مي خواهند صدايم را خفه كنند
هنگامي كه قرار شد براي مصاحبه به منزل دكتر غلامحسين الهام، سخنگوي دولت، بروم تا با خانم رجبي، همسر ايشان گفتوگو كنم، نهتنها من، بلكه هيچ يك از اعضاي شهروند امروز باور نميكرد كه ايشان در جنوب غربي شهر، چند كيلومتر دورتر از تهران زندگي كند. اين تعجب هنگام ورود به منزل دوچندان شد. نه ماموري، نه گيت و نه تفحص. خانهاي ساده كه صاحبان آن ميزبان عزاداران حسيني بودند. به همين دليل يكي از اتاقهاي محدود اين خانه كوچك، با سياهي و كتيبه «ياحسين» پوشيده بود و البته نماي بيروني نشان ميداد خانه در اين ايام، حسينيه جوانان است. زندگي ساده خانم رجبي و دكتر الهام معطوف به محل سكونت آنها نبود. در طول مصاحبه نيز متوجه شدم آنها سادهزيستي را نمايش نميدهند بلكه به آن باور دارند، با آن زندگي ميكنند و حتي تلاش دارند آن را به ديگران ترويج دهند كه اگرچه مخاطب اصلي حاكمان هميشه كاخنشينان هستند، اما حكمراني آنان براي كوخنشينان است و با آنها نشستن و برخاستن. شايد بتوان از اين زوايا، يكبار ديگر به پديده احمدينژاد و اطرافيان او پرداخت. به كساني كه از حاشيه به متن آمدند، اما زندگي در حاشيه را رها نكردند....
ادامه ي نوشته ...
موج هجوم به سيدحسن خميني چه زود آغاز شد و چه زود به پايان رسيد:
زود آغاز شد؛ پيش از آنكه «يادگار امام خميني» قدم به حوزه قدرت گذارد و سوداي سياست كند و خيال دولت در سر بپروراند. پيش از آنكه نواده نظريهپرداز ولايت فقيه به درخواست همفكران خود پاسخ گويد و قصد حضور در مجلس خبرگان رهبري كند و به نجوا در گوش او نداي بررسي صلاحيت در دهند و در اجتهاد دانشآموخته فاضل حوزه علميه قم شك و شبهه كنند و خط و نشانه نشان دهند. پيش از آنكه زاده خانواده خميني رازهايش را بازگويد و بگويد كه پس از ديدار او با اصلاحطلبان چه لحظههاي تلخي ميان زاده امام و برخي مدرسين قوم درگرفت و او گر گرفت. همانگونه كه سالها پيش بزرگخاندان خميني دلش از اين قوم گرفت و نامه را دشنامنامه نام نهاد.....
ادامه ي نوشته ...
نميگفتم پرويز ياحقي، ميگفتم پرويز ويولن
آرش نصيري - مجيد رئوفي : استاد حق دارد در هر مصاحبهاي با هر بهانهاي يك بار عنوان كند كه:«من هفده سال فقط آواز ميخواندم». اينكه در دوران آزادي موسيقي و در انبوه صداها و ترانهها، يك خواننده جوان فقط با اتكا به آواز چهره روز موسيقي اصيل ايراني شود حتما آنقدر افتخار دارد كه حالا گلپا حتي وقتي با ايشان به بهانه صحبت درباره پرويز ياحقي گفتوگو ميكنيم هم يك بار ديگر يادآوري ميكند كه:«من با مست مستم ساقيا دستم بگير، شده بودم چهره روز. درآمدم هم از همه بيشتر بود.»
ادامه ي نوشته ...
درباره دوست دانشمندم احمد تفضلي
در مهر و آبان 1338 كه در سال اول رشته ادبيات فارسي دانشكده ادبيات دانشگاه تهران پذيرفته شده بودم با جوان ريزهنقش سعيد چهرهاي كه تازه دوره ليسانس را تمام كرده و شاگرد اول دوره خود شده بود آشنا شدم. در سالهاي قبل از انقلاب دانشگاهها به فارغالتحصيلان رتبه اول هر رشته براي ادامه تحصيل در خارج از كشور بورس تحصيلي ميدادند و او هم منتظر دريافت اين بورس بود. آن زمان هنوز پول نفت به شكلي كه چند سال بعد به كشور سرازير شد وجود نداشت و دولت براي اينگونه مخارج امكانات زيادي در اختيار نداشت .....
ادامه ي نوشته ...
حلقه پیوند با كانونهای پژوهشی جهان
ادامه ي نوشته ...
