نميگفتم پرويز ياحقي، ميگفتم پرويز ويولن
آرش نصيري - مجيد رئوفي : استاد حق دارد در هر مصاحبهاي با هر بهانهاي يك بار عنوان كند كه:«من هفده سال فقط آواز ميخواندم». اينكه در دوران آزادي موسيقي و در انبوه صداها و ترانهها، يك خواننده جوان فقط با اتكا به آواز چهره روز موسيقي اصيل ايراني شود حتما آنقدر افتخار دارد كه حالا گلپا حتي وقتي با ايشان به بهانه صحبت درباره پرويز ياحقي گفتوگو ميكنيم هم يك بار ديگر يادآوري ميكند كه:«من با مست مستم ساقيا دستم بگير، شده بودم چهره روز. درآمدم هم از همه بيشتر بود.»
ادامه ي نوشته ...
آرش نصيري-آنها كه ميديدندش، وقتي در محوطه بيروني تالار وحدت ايستاده بود كنار علاقهمندانش، از كجا بايد ميدانستند كه در جولاي سال 1991 «لوموند» عكس او را روي جلدش چاپ كرده و زير آن نوشته: «كسي كه درهاي بهشت را روي غرب گشود.»
«قربان بخشي» يك حاج آقاي ساده با لباس دهقانان شمال خراسان بود و فقط همين متمايزش ميكرد از ديگران كه وقتي ميپرسيدند، ميفهميدند او حاج قربان است. كجا بايد ميديدندش كه بشناسند. حاجي فقط در جشنوارهها مهمان يادآور جشنوارهها بود و بعد ميرفت در مزرعهاش كه كشاورزي كند و دوتار بنوازد. قربان دوتارنوازي را از پدرش «كربلايي رمضان» آموخته بود و بعد كه خود پدر «عليرضا» شد، دوتار داد دست پسر و پسر نيز اين سنت را به دو فرزندش آموخته است كه حالا چهارده و پانزده سالهاند. خيالي نيست كه سنت نواختن ساز در خانواده سليماني برقرار است؛ اما دريغا كه هيچكدام حاج قربان نيستند. حاجي يگانه بود در نواختن اين ساز با حال و هواي تركان شمال خراسان...
ادامه ي نوشته ...
یک تارش آدم است ديگري حوا
امير اطهر سهيلي
چندي پيش، براي عيادت حاجقربان سري به خانهاش در روستاي عليآباد قوچان زديم. حاج قربان هميشه بيآلايش بود و هميشه حتي در بستر بيماري هم از پذيرفتن ميهمان اجتناب نميكرد. او بيش از آنكه در موسيقي مردي بزرگ باشد، از لحاظ اخلاقي و شخصيتي، اسطورهاي كامل محسوب ميشد و هميشه همنشيني و گپ زدن با او به ما روحيه ميداد. جواني در روحش ريشه دوانيده بود. از همه چيز سخن ميگفت، از درد بيآبي و زمين كشاورزياش تا موسيقي و دغدغههاي معنوياش. با وجود بيماري، فكرش هنوز پر بود از دغدغههايي كه داشت و هوش سرشارش و حافظه دقيقش را ميشد از ميان جملات سادهاش درك كرد.
ادامه ي نوشته ...
من باب ديلن نيستم
محسن نامجو به ايران بازگشت. بيسروصداتر از رفتناش و آرامتر از تمام ماههايي كه در صدر اخبار موسيقي ايران بود. خيليها خبر ندارند كه برگشته. موبايلش را عوض كرد، پيدا كردنش ديگر سخت است. ظاهرا با خودش قرار گذاشته كه كمتر در دسترس باشد. ميگويد از شهرت بيزارم. اما در كافهاي كه قرارمان را گذاشتهايم، همه ميشناسندش. هر كسي كه وارد ميشود، اظهار آشنايي و علاقه ميكند. آن يكي به دوستانش زنگ زده كه محسن نامجو اينجاست و آنها در راهند. ميگويد از شهرت بيزارم اما مگر ميشود وقتياز تو ميخواهند چند دقيقهاي سر ميزشان بنشيني، نپذيري. به هر حال اينجا ايران است و ستاره داستان، چه بخواهد و چه نخواهد، هواداران پرتعدادي دارد و البته مخالفان سرسختي كه تعدادشان با هوادارانشان قابل قياس نيست. با او سعي كرديم در چند بخش صحبت كنيم. ...
ادامه ي نوشته ...
مروري بر سه دهه جريانسازي پرويز مشكاتيان در موسيقي ايراني
مواره دو چيز در كنار هم منجر به اتفاق ميشوند. يكي استعداد و ديگري بستر مناسب و خوششانسي موسيقيدانان استخواندرشت روزگار ما در اين بود كه به هر دو مفتخر شدند. يكي را داشتند و به ديگري برخوردند و نتيجه اين برخورد، پيدايش موسيقي منحصر به فردي در تاريخ فرهنگ ايرانزمين بود. امروزهاين بخت و اقبال كمتر ديده ميشود. استعداد فراوان است و بستر مناسب كم و يا اينكه بستر مناسب موجود است و استعداد نيست!!
