تبليغاتX
شهروند امروز
 
 
ياد بعضي نفرات - مسعود بهنود

صحنه اول [تابستان 1298]

يک عکس بی نظير- از چپ به راست: مرتضی کيوان، احمد شاملو، نيما يوشيج، زهری، سياوش کسرائی

قهوه‌خانه‌اي در پايين‌دست كجور، روي تختي نشسته سه جوان، چاي است و جواني و گپ و گفت، با گالش و پاپيچ، هر كدام كمان و چوب سربلندي و گزليكي در دست. وسط لودگي و هزالي آنهاست كه قزاق محمدرضابيك وارد مي‌شود با چكمه و شوشكه بر كمر، يك موزر روسي هم حمايل كرده، جوان‌ها پچ‌پچي مي‌كنند. قزاق دو تا همراه هم دارد كه يكي از آن‌ها اسب‌ها را دم قهوه‌خانه مواظب است. صداي شيهه اسب مي‌پيچد در گوش غروب كوه. جوان‌ها باز پچ‌پچ مي‌كنند. قزاق دارد چاي مي‌نوشد كه برايش قهوه‌چي آورده، هم در آن حال نگاهش دور قهوه‌خانه در گردش. و همچنان كه سبيل چاي‌خورده‌اش را با فشار لب خشك مي‌كند، ابرو بالا انداخته و مغرور، از قهوه‌خانه‌دار مي‌پرسد:


ادامه ي نوشته ...

تهديدات من جدي است - محمد قوچاني - اكبر منتجبي

خاطرات منتشر نشده مهدي كروبي در گفت‌وگو با شهروند امروز

 

در اولين شبي كه باران پاييزي با  يك وقفه طولاني در تهران باريد، ما (محمد عطريانفر، محمد قوچاني و اكبر منتجبي) به منزل مهدي كروبي رفتيم تا هم با شيخ ديداري تازه كنيم و هم به بهانه نامه اخيري كه در اعتراض به تخريب حسينيه دراويش بروجردي به وزيران كشور و اطلاعات مصطفي پورمحمدي و محسني‌اژه‌اي نگاشته بود، گفت‌وگويي انجام دهيم.اگرچه شيخ مهدي كروبي مانند هميشه سرحال بود اما مرور خاطرات و برخي حوادث تلخ سال‌هاي گذشته آنچنان بود كه  يك ساعت و نيم پس از آغاز گفت‌وگو، ناگهان سخنش را قطع كرد و گفت: «خسته شدم». اين سخن البته پايان مصاحبه نبود اما تاكيدي بود كه زودتر به پايان سئوالات خود برسيم.او آنچنان از جزئيات سال‌هاي پيش سخن مي‌گفت كه گويي هفته پيش رخ  داده و اين خستگي ناشي از آن اتفاقات است. مصاحبه كه تمام شد و سالن بزرگ منزل او را ترك كرديم، باران نيز بند آمده بود ...


ادامه ي نوشته ...

سياستمرد يكرو - رضا خجسته‌رحيمي

مهدي كروبي در اين سال‌ها سر راحت بر زمين نگذاشته است؛ اين را از سخنان و گفتارهاي گاه و بيگاه‌ او مي‌توان دريافت. ماجرا نيز گويي همه از درگذشت رهبر انقلاب آغاز شد و تنها ماندن چپ‌ها در حاكميت جمهوري اسلامي: «ما يك دوره سختي را بعد از امام گذرانديم... در مجلس سوم ما رئيس شديم. چه دنياي مصيبتي بود. اصلا مثل اينكه خدا بر ما مقدر كرده بود... سركوچه و خيابان ما را فحش مي‌دادند.» در مجلس سوم سختي‌ها از يك جنس بود و اما سختي‌ها در زمان تجديد مجدد خاطره و بازگشت دوباره مهدي كروبي به رياست مجلس در سال 1379، از جنس ديگر.....


ادامه ي نوشته ...

