ...
قيصر را مصادره نكنيد
مرگ قيصر هر چند كه شگفت باشد از حيات او شگفتانگيزتر نبود و آنان كه از مرگ نابهنگام او شگفتزده شدهاند، حيات شگفتانگيزتر او را از ياد بردهاند و دريغ از شاعري، در جايي كه مرگ از زندگي سهلتر باشد.قيصر بالندهترين شاعر نسل انقلاب اسلامي بود و اين صفت در اينجا تنها معنايي تاريخي دارد و نه اعتقادي؛ بدين معنا كه شاعري از نسل انقلاب اسلامي است كه به صورت حرفهاي از 22 بهمن 1357 بدينسو شعر گفته باشد و قيصر امينپور...
ادامه ي نوشته ...
گفتوگو با محمدعلي سيدنژاد، عضو مخالف تسخير سفارت آمريكا در اولين شوراي مركزي دفتر تحكيم
رضا خجسته رحيمي : شما از اعضاي اولين دوره شوراي مركزي دفتر تحكيم بوديد. ابتدا ميخواهم از گرايشات اولين شوراي مركزي دفتر تحكيم بگوييد. آيا اختلافاتي هم ميان شما وجود داشت؟
بله اختلافات بود اما همه بر سر يك سري مباني وحدت داشتيم. همگي معتقد به امام و ولايت فقيه بوديم. اما داخل انجمنها از گرايشات ماركسيستي تا گرايشات حجتيهاي وجود داشت. فضا، فضاي بازي بود. حتي حجاب، شرط عضويت خانمها در انجمن نبود. انجمنها يك فضاي متكثر داشتند. اما انجمنها در دانشگاههاي مختلف، ويژگيهاي متفاوتي داشتند. بچههاي فني، جنبه سياسي قويتري داشتند. ما در دانشگاه تربيت معلم، رويكرد فرهنگي ...
ادامه ي نوشته ...
احمدينژاد و انجمن علم و صنعت (66-1364) در گفتوگو با باقر علايي
اختلافات شما و گروه آقاي احمدينژاد در انجمن علم و صنعت از كجا آغاز شد؟
اواخر سال 64 بود كه آنها انتخابات شوراي مركزي انجمن را ميخواستند برگزار كنند. ليستي را تقريبا به تعداد اعضاي شوراي مركزي معرفي و انتخابات را برگزار كردند. بعضيها مثل ما تقاضاي كانديداتوري براي شوراي مركزي داشتند كه با مخالفت آنها مواجه شد. ميگفتند كه شما بايد مراحل لازم را طي كنيد و بعدها ميتوانيد كانديدا شويد. ما ولي نمونه داشتيم كه فردي بعد از ما وارد دانشگاه شده و با اين همه توانسته است كانديدا شود. آنها انتخابات را هم در فضاي بستهاي برگزار ميكردند. 60 تا 70 نفر را دعوت ميكردند تا در انتخابات شركت كنند.
يعني همه اعضاي مجمع عمومي انجمن حق راي دادن نداشتند؟
نه، فقط مدعوين آنها ميتوانستند در انتخابات شركت كنند. تشخيص ميدادند كه چه كساني كانديدا شوند و چه كساني ميتوانند راي بدهند.
اين روال تا چه زماني ادامه يافت؟
ادامه ي نوشته ...
رضا خجسته رحيمي : در ماجراي تسخير سفارت دو جريان در انجمنهاي اسلامي با هم روبهرو شدند. يك جريان موافق تسخير بود و يك جريان با محوريت علم و صنعت و تربيت معلم، مخالف بود. آيا اين صفبندي، داخل انجمن دانشكدهها هم بود و شما در انجمن پليتكنيك هم اين دو جريان را داشتيد؟
در پليتكنيك انجمن اسلامي نداشتيم بلكه سازمان دانشجويان مسلمان داشتيم. بگذاريد اين نكته را بيشتر توضيح بدهم. دفتر تحكيم وحدت ابتدا نامش چنين بود: «دفتر تحكيم وحدت سازمانهاي دانشجويان مسلمان و انجمنهاي اسلامي دانشجويان». يعني دو تا عنوان وجود داشت. سازمان دانشجويان مسلمان در دانشگاه ...
ادامه ي نوشته ...
انجمن اسلامي دانشگاه تهران در ميدان انقلاب ساختماني داشت كه ما برخي جلسات شوراي مركزي دفتر تحكيم را در آنجا برگزار ميكرديم و اتفاقا بحث تسخير سفارت آمريكا هم طي جلسهاي در همانجا مطرح شد. در آن جلسه استثنايي، ما بحث واكنش نسبت به سفر شاه به آمريكا را مطرح كرديم و گروگان گرفتن ديپلماتهاي آمريكايي به مدت 48 ساعت را به عنوان راهكاري اعتراضي مطرح كرديم....
