تبليغاتX
شهروند امروز
 
 
يك ذهن بزرگ- علي اشرف‌صادقي

درباره دوست دانشمندم احمد تفضلي

در مهر و آبان 1338 كه در سال اول رشته ادبيات فارسي دانشكده ادبيات دانشگاه تهران پذيرفته شده بودم با جوان ريزه‌نقش سعيد چهره‌اي كه تازه دوره ليسانس را تمام كرده و شاگرد اول دوره خود شده بود آشنا شدم. در سال‌هاي قبل از انقلاب دانشگاه‌ها به فارغ‌التحصيلان رتبه اول هر رشته براي ادامه تحصيل در خارج از كشور بورس تحصيلي مي‌دادند و او هم منتظر دريافت اين بورس بود. آن زمان هنوز پول نفت به شكلي كه چند سال بعد به كشور سرازير شد وجود نداشت و دولت براي اينگونه مخارج امكانات زيادي در اختيار نداشت .....


ادامه ي نوشته ...

گفت‌وگو با جلیل دوستخواه درباره احمد تفضلي - * مریم منصوری

حلقه پیوند با كانون‌های پژوهشی جهان

 "جلیل دوستخواه" از پس سال‌ها مهاجرت، نام "احمد تفضلی" را که مي‌شنود با دریغ و درد از دوست و همشهری دیرینش یاد مي‌كند و در مرور این دوستی مدام از کار‌ها و تبادل دانش در دوره‌های مختلف یاد مي‌كند. دوستخواه که خود نیز از جمله پژوهشگران متون کهن است، به تفضلی و دانش وی با ستایش و احترام می‌نگرد. در گفت‌وگویی که در پی مي‌آید در جست‌وجوی تصویر "تفضلی" از منظر "دوستخواه" بودیم....


ادامه ي نوشته ...

ياد بعضي نفرات - مسعود بهنود

صحنه اول [تابستان 1298]

يک عکس بی نظير- از چپ به راست: مرتضی کيوان، احمد شاملو، نيما يوشيج، زهری، سياوش کسرائی

قهوه‌خانه‌اي در پايين‌دست كجور، روي تختي نشسته سه جوان، چاي است و جواني و گپ و گفت، با گالش و پاپيچ، هر كدام كمان و چوب سربلندي و گزليكي در دست. وسط لودگي و هزالي آنهاست كه قزاق محمدرضابيك وارد مي‌شود با چكمه و شوشكه بر كمر، يك موزر روسي هم حمايل كرده، جوان‌ها پچ‌پچي مي‌كنند. قزاق دو تا همراه هم دارد كه يكي از آن‌ها اسب‌ها را دم قهوه‌خانه مواظب است. صداي شيهه اسب مي‌پيچد در گوش غروب كوه. جوان‌ها باز پچ‌پچ مي‌كنند. قزاق دارد چاي مي‌نوشد كه برايش قهوه‌چي آورده، هم در آن حال نگاهش دور قهوه‌خانه در گردش. و همچنان كه سبيل چاي‌خورده‌اش را با فشار لب خشك مي‌كند، ابرو بالا انداخته و مغرور، از قهوه‌خانه‌دار مي‌پرسد:


ادامه ي نوشته ...

عزلت گزين متجدد* - عباس ميلاني

نيما را، به درستي، «شاعر بزرگ عصر ما، پيرو پيشواي شعر نوين فارسي» خوانده‌اند. گفته‌اند، «افسانه»ي نيما «مانيفست شعر نو» است. او را ركن ركين تجدد شعري دانسته‌اند و بحق گفته‌اند كه پيش و بيش از هركس، «سد سديد سنت» شعري را برگذاشت و نه تنها وزن و قافيه شعر كه زبان و ذهنيت شعري و نگاه شاعرانه را يكسر دگرگون كرد. شايد بي‌اغراق بتوان گفت كه گرچه مقلدان و پيروان فراوان داشت اما كسي همتا و همسنگش نبود و نشد. شاعر و محقق، معلم و منتقدي بديع و بدعت‌گذار، تيزبين و پرفضل بود. در همه كار، ‌رسم رايج روزگار و «مذهب مختار» زمانه را وقعي نمي‌گذاشت، بلكه خود رسم‌آفرين و سنت‌گذار بود و در اين كار تجسم تجدد شعري ايران شد....


ادامه ي نوشته ...