نامه‌هاي شيخ - سرگه بارسقيان
۱۸ سال نامه نگاری مهدی کروبی

 قلم صدرنشينان بارها خط دو حاشيه را پيموده؛ گاه خبطي را نكوهيده، گاه ربطي را ستوده است. يا خاتمي مي‌شود و سر نامه مي‌گشايد بر مخاطباني به وسعت يك ملت و «نامه‌اي براي فردا»را به ثبت مي‌رساند و يا احمدي‌نژاد مي‌شود و نامه مي‌نگارد براي اهل غير و نامه مي‌گيرد از سر خير. قلم حاشيه‌نشينان از كاشانه سرد مي‌آيد و از غاشيه درد مي‌گويد. يا عبدالكريم سروش مي‌شود كه دغدغه‌هاي روشنفكرانه‌اش را قلمي مي‌كند و شكوه مي‌گويد از آنچه بر وي و همگنانش مي‌رود و گاه ‌هاشمي رفسنجاني و آيت‌الله يزدي را به خطاب مي‌خواند...


ادامه ي نوشته ...

تو را من چشم در راهم

گزارش جلسه انجمن‌ روزنامه‌نگاران براي عمادالدين باقي

مدت‌ها بود كه انجمن صنفي روزنامه‌نگاران چنين جمع و جمعيتي را به خود نديده بود. نيمروز پنجشنبه 24 آبان 86 سالن و حياط انجمن پر شده بود: عزت‌الله سحابي، عبدالله نوري، ابراهيم يزدي، احمد صدر حاج سيدجوادي، محمد ملكي (كه از بيمارستان آمده بود)، محسن كديور، سيدهاشم آقاجري، بابك احمدي، خشايار ديهيمي، سوسن شريعتي، حسن يوسفي‌اشكوري، محمد بسته‌نگار، محمد توسلي، غلامعباس توسلي، عيسي سحرخيز، فريبرز رئيس‌دانا، محمدعلي عمويي، ‌علي مزروعي، كامبيز نوروزي، سيدمحمد ...


ادامه ي نوشته ...

مرگ را فراموش كن - جواد مجابي

در نوجواني از مرگ مي‌ترسيدم، ناداني كودكي بود به علاوه عقايد وحشت‌زاي قبيله‌اي، در جواني با مرگ درگير بودم: مرگ گاهي شرارتي بود كشنده، زماني موضوعي مضحك بود و مي‌شد با آن شوخي كرد، وقتي پايان خود و ديگران و دنيا بود. حالا در كلانسالي، مرگ برايم مساله‌اي طبيعي است عين زندگي، غذا خوردن و خوابيدن. در واقع پس از مرگ‌هاي چندي كه در آستانه‌اش بوده‌ام و مرگ‌هاي بي‌شماري كه از ديگران ديده‌ام، به‌ويژه پس از مرگ زيباترين يارانم، حالا مردن آنقدر اهميت ندارد كه بهش فكر كنم. البته اين واكنش فقط در زندگي روزانه است كه كم‌اهميت به نظرم مي‌‌آيد، اما در رمان و شعر و خواب‌ها هنوز مرگ به عنوان يك واقعه انساني، همانقدر موضوع دغدغه ذهني‌ام است كه مسائلي چون عشق و اندوه و شادي و پاره‌اي از حماقت‌هاي بشري. حالا كه خواسته‌ايد يادداشتي درباره‌اش بنويسم، چندخطي حرامش مي‌كنم....


ادامه ي نوشته ...

مرگ، امتناع تجربه - عباس عبدي

از بنده خواسته شده كه درباره مرگ بنويسم. اما ظاهرا چنين كاري سهل و ممتنع است. سهل است از آن رو كه هيچ چيز نزديكتر از مرگ به ما نيست و هيچ چيز هم قطعي‌تر از مرگ وجود ندارد، و به هرجا كه مي‌نگريم مرگ را درك مي‌كنيم، و سياست‌هاي خبري نيز به گونه‌اي است كه اخبار مرگ را بيش از زندگي به گوش‌ها آشنا مي‌كند. واضح است، چيزي كه تا اين حد نزديك بوده و ما را احاطه كرده است، نوشتن درباره آن سهل مي‌نمايد. اما ممتنع نيز هست، زيرا كه هيچ كس يا كمتر كساني تجربه مرگ يا شبه‌مرگ را داشته‌اند. و به قول معروف چون آدم بيش از يك بار نمي‌ميرد...