ادامه ي نوشته ...
چرا احمدي نژاد مخالف تسخير سفارت آمريكا بود؟
«وحدت» نه كليد ماجرا كه تازه اول كار و فروافتادن مشكلها بود؛ آنگاهي كه مركزيت دفتر تازه تاسيس «تحكيم وحدت» در آبان 58 در ساختماني مقابل دانشگاه تهران گردهم آمدند و يك پيشنهاد اختلافبرانگيز، گره در كارها و كثرت در وحدت آنها انداخت. پنج دانشجوي مسلمان – محمود احمدينژاد، محمدعلي سيدنژاد، ابراهيم اصغرزاده، محسن ميردامادي و منصور بيطرف – منتخب دانشجويان انجمني در شوراي مركزي دفتر تحكيم بودند و در آغاز راه، كه آن جلسه سرنوشتساز، ماه عسلشان را پايان داد و داستان جدايي را رقم ...
ادامه ي نوشته ...
ادامه ي نوشته ...
سال 58 جلسه دانشجويان خط امام با امام خميني - محمود احمدي نژاد ايستاده از ارست نفر سوم.
سعيد حجاريان از جمهوريخواهي فاطمي ميگويد
در اولين نگاه، اين سعيد حجاريان است كه در لباس حسين فاطمي به چشم ميآيد؛ آنگاهي كه روزنامه او، صبح امروز، را در قياس با «باختر امروز» فاطمي بگيريم و در ترور ناكام آنها نظر كنيم و فاصلهگيري حجاريان از رئيسجمهوري را در شباهت با فاصله فاطمي از مصدق بخوانيم. سعيد حجاريان اما تار از پود اين نقش جدا ميكند آنگاهي كه خود را همانديش با مصدق ميخواند و تفاوتهاي خويش با فاطمي را بر ميشمارد و ميگويد: «نه خاتمي، مصدق بود و نه من، فاطمي.»...
ادامه ي نوشته ...
برگهايي از زندگي سيدحسين فاطمي، مردي كه سياستمدار شد اما سياستباز نشد
سيدحسين فاطمي، يك جمهوريخواه تمامعيار بود و با اين حال، در مسير سياستورزي خويش به بيراهه نميرفت و از همين روي بود كه در حاكميت «مشروطه» محمد مصدق نيز ابتدا معاون نخستوزير شد و سپس لباس وزارت بر تن كرد و سرانجام هم محمد مصدق باوجود اختلاف نظرهايش با او گفت كه هيچگاه ترك اولايي از فاطمي نديده است. در لباس معاونت و وزارت عملكننده به نسخه مشروطهخواهي مصدق بود و از همينروي وقتي به نيابت از مصدق نزد شاه ميرفت و به گفتوگو با او مينشست نيز جانب احتياط را نگه ميداشت. آنچنان كه يكبار وقتي محمدرضاشاه نسبت ...
ادامه ي نوشته ...
روايتي از دبيران شوراي عالي امنيت ملي از ابتداي انقلاب تاكنون
شوراي عالي امنيت ملي ايران از زمان فعال شدن پرونده هستهاي ايران در طول چهار سال گذشته تاكنون چند قرباني گرفته است. اگر «سيدحسين موسويان» سخنگوي سابق تيم هستهاي «مغبون بزرگ» اين پرونده نام گرفت و سر از بازداشتگاه درآورد، بيشك «علي لاريجاني»، دبير سابق شوراي عالي امنيت ملي را بايد «ناكام بزرگ» اين پرونده و شوراي مذكور بخوانيم. لاريجاني كه با انتقاد صريح از مسوولان سابق پرونده هستهاي، مسووليت اين پرونده را به دست گرفت، تلاش داشت تا با ارائه برخي ايدهها، پرونده هستهاي ايران را براي هميشه ببندد اما به جاي آنكه پرونده هستهاي بسته شود، پرونده دبيري لاريجاني در شوراي امنيت بسته شد...
ادامه ي نوشته ...
رئیس ده ساله «رسانه ملی»، دو سال و دو ماهی مسوول «پرونده ملی» بود و امروز جای خود را به دیپلماتی از «باغ ملی» داده است.معادله احتمالات رتبه اول رشته ریاضیات و علوم کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف در سال 1358، در سال 1386 و در پنجاه سالگی به نتیجه «رفتن» ختم شده است؛تا مگر معادلهای دیگر نوشتن آغاز کند آنکه در غرب «مرد بحرانها» میخوانندش و درایران «مردی برای تمامیفصول»؛ کهاین روحانی زاده ی فلسفه خوانده پس از چندی که لباس رزم از تن نهاد ، خلعت فرهنگ بر تن کرد و خدمت خود را خانه به خانه طی کرد و یک چندی سیاست ورزی ناکامی گذراند و دو سالی است در کسوت دیپلماتها در آمده و همچون موهای سرش عمری را به تموج گذرانده است.علی لاریجانی در زلف چون کمندش پیچهایی دارد که گردش روزگار...