به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را - مهدي يزداني‌خرم

«... من استادم، در جايي كه مي‌شود با نام من سربلند شوند. من استادم، در جايي كه بشود با كار من پول به دست بياورند. من استادم، براي اينكه آثاري به دست آنها بدهم كه چاپ كنند و با اسم من اسمي براي خودشان داشته باشند. من استادم براي مردن. من استادم كه نفهمند چه چيز مرا خرد كرده است. من استادم براي اينكه پرويز خانلري افكار مرا بدزدد. من استادم كه گرسنه بميرم و با گرسنگي خدمت كنم. من استادم كه قانع و وارسته باشم. استادم كه به راحتي نتوانم بميرم.»

از يادداشت‌هاي روزانه نيما يوشيج


ادامه ي نوشته ...

حاصل همان تعادل است - عبدالله كوثري

دهه 1340 براي كسي كه مي‌خواست پاي به عرصه فرهنگ بگذارد فرصت مناسبي بود. آن تب وتاب سياسي كه از 1320 تا اواخر دهه 1330 كل جامعه و بخصوص شهرهاي بزرگ را فراگرفته بود و توان و زمان برخي از مستعدترين وهوشيارترين فرزندان اين خاك را يكسره جذب خود كرده بود، كم‌وبيش فرونشسته بود. بسياري از اين جوانان كه هنر خود را وقف سياست كرده يا آن را در راه سياست قرباني كرده بودند، سرانجام بعد از آن شكست هولناك به خود آمده و هنر را به گونه‌اي جدي دنبال مي‌كردند. ديگر سياسي بودن تنها گذرنامه براي ورود به محافل فرهنگي نبود. از سوي ديگر نهال خردي كه پيشگامان فرهنگ اين مرز وبوم، همچون هدايت و نيما كاشته بودند، ديگر درختي برومند شده بود و راه‌ها اگر چه كاملا هموار نبود، دست‌كم از خارهاي جانگزا و سنگلاخ‌هاي پاي فرسا پاك شده بود. باري در اين دوران بودكه شاگردان بلافصل نيما پاره‌اي از شعرهاي خود را سرودند كه هنوز هم در شمار بهترين شعرهاي امروز جاي دارد و نيز نسل جديدي از نويسندگان و مترجمان پاي به عرصه ....


ادامه ي نوشته ...

من ليبرال هستم - مهدي يزداني‌خرم
 گفت‌وگوي شهروند امروز با بهاءالدين خرمشاهي

 گفت‌وگو با بهاءالدين خرمشاهي قرار بود درباره مجموعه شعرش «زنده‌ميري» باشد كه به تازگي منتشر شده است. بعدازظهر يكي از همين روزهاي پاييزي در منزلش اين گفت‌وگو را انجام دادم و با آن كه قرار بود بيشتر درباره «زنده‌ميري» صحبت كنيم بحث‌مان در سه محور اصلي ديگر انجام شد؛ مسائل انشعاب خرمشاهي از كانون نويسندگان و نظريه‌هايش در باب كانون، بازخواني جزئيات اختلاف‌نظر قلمي او و مرحوم هوشنگ گلشيري بر سر ترجمه قرآن و ماجراي حافظ كيارستمي و بازخواني قضيه نقد خرمشاهي به حافظ احمد شاملو. در واقع تلاش كردم با خرمشاهي درباره مسائلي به گفت‌وگو بنشينم كه تكراري نبوده و كمتر در مصاحبه‌هاي او درباره‌شان صحبت شده است....


ادامه ي نوشته ...

شماره 24- در حاشيه مفهوم جوانمرگي در ادبيات ايران

آهن‌ها و احساس -  مهدي يزداني‌خرم

 تامل در باب مرگ، چگونگي و زمان مرگ نويسنده، شاعر و به طور كلي هنرمند زماني معاني و موضعيت خاص پيدا مي‌كند كه شرايط زيستي و پروسه كاري اينان از ويژگي‌هاي متفاوت و دگرگوني برخوردار باشد به همين دليل است كه شرايط و نوع درگذشت نويسندگان و شاعران در بيشتر كشورهاي جهان بنابر ميزان كاركرد فكري، زيبايي‌شناسانه و به طور عام هنري ايشان بازتاب‌ها و تفسيرهاي مختلفي را پيش مي‌كشد. هرچه كه اين آرتيست از جريان‌سازي و اهميت فكري بيشتري برخوردار باشد بالطبع بازخوردهاي حسرت‌آلود، تاريخ‌نگر و پرحاشيه ....


ادامه ي نوشته ...

گفت‌وگوي شهروند امروز با دكتر محمد دبيرسياقي - ياسر نوروزي

بحر در كوزه

به مشاهير اين و آن رو كردن و از كيسه ديگران اندوختن بحث تازه‌اي نيست. قيل و قال امروز، گذشته‌اي كوتاه دارد و سر دراز خواهد داشت. خاصه اگر بنشينيم و صبر پيش گيريم تا ديگران از متفكران و شعرايمان دفاع كنند. وقتي «اورهان پاموك» مولوي را شاعري فارسي زبان و ايراني مي‌داند صد البته مي‌پذيريم و تحسينش مي‌كنيم اما بسنده نمي‌توان كرد به گفته‌ها و نوشته‌هاي ديگران. البته بحث مولاناي توراني(!) بحث اين چند روزه نيست. قريب ...


ادامه ي نوشته ...

اهريمن از آن ما نيست - ياسر نوروزي

گفت‌وگو شهروند امروز  با فريدون جنيدي

آفرينش بنابر نوشته‌هاي پژوهشگران ايران باستان در گستره‌اي دوازده هزارساله رخ مي‌دهد كه در چهار سه هزاره قابل بررسي است. در سه هزاره اول سخن از جهان مينوي است. جهاني خالي از زمان و مكان و دور از ماده. در اين سه هزاره سخن از دو «هستي» به ميان مي‌آيد؛ اورمزد و اهريمن. اورمزد با جهان نيكي و نور و زيبايي پيوند مي‌خورد و اهريمن متعلق به غم و تيرگي و ويراني است.در مورد اساس آفرينش اين دو، نوشته‌هاي زرتشتي سكوت مي‌كنند و اطلاعات چنداني به دست نمي‌دهند جز آنكه ريشه شر و شرارت را رودرروي خير مي‌نشانند...


ادامه ي نوشته ...

در جست‌وجوي امر قدسي - مهدي يزداني‌خرم

حاشيه‌اي در باب مفهوم ابليس در جهان روايي فئودور داستايفسكي

...انسان جديد مي‌تواند «انسان- خدا» شود، حتي اگر در تمام دنيا تنها آدم باشد، و با ارتقا يافتن به مقام جديد، مي‌تواند در صورت لزوم از حصارهاي اخلاق ديرين «برده- انسان» قديم برگذرد. قانوني براي خدا وجود ندارد. هر جا بايستد، همان جا مقدس است. جايي كه من مي‌ايستم، آنا جلوترين جا خواهد بود... «همه چيز مجاز است». همين والسلام...

قسمتي از ديالوگ ابليس با ايوان در رمان برادران كارامازوف

***

رابطه جهان روايي فئودور داستايفسكي با پديده و امر شر يا خبيث از اصلي‌ترين مولفه‌‌هاي اين جهان درون متني محسوب مي‌شود. اين نويسنده در معناي واقعي كلمه آن چنان به اين مفهوم، كاركردهاي دروني و اجتماعي‌اش پرداخته كه به جرات مي‌توان گفت تصوير ابليس ....


ادامه ي نوشته ...

ابليس از چشم مولانا - حميدرضا توكلي

چشم شوخ تو چو آغاز كند بوالعجبي

آدم كافر و ابليس مسلمان آرند

در مثنوي مولانا و غزل‌هايي كه به نام شمس تبريز سروده است، ابليس را در دو سيما مي‌توان بازيافت. در چشم‌اندازي عمومي شيطان همان شخصيت شرور و شوم آشناست. اما مانند هميشه مولانا در تبيين ابليس و مفاهيم و مسايل وابسته به آن هم با ظرافتي كيميا كار و بينشي خلاق و ژرف قلم نسخ بر گفته‌هاي پيشينيان مي‌كشد و آفاقي را بر ديدگانمان مي‌گشايد كه پيش‌تر نشاني از آنها نداشتيم.

ابليس در اين سيماي شامل به روايت مولانا بر سر راه آدمي و خداوند نشسته و كمر به ويراني آرمان الهي در پروردن آدمي به عنوان خليفه‌اش بسته است....


ادامه ي نوشته ...

در ميانه كفر و ايمان - علي رضا غلامي

حاشيه‌اي بر آرائ منصور حلاج و عين القضات همداني در باب ابليس

گيرم كه خلق را، اضلال ابليس كند. ابليس را بدين صفت كه آفريد؟ دريغا گناه، خود همه از اوست كسي را چه گناه باشد؟! مگر اين بيت‌ها نشنيده اي؟ خدايا اين بلا و فتنه از توست ـ وليكن كس نمي‌يارد چخيدن تمهيدات عين القضات، ص. 9- 188  

مساله ابليس در تمدن اسلامي اهميتي فراوان دارد. اگر برخي تمام انديشه شان در طول روز اين است كه ابليس را برانند و از شر او در امان بمانند، برخي ديگر او را الگوي صداقت و بندگي مي‌دانند. در تمدن اسلامي با اين موجود رانده شده ....


ادامه ي نوشته ...

آن كه گفت نه* - مهدي يزداني‌خرم

حاشيه‌اي در باب مفهوم و نقش ابليس در ادبيات فارسي

نقل است كه چون او را بردار كردند، ابليس آمد و او را گفت: «يكي انا تو گفتي و يكي من. چون است كه از آن تو رحمت بار آورد و از آن من لعنت؟» حسين گفت: «از آن كه تو انا به خود دربردي و من از خود دور كردم. وارحمت آمد و تو را لعنت. تا بداني كه مني كردن نيكو نيست و مني از خود دور كردن به غايت نيكوست.»

تذكره‌الاوليا- تكه پاياني ذكر حسين بن منصور [حلاج]

 

***

جايگاه و نقش «ابليس» در ادبيات، كلام و عرفان ايراني- اسلامي بسيار پررنگ و در عين حال متفاوت است. اصولا اين فرشته رانده شده در آثار و تفكر بسياري از حكما، شاعران ....


ادامه ي نوشته ...

بررسی جوایز ادبی

هيچ كس را حذف نكرده‌ايم - گفت‌وگو با فرزانه طاهري

عليرضا غلامي

 

جايزه گلشيري به همان اندازه كه براي اهالي ادبيات و پيگيران جوايز ادبي مهم  است به همان اندازه هم مناقشه‌برانگيز است. شيوه داوري، برسي كتاب‌ها، برندگان و كانديداها از جمله اين موارد است. «فرزانه طاهري» مديرعامل بنياد گلشيري نه خود را از تمام اين انتقادات بري و نه كار خود را كامل و بي‌چون و چرا مي‌داند. از يك طرف صفت محفلي و باندي را براي جايزه گلشيري برازنده نمي‌داند و از طرف ديگر برخي تصميم‌هاي بنياد را وحي منزل نمي‌خواند. قرار گفت‌وگو را با او در جايي گذاشتيم كه بيش از دو دهه در آن جا كار كرده؛ مركز نشر دانشگاهي....


ادامه ي نوشته ...

حيدري ميان خادمان و عاشقان - مسعود بهنود

عليرضا حيدري، زنده يادش، نزد نويسندگان و مترجمان محبوب نبود. كمتر ناشري هست، مگر بعد وفات يا بعد مصادره اموال. او نزد همكارانش هم محبوب نبود، باز كمتر كسي در اين ملك نزد همكاران خود چنان محبوب است كه نزد ديگران. اما حيدري محبوب كتابخوانان خوش‌سليقه و گزيده‌خواه بود. توانست به آنها خدمت كند و هم به خويش. كه اين قدر او مي‌افزايد.

از زماني كه از مجله سخن خانلري وارد عرصه امور آموزشي شد و سابقه سردبيري سخن را به سينه سنجاق كرد و از زبان خانلري از نثر خوب خود سخن‌ها گفت، تا زماني كه ويراستاري شغل و حرفه و عشق او شد و توانست آن را به مجتبي مينوي آدمي سختگير و تند خلق بفروشد دير زماني نگذشت. پس گزيده‌شناس شد.


ادامه ي نوشته ...

جزيره سرگرداني - مهدي يزداني‌خرم

درباره انتشارات خوارزمي كه هنوز نمرده است

مرگ عليرضا حيدري مدير و سرپرست انتشارات خوارزمي اتفاق تلخي بود كه در سايه آن بسياري مخاطبان، نويسندگان، مترجمان و چند نسل از اهالي فرهنگ را متوجه ميراث اين انتشارات خاطره‌انگيز كرد. «خوارزمي» به عنوان يك نشر با پشتوانه و با منتشر كردن صدها جلد اثر در حوزه‌هاي مختلف از جمله علوم انساني و ادبيات جايگاهي را ساخته بود كه شايد معدود نشرهاي ايران بتوانند با آن قياس شوند. هرچند اين انتشارات در سال‌هاي گذشته بسيار كم و انگشت‌شمار آثار جديدي را منتشر كرده بود اما به واسطه تجديدچاپ همان آثار مهم قديمي‌اش ....