ادامه ي نوشته ...
نميشود گفت آرامش نبود چون قضيه اينطور شد كه وقتي استاد مشكاتيان رسيد آنقدر رفت و آمد و سروصدا بود كه گفت: برويم طبقه اول. اينجا خيلي شلوغ است. منظور از ذكر بودن يا نبودن آرامش، بيان فضاي دفتر گروه عارف نبود كه چند گروه نوازنده در اتاقهاي مختلف مشغول آخرين تمرينهاي قبل از كنسرت بودند و طبيعتا آنقدر سروصدا بود كه نميشد آنجا ميان آن همه سروصدا (البته صداهاي خوب و گوشنواز) بنشينيم و صحبت كنيم. منظور از آوردن كلمه آرامش بيان حالات روحي استاد هم نبود چون اين بار هم ايشان با همان آرامش هميشگي روبهرويمان نشسته بود و با همان جديت و صداقت برايمان از همه چيز كه ميپرسيديم ميگفت. نميخواستيم ...
ادامه ي نوشته ...
عاشق فرشهای ایرانیام
با شنیدن خبر تولید آهنگ مشترک کریسدیبرگ و گروه آریان، به فکر افتادیم که گفتوگویی با این خواننده مشهور ایرلندی داشته باشیم. به لطف محسن رجبپور مدیر برنامههای گروه آریان زمینه انجام این گفتوگو فراهم شد. قرار شد ما سوالاتمان را آماده کنیم و از طریق ایمیل پاسخهایمان را از کریس دی برگ بگیریم. بدیهی است که در این گونه مصاحبهها، امکان یک گفتوگوی پینگ پونگی و به قول دوستان چالشی فراهم نميشود. منتظر روزی ميمانیم که او به ایران بیاید و امکان یک گفتوگوی مستقیم با او را بیابیم....
ادامه ي نوشته ...
گفتوگو با شهرام ناظري
اين بار گفتوگو با استاد فرق داشت. همه چيز تحتالشعاع جايزهاي بود كه به تازگي گرفتهاند. جايزه لژيون دونور يا شواليه يا آفيسر. خودشان البته ميگويند چندان فرقي نميكند. مهم اين است كه اين موهبت نصيب من شده است و بعد كه قرار است مسير رسيدن به اين موفقيت را توضيح دهند همه آن تلاشها، مشقتها و خواستنها را كنار ميگذارند و ميگويند: «من خيلي شانس داشتم.»البته شانسهايشان را هم توضيح ميدهند: اينكه پدر و مادر اهل ادب و موسيقي بودند. اينكه وقتي در شش سالگي به مدرسه كوروش در كوچه سعدي كرمانشاه رفتند ....
ادامه ي نوشته ...
فكر نميكرد سد درست كنند
خوبياش اين است كه از هر جهت درنميماني. نه تعارف ميكند وقتي كه نميخواهد مصاحبه كند و نه وقتي كه مصاحبه ميكند قاطي مسايل عاطفي و تعارف ميشود. آنقدر منطقي است و پيگير و جدي كه به راحتي باور ميكني مدير برنامههاي فرهاد بود؛ هرچند فرهاد نميتوانست برنامهاي داشته باشد و اتفاقا ما در اين مصاحبه يكراست و فقط رفتهايم سر كارهايي كه فرهاد بعد از انقلاب كرده است و دريغا كه بيشتر شاهد تلاشهاي نافرجامش بوديم. ما كه شاهد نبوديم. يك عده شاهد بودند و ميتوانستند كاري بكنند و نميكردند و ما كه منتظر بوديم و فرهادي ....
ادامه ي نوشته ...
تیراژ، نفس من را گرمتر میکند
در دورهای که تیراژ آلبومهای موفق موسیقی به سختی به مرز 50 هزار نسخه میرسد، آلبوم «قلندروار» با فروش فراوانی که به گفته برخیها بالاتر از 500 هزار نسخه است، توانسته طیفهای متفاوتی از علاقهمندان موسیقی را به سوی خود جلب کند. معمولا آلبومهای پاپ هستند که لینکهای فراوانشان در وبسایتهای دانلود رایگان قرار میگیرد و کپیهایی از آلبوم اصلی اشاعه پیدا میکند، اما قلندروار جزء معدود آلبومهای غیرپاپ است که وارد این بازی شده و علاوه بر فروش فراوانش، به شدت مورد علاقه صاحبان این نوع وبسایتها قرار گرفته است. مراجعه به جستوجوگرهای اینترنتی این ادعا را اثابت میکند. سالها بود که هیچ آلبوم غیرپاپی به ...
ادامه ي نوشته ...