ادامه ي نوشته ...

زنده‌باد، مرگ! - احمد پورنجاتي

چه روزگاري داشتند مردمان اتحاد جماهير شوروي، نه! همه خلق‌هاي اردوگاه سوسياليسم، اگر هنوز «مرگ» رفيق استالين فرا نرسيده بود و او همچنان در مسند رهبري بلوك شرق، پرچم «پرولتارياي جهان متحد شويد» برمي‌افراشت!؟ چه سرنوشتي داشت سرزمين پهناور چين اگر هنوز و همچنان حضرت مائوتسه دونگ تسليم تقدير «مرگ» نمي‌شد و مجالي براي دگرديسي انقلاب چين فراهم نمي‌گشت؟!

اگر هنوز موسوليني زنده بود، اگر فرشته «مرگ» ژنرال فرانكو را در آغوش نمي‌گرفت، مردم ايتاليا و اسپانيا، چه مي‌كردند جز اداي عذر و شرمساري از اين كه در ايتاليا...


ادامه ي نوشته ...

فرهنگ مرگ و بازتولد در مدرنيته - دكتر محمد صنعتي

 

 برخي گمان دارند كه چون من «صادق هدايت و هراس از مرگ» را نوشته‌ام يا «زمان و ناميرايي در سينماي تاركوفسكي» را و به ويژه «درآمدي به انديشه مرگ در فلسفه غرب» را پس لزوما مي‌بايد يكي از «مرگ‌انديشان» نمونه‌وار اين سرزمين باشم كه معتقد است به آنچه در مرگ‌انديشي زندگي‌گريز سنت عرفان و تعقيدات ما قرن‌ها –يا شايد چند هزار سالي – جاري بوده است! به خصوص انديشه‌هايي كه از عصر «عرفان مانوي» يا حتي بسيار پيش از آن – از عصر مذهب بودائي و سرچشمه‌هاي مشترك آن با عرفان هند- در فرهنگ ما پديد آمده و رشد و گسترش يافته است و يا شايد مهمتر از اين سرچشمه‌ها، پرسشي كه مرا به سوي اين «مرگ‌پژوهي» (و نه «مرگ‌انديشي» به معناي «مرگ دوستي» و «مرگ‌خواهي») كشاند، اين بود كه چرا فرهنگ جامعه ما مانند فرهنگ جوامع ديگر كه روزي «مرگ‌انديش» بودند – و بيش از همه فرهنگ غرب – از اين نظر متحول نشده ...


ادامه ي نوشته ...

قهرمان و ضدقهرمان - احمد زيدآبادي

خالد اسلامبولي در بين آن دسته از نيروهاي سياسي در ايران كه خود را اصول‌گرا مي‌نامند، شخصيت بغايت محبوبي است، اما اگر از همان نيروها پرسيده شود كه نظرشان درباره دكتر ايمن الظواهري چيست، بدون درنگ پاسخ خواهند داد كه او عامل آمريكاست.اين در حالي است كه اسلامبولي عضو همان سازماني بود كه ظواهري اينك رهبري بخش نظامي آن را به عهده دارد يعني جهاد اسلامي مصر.

چگونه مي‌شود كه فرمانده نظامي يك گروه جهادي مورد نفرت كساني باشد، اما عضوي دون‌پايه از همان گروه مورد تكريم و تجليل آنان قرار گيرد؟


ادامه ي نوشته ...