ادامه ي نوشته ...
فرزندان ارنستو چهگوارا، مبارز كوبايي در سفري پنج روزه كه به ايران داشتند قرار بود در همايش «چه مثل چمران» شركت كنند تا از طريق آن با انديشههاي مصطفي چمران مبارز ايراني آشنا شوند و به شباهتهاي پدر خود با او پي ببرند. همايش را بسيج دانشجويي دانشگاه تهران كه مسووليت آن با سجاد صفار هرندي، پسر وزير ارشاد است، برگزار كرد اما اتفاقاتي در اين مراسم رخ داد كه هيچ چيز تغيير نكرد.كاميلو گوارا و آليدا گوارا، پسر و دختر چهگوارا با دعوت مركز فرهنگي ميثاق و خانه آمريكاي لاتين اوايل مهرماه به ايران آمدند....
ادامه ي نوشته ...
«بايد با زبدهترين افراد و تمام امكانات موجود جنگي به خرابكاري و ترور بپردازيد و به اعدام انقلابي اشخاص عاليرتبه پليس و ارتش اقدام كنيد.» اين سخن را «آلبرتو بايوجيراد» استاد مبارز فيدل كاسترو و چهگوارا در گوش آنها خواند تا جنبش و روش جنگ چريكي را با آنها در ميان گذاشته باشد. در زمانهاي كه مائو، جنگ طولاني تودهها در روستاها را تبليغ ميكرد و شورش دهقانان را تعليم ميداد تا در مرحله بعدي شهرها به محاصره روستاييان درآيد و بدين ترتيب شهرها ساقط شوند و انقلاب پيروز شود، فيدل و چهگوارا ...
ادامه ي نوشته ...
«چهگوارا» و استالينيسمي كه ناگزير بود
ارنستو چهگوارا خيلي خوشاقبال بود كه درست چند ماه قبل از زبانه گرفتن آتش شورشهاي دانشجويي ماه مي 68 كشته شد تا تصويرش نماد مبارزه دانشجويان پاريس، مكزيك و پراگ شود. دانشجويان جوانان معترض آن روزها، هرچه ميخواستند در چهگوارا ديدند و اينچنين شد كه چريك آمريكاي لاتيني در چشم بههمزدني به «اسطوره مبارزه» تبديل شد. او در اين سالها روح تكاندهنده آنهايي شد كه روياي تغيير و بهتر ساختن جهان را درسر ميپروراندند اما نه در نوشتههاي به جاي مانده از او و نه در روش زندگياش، رهنمودهايي براي اجراي موفقيتآميز اين رويا به چشم نميخورد. چهگوارا به راستي اسطوره شد، اما آنچه چريك 39 ساله ...
ادامه ي نوشته ...
نظرات غلامحسين كرباسچي ، حسين علايي، اعظم طالقاني ، عماد افروغ ، حميدرضا ترقي ، يوسفياشكوري ، عباس شيباني ، عزتالله سحابي ، محمدمهدي عبدخدايي ، صادق طباطبايي ، عمادالدين باقي ، معصومه ابتكار ، عباس عبدي ، ابراهيم يزدي ، فريبرز رئيسدانا ، محسن آرمين ، درباره ارنستو چه گوارا كه در گفتوگو با شهروند امروز بيان كرده اند ...
ادامه ي نوشته ...
تراژدي شكست اينگونه رقم خورد. شاه ايران- اسماعيل صفوي- در پاسخ به تهديدهاي سلطان سليم عثماني، مرقومه خويش را با چنين بيت شعري پايان داد و در تكميل تحقير دشمن، به همراه مرقومهاش، «حقهاي ترياك مرغوب و خالص» به جانب همتاي خويش فرستاد تا به پادشاه عثماني بگويد كه تهديدهاي او همگي ناشي از خماري و تناول جنس نامرغوب است و دواي درد او و زبان درازي و رجزخوانياش، تناول ترياك مرغوب ايراني است. پاسخ اين نامه تحقيرآميز، جنگ عثمانيان و صفويان بود و لشگركشي همسايه غربي به سوي تبريز و رقم خوردن جنگ چالدران.جنگي كه اولين تجربه صوفيان صفوي بود و گشايشگر مسير انحطاط ايران. شاه اسماعيل صفوي، يك مرشد كامل بود و گويي باكي از آن نداشت كه ...
ادامه ي نوشته ...
مهمترين اثري كه صدور يك قطعنامه بر دنيا ميگذارد، اثر رواني است