ادامه ي نوشته ...

عليه ايده‌آليسم - مهدي يزداني‌خرم

در حاشيه منسفيلدپارك نوشته جين آستين

اخلاق برتر را نمي‌شود در شهرهاي بزرگ سراغ گرفت

منسفيلدپارك ـ جين آستين

 

رمان «منسفيلدپارك» به سال 1814 منتشر شده است و به نوعي سومين رمان جين‌آستين محسوب مي‌شود. منسفليدپارك در ادامه ترجمه مجموعه آثار «جين‌آستين» به فارسي و بعد از انتشار دو رمان «غرور و تعصب» و «عقل و احساس» توسط نشر ني منتشر شده است. رضا رضايي قصد دارد تا علاوه بر اين سه رمان، سه كتاب باقيمانده ديگر را نيز ترجمه و مجموعه شش‌جلدي آثار اين نويسنده ابتداي قرن نوزدهم را به طور كامل به بازار بفرستد... «منسفيلدپارك» مانند دو رمان قبلي‌اي كه از اين نويسنده منتشر شده است، روايتي از سه خواهر ....


ادامه ي نوشته ...

پيرمرد و دريا - مهدي يزداني‌خرم

 روايتي از شاعري كه روشنفكر نبود

پائيز جان! چه سرد،‌چه دردآلود.

چون من تو نيز تنها ماندستي.

اي فصل فصل‌هاي نگارنيم!

سرد سكوت خود را بسراييم

پاييز اي قناري غمگينم!

 

تكه‌اي از شعر خزاني از مجموعه آخر شاهنامه اثر مهدي اخوان ثالث

 

مهدي اخوان ثالث ـ م. اميد ـ به سال 1307 به دنيا آمد و در چهارم شهريور 1369 در حالي از دنيا رفت كه در اوج شهرت و محبوبيت بود. او به دليل سال‌ها حضور جدي در عرصه شعر نيمايي و سرودن آثاري ماندگار و به يادماندني مقامي را پيدا كرد كه شايد در ميان شاعران همعصرش تنها شاملو از آن برخوردار باشد. اخوان را سرآمد و چهره‌اي مي‌دانند كه شعر نيمايي را به پختگي و بلوغ منحصر‌به‌فردي رساند. از سوي ديگر به دليل حواشي خاصي كه در باب زندگي محفلي‌اش وجود داشت،‌به شاعر محبوب قشري تبديل شد كه از آكادمي آمده بودند و در ميانه....


ادامه ي نوشته ...

گفت و گو باجلال خالقي - عليرضا غلامي
پر از خون دل وچهره آفتاب

گفت‌وگو با «خالقي‌مطلق» از چند جهت دشوار است. برخي از او و كارش با نوعي احترام و بزرگي ياد مي‌كنند و برخي هم با ديده انتقادي به مساله نگاه مي‌كنند.يكي او را تحسين مي‌كند و شاهنامه او را بهترين مي‌داند و يكي شاهنامه‌اش را نه كه بي‌اعتبار ولي كم‌اعتبار مي‌داند و همين داوري‌هاي اينگونه است كه گفت‌وگو با او را دشوار مي‌كند. وقتي با او قرار گفت‌وگو گذاشته بودم شاهنامه او را از نزديك نديده بودم. فقط بخش‌هايي از داستان‌هاي شاهنامه را با تصحيح او به صورت پراكنده خوانده بودم.استاد ايرج افشار ....


ادامه ي نوشته ...

حلول روح نوگرايي در كالبد آكادمي- مهدي يزداني‌خرم

ديري‌ست،

مثل ستاره‌هاچمدانم را

از شرق ماهيان و تنهايي خودم

پركرده‌ام، ولي

مهلت نمي‌دهند كه مثل كبوتري

در شرم صبح پربگشايم

با يك سبد ترانه و لبخند

خود را به كاروان برسانم

محمدرضا شفيعي كدكني،‌بخشي از شعر قصدرحيل از مجموعه از زبان برگ.

مرور آثار، نوشته‌ها، تحقيقات و هر آن چيزي كه نام «محمدرضا شفيعي كدكني» را بر خود دارد ابزار و لوازم خاص خود را مي‌طلبد. خاص را از اين جهت مي‌گويم كه به دليل وجوه كاري متعدد و مختلف اين آكادميسين مشهور ايراني بايد مشخص شود كه ما با كدام شفيعي كدكني روبه‌رو هستيم. با شفيعي شاعر، با شفيعي نسخه‌شناس، با شفيعي شارع يا با شفيعي استاد. چنين خاصيتي اين چهره بازمانده از عصر طلايي شاگردان....


ادامه ي نوشته ...

مد و مه - سجاد صاحبان‌زند

شعر و شاعرانگي محمدرضا شفيعي‌ كدكني (م. سرشك)

محمدرضا شفيعي كدكني (م. سرشك) در يادداشتي كه درباره هوشنگ ابتهاج (هـ .ا.سايه) نوشته او را در كنار «دانه‌هاي درشت قرن بيستم شعر ايراني» او را در جايگاهي قرار مي‌دهد كه ديگران چه بخواهند چه نخواهند بايد بدو بنگرند. او در كتاب «موسيقي شعر» نيز وقتي سخن از «شعر سپيد» مي‌رود، بي‌گمان و بي‌ترديد از احمد شاملو نام مي‌برد و او را مي‌ستايد....


ادامه ي نوشته ...

اين طنزانديشان يك‌لاقبا - علي شروقي
 مروري بر جنبش قلندران و ملامتيان، با نگاهي به كتاب «قلندريه در تاريخ» دكتر شفيعي‌كدكني

 كلماتي چون «قلندر» و «رند» و «خراباتي»، كلماتي هستند كه طنين حاصل از تكرارشان در شعر شاعراني چون «سنايي»، «عطار»، «مولوي» و «حافظ» طنيني است برانگيزاننده؛ طنيني كه هنوز هم حسي هر چند گنگ را در اعماق ناخودآگاه جمعي مخاطب اين اشعار بيدار مي‌كند. اين شايد به دليل رفتار طنزآميز، طعنه‌زن و خارج از عرف و خارق عادتي باشد كه آنها كه در ادبيات كهن به اين صفات متصف شده‌اند، همواره تداعي‌گر آن بوده‌اند....


ادامه ي نوشته ...

ریشه های آسمان - عليرضا غلامي

 نگاهي به مجسمه ميراث عرفاني اثر محمدرضا شفيعي كدكني

وقتي صحبت از ادبيات عرفاني مي‌كنيم، مي‌توان از بايزيد و خرقاني و ابوسعيد و عطار صحبت كرد. مي‌توان از حلاج و شبلي صحبت كرد. مي‌توان از احمد غزالي و عين‌القضاه گفت و مي‌توان از جنيد و يارانش صحبت به ميان آورد. هركدام از اينها زبان و ادبياتي براي خود داشته‌اند. اما از ....


ادامه ي نوشته ...

بودن و سرودن - یاسر نوروزی

درباره اهمیت «موسیقی شعر» نوشته دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی

ادبیات معاصر ایران همواره با نوعی خلأ تئوریک مواجه بوده است. این قضیه علل و عوامل فراواني داشته که از میان آنها می‌توان به کمبود آثار بزرگ اشاره کرد. آثار بزرگ تعاریف چندوجهی دارند که در این سخن کوتاه نمی‌گنجد و تنها آنها را در دایره‌ای معرفی می‌کنم که خود نیز بر آن اذعان داشته باشیم. اگر قرار باشد جامعه ادبی ایران به داوری بنشیند...

 


ادامه ي نوشته ...

ادبیات ایران : پرندگان می روند و در پرو می میرند - مهدي يزداني‌‌خرم

گزارشي تحليلي از دوره جديد مهاجرت و انزواي نويسندگان ايراني

1- از انقلاب مشروطه تا به امروز ما شاهد چند موج مهاجرت رسمي و علني نويسندگان و هنرمندان ايراني به غرب بوده‌ايم. مهاجرت‌هايي كه اغلب به دليل تغيير دولت‌ها، ناآرامي‌هاي اجتماعي، خفقان‌هاي سياسي، كودتاها و... نويسندگان ايراني را وادار كرده تا براي يافتن محيط امن‌تر يا به دست آوردن شرايط آرام‌تر تن به مهاجرت دهند....


ادامه ي نوشته ...