مدرس صد در صد نوگرا بود - روزبه علمداری

روایتی از سید حسن مدرس در گفت و گو با عزت الله سحابی

  

نظرات «سيدحسن مدرس» در ميان دفاع او از مجلس شوراي ملي و مخالفت‌اش با «جمهوري» قرار دارد. برخي او را روحاني‌اي آزاديخواه قلمداد مي‌كنند و ديگران به مخالفت او با «جمهوريت» خرده مي‌گيرند. در اين ميدان تنازع، به دفتر «عزت‌الله سحابي» از فعالان ملي ـ مذهبي راه يافتم تا شايد او كه مطالعات منظمي را روي اين شخصيت سياسي ـ ملي انجام داده است، ما را در پاسخ به سوالات ياري رساند و در مورد پرسش‌هاي ديگري در اين وادي سخن گويد.

 

آقاي سحابي مواضع و تفكرات سياسي آيت‌الله مدرس در آن دوره از نظر حضرتعالي در چه چارچوبي قرار گرفته است؟

مرحوم مدرس در دوره دوم به عنوان نماينده بلندپايه مراجع وقت وارد مجلس شد و در دوره سوم از تهران انتخاب شد. در دوره‌هاي بعد هم، ضمن اينكه نماينده مردم بود، نمايندگي علما را هم برعهده داشت. چون طبق قانون اساسي و متمم آن (اصل 2) مصوبات مجلس با موازين دين اسلام و مذهب شيعه نبايد مغايرت داشته باشد و ضامن اين ]ماده[‌ حضور چهار نماينده طراز اول علماست كه اين افراد مصوبات مجلس را بررسي مي‌كردند كه مغايرت شرعي وجود نداشته باشد. مدرس هر دو مقام را داشت: هم نمايندگي مراجع و هم نماينده منتخب مردم تهران و ايشان يكي از طرفداران شديد پروپا قرص دموكراسي و مردمسالاري و تفكر مرحوم آخوند ]خراساني[ بود.


ادامه ي نوشته ...

بسيجي كه سپاهي شد - اكبر منتجبي

امسال براي اولين بار از عملكرد نهادي قدرداني مي‌شود كه به علت تغيير ساختار، نقش آن در پي تغييرات در فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي دستخوش تحول شده است. در هفته‌اي كه به نام بسيج ناميده شده و قرار است از عملكرد اين نهاد قدرداني شود، تشكيلات بسيج كاركرد سابق خود را از دست داده است. دهه اول مهرماه سال جاري،‌سرلشكر محمدعلي جعفري كه بتازگي سكان هدايت سپاه پاسداران را برعهده گرفته است، در مراسم توديع سردار حجازي فرمانده سابق نيروي مقاومت بسيج از تغييرات ساختاري سپاه سخن گفت....


ادامه ي نوشته ...

سي سال تعليق - مهران كرمي

قلب تپنده جهان عرب و شايد به عبارتي مركز انديشه اسلامي معاصر دست‌كم تا زمان انقلاب اسلامي ايران ديگر تپش هميشگي را ندارد. مركزيت سياسي مصر در جهان عرب ديري است جاي خود را به نقش‌آفريني عربستان سعودي داده است و جنبش اسلام‌گراي اخوان‌المسلمين كه هنوز خود را پايبند به ميانه‌روي، مبارزه مسالمت‌آميز براي كسب قدرت و مشي دموكراتيك معرفي مي‌كند، پس از 11 سپتامبر در سايه خشونت‌طلبي بنيادگراياني قرار گرفته است كه حرف آنان در افكار عمومي جهان اسلام و عرب خريدار بيشتري دارد....


ادامه ي نوشته ...

چرا گفت‌وگو؟ چرا مصر؟ - هادي خانيكي

تيري دوژار دن، نويسنده كتاب مشهور «صدميليون عرب» سال‌ها پيش گفته بود: «مصر خواه‌ناخواه كانون جهان عرب خواهد بود. براي جهان عرب هيچ رويداد مهمي رخ نخواهد داد مگر آنكه از مصر متاثر باشد.»