از ظهور يك ستاره تا كوچ او
پس از انجام مصاحبه با كامكارها، مسير نياوران تا شهرك غرب را با هوشنگ كامكار همراه بوديم و در اين مدت، با توافق سرپرست گروه كامكارها، قطعاتي از محسن نامجو را انتخاب كرديم تا نظرش را درباره كارهاي او بدانيم. قبلا هم با چند خواننده و نوازنده موسيقي اصيل ايراني درباره كارهاي نامجو حرف زده بودم. آنها سعي ميكردند چندان موسيقي او را جدي نگيرند. حداقل اين گونه نشان ميدادند. ميگفتند اسمش را شنيدهايم ولي كارش را نه. برخي هم به نوع تحريرها يا آهنگهايش ايرادات فني و تخصصي ميگرفتند كه بيترديد بسياري از آنها، نقدهاي صحيح و بجايي بود. اما هوشنگ كامكار از همان ابتدا از موسيقي او، استقبال كرد. «نوبهاري» را شنيد. «جبر جغرافيايي» را، «زلف برباد مده» و «دل ميرود» را و از نوآوريهايش تمجيد كرد. هوشنگ كامكار گفت:«با مسايل فني كار ندارم. وقتي با چنين هيجاني ميخواند، وقتي كار نو ميكند كه اين همه جوان را جذب كرده، پس كارش جدي و قابل احترام است.» نامجو وارد فضاي جديدي شده بود. حتي ميگويند ....
ادامه ي نوشته ...
كنسرت كامكارها
احتمالا اين روزها، آخرين روزهايي است كه فرصت داريد بليت كنسرت كامكارها را تهيه و خود را آماده شركت در كنسرت آنها كنيد. كامكارها، واقعا نمونه كامل و جامعي از تعريف گروهنوازي در ايران را ارائه كردهاند و در تمام اين سالها به ويژه از ابتداي دهه شصت به بعد، همواره در سطح اول موسيقي ايران قرار داشتهاند. يك خانواده پرجمعيت و واقعا نزديك به هم كه اين قرابت، در اجراهاي فراوانشان در طول اين سالها در ايران و كشورهاي فراوان ديگر نمود پيدا كرده و آنها را به عنوان يگ گروه واقعي و پيشرو معرفي كرده است. آنها حتي هنگام همكاري با گروههاي ديگر هم جزو موزيسينهاي شاخص و تاثيرگذار بودهاند و تا به حال تمام كامكارها با اجراهاي عالي مراقب برند معروفشان بودهاند و باعث شدهاند هيچ خدشهاي به اين نام معتبر وارد نشود. چه، در طول اين سالها و تحت مراقبت و تربيت هوشنگ كامكار، هر سال، چهره جديدي هم به گروه افزوده .......
ادامه ي نوشته ...
|
1 - ميراث دار باربد – مجيد رئوفي |
شجريان را داريم، پس ميتوانيم همچنان سرمان را بالا بگيريم و به زنده بودن موسيقي ايراني اميدوار باشيم.
شجريان را داريم، پس از انتظار كشيدن براي شنيدن نواهاي جديد مسحوركننده كه ما را حالي به حالي ميكند، دست بر نميداريم. منتظر مينشينيم و چشم به در ميمانيم.
با شجريان هنوز به ظهور شاهكاري مثل «شب، سكوت، كوير» از دل اين سكوت آزاردهنده موسيقي ملي، اميد داريم.
ميتوانيم دوباره و هزارباره، صداي آسماني او را بشنويم و هر بار به كشف و شهود لطايف نهاني صداي او نايل شويم.
شجريان را داريم، پس چه باك از هجوم بيمروت كارنابلدان. چه باك از هجمه تخريبگران ميراث باربد و نكيسا.
ادامه ي نوشته ...
ادامه ي نوشته ...
ادامه ي نوشته ...
آتش را خود استاد برانگيخته بود. آن موقع البته آتش نبود. بگو آتش زير خاكستر هر چند همان موقع هم سر و صدا بلندتر شده بود اما به هر حال معلوم بود واكنشهاي آن موقع همه آنچه قرار است باشد نبود و بنابراين بعد از آنكه كنسرت بزرگ برگزار شد ماجرا تازه شروع شد و آتش زير خاكستر شد آتش....
ادامه ي نوشته ...
طنين ساز محمدرضا لطفي بعد از قريب به سه دهه در فضاي كنوني موسيقي ايراني، پژواك گونهگوني داشت. آنچه براي من بسيار تعجبآور بود حاشيههايي بود كه مورد توجه قرار ميگرفت مثل نواختن چند ساز توسط لطفي يا خواندن اشعار حافظ. من بيشتر دوست دارم از پشت دوربين عكاسي و به عنوان يك منتقد هنرهاي تجسمي به موسيقيداناني نگاه كنم كه همانند گلادياتورها به جان يكديگر افتادند و در مقابل چشمان هزاران تماشاچي، شمشير ميكشند.....
ادامه ي نوشته ...
با هيچ خط قرمزي موافق نيستم
ادامه ي نوشته ...