
هيچ جامعهاي نميتواند از روشنفكرانش شكايت كند بدون آنكه خود را متهم كند، زيرا اين پديده را خودش بار آورده است.
ژان پل سارتر
از جمله واژههاي مقدس عصر جديد يكي هم روشنفكري است كه به نامش عصر جديد را عصر روشنگري خواندهاند و آن را همچون بتي مدرن ستايش و در بتخانه مدرنيته پرستش كردهاند و بر مبناي آن جامعه را تقسيم كردهاند و گروهي را روشنفكر و گروهي را مرتجع ناميدهاند و سنت را نماينده ارتجاع و تجدد را نماد ترقي دانستهاند و توان اخلاقي دفاع از سنت و نقد تجدد را از نخبگان گرفتهاند و امكان راست بودن را در برابر سوداي چپشدن از انسان معاصر سلب كردهاند. اما آيا روشنفكري يك ارزش است؟....
ادامه ي نوشته ...
در این نوشته مختصر درباب «مسووليت»، پس از تحلیل زبانی گزاره «مسوول بودن»، بحث چنان پیش برده میشود که تفاوت درک سنتی و مدرن از مسووليت بارز شود. در پایان به سوءاستفاده ایدئولوژیک از مفهوم مسووليت پرداخته میشود و اینکه در سیاست لازم است چه درکی از این مفهوم چیره شود، تا ظرفیت سوءاستفاده ایدئولوژیک از آن گرفته شود...ادامه ي نوشته ...
چرا بايد به موضوع «مسووليت» بپردازيم؟ آيا «مسووليتپذيري» مهمترين چالش جامعه ماست؟! «مسووليت»، «احساس تكليف»، «مسووليتپذيري»، «پاسخگويي در برابر مسووليت» و پرسشهايي از اين دست كه:
- آيا انسان مسوول است؟
- مسووليت، برخاسته از اختيار است؟
- مسووليت، مشروط به توانايي است؟
- مسووليت، مقولهاي است مربوط به عرصه عمومي يا اختصاص به آن ندارد؟
بگذاريد همه اينگونه بحثهاي نظري را به اهالي محترم فلسفه و كلام و انسانشناسي پيشكش كنيم و موضوع مسووليت را از يك نظرگاه عملگرايانه مورد توجه قرار دهيم.
پيشفرض ما اين است كه مسووليت، ركن انكارناپذير نظم اجتماعي است. آدمها براي ورود به «عرصه عمومي»، به ناچار بايد «آوردهاي» داشته باشند- همچون بليت براي كساني كه ميخواهند وارد باشگاه، سينما، ورزشگاه و از اين دست، عرصهها شوند- «مسووليتپذيري»، آورده هر كس براي ورود به عرصه عمومي است....
ادامه ي نوشته ...
من نميدانم كه آيا زبان فارسي اين ظرفيت را دارد كه كلمات در آن رنگ ببازند و از معناي اصيل خود تهي شوند، يا قدرت ما در ايران است كه ميتوانيم كلمات را به بازي بگيريم و معاني مقلوبهاي را بر آنها بار كنيم؟ شايد هم هر دو مورد باشد (والله اعلم). در هر حال يكي از كلماتي كه دستخوش چنين تحول معنايي و بعضا به ابتذال مفهومي نيز دچار شده، كلمه مسووليت و مسوول است. كلمه مسوول در لغت به معناي مورد سوال واقع شده، ضامن، متعهد و مفاهيم مشابه است. اما در عرف و رسم معمول، به معناي صاحب قدرت و سوالكننده، استعمال ميشود. وقتي كه ميگوييم فلاني از مسوولان رده بالاست، يعني حواس خودت را جمع كن كه فلاني قدرت زيادي دارد و ميتواند حساب افراد را برسد. وقتي هم كه در اداره كارمان گير كند، دنبال پيدا كردن مسوولی بالاتر هستيم تا مشكل را حل كند، چون هرچه رده طرف بالاتر باشد، غيرپاسخگوتر است و کارها راحتتر رو به راه میشوند.
ادامه ي نوشته ...
من اخيرا ديدهام خيلي حرفها درباره «پوپوليسم» زده شده. به همين خاطر، مناسب ديدم از زاويهاي ديگر بحث را مطرح كنم و اول به سابقه موضوع بپردازم. قبل از انقلاب به خصوص گروههاي چريكي و چپ خيلي گرايشهاي پوپوليستي داشتند. پوپوليسم از چند مجرا وارد ايران شد. مجاري ورودي آن از اين قرار بود:
1. مائوئيسم: «مائو» رهبر انقلاب چين، يك ديدگاه «تمام خلقي» داشت. خلقها در اينجا يعني «همه خلق»؛ يعني پوپوليسم. اگر به پرچم چين دقت كنيد، پنج ستاره دارد. هر كدام از اين ستارهها نماد يك طبقه است: بورژوازي ملي، خرده بورژوازي، دهقانان، كارگران و روشنفكران. همانطور كه مائو ميگويد كه همه طبقات زير يك پرچم هستند...
ادامه ي نوشته ...
مسووليت اعمال خويش را بايد پذيرا بود.» عبارت، اگرچه عبارتي نخنماست و در ظاهر امر، احتجاجي به شفافسازي و پرده برداشتن از مفهوم آن نيست اما چه ماجراها كه ما بر سر آن نداريم. به واقع اين چه ماجرايي است كه گونترگراس آلماني از پس دههها، لب به سخن ميگشايد و از مسووليت خويش در رژيم هيتلري سخن ميگويد و جانب اعتراف ميگيرد اما در مملكت ما، همگان راه فرار از مسووليت رفتار و گفتار خويش ميجويند و نقش حك شده خويش در ماجراهاي تاريخي را خط ميزنند و لباس عصمت بر تن ميكنند و مسووليت رفتار خويش از گردن مياندازند. ماجرا، ماجراي غريبي است!به سخنان و گفتارهاي بازيگران سياسيمان كه مينگريم، هيچ كس را راهي به قبول مسووليت در گذشته نيست و تقصيرها هميشه بر گردن «ديگري» است. اصلاحطلبان ما...
ادامه ي نوشته ...
ترديد درباره صادرات گاز
هفتمين دور مذاكرات سهجانبه خط لوله صلح در تهران پيشرو است. پروژه هفت ميليارد دلاري كه در سالهاي اخير به سوژه خبري مطبوعات بدل شده است و همچنان از جمله مهمترين استراتژي صادرات گاز طبيعي كشور به شمار ميآيد. انتقال گاز ايران به شبهقاره هند از مسير پاكستان پس از تجربه صادرات گاز به تركيه تمام بحث محافل كارشناسان انرژي را به خود اختصاص نداده است. يك سال پيش از اين بود كه قرارداد صدور گاز به امارات متحده عربي مشهور به كرسنت به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. سازمان بازرسي كشور، دولت اصلاحات را متهم به ارزانفروشي كرد و از آن پس قرارداد معلق ماند. به گفته بيژن نامدار زنگنه، وزير سابق نفت
ادامه ي نوشته ...
ادامه ي نوشته ...
منتقد روحانيت يا جايگزين آن؟ - محمد قوچاني
گزارشي از نقدهاي متقابل روحانيان و سروش
سال 1384 هنگامي كه عبدالكريم سروش اعلام كرد از ميان آن همه نامزدهاي غيرروحاني انتخابات رياستجمهوري ايران به مهدي كروبي راي ميدهد، بيش از همه آن حلقه از روشنفكران ديني پيرامون سروش شگفتزده شدند كه بر گرد مصطفي معين جمع شده بودند و گمان نميبردند پس از عمري نقد سروش بر روحانيت او همچنان ادامه اصلاحات را در رياست يك «روحاني» ببيند. صداي سروش البته در آن هياهو گم شد، اما استدلال او در اقبال به كروبي تنها پس از برگزاري مرحله اول انتخابات اثبات شد كه كار از كار گذشته بود و نه فقط روشنفكران ديني كه روحانيان اصلاحطلب از قدرت حذف شدند. با وجود اين هنوز اصلاحطلبان، چه سياسي و چه ديني، قصد نكردهاند بنشينند و جمعبندي كنند. چرا استاد روشنفكري ديني پس از يك عمر نقد روحانيت چنين به توصيه و تجويز برخاسته بود؟ چرا سروش حمايت خود را نثار معين نكرده بود؟ چرا آن....
ادامه ي نوشته ...
ترجمه : علی صباغی
هنگامي كه ولاديمير پوتين در سال 2000 زمام قدرت را در روسيه در اختيار گرفت سوال داغ آن روزگار اين بود كه «پوتين كيست؟» اما اين سوال امروز به اينكه «ماهيت روسيه پوتين چيست؟» تغيير يافته است. اين رژيم در رفتارهايش به شكلي چشمگير هماهنگ عمل ميكند، با اين حال رهبران خارجي و مطبوعات غربي كماكان از بيتوجهي عميق آقاي پوتين نسبت به آرا و عقايدشان متعجباند. بارها و بارها ما اين فريادها را شنيدهايم كه: «آيا پوتين ميداند كه اين چقدر بد است هنگامي كه روزنامهنگار برجسته روسي كشته ميشود يا تاجري كه با كرملين رابطه دوستانهاي ندارد زنداني ميشود و اينكه شركتي خارجي مجبور ميشود تا سرمايهگذارياش...
ادامه ي نوشته ...
ترجمه:امیرحسین تیموری
در زمانه مخاطرات عمده قرن گذشته، رهبران آمریکا همچون فرانکلین رزولت، هری ترومن و جان اف کندی تلاش کردند تا هم ملت آمریکا را از این مخاطرات محافظت کنند و هم فرصتها را برای نسلهای آتی گسترش دهند. این رهبران بیش از این اما این موضوع را تضمین کردند که آمریکا در کردار و رفتارش جهان را بدان سان هدایت ميکند که حتی حاضر است برای آزادی که میلیاردها انسان در فراسوی مرزهای آمریکا به دنبال آن هستند بایستد و بجنگد.رزولت همچنانی که دهشتناکترین نیروی نظامی که جهان تا آن زمان به خود دیده بود را به وجود آورد اما آزادیهای چهارگانهای را نیز خلق کرد که به هدف ما در ستیز با فاشیسم بدل شد....
ادامه ي نوشته ...
مترجم: دلآرام عظیمزاده
اولين ملاقات «گوردون براون» در واشنگتن به عنوان نخستوزير بريتانيا باعث برملاشدن دوباره نقاط قوت و ضعف روابط بريتانيا و آمريكا شده است. رابطه آمریکا و بریتانیا همانند رابطه بورسبازان دچار تغییر میشود و این هم اجتنابناپذیر است. به واقع آزمونهای واقعی پیشروی آنها قرار دارد.با وجود اينكه (مساله) عراق مهم و بحثانگيز است، اين اشتباه است كه فكر كنيم اختلافنظر بر سر اين موضوع نشاندهنده تغييرات بنيادي در روابط بريتانيا و آمريكا شود.توني بلر و جورج بوش پيرامون مساله «گرماي زمين» اختلافنظر داشتند.....
ادامه ي نوشته ...
با نگاهي به تاريخ تمدن اسلامي به طور اجمالي ميتوان دريافت كه در ميان دانشهاي اسلامي فقه همواره صدرنشين بوده است و چنان كه عابد الجابري به درستي بيان كرده است، تمدن اسلامي بيشتر تمدن فقهي بوده است.(1) صدرنشيني فقه در ميان دانشهاي عملي بيشتر به نصمداري تفكر اسلامي بازميگردد. افزون بر اين شرايط خاص تاريخي شكلگيري تمدن اسلامي به گونهاي بود كه دانشهاي عقلي به ويژه در حوزه عملي چندان مجال بسط نيافت....
ادامه ي نوشته ...
مركز تفسير تنازع فقه سنتي و پويا بود. مردي 70 ساله مانوس با فقه - دوستداشتنيترين گوهر دلرباي شيوخ روحاني - ميان دو مكتب فقه سنتي و فقه پويا هر دو را برگزيد و گفت: «اصلا فقه سنتي و فقه پويا با هم جنگ ندارند.» اما برخي از آيتالله العظمي شيخ يوسف صانعي به عنوان «فقيه مدافع فقه پويا» نام ميبرند و از اينرو روحانيوني منتقد او هستند؛ منتقداني كه دوستان و همدرسان سابق او به حساب ميآيند. امروز او در جايگاه مرجعيت نشسته است و آنان پلهاي پايينتر در حال تدريس در حوزههاي علميه و نقشآفريني در عرصه سياست. آنان نظرات اين مرجع تقليد را با سلف صالح حوزه همخون نميدانند، ولي او ميگويد: «بايد در حوزههاي علميه شيوه سلف صالح مراعات شود.» اين سخن آيت الله گواهي بر نگاه فقهياش در رساله عمليه اوست ....
ادامه ي نوشته ...
سادهترين كار اين است كه در مرگ عملا همزمان «اينگمار برگمان» سوئدي و «ميكلآنجلو آنتونيوني» ايتاليايي افسوس بخوريم و با صداي بلند پايان سينماي هنري اروپا و سينماي روشنفكرانه را اعلام كنيم؛ اما افسوسخوردن با اينكه سادهترين كار است، بهترين كار نيست. با مرگ هر كارگردان بزرگي كه فيلمهاي درجهيكاش هنوز تماشاگران را به لذتي بزرگ ميرساند، چنان افسوسهايي دهان به دهان ميچرخد و در اين بين، آنچه نصيب تماشاگران اين روزگار ميشود، عملا حسرتي است عظيم. ما كه سينماي برگمان و آنتونيوني را بهوقتش نديدهايم؛ سالها بعد، هر فيلم را در ابعاد كوچك تماشا كردهايم و البته كه عظمت اين فيلمها، حتي در اين ابعاد كوچك هم به چشم آمده است.
ادامه ي نوشته ...
اينگمار برگمان و ميكلآنجلو آنتيونيوني:يك نگاه
اينگمار برگمان و مايكل آنجلو آنتونيوني هر دو به نسل غولها تعلق داشتند، گيرم برگمان آدم بزرگتري بود و آنتونيوني كوچكتر.هر دو دراز زيستند و حاصل دادند و از دو فرهنگ متفاوت آمدند؛ يكي از فرهنگ مرموز و سرد و باوقار «نورديك»،و ديگري ميراثبر فرهنگ لاتين ايتالياي بعد از جنگ جهاني دوم. هر دو جدي بودند و بيمماشات و كاونده. يكي تا به آخر ماند و محكم ماند و كار كرد و آن ديگري، اما، تماشاگر انحطاط و زوال خود شد. حيف....
ادامه ي نوشته ...
جوان است، تر و تازه است، ولي خام نيست. سه فيلم بيشتر نساخته. اولي را سالها پيش درباره نغمههاي موسيقي ساخت، ساده بود اما دلنشين و بهعنوان كار اول داراي مايههايي قابل اعتنا تا جايي كه بعضي گفتند نويد يك استعداد نو است.«قطعه ناتمام» اما بعد از مدتي توقيف به شكل خيلي محدودي به اكران سينماهاي تهران درآمد و اصلا ديده نشد. بعد از آن مدتي به خواب زمستاني فرو رفت و حتي فراموش شد كه اصلا وجود داشته، اما دوباره «كارگردان» آمد. «به آهستگي» ضمن بهرهگيري از بازيگر ستاره، در مسير سينماي قصهگو بود. فيلم، برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد در بخش بينالمللي بيست و چهارمين ....
ادامه ي نوشته ...