وقتي در مهرماه 1382 دكتر سيدحسين نصر را به هنگام برگزاري مجمع عمومي يونسكو در بازگشتش از قاهره در پاريس ديدم، او وضع و حال مصر را در چارچوب دغدغه‌هاي خاص خود به گونه‌اي ديگر مي‌گفت: «مصر آبستن انديشه‌ها و رويدادهايي است نظير سال‌هاي پيش از انقلاب اسلامي ايران.» مصر از ششم تا دهم فروردين‌ماه امسال ميزبان سيدمحمد خاتمي رئيس موسسه بين‌المللي گفت‌وگوي فرهنگ‌ها و تمدن‌ها بود؛ سفري كه متن و حاشيه‌هاي فراوان داشت و نشست‌ها ...


ادامه ي نوشته ...

اشتراكات و افتراقات - محسن آرمين
جريان‌هاي فكري ديني معاصر در ايران و مصر:

 دو كشور مصر و ايران مشتركات تاريخي، فرهنگي و اجتماعي  فراواني با يكديگر دارند. اين مشتركات صرفا به وجود روابط تاريخي و فرهنگي- تمدني در دوره‌ پيش از اسلام و داد و ستدهاي فرهنگي در قرون اوليه و مياني پس از اسلام محدود نمي‌شود. آن سوابق فرهنگي و تاريخي و ديني بعلاوه عواملي نظير موقعيت‌ ژئوپوليتيك و جايگاه ويژه‌ دو كشور در جهان اسلام،‌ مشابهت‌هاي فراواني را در مسير تحولات اجتماعي  سياسي اين دو جامعه تا نيمه دوم قرن اخير رقم زده است....


ادامه ي نوشته ...

آميزش نفت و سياست در رياض - علي خردپير

نشست فوق‌العاده سران اوپك به همراه بلندپايه‌ترين مقامات كشورهاي عضو اين سازمان، دو سال با تاخير در پايتخت عربستان سعودي در حالي برگزار شد كه فاصله بهاي نفت تا رسيدن به يكصد دلار در بازارهاي بين‌المللي بسيار كوتاه است.هفت سال پيش از اين، سمپوزيوم سران اوپك به ميزباني كاراكاس برگزار شد و مطابق با برنامه سازمان بايست سومين نشست فوق‌العاده در سال 2005 ميلادي اتفاق مي‌افتاد كه اين تاخير گويي فرصتي بود براي محمود احمدي‌نژاد و وزير نفت جديدش تا در سخت‌ترين شرايط اقتصادي داخلي و هرچه پررنگ‌تر شدن تحريم‌هاي غرب عليه جمهوري اسلامي در كشوري هم‌پيمان با ايالات متحده، سران اوپك را به عدالت‌ورزي فراخوانند...


ادامه ي نوشته ...

ايضا، «حبس انفرادي»! - بهمن كشاورز

1- تا جايي كه بنده مي‌دانم در هيچ‌يك از قوانين ما «حبس انفرادي» يا «زندان انفرادي» تجويز نشده است.

گفته شده «...اگر مدت حبس طولاني شود زنداني خوي اجتماعي را كه از خصايص ذاتي بشري است از دست مي‌دهد و بر اثر تسلط يأس اقدام به خودكشي كرده و يا به بيماري‌هاي جسمي و ناراحتي‌هاي رواني و بالاخره جنون مبتلا مي‌شود.»(1)

ايضا گفته‌اند «...امروزه بر اثر تغيير هدف مجازات‌ها و اصلاحاتي كه در اغلب كشورهاي دنيا، در طرز اداره امور زندان‌ها به عمل آمده است حبس مجرد (= حبس انفرادي) مفهوم سابق خود را از دست داده است و در زندان‌هاي جديد، فقط در بعضي موارد مخصوص آن هم به طور موقت و محدود، ممكن است يك زنداني را مدتي در سلول انفرادي نگهداري كنند.»(2)

در قواعد حداقل استاندارد براي رفتار با زندانيان مصوب شوراي


ادامه ي نوشته ...

عزلت گزين متجدد* - عباس ميلاني

نيما را، به درستي، «شاعر بزرگ عصر ما، پيرو پيشواي شعر نوين فارسي» خوانده‌اند. گفته‌اند، «افسانه»ي نيما «مانيفست شعر نو» است. او را ركن ركين تجدد شعري دانسته‌اند و بحق گفته‌اند كه پيش و بيش از هركس، «سد سديد سنت» شعري را برگذاشت و نه تنها وزن و قافيه شعر كه زبان و ذهنيت شعري و نگاه شاعرانه را يكسر دگرگون كرد. شايد بي‌اغراق بتوان گفت كه گرچه مقلدان و پيروان فراوان داشت اما كسي همتا و همسنگش نبود و نشد. شاعر و محقق، معلم و منتقدي بديع و بدعت‌گذار، تيزبين و پرفضل بود. در همه كار، ‌رسم رايج روزگار و «مذهب مختار» زمانه را وقعي نمي‌گذاشت، بلكه خود رسم‌آفرين و سنت‌گذار بود و در اين كار تجسم تجدد شعري ايران شد....


ادامه ي نوشته ...

به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را - مهدي يزداني‌خرم

«... من استادم، در جايي كه مي‌شود با نام من سربلند شوند. من استادم، در جايي كه بشود با كار من پول به دست بياورند. من استادم، براي اينكه آثاري به دست آنها بدهم كه چاپ كنند و با اسم من اسمي براي خودشان داشته باشند. من استادم براي مردن. من استادم كه نفهمند چه چيز مرا خرد كرده است. من استادم براي اينكه پرويز خانلري افكار مرا بدزدد. من استادم كه گرسنه بميرم و با گرسنگي خدمت كنم. من استادم كه قانع و وارسته باشم. استادم كه به راحتي نتوانم بميرم.»

از يادداشت‌هاي روزانه نيما يوشيج


ادامه ي نوشته ...

مسيرهاي باستاني به روايت ژن‌ها و سنگواره‌ها - کاوه فیض اللهی

دانشمندان از مدت‌ها پيش بر اين باور بوده‌اند كه انسان مدرن از آفريقا منشاء گرفته است زيرا قديمي‌ترين استخوان‌ها در آفريقا يافته شده‌اند. ژنتيك‌دانان نيز از روي تنوع ژنتيكي بسيار زياد در آفريقا به همين نتيجه رسيده‌اند، زيرا اين تنوع زياد تنها در صورتي ممكن است پديد آمده باشد كه DNA طي هزاران سال جهش يابد. درباره مسيرهايي كه نياكان ما در سفرشان به خارج آفريقا و به سرتاسر دنيا در پيش گرفتند، اتفاق نظر كمتري وجود دارد. نخستين مهاجرت‌ها ادامه پيدا نكردند اما شواهدي از خود برجاي گذاشتند، از جمله يك جمجمه انسان ...


ادامه ي نوشته ...

شعر نا سروده قیصر - مريم باقي
 سوگباش عمادالدین باقی از زندان اوین برای قیصر امین پور

يكي از روزهاي بهاري امسال بود. پدرم گوشي تلفن را به من داد و گفت: «پشت خط قيصر امين‌پور است. شعر «طرحي براي صلح» را مي‌خوانند و تو بنويس.» شعرهاي او را دوست داشتم و از اينكه قرار است شعر منتشر نشده او را در روز اعلام موجوديت «كانون صلح‌جويان ايران» (جمعيت زيتون) بخوانم خوشحال شدم. او بيمار بود و بايد در بيمارستان بستري مي‌شد. به همين دليل نمي‌توانست در نشستي كه دعوت شده بود حضور يابد و من بايد از طرف او شعرش را مي‌خواندم: «شهيدي كه بر خاك مي‌خفت/ چنين در دلش گفت:/ «اگر فتح اين است/ كه دشمن شكست،/ چرا همچنان دشمني هست»» «شهيدي كه بر خاك مي‌خفت/ سر انگشت در خون خود مي‌زد و مي‌نوشت/ دو سه حرف بر سنگ/ به اميد پيروزي واقعي/ نه در جنگ/ كه بر جنگ!»


ادامه ي نوشته ...