تبليغاتX
شهروند امروز
 
 
حاجي، سلطان در لباس دهقانان

آرش نصيري-آنها كه مي‌‌ديدندش، وقتي در محوطه بيروني تالار وحدت ايستاده بود كنار علاقه‌مندانش، از كجا بايد مي‌دانستند كه در جولاي سال 1991 «لوموند» عكس او را روي جلدش چاپ كرده و زير آن نوشته: «كسي كه درهاي بهشت را روي غرب گشود.»

«قربان بخشي» يك حاج آقاي ساده با لباس دهقانان شمال خراسان بود و فقط همين متمايزش مي‌كرد از ديگران كه وقتي مي‌پرسيدند، مي‌فهميدند او حاج قربان است. كجا بايد مي‌ديدندش كه بشناسند. حاجي فقط در جشنواره‌ها مهمان يادآور جشنواره‌ها بود و بعد مي‌رفت در مزرعه‌اش كه كشاورزي كند و دوتار بنوازد. قربان دوتارنوازي را از پدرش «كربلايي رمضان» آموخته بود و بعد كه خود پدر «عليرضا» شد، دوتار داد دست پسر و  پسر نيز اين  سنت را به دو فرزندش آموخته است كه حالا چهارده و پانزده ساله‌اند. خيالي نيست كه سنت نواختن ساز در خانواده سليماني برقرار است؛ اما دريغا كه هيچ‌كدام  حاج قربان  نيستند. حاجي يگانه بود در نواختن اين ساز با حال و هواي تركان  شمال خراسان...


ادامه ي نوشته ...

پسرش كه زنده است

 گفت و گو با دكتر حميدرضا اردلان درباره جايگاه حاج قربان سليماني

 سما بابايي:موسيقي در استان خراسان، در حوزه فارسي، کردي (شاخه کرمانج) و ترکي وجود دارد. خراسان، همواره، سرزميني بوده است که در آنجا اساسا تفکر، گذشته دارد و مناسبات عقلي پيرامون هنر و مخصوصا شعر، موسيقي و رقص بارها به دوران طلايي و اعتلاي خود رسيده است و در دوره‌هاي مختلف اين سرزمين شاهد رسيدن به قله‌هاي عرفان، شعر و موسيقي و نمايش‌هاي آييني بوده‌ايم. جنبه‌هاي ديگر هنر، مثل معماري، يا هنرهاي ديداري نيز در  آنجا قابل جست و جوست، اما درباره موضوع موسيقي اين سرزمين و همچنين شخصيت موسيقايي "حاج قربان سليماني" که به تازگي درگذشته است،  با دکتر «حميدرضا اردلان»،پژوهشگرو مدرس دانشگاه،به گفت و گو نشسته‌ايم

 


ادامه ي نوشته ...

آخرين گفت‌وگو با حاج قربان سليماني

یک تارش آدم است ديگري حوا

امير اطهر سهيلي

چندي پيش، براي عيادت حاج‌قربان سري به خانه‌اش در روستاي علي‌آباد قوچان زديم. حاج قربان هميشه بي‌آلايش بود و هميشه حتي در بستر بيماري هم از پذيرفتن ميهمان اجتناب نمي‌كرد. او بيش از آنكه در موسيقي مردي بزرگ باشد، از لحاظ اخلاقي و شخصيتي، اسطوره‌اي كامل محسوب مي‌شد و هميشه هم‌نشيني و گپ زدن با او به ما روحيه مي‌داد. جواني در روحش ريشه دوانيده بود. از همه چيز سخن مي‌گفت، از درد بي‌آبي و زمين كشاورزي‌اش تا موسيقي و دغدغه‌هاي معنوي‌اش. با وجود بيماري، فكرش هنوز پر بود از دغدغه‌هايي كه داشت و هوش سرشارش و حافظه دقيقش را مي‌شد از ميان جملات ساده‌اش درك كرد.


ادامه ي نوشته ...

بيضايي صدفي درآب‌هاي شور

نوشته: محمدرضا لطفي

 

بهرام بيضايي مرواريدي است كه مدت‌ها در لاك خود به صيقل جسم و جان خود پرداخته و همچون نگيني رخشان درعرصه‌ هنر ايران مي‌درخشد. گاهي در شنزار توفاني نارسايي‌هاي سياسي حكومت به‌ناچار او را گم مي‌كنيم و مسير هنري اين مرد بزرگ و خلاق را ازدست مي‌دهيم؛ مردي كه ازدوران جواني به‌دنبال حقيقتي گم شده درهنرنمايشي تاريخ ايران گشته و هم اوست كه با نوشتن كتاب «نمايش درايران»، خدمت بزرگ و ارزنده‌اي به دانشجويان تئاتر و ديگرهنرمندان اين هنر نمود. بيضايي هنگامي اين كتاب را انتشار داد كه بيشتر بدنه‌ تئاتر قديمي ايران درچارچوب «متد استانيسلاوسكي» گم شده بود.


ادامه ي نوشته